کد خبر: ۱۴۶۰۰
۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۱
نمایش خیابانی

نمایش خیابانی "در هوای حرم" درددل ایران با امام‌رضا(ع) بود

حسین شیبانی درباره مونولوگ «در هوای حرم» می‌گوید: قصه درباره همان عمونوروز آشنای فرهنگ عامه ایرانی است؛ شخصیتی که در لحظه تحویل سال، مژده بهار را می‌دهد، اما امسال در آغاز سفرش با جنگ و حوادث تلخی که در کشور رخ داد، روبه‌رو می‌شود.

فرش‌ها درست روبه‌روی جایگاه پهن شده‌اند؛ در ورودی باب‌الجواد (ع) که هر لحظه زائران زیادی رفت‌وآمد می‌کنند. جمعیت رفته‌رفته روی فرش‌ها می‌نشینند. مثل همه این شصت‌وچند شب گذشته، پرچم‌های ایران در دست بچه‌ها و بزرگ‌تر‌ها بالا می‌رود و با هر نسیم تکان می‌خورد.

از بلندگو‌ها صدای نماهنگ نقاره‌خانه به گوش می‌رسد. هنوز کسی نمی‌داند چند دقیقه بعد قرار است در همین نقطه، پیرمردی از دل قصه‌ها بیرون بیاید و با آنها همدلانه حرف بزند؛ گفت‌وگویی از نگاه یک زائر دل‌شکسته و از جنس نمایش خیابانی.

 

آهای زائران، سلام!

پیرمرد عصابه‌دست، با قبایی بلند و چمدانی قدیمی، درون جمعیت می‌آید. صدای «عمونوروز» بلند می‌شود، اما گرفته و پر از درد؛ «آهای مسافرا، زائرا، نجیب‌زاده‌های ایرانی! سلام»

همین سلام، نگاه‌ها را به سمت او می‌برد. بزرگ‌تر‌ها سر می‌چرخانند و کودکان از روی کنجکاوی سکوت می‌کنند. عمونوروز، روایت سفرش را آغاز می‌کند؛ سفر از شهری به شهر دیگر ایران، اما این‌بار ملتهب و ناراحت؛ سفر از غصه‌ای به غصه دیگر و از داغی به داغ دیگر. می‌گوید: «سایه شوم جنگ روی وطن افتاده بود، اون هم دم‌دمای نوروز...» و بعد که سلام هم‌وطنانمان از شهر‌های دیگر را به مردم می‌رساند، میناب را «بن‌بست غصه» معرفی می‌کند.

 

«عطرآگین» به «در هوای حرم» رسید

این اجرا، مونولوگی است که حسین شیبانی، هنرمند باسابقه تئاتر، در چهار شب منتهی به میلاد حضرت‌رضا (ع) اجرا کرده است. بازیگر این نمایش خیابانی، اجرای مونولوگ «در هوای حرم» را یکی از تجربه‌های متفاوت هنری خود معرفی و بیان می‌کند: قصه درباره همان عمونوروز آشنای فرهنگ عامه ایرانی است؛ شخصیتی که در لحظه تحویل سال، مژده بهار را می‌دهد، اما امسال در آغاز سفرش با جنگ و حوادث تلخی که در کشور رخ داد، روبه‌رو می‌شود.

او که ۲۷سال سابقه فعالیت در تئاتر صحنه و خیابانی دارد، ادامه می‌دهد: عمونوروز چیز‌هایی را که در مسیر می‌بیند، روایت می‌کند؛ از حادثه میناب تا حال‌وهوای مردم شهر‌های مختلف. او درنهایت به سرمنزل مقصود، مشهدمقدس، می‌رسد؛ جایی که بغضش می‌ترکد و یکی‌یکی دردهایش را با امام در میان می‌گذارد و آرام می‌شود.

شیبانی درباره متن توضیح می‌دهد: متن اولیه این نمایشنامه با نام «عطرآگین» و با ایده‌پردازی شادی غفوریان نوشته شد. پس از ارائه به یکی از شرکت‌های آستان قدس رضوی، با استقبال روبه‌رو شد و این مجموعه به‌عنوان مجری طرح و سفارش‌دهنده پای کار آمد.

او اضافه می‌کند: این نمایش با همراهی تیمی هفت‌هشت‌نفره روی صحنه رفت و آقایان کریمی و کلماتی در بخش صوت و صدا، کسائی در موسیقی و خانم سرباززاده در طراحی لباس همکاری

کردند.

 

وقتی اجرا با دل مردم گره می‌خورد

«سلام آقا... خیلی دِلُم گیرفته... نوروز که گذشت، ولی روز میلاد شما بِرِیِ ما یک نوروز دِگِه‌ایه....» حالا عمونوروز روبه‌روی گنبد امام‌رضا (ع) رسیده است و با لهجه مشهدی با ایشان درددل می‌کند. همین که جمله‌اش را به زبان می‌آورد، خیلی‌ها بی‌اختیار اشک می‌ریزند.

شیبانی باور دارد که اجرای مونولوگ در چنین نقطه‌ای از حرم، تجربه‌ای است که توصیفش آسان نیست: «آدم هرقدر هم به ادبیات مسلط باشد، نمی‌تواند حس اجرای تک‌بازی در یکی از ورودی