خیمهالعزا ۱۳ سال پیش به نیت یک شهید پا گرفت
هنوز مراسم شروع نشده، اما نظم خیمه از دور به چشم میآید. جوانها هرکدام گوشهای از کار را گرفتهاند؛ یکی صندلیها را مرتب میکند، دیگری مسئول صوت است و آن یکی مشغول پذیرایی. انگار هرکس جای خودش را خوب میداند. درمیان جمعیت، فقط بزرگترها نیستند که سهمی از برپایی مجلس دارند. پسربچههای هفتهشتساله با سینیهای چای میان مردم رفتوآمد میکنند؛ همانهایی که شاید روزی تماشاگر این مراسم بودند و حالا خودشان بخشی از آن شدهاند.
بوی اسپند و چای تازهدم در فضا پیچیده است؛ جوانهایی که شال خدمت بر دوش دارند، بیوقفه میان جمعیت رفتوآمد و پذیرایی میکنند. از پل عابر پیاده مقابل میدان که نگاه میکنیم، حلقههای منظم صندلیها نظر هر رهگذری را جلب میکند. خانوادهها کنار هم نشستهاند؛ پیرمردها و پیرزنها، پدرها و مادرها و کودکانی که آرامآرام به جمع عزاداران اضافه میشوند.
چراغها که درکنار میدان جانباز روشن میشود، انگار بخشی از محله جان تازهای میگیرد. صندلیها یکییکی پر و خالی میشود، سینیهای چای میان جمعیت میچرخد و کودکانی که به زحمت از میان جمعیت دیده میشوند، کنار خادمان بزرگتر خدمت و استکانهای خالی را جمع میکنند.
خیمهالعزا، یک مراسم عزاداری ساده نیست؛ روایت سیزده سال همراهی نسلی از نوجوانان و جوانان محلات مشهد است که در دهه اول محرم، با چند چادر مشکی در ابتدای خیابان هاشمیه، خیمه عزاداری برپا کردند و امروز یکی از بزرگترین مجالس مردمی را در حاشیه میدان جانباز برپا میکنند.
نقطه شروع ماجرا به خانواده ثانوی برمیگردد، به اینکه عشق به اهلبیت (ع) در این خانواده، از نسلی به نسل دیگر منتقل شد. حاج خلیل ثانوی، بزرگ خانواده، مردی متدین و عاشق سیدالشهدا (ع) بود که هر سال برای امامحسین (ع) نذری میداد، اما سال۱۳۶۴، نقطه عطفی در زندگی این خانواده بود. مجید، پسر دوم خانواده، که تازه دوره آموزشی سربازی را در تربت گذرانده بود، راهی سنندج شد و در منطقه دیواندره به شهادت رسید.
خبر شهادت مجید، برای خانواده سخت بود، اما پدر تصمیم گرفت یاد فرزندش را با خیرات و احسان زنده نگه دارد. او بخشی از دارایی خود را که هرسال برای امام حسین (ع) هزینه میکرد، به نیت مجید و در مسیر عزاداری صرف میکرد.
این نذر و خیرات سالها ادامه یافت تا اینکه نسل بعدی خانواده، یعنی نوههای نوجوان، تصمیم گرفتند قدمی فراتر بردارند و خودشان خیمهای برای عزاداری برپا کنند؛ آرزویی که در سایه حمایت پدربزرگ و به نیت شهیدمجید، کمکم به واقعیت پیوست.
خیمهای در حد وسع و توان
درمیان خادمان، افرادی هستند که از سالهای اول برپایی، با خیمه همراه بودهاند. محمد کراچیان یکی از همان هاست که سالها پیش تصمیم گرفتند کاری متفاوت انجام دهند. او که زمان برپایی اولین خیمه دوازدهسال داشت، از روزهای اولیه اینطور میگوید: سال۱۳۹۲ بههمراه برادرم و تعدادی از دوستان و بچههای مسجد ابوذر در خیابان آخوندخراسانی، تصمیم گرفتیم در ابتدای خیابان هاشمیه، خیمهای برپا کنیم.
