روایت تقابل دولتهای خارجی در ایران اشغالشده
گزارشی که پیشرو دارید، فرازی از تاریخ فعالیتهای سیاسی در مشهد تحت اشغال متفقین را بررسی میکند. در شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی، مشهد به اشغال نیروهای نظامی شوروی درآمد. آنان در سالهای بعد، با بهرهگیری از این موقعیت، کوشیدند جای پای خود را در مشهد محکم کنند و به ترویج تفکرات کمونیستی بپردازند. این رویکرد، اگرچه مورد پذیرش مردم و علما نبود، اما مخالف سرسخت دیگری هم داشت که ابدا به منافع ملی و دینی ایرانیان نمیاندیشید: کنسولگری دولت فخیمه بریتانیا.
به همین دلیل، انگلیسیها که در مشهد آن روزگار نفوذ کمتری نسبت به روسها داشتند، کوشیدند با فعالکردن سازمانهای سیاسی مورد تأیید و حمایت خود، با رقیب دیرین مقابله کنند. بخشی از این تقابل با میدانداری «تشکیلات حلقه» – موسوم به «حزب اراده ملی» – انجام میشد که سلسلهجنبان آن در تهران، سیدضیاءالدین طباطبایی بود.
در این گزارش تلاش کردهایم بخشهایی از فعالیت این حزب در مشهد را واکاوی کنیم؛ با این حال، قدر مسلّم آن است که این روایت میتواند بخشی از پژوهشی گستردهتر باشد که طی آن، تمام زوایای فعالیتهای سیاسی کنسولگری انگلیس در این دوره از تاریخ مشهد مطالعه و بررسی شود.

درباره سیدضیاء و پیشینه سیاسی او
سیدضیاءالدین طباطبایی یزدی از شناختهشدهترین مهرههای بریتانیا در تاریخ معاصر ایران است. او که مدیریت روزنامه مشهور «رعد» را بر عهده داشت، در دهه ۱۲۹۰ خورشیدی بخشی از جریان رسانهای و فرهنگی استعمار انگلیس را در ایران هدایت میکرد و از جایگاه ویژهای نزد لندن برخوردار بود.
سیدضیاء در دوران قحطی بزرگ و همزمان با جنگ جهانی اول، با در پیش گرفتن سیاست موردپسند انگلیسیها، به دفاع از منافع بریتانیا در ایران پرداخت و چنان اعتماد انگلیس را به دست آورد که وقتی تصمیم به اجرای کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی قطعی شد، نخستین کسی که به عنوان مأمور سیاسی و نخستوزیر کودتا به ذهن انگلیسیها رسید، سیدضیاء بود.
او با ژستی کاملا عوامفریبانه به میدان آمد تا شکستهای ناشی از تصویب نشدن قرارداد ۱۹۱۹ میلادی را– که باعث میشد ایران به مستعمره بریتانیا تبدیل شود – جبران کند. سیدضیاء با وجود آنکه در زمان کودتا هنوز ۳۱ سال نداشت، به عنوان نخستوزیر انتخاب و رضاخان میرپنج را که بعدها به عنوان رضاشاه در تاریخ ایران شناختهشد، به عنوان وزیر جنگ خود منصوب کرد.
بسیاری از مورخان معتقدند که این اقدام، سرآغاز برکشیدن پهلوی اول به قدرت بود و سیدضیاء روندی را آغاز کرد که در نهایت به سقوط قاجاریه و روی کار آمدن رضاخان انجامید. این مسئله در مطالعات مربوط به تاریخ وابستگی پهلوی به عوامل خارجی برای قدرت گرفتن و تداوم بقا، اهمیتی راهبردی دارد.
سیدضیاء حدود چهار ماه نخستوزیر ایران بود و بالاخره در چهارم خرداد سال ۱۳۰۰ خورشیدی از قدرت برکنار شد و جای خود را به قوامالسلطنه داد. نخستوزیر کودتا، البته همچنان تحت حمایت دولت بریتانیا قرار داشت. او را تحتالحفظ به مرزهای غربی ایران فرستادند و از ایران خارج کردند.
سیدضیاء ابتدا به اروپا رفت و در سوئیس به تجارت مشغول شد و بعد، سر از فلسطین درآورد. در تمام این مدت، روابط او با حکومت رضاخان و بعدها رضاشاه حسنه بود، املاکش در ایران محفوظ ماند و منافع آن برای فعالیتهای تجاری در اروپا و غرب آسیا، به دستش میرسید.
