روایت دیدارهای تاریخی ایرج افشار در سفر به مشهد
ایرج افشار، ایرانشناس و پژوهشگر برجسته معاصر، در طول عمر پربار پژوهشی خود بارها به مشهد سفر کرده و یادداشتهای متعددی درباره این شهر نوشته است. نمونهاش سفرهای او برای فهرستنگاری نسخههای خطی کتابخانههای مشهد است که گزارش برخی از آنها را در نشریه «راهنمای کتاب» و «مجله یغما» منتشر کرده است.
بیشتر این گزارشها البته در مجله «یغما» نشر یافته که افشار نویسنده ثابت آن بوده است. همین است که وقتی در اسفندماه ۱۳۴۸ خورشیدی سفری سهروزه به مشهد دارد، گزارش آن را با عنوان «هفت بند سفر مشهد» در شماره ۲۵۸ ماهنامه «یغما» به چاپ میرساند. این سفر که با همراهی استادان و دانشمندان نامدار آن روزگار انجام میشود، سرشار از دیدارهای علمی، فرهنگی و تاریخی است و یادداشتهای ایرج افشار همچون سندی زنده از وضعیت فرهنگی خراسان در آن دوران اهمیت دارد.
در ادامه، مشروح این گزارش را با هم مرور میکنیم که بنا بر گفته خود ایرج افشار: این مختصر در طیاره هما قلمی شد، زیرا صندلی مجزایی نصیبم شد و از مصاحبت دلپذیر و آموزنده محمدتقی مدرس رضوی و محمدتقی دانشپژوه بینصیب ماندم.
همسفر با دانشمندان نامدار
ایرج افشار در پیشانی مطلبش از زمان سفر نوشته و نام کسانی را آورده که در این سفر با آنها مفارقت و مصاحبت داشته است. او که همراه محمدتقی دانشپژوه، از نسخهپژوهان برجسته ایران، به مشهد آمده، در مقدمه این مقاله مینویسد: «سه روز از روزهای اسفندماه را در مشهد گذراندم. با دانشپژوه اتفاق سفر پیش آمد و در خدمت دوستانی، چون محمود فرخ، عبدالله فریار، محمدتقی مدرس رضوی، علیاکبر فیاض، غلامحسین یوسفی، جلال متینی، تقی بینش، کاظم مدیرشانهچی، علیرضا مجتهدزاده، محمد واعظزاده، احمد گلچین معانی، احمدعلی رجایی، جعفر زاهدی، رحیم عفیفی و محمود رامیار، ساعات به تندی و خوشی و پر از فیض گذشت.»
افرادی که افشار در اینجا نام میبرد، همه استادان برجسته دانشگاه فردوسی و ادیبان شاخص مشهد و ایران هستند.

بند اول: زیارت مزار فردوسی
نخستین زیارتی که افشار در نوشتهاش به آن اشاره کرده، زیارت مزار حکیم ابوالقاسم فردوسی در دیار توس است که در ایام سفر او، دیگر به بنایی آبرومند و درخور نام فردوسی بدل شده است.
او دراینباره مینویسد: «مزار فردوسی را که به همت انجمن آثار ملی به سامانی شایسته دوبارهسازی شده است و در سفرهای پیش فرونشسته و ترکدیده دیده بودم، زیارت کردم. بنای معروف به هارونیه را که به اقرب احتمالات مزار غزالی تواند بود و ویرانه افتاده بود، هم در حال مرمت دیدیم. هارونیه نزدیک مزار فردوسی است. این بقعه را سازمان ملی حفاظت آثار ملی در دست تعمیر گرفته و کاری ارزنده و درخور تحسین به سرانجام خواهد رسید. خوشبختانه در ترکیب قدیم آن تصرفی نمیکنند.»
اشاره افشار به این بازدید در صدر یادداشت، گویای آن است که در نگاه اهل فرهنگ آن روزگار، توس و فردوسی نخستین مقصد هر مسافر علمی و ادبی به خراسان بوده است. اما موضوع فرونشستی که او در چند سفر پیشین دیده و اینجا به آن اشاره میکند، همان آسیبهایی است که بنای آرامگاه فردوسی طی چند دهه پس از افتتاح در جشن هزاره فردوسی در سال ۱۳۱۳ خورشیدی میبیند.