آن زمان بیشتر بچهها در سنین نوجوانی بودند. برادرم که از همه بزرگتر بود، ۲۱سال داشت. هدفمان این بود که کار فرهنگی انجام دهیم و فضای روضه و عزاداری را برای جوانها و نوجوانها فراهم کنیم. ازطرفی میدانستیم توان برپایی هیئت بزرگ را نداریم؛ برای همین تصمیم گرفتیم خیمه کوچکی در حد توان خودمان برپا کنیم.
کراچیان ریشه این فعالیت را در فضای خانوادگی خود میداند و میگوید: در خانواده ما تشویقها همیشه رنگوبوی امامحسینی داشت؛ از شرکت در روضهها گرفته تا سفرهای زیارتی به کربلا. همین باعث شد مسیر زندگی ما به این سمت کشیده شود.
او تعریف میکند: اولین پرچمهای سیاهی که برای خیمه استفاده کردیم، چادرهای مشکی زنانهای بود که از فامیل گرفته بودیم. خرید سماور برایمان سنگین بود؛ برای همین در دیگ آبجوش درست میکردیم. برای پذیرایی هم از لیوانهای پلاستیکی استفاده میکردیم. آن روزها جمع کوچکی داشتیم؛ حدود دهپانزدهنفر. دو سال اول، خیمه در ابتدای خیابان هاشمیه نزدیک ایستگاه مترو برپا شد و پساز آن به محل فعلی در حاشیه میدان جانباز آمدیم.

از ۷ نوجوان تا ۲۵۰ خادم
سیدفخرالدین مجتبوی، از اولینبرپاکنندگان خیمه، روزهایی را به یاد میآورد که فقط هفتنفر بودند و با شور و شوق جوانی، خیمهای به نام «خیمهالعزا» را ثبت و راهاندازی کردند. او تعریف میکند: حدود هفدهسال داشتم. میخواستیم درکنار هیئتهای محله، کار متفاوتی انجام دهیم. سنوسالمان کم بود و تجربهای نداشتیم. حتی پذیرایی از مردم برایمان استرس داشت.
هدفمان این بود که کار فرهنگی انجام دهیم و فضای روضه و عزاداری را برای جوانها و نوجوانها فراهم کنیم
خاطرات آن روزها هنوز برایش زنده است؛ روزهایی که امکانات محدود بود و هرشب با چالشی تازه روبهرو میشدند. سیدفخرالدین تعریف میکند: یک شب آب قطع شده بود و برای آمادهکردن چای و پذیرایی، از این طرف و آن طرف گالنهای آب جمع میکردیم و میآوردیم تا پذیراییمان معطل بیآبی نماند. همیشه تلاش میکردیم بهترین کار ممکن را برای امامحسین (ع) انجام دهیم. شاید امکانات زیادی نداشتیم، اما دلمان میخواست هر کاری که انجام میدهیم، بهترین باشد.
مجتبوی میگوید: راز ماندگاری خیمه در همین روحیه جمعی نهفته است. دوستان و رفیقان به مرور زمان به مجموعه اضافه شدند و هرکدام مسئولیتی را برعهده گرفتند. امروز برای هر بخش، نیروی مشخصی وجود دارد و همه کارهای هیئت از یک ماه قبل برنامهریزی میشود.
به گفته او، زنجیرهای که سالها پیش با چند نوجوان شکل گرفت، همچنان درحال گسترش است. کراچیان میگوید: آن روزها فقط چندنوجوان بودیم، اما امروز بیشاز ۲۵۰نفر بهصورت مستقیم در برگزاری مراسم مشارکت دارند. بسیاری از دوستان، بستگان و اهالی محله به این مجموعه اضافه شدهاند و اکنون حدود هفتاددرصد اعضا را جوانان بومی محله جانبازان تشکیل میدهند. مهمترین ویژگی هیئت این است که در ابتدای کار، همه جوان و نوجوان بودند و اکنون هم بسیاری از خادمان هیئت جوان هستند.