نکته غمانگیز ماجرا این است که سیدضیاء به دلیل ژستهای به ظاهر مذهبی، در فلسطین مورد اعتماد برخی از علمای برجسته این سرزمین قرار گرفت. یکی از این افراد «حاج امینالحسینی» مُفتی اعظم فلسطین بود. اینکه چگونه سیدضیاء به عنوان یک انگلوفیل تمامعیار با مخالفان سرسخت تسلط بریتانیا در فلسطین مرتبط شد، با بررسی تعدادی از شواهد تاریخی قابل مطالعه است.
گزارشهایی درباره معاملات سیدضیاء با صهیونیستها در این دوره وجود دارد که نشان میدهد او، بعد از خریداری بخشهایی از اراضی فلسطین، آنها را در اختیار صهیونیستها و آژانس یهود قرار میداد تا بتوانند موقعیت خود را در فلسطین تثبیت کنند.
سیدضیاء از این طریق، پول کلانی به جیب زد و ثروت بسیاری اندوخت. این حضور مصادف با مبارزات مردمی فلسطین به رهبری «عزالدین قسام»، علیه استیلای انگلیسیها و صهیونیستها بود. سیدضیاء در تمام این مدت، رفتاری مزورانه از خودنشان داد.
با این حال، داستان زندگی سیاسی وی به پایان نرسید؛ او بعد از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی، در چهارم مهرماه ۱۳۲۲ خورشیدی، با هدایت سرویسهای اطلاعاتی انگلیس وارد ایران شد و با وجود نفرتی که نسبت به وی در میان مردم وجود داشت، دست به ایجاد تشکیلات سیاسی در راستای منویات دولت استعماری بریتانیا زد؛ تشکیلاتی که ابتدا به «تشکیلات حلقه» معروف و بعدها با نام حزب «اراده ملی» شناختهشد؛ جریانی به ظاهر سیاسی که هیچ کس در وابستگی آن به سفارت بریتانیا در تهران، تردیدی نداشت. سیدضیاء به توسعه فعالیتهای حزب در بسیاری از نقاط ایران و از جمله شهر مشهد دست زد و این اقدام، البته با حمایت کامل کنسولگری انگلیس در این شهر انجام شد.
درباره «تشکیلات حلقه»
تشکیلات حلقه یا همان حزب اراده ملی، گویا سازمانی منسجم داشت. یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» شمایی کلی از ساختار این تشکیلات را به دست میدهد که شباهتهای شگفتانگیزی به ساختار حزب توده دارد. در واقع سیدضیاء با تأسیس تشکیلات حلقه، به دنبال ایجاد ساختاری سیاسی و منظم، علیه حزب توده در ایران بود. به دیگر سخن، حزب توده و حزب اراده ملی، بخشی از نمای بیرونی رقابت قدیمی روس و انگلیس در ایران بودند.
سیدضیاء برای کوبیدن تودهایها میکوشید باز هم از ژستهای به ظاهر مذهبی استفاده کند، اما اینبار دیگر حنایش رنگی نداشت و از آنجا که «گاو پیشانیسفید» این معرکه بود، خیلی زود دستش رو شد. او دست به تکاپوهای سیاسی برای ورود به مجلس و کسب موقعیت جدید در بدنه حاکمیت زد؛ موضوعی که محمدرضا پهلوی نیز، از آن راضی بود و شاید این مسئله، نوعی حکم دیکتهشده از سوی سفارت بریتانیا محسوب میشد.
با این حال یک موضوع قطعی و جدی به نظر میرسید، باوجود شباهتهای سازمانی، حزب اراده ملی اصولا نمیتوانست در توسعه تشکیلات، در حد و اندازه حزب توده باشد. تودهایها پشتوانه تجربه تشکیلاتی منسجمی داشتند و از آن مهمتر، با شوروی و حزب کمونیست آن در ارتباط بودند و به طبع از ساختارهای تشکیلاتی بسیار منظمی برخوردار بودند. با این حال، سیدضیاء اصرار داشت که توسعه حزب اراده ملی، به ویژه در مناطقی که روسها قدرت بیشتری دارند، اتفاق بیفتد و همانطور که اشاره کردیم، یکی از این مناطق، خراسان و به ویژه شهر مشهد بود.