به این ترتیب که اجرای طرح طاهرزاده بهزاد، یعنی طرح فعلی آرامگاه، در سال ۱۳۱۲ خورشیدی به حسین لرزاده، معمار، واگذار میشود، اما او بدون رعایت محاسبات مهندسی و به صورت تجربی بنا را میسازد.
هارونیه نزدیک مزار فردوسی است. این بقعه را سازمان ملی حفاظت آثار ملی در دست تعمیر گرفته
فقدان تخصص علمی سبب میشود به ملاحظات ظریف و پیچیده و اصول مهندسی و مکانیک خاک توجهی نشود، حال آنکه در دشت توس به دلیل همجواری با کشفرود و وجود آبهای زیرسطحی، این ملاحظات باید بیشتر مورد توجه قرار میگرفت. رعایت نکردن همین موارد باعث میشود بنای آرامگاه فردوسی که سازهای بسیار سنگین و فاقد هرگونه پیسازی متناسب با حجم و وزن خود است، در مدت اندکی پس از اتمام ساخت دچار نشست و شکستگی در بخشهای مختلف شود.
بنای آرامگاه در طول سی سال پس از افتتاح بارها به تعمیر و مرمت اساسی نیاز پیدا میکند. این رویه تا جایی پیش میرود که مرمتهای متعدد توان جلوگیری از روند تخریب را ندارد. از این رو، در سال ۱۳۴۳ خورشیدی با تصمیم انجمن آثار ملی، کل بنای آرامگاه برچیده میشود و دوباره با طراحی و نظارت مهندس هوشنگ سیحون و اجرای مهندس گیو جودت، با در نظر گرفتن همه ملاحظات فنی، به همان شکل ظاهری پیشین ساخته میشود. بنای جدید در سال ۱۳۴۷ خورشیدی به اتمام میرسد. از این جهت، وقتی افشار به زیارت آرامگاه میرود، بنایی بهسامان و شایسته میبیند.
بند دوم: رونق دانشکده معقول و منقول
افشار در ادامه به نشریه «مفید» دانشکده معقول و منقول دانشگاه مشهد و رونق آن اشاره میکند. این دانشکده که بعدها در ساختار دانشگاه فردوسی مشهد ادغام میشود، یکی از مراکز مهم آموزش علوم اسلامی و فلسفه در ایران در اواخر دهه ۴۰ است. نام «معقول و منقول» در واقع بازتابدهنده سنت دیرپای آموزش علوم دینی در دو شاخه است؛ معقول (فلسفه، کلام، عرفان و منطق) و منقول (فقه، اصول، تفسیر و حدیث).
وجود چنین دانشکدهای در مشهد، پیوند دیرینه این شهر با علوم دینی و حضور عالمان بزرگ را نشان میدهد و افشار از زنده بودن این سنت علمی ابراز خرسندی میکند و مینویسد: «نشریه مفید دانشکده معقول و منقول دانشگاه مشهد با مقالاتی خواندنی به مناسبت یادبود صدمین سال حاجی ملاهادی سبزواری که در اسفند ۱۳۴۷ نشر شده است، به دستم رسید.
راستی مایه شادمانی است که حوزههای علمی جدید ولایات رونق و نظامی دارد و راههای نو به افقهای ابرآگین علم میکشند. گویی حکیم سبزواری متعلق به خراسانیان است. یادنامهاش را دانشگاه مشهد تدوین کرده است و شرح منظومه او را دانشمندی زاهد و گرامی از دانشیاران دانشکده معقول و منقول مشهد که خود خراسانی است، ترجمه و تفسیرگونه کرده و در دو مجلد از آن انتشار یافته است و مجلدی دیگر در دست طبع و نشر است.
مهدی محقق هم که قسمتی از منظومه و شرح منظومه را با کمک دانشمندی ژاپنی-آمریکایی به نام «ایزوتسو» در تهران به طریقی فرنگی به طبع رسانیده، از خراسان است.»