به برکت خون شهید
یکی از نکات مهمی که خیمهالعزا را از دیگر مجالس متمایز میکند، ریشهگرفتن آن در یاد و نام یک شهید است. شهیدمجید ثانوی، دایی محمد کراچیان که سال۱۳۶۴ به شهادت رسید، نامی است که بر ستون اولیه این خیمه میدرخشد.
کراچیان با اشارهبه نقش شهید در شکلگیری این مجموعه میگوید: بعداز شهادت داییام، پدربزرگم قسمتی از مالش را گذاشت تا به نیت او در مناسبتهای مختلف خرج کنند. اوایل که خیمه برپا کرده بودیم، پدربزرگم، حاجخلیل ثانوی، کارت بانکیاش را دراختیارمان میگذاشت و میگفت هرچه میخواهید برای هیئت بخرید، از همین کارت خرید کنید. شاید بیراه نباشد بگوییم نهال این روضه به یاد شهید کاشته شد.
مهربانی مجید و اشکهای مادر
معصومه ملازاده، مادر شهیدمجید ثانوی، آرام روی یکی از صندلیها نشسته است. هرسال با برپایی این مراسم، یاد فرزندش را مرور میکند.
وقتی نام مجید را میآورد، صدایش آرامتر میشود و بغضی که سالها با او همراه است، در کلماتش خودنمایی میکند. خاطرات او بیشتر از آنکه به روزهای جنگ گره خورده باشد، به روزهای زندگی فرزندش برمیگردد؛ به روزهایی که هنوز نوجوانی بیش نبود.
مادر شهید میگوید: مجید خیلی مهربان بود. احترام پدر و مادر را نگه میداشت و همیشه حواسش به پدرش بود. اگر بین تفریح با دوستانش و کمک به پدرش، حق انتخاب داشت، همیشه کمک به پدر را انتخاب میکرد.
حرفهایش کوتاه است، اما در همان چند جمله، تصویری روشن از پسری ترسیم میکند که پیش از آنکه شهید شود، فرزندی مهربان برای خانوادهاش بود.

دغدغه همیشگی مراسم محرم
کنار مادر، خواهر بزرگتر شهید نشسته است. خاطرات حمیدهخانم فقط به برادرش محدود نمیماند و پای سبک و سیاق تربیتی پدر و مادرش را به میان میکشد.
او از سالهای قبل از تولد مجید اینطور تعریف میکند: مرحوم پدرم مقید بود در دهه اول محرم روضه برپا کند. روز عاشورا یک میز کوچک جلو در خانه میگذاشت و شیر توزیع میکرد. بچهها و نوهها هم از همان سالهای کودکی کنار بزرگترها میایستادند و سهمی در این نذر داشتند تا سقایی را یاد بگیرند. کمکم این نذری به خیابان آخوندخراسانی، مقابل قنادی پدرم (قنادی پارس)، آمد.
خواهر شهید معتقد است کار جوانان برای مراسم فقط به چند شب محرم محدود نمیشود و تأکید میکند: این بچهها همه سال دغدغه این مراسم را دارند. برنامهریزی میکنند، جلسه میگذارند و برای سال بعد فکر میکنند. حضور در هیئت بر رفتار و منش جوانان هم تأثیر میگذارد.
اما وقتی صحبت به خود شهید میرسد، لحنش رنگ دیگری پیدا میکند. از برادری میگوید که باهوش، مهربان و مسئولیتپذیر بود؛ «مجید بچه خیلی خوبی بود. بااستعداد بود. گاهی با خودم فکر میکنم از همه ما زرنگتر بود و انگار بهتر از ما میدانست باید چه مسیری را انتخاب کند.»
حمیدهخانم به روزهایی اشاره میکند که مجید تصمیم گرفته بود راهی جبهه شود. با وجود علاقه و اصرارش، تا زمانیکه رضایت پدر را نگرفت، قدمی برنداشت.

زنجیرهای از دوستی و عشق به اهلبیت (ع)
سیدسعید حسینی، بین خادمان، مشغول هماهنگی کارهاست. او حدود ۱۰ سال پیش ازطریق دوستان هیئتیاش با این مجموعه آشنا شد و حالا یکی از اعضای ثابت این گروه به شمار میرود.