آغاز تکاپوهای «پوراعتضادی»
فعالیت تشکیلات حلقه یا همان حزب اراده ملی در مشهد، با میدانداری اسماعیل پوراعتضادی آغاز شد. او به خاندانی دیوانسالار تعلق داشت. پدرش «اعتضاد حضور» از مدیران ارشد وزارت داخله در دوره قاجار بود. اسماعیل پوراعتضادی ارتباط تنگاتنگی با سیدضیاء داشت.
او بعدها و در دهه ۱۳۳۰ خورشیدی، روزنامه «زلزله» را منتشر کرد و مدعی ارتباط با محافل مذهبی بود (دقیقا همان مش و روشی که سیدضیاء برای فریب افکار عمومی به آن متوسل میشد) برای همین سعی میکرد در شهرهایی مانند مشهد، با نام این جریانها، اهداف خود را پیش ببرد.
پوراعتضادی بعدها و در «مجله وحید (شماره ۲۹، مورخ اسفند ۱۳۵۲ خورشیدی)» به شرح فعالیتهای خود در مشهد پرداخت. طبق گزارش او، مقارن تأسیس حزب اراده ملی در تهران، تودهایها به عنوان حزبی بیرقیب در مشهد فعال بودند. البته نفوذ تودهایها به شدت محدود بود. مردم این شهر صبغه مذهبی بسیار قدرتمندی داشتند و به سادگی در دام تعالیم مرام اشتراکی نمیافتادند.
سیدضیاء برای کوبیدن تودهایها میکوشید باز هم از ژستهای به ظاهر مذهبی استفاده کند،
با این حال، حمایت کنسولگری شوروی از جریان حزب توده که دکتر یوسف متولی حقیقی در جلد دوم کتاب «تاریخ معاصر مشهد» به تفصیل درباره آن سخن گفتهاست و همینطور شعارهای فریبندهای که تودهایها سر میدادند، باعث میشد که علما و مردم از حضور و فعالیت حزب مذکور در مشهد نگران باشند.
ارتباط تشکیلاتی با تهران
پوراعتضادی که در کسوت یکی از مأموران اداره راه وارد مشهد شدهبود، در خاطرات خود به فعالیتهای افسران روس، مانند «کاپیتان سیمونفسکی» اشاره میکند که گویا سعی در جذب وی به حزب توده داشتهاست! پوراعتضادی متوجه میشود بخش مهمی از مردم و همه علما، از این فعالیتها راضی نیستند.
او به بهانه انجام کار اداری و دیدار با اقوام، به تهران باز میگردد و از طریق پسر عمویش «حسن شریعتمداری»، رئیس کارپردازی بانک ملی، با سیدضیاءالدین طباطبایی که به تازگی تشکیلات حلقه و حزب اراده ملی را تأسیس کردهبود، مرتبط میشود.
پوراعتضادی در جلسهای با سیدضیاء به تشریح وضعیت مشهد میپردازد و بر لزوم تقابل با تودهایها تأکید میکند. او اطلاعاتی درباره فعالیت تودهایها در بدنه ارتش و قصد ارتباط برخی افسران با منطقه اشغالشده آذربایجان، در اختیار سیدضیاء میگذارد و از طریق او، این اطلاعات را به دست تیمسار امیراحمدی، وزیر جنگ وقت، میرساند و به وسیله وزیر جنگ، با تیمسار مهین، فرمانده رُکن ۲ (سازمان اطلاعات) ارتش مرتبط میشود.
پوراعتضادی پیش از بازگشت، دستورالعمل راهاندازی شعبه حزب اراده ملی را در مشهد، از سیدضیاء میگیرد و با توصیهنامههای وی برای برخی افراد ذینفوذ، حمایت رکن ۲ ارتش و البته پشتیبانی کنسولگری بریتانیا در مشهد، به این شهر باز میگردد تا فعالیتهای خود را آغاز کند. این زمان مقارن با پاییز سال ۱۳۲۲ خورشیدی و انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی بود.
تأسیس شعبه حزب در مشهد
با تشکیل شعبه حزب اراده ملی (تشکیلات حلقه) در مشهد، فعالیت تشکیلات حلقه علیه نفوذ شوروی و به نفع منافع بریتانیا در این شهر آغاز شد. پوراعتضادی مدعی است که ظرف چند روز، تعداد اعضای حزب از عدد ۵۰۰ گذشت. وی ادعای دیگری را هم مطرح میکند و آن نقش محوری خوش و تشکیلات حلقه، در انتخاب نکردن «پروین گنابادی»، نامزد مورد حمایت حزب توده در سبزوار است.