ایرج افشار
بند سوم: تأملی در نام مشهد به خط لاتین
افشار در بخشی از یادداشت خود به رسمالخط نام مشهد پرداخته است:
ایرج افشار به موضوعی بهظاهر ساده میپردازد؛ به شیوههای مختلف نوشتن نام «مشهد» به حروف لاتین. او به کنایه مینویسد: «اسم مشهد به خط لاتینی را به سه صورت دیدیم. بانک سپه Mashad (بدون هاء) بر سر در خود نقر کرده و دانشکده معقول و منقول ظاهرا برای آنکه «ه» را خوب جلوه بدهد، بر پشت نشریه چنین نوشته است Mash-had. اگر به خیال تصحیح این صورت برآمدند، طبعا کلمه Publication را هم به Bulletin تغییر دادنی خواهند دانست.»
این بند، نمایی از دقت و نکتهسنجی افشار است و نشان میدهد که حتی موضوعی بهظاهر جزئی مانند رسمالخط، در نگاه او میتواند بازتابنده آشفتگیهای فرهنگی بزرگتری باشد.
بند چهارم: کتابخانه استاد محمود فرخ و دو بیتی نایاب
محمود فرخ (۱۲۷۴–۱۳۶۰ خورشیدی) که نامش در ابتدای این متن نیز آمده است، شاعر، ادیب و کتابدوست نامدار خراسانی است. او در سرودن غزل و قصیده دستی توانا دارد و اشعارش درونمایه عرفانی و اخلاقی دارند. افزون بر این، کتابخانهای گران بها از نسخههای خطی دارد که همین امر سبب میشود، ایرج افشار به تماشا و بررسی آن برود.
او مینویسد: در کتابخانه استاد شعرای خراسانی، محمود فرخ، قریب دویست و پنجاه نسخه خطی دیدم. اغلب دیوان شعرا و کتب ادبی و تاریخی بود و معلوم که با ذوقی خاص و دیدی معین جمعآوری فرموده است.
سفرنامه امین لشکر و سفرنامه اعتمادنظام و کنزالملوک شوشتری (با خاتمهای در تاریخ شوشتر) و رسالهای از عبدالله بهابادی از نسخههایی است که در کتابخانه دیگری ندیدهام. رساله بهابادی مزیت دیگری هم دارد و آن اینکه به خط خود مولانا عبدالله است، یعنی صاحب حاشیه مشهور به ملاعبدالله افشار سپس از دو بیتی نایابی درباره محمدتقی بهار سخن میگوید که بر پشت نسخهای خطی نوشته شده است؛ «پشت نسخهای خطی استاد فرخ دو بیتی از وثوقالدوله درباره ملکالشعرا را نوشته است که، چون خیال میکنم چاپ نشده است، اینجا نقل میکنم: آقای ملک به فرم هنگامه نمود / یک روز دو انقلاب در جامه نمود / اشخاص دگر کَلا کلا میکردند / آقای ملک کلاه و عمامه نمود.»
*کلمه کلا به معنای رد و زیر بار نرفتن است.
همچنین کتابخانهای که افشار در اینجا سخن میگوید ابتدا ۱۴ نسخه خطی و ۸۸ جلد کتاب ارزشمندش توسط خود فرخ وقف کتابخانه آستان قدس رضوی میشود و باقی آن نیز در سه مرحله به دانشگاه فردوسی میرسد.
بار نخست در سال ۱۳۴۹ که فرخ قصد داشت برای تأمین هزینه درمان پسرش در آمریکا، آن را بفروشد و دکتر «جلال متینی»، رئیس وقت دانشکده ادبیات، موفق شد ۱۷۸ جلد کتاب و ۱۸ نسخه خطی آن را برای کتابخانه دانشکده بخرد و بار دوم و سوم به صورت اهدا از سوی فرخ در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۸۱ خورشیدی.
بند پنجم: اخوانیه شهریار به فرخ
در این بخش، افشار به یکی از جذابترین جلوههای حیات ادبی در روزگار خود اشاره میکند: مکاتبات منظوم میان شاعران، که در سنت ادبی ایران «اخوانیات» نامیده میشود.