حسینی میگوید که نخستینبار برای کمک در بخش پذیرایی آمده بود، اما همان حضور کوتاه، مسیرش را تغییر داد و سالبهسال بیشتر درگیر کار در این هیئت شد و مسئولیتهای بیشتری گرفت.
با این امکاناتمان محدود بود، همیشه تلاش میکردیم بهترین کار ممکن را برای امامحسین(ع) انجام دهیم
سیدسعید ادامه میدهد: اینجا حالتی زنجیروار دارد؛ هرکسی که میآید، دوست یا آشنای دیگری را هم با خودش میآورد. این چرخه همچنان ادامه دارد.
حسینی یکی از اتفاقات مهم زندگیاش را به همین خیمه گره میزند؛ سفر کربلا در سال۱۳۹۷. سفری که به گفته خودش، آرزویش بوده است و آن را از برکت همین مجالس به دست آورده است.
دلتنگی برای روزهای محرم
ردیفهای عقب در کنجی از فضای مجلس، خانمی روی صندلی نشسته است و با مداحی که در فضا پخش میشود، آرامآرام زمزمه میکند. فاطمه ایزدی حدود هشتسال است که در این مراسم شرکت میکند. خانهاش به محل برگزاری نزدیک است و سعی میکند هر شب خودش را پیش از آغاز زیارت عاشورا به مجلس برساند.
او میگوید: سعی میکنم ساعت ۸ اینجا باشم تا به قرائت زیارت عاشورا گوش کنم. چیزی که این مراسم را برایم متفاوت کرده، زمان مناسب آن است. برنامههایشان طولانی نمیشود و حدود ساعت۹ تمام است. بعد از آن هر که دوست دارد در اینجا مینشیند و تا ساعت ۲ بامداد مداحی را گوش میکند. سادگی و بیریایی، مهمترین ویژگی این هیئت است. وقتی دهه تمام میشود و هیئت میرود، دلم میگیرد.
کمی آنطرفتر، خانوادهای که برای خرید به این محدوده آمدهاند، روی صندلیهای خالی نشستهاند. رضا عباسی یک سینی کوچک چای با چهار استکان در دستش گرفته است تا برای خانوادهاش ببرد.
او درباره نخستین تجربه حضورش در این خیمه میگوید: خانه ما از اینجا فاصله زیادی دارد و این اولینباری است که این مراسم را میبینم. هم چای خوردیم و هم از فضای معنوی آن استفاده کردیم. روضهخوانیشان طولانی نبود و صدای بلندگوها هم آزاردهنده نیست.
درمیان جمعیت، پیرمردی نشسته است. علیاصغر فخلعی، ساکن محله سجاد، به خاطر نوهاش به این مجلس آمده است. او تعریف میکند: نوهام اینجا خادم است و به خاطر او با این مراسم آشنا شدهام. بیشتر شبها که میآید، من هم همراهش میآیم. ما از هفتادسال قبل عشق امامحسین (ع) را در سینه داریم، اما نسل امروز با دنیای متفاوتی روبهرو هستند. این برنامهها کمک میکند بچهها در مسیر درستی قرار بگیرند.
خانمی روی صندلی نشسته و اشک روی صورتش جاری است. بهجت کمالالدین از آن دسته همسایگانی است که حضور این خیمه را بخشی از شبهای محرم خود میداند.
با بغضی که در صدایش پیداست، میگوید: روضه و مداحی در فامیل ما زیاد برگزار میشود، اما اینجا برایم فرق دارد. اینکه در فضای باز برگزار میشود را هم دوست دارم. برای همین از زمان کرونا به اینجا میآیم. وقتی محرم نزدیک میشود، خوشحالم که دوباره برپا میشود. اما وقتی دهه تمام میشود، دلم میگیرد. از اینجا که رد میشوم و میبینم چراغها خاموش است و محوطه خالی، حس عجیبی دارم. فقط دلخوشم به اینکه سال بعد دوباره برمیگردند و اگر عمری باشد، باز هم در این مراسم شرکت میکنم.
* این گزارش شنبه ۶ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۳ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.