از خاطرات پوراعتضادی چنین بر میآید که وی به صورت همزمان، پروژه کشف شبکه حزب توده در ارتش را هم پیش میبرده؛ ارتباطات وی با یک ارتشی به نام «ستوان حجت» و دریافت اطلاعاتی مبنی بر قصد تعدادی از افسران لشکر خراسان برای دزدیدن هواپیما از مشهد و فرار به تبریز اشغال شده توسط ارتش شوروی، بخشی از همین ماجراست.
پوراعتضادی دفتر حزب اراده ملی را در خیابان ارگ مشهد تأسیس کرد و کوشید از میان بازاریان به جذب عضو بپردازد. ظاهرا تودهایها که پی به اقدامات وی بردهبودند، درصدد بیرون کردن پوراعتضادی از مشهد برآمدند. خودش مدعی است که حکم انتقالش به تهران با اصرار نفوذیهای حزب توده صادر شد که البته این ادعا، صرفا متکی به برداشتهای شخصی خود پوراعتضادی است.
با این حال، او توسط نیروهای ارتش شوروی بازداشت و به زندان فرستادهشد. پوراعتضادی خاطراتش را از این زندان، در «مجله وحید» و در شمارههای متعدد آن منتشر کردهاست که آوردن جزئیات آن در این گزارش ضرورتی ندارد. با پایان یافتن دوره فعالیت حزب اراده ملی در تهران و انحلال آن در اوایل سال ۱۳۲۴ خورشیدی، شعبه حزب در مشهد هم تعطیل شد. حزب اراده ملی، موسوم به «تشکیلات حلقه» هر چند در مشهد منشأ اثر خاصی نبود، اما مطالعه فعالیت آن و آگاهی از اقداماتش، به دلیل تقابل با حزب توده و همسویی با کنسولگری بریتانیا در این شهر، از منظر مطالعات تاریخی اهمیت بسیاری دارد.
شاهدی از روزنامه «راستی»
بد نیست برای تکمیل بحث، یک گزارش تاریخی را هم به عنوان شاهد بررسی کنیم. روزنامه «راستی» از روزنامههای فعال مشهد در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی بود. مدیریت این روزنامه را «محمد پروین گنابادی» برعهده داشت. همانطور که پیشتر هم اشاره کردیم، وی از وابستگان حزب توده در خراسان و شهر مشهد محسوب میشد.
این روزنامه در شماره ۱۲۰ خود (مورخ ۲۹ تیرماه ۱۳۲۳ خورشیدی)، گزارشی علیه فعالیت تشکیلات حلقه و حزب اراده ملی در مشهد منتشر کردهاست که مرور آن میتواند به دانستههای ما در این زمینه اضافه کند. هر چند به دلیل دشمنی عمیق میان این روزنامه و تشکیلات پوراعتضادی که درباره آن توضیحاتی ارائه کردیم، گزارش روزنامه «راستی» خالی از غرض نیست.
دکتر حسین الهی در کتاب «احزاب و سازمانهای سیاسی و عملکرد آنها در خراسان»، به نقل از روزنامه راستی مینویسد: «این حزب (تشکیلات حلقه) از طرفداران سیدضیاءالدین طباطبایی عامل انگلیسیها در ایران تشکیل میشود. [روزنامه راستی]میگوید که اجازه نخواهیم داد که طرفداران حزب حلقه به خرابکاریهای خود ادامه دهند و حلقه به گوشان سیدضیاء را از میان برخواهیم داشت.
این حزب حلقه ... دنباله همان حزب اراده ملی است و اسماعیل پوراعتضادی که خودش را مهندس میخواند و مدتی در ارتش گروهبان بوده و مدتی هم عضو وزارت راه، حال میگوید که من در خراسان پنج میلیون عضو حزب حلقه را سازمان میدهم در حالی که تمام جمعیت استان خراسان پنج میلیون نفر نیستند و میخواهند با شارلاتانی و حقهبازی مردم را دستاویز قرار دهند و به وطنفروشی و خیانت و جاسوسی خود ادامه دهند.»
صرف نظر از نوع ادبیات و حمله رسانهای مستتر در آن، باید این گزارش و حساسیت تودهایها را نسبت به فعالیت تشکیلات حلقه در مشهد، با روایت و خاطرات اسماعیل پوراعتضادی درآمیخت تا بتوان از این آمیختگی، تصویری کاملتر از تکاپوی انگلوفیلها در مشهد به دست آورد.
* این گزارش چهارشنبه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۰۸ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.