این سنت در تاریخ شعر فارسی قدمتی به بلندای خود شعر دارد -از رودکی و فرخی تا صائب و وحید دستگردی - و در روزگار فرخ نیز همچنان زنده و پویاست. خود فرخ چنین دفتری گرد آورده و گفته میشود که شاعران نامداری، چون پدر ایرج افشار (که او هم از اهل قلم بود)، حبیب یغمایی و شهریار با او مراسلات منظوم دارند.
افشار همزمان با حضور در خانه محمود فرخ متوجه میشود که شهریار، شاعر پرآوازه تبریزی، قصیدهای تازه برای فرخ فرستاده و او گزیدهای از آن در این یادداشت نقل میکند. این ابیات که خطاب به فرخ سروده شدهاند، لحنی غمگنانه و در عین حال سرشار از وفاداری دارند: «فرخ با عدهای از شعرا مکاتبه منظوم دارد و مجموعهای از اخوانیات خود را چند سال قبل ضمن «سفینه فرخ» نشر کرد و بسیار مطلوب واقع شد.
پس از آن اشعاری را که در این زمینه میان او و دیگران رد و بدل شده به آخر مجموعه خود الحاق کرده است، مثل قصیدهای که پدرم بدو فرستاده یا قطعهای که اخیرا حبیب یغمائی ارسال داشته است. همین روزها شهریار از تبریز قصیدهای برای فرخ فرستاده بود که در دفتر اخوانیات نقل شده است و بنده از آنجا، پنج بیت ممتازش را در اینجا نقل میکنم:
فرخا با تو دلم ساخته با یاد هنوز
خبر از کوی تو میآوردم یاد هنوز
در جوانی همه با یاد تو دلخوش بودم
پیرم و از تو همان ساخته با یاد هنوز
دارم آن حجب جوانی که زبانبند منست
لب همه خامشیم دل همه فریاد هنوز
فرح خاطر من، خاطره شهر شماست
خود غمآبادم و خاطر فرحآباد هنوز
بیست سال است بهار از سر ما رفته ولی
من همان ماتمیام اندر غم استاد هنوز.»
نکته قابل تأمل درباره این بند این است که افشار این ابیات را نه از روی نسخه چاپی یا کتابی، بلکه از دفتر دستنویس اخوانیات فرخ نقل میکند.

بند ششم: کتابخانهای شگفتانگیز
کتابخانه آستان قدس رضوی از دیرباز یکی از غنیترین کتابخانههای ایران و جهان اسلام بوده است. افشار در این بند از دیدار خود از این کتابخانه و نسخههای خطی نفیس آن سخن میگوید. نکتهای که او بر آن تأکید دارد، تصمیم آستان قدس برای اختصاص بخشی از عایدات خود به امور علمی کشور است، اقدامی که به باور او «بجا و مورد رضایت و دلخواه حضرت ثامنالائمه (ع)» است.
افشار مینویسد: اداره آستان قدس رضوی، امور فرهنگی خود را گسترش داده است. کتابخانه وزیری را در یزد و کتابخانه هرندی را در کرمان پذیرفته، گنجینه کمنظیر قرآن را به اسلوبی خوب تزیین و منظم ساخته، فهرستی از دست فاضل گرامی آقای گلچین معانی از آنها منتشر کرده، نشر مجله آستان قدس را با مدیریت فاضل عزیز آقای بینش منظم نموده و مقالات آن را ممتعتر ساخته، بالاخره دکتر احمدعلی رجایی، شاعر توانا و دانشمند پرمایه را بر رأس امور فرهنگی آنجا مستقر کرده است.
دکتر احمد علی رجایی قرآنهای ترجمهدار فارسی قدیم را که در گرد و خاک قرون آرام گرفته بوده است از انبارهای متروک بیرون کشیده و با چند دانشجوی دلسوز ادبیات به مرتب کردن مشغول شده است. آنها را بسته به اهمیت (خواه از حیث خط و تذهیب و هنر و خواه از حیث زبان فارسی و احتوا بر لغات قدیم) دستهبندی میکند و قصد دارد که با تهیه مقدمات و وسایل لازم به تدوین فرهنگ لغات فارسی قدیمالاستعمال برای قرآن بپردازد.
شاید تعداد این قبیل قرآنها به سیصد، چهارصد میرسد. بنده فراموش کردم که تعداد دقیق آنها را سؤال کنم. نیتی است بسیار والا و همتی بلند و ستودنی که باید هر ایرانی و مسلمانی ازو قدردانی کند. ضمنا پیرنیای نایبالتولیه را هم دعاگو باشد که رجایی را بدین منصب منصوب فرموده است. پیرنیا خوب ملتفت است که اگر قسمتی از عایدات آستانه صرف امور علمی کشور بشود، کاری شده است بجا و مورد رضایت و دلخواه حضرت ثامنالائمه (ع).
بند هفتم: گنجینه تازهیاب در آستان قدس
آخرین و شاید شگفتانگیزترین بند یادداشت افشار، به کشفی تازه در حرم مطهر اختصاص دارد. از لای دوپوش گنبد شتریواری، چند کیسه شامل قرآن، کتاب و اوراق قدیمی به دست آمده که ظاهرا در یکی از هجومهای تاریخی در آنجا پنهان شده بودهاند. بیشتر این کتب قرآن هستند. نفیسترین بخش این گنج، بیست و شش پاره قرآن با خط و تذهیب کهن است.
افشار مینویسد:، چون نیت پیرنیا خیر است، در توفیق بهروی او گشوده شده و از لای دوپوش گنبد شتریواری قرآن و کتاب و اوراق قدیم در چند کیسه به دست آمده است. علیالظاهر این کیسهها را به هنگام یکی از هجومهای تاریخی در آنجا مخفی کرده بودهاند. مقدار این کتب و اوراق که تقریبا همهاش قرآن است، زیاد است.
رجایی میگفت یکی از کتب این مجموعه دیوان عربی از شاعری به نام عمادی است که در چهارصد و کسری میزیسته است. جواهر کمنظیر این «گنج» بیست و شش پاره از قرآن به خط و تذهیب عثمان ورّاق الغزنوی است که در قرن پنجم تحریر و تذهیب و تجلید شده. از این سیپاره، دو پاره در جزء کتابخانه آستان قدس موجود بوده و بیست و شش پاره اخیر آن را به سرحد کامل شدن نزدیک کرده است. تذهیب این قرآن بسیار عالی و در درجه اول است.
آقای رجایی میفرمود این ورّاق از مشاهیر مذهبان عصر خود بوده است و اثرش گواهی بسیار روشن. جلدهای این سیپاره از همان عصر کتابت است و با نقوش هندسی عصری و بسیار گیرنده. تذهیبها در هر یک از مجلدات نقشی خاص و طرزی بدیع دارد و تلألؤ طلای آن چشم را خیره میکند. این قرآن به دستور شیخالرئیس سید ابوجعفر محمد عبدوس تهیه شده است. جزئی از قرآن دیگر دیدم که در ۶۱۱ وقف مسجد منیعی نیشابور شده بوده. دو جزء از قرآن که به اعتقاد آقای رجایی قدیمترین قرآن مورخ موجود در ایران است به قطع جیبی از این گنج به دست آمده است که در سال ۳۲۱ کتابت و تذهیب شده است.
افشار در پایان این بخش حسرتی آشکار از پیرنیا (مسئول وقت) و رجایی میخواهد که هرچه زودتر با نشر رسالهای، علاقهمندان را از این گنجینه سیراب کنند، پیامی که نشان میدهد او انتشار و اشتراک دانش را وظیفهای همارزش با خود کشف میدانسته است: «این چند کلمه به هیچ وجه گویای مزایا و خصائص گنجی نیست که در آستانه پایدار مانده است. باید از جناب پیرنیا و استاد رجایی خواست تا هر چه زودتر تشنگان این نوع مطالب را با نشر رسالهای سیراب کنند.»
* این گزارش دوشنبه ۵ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۱۸ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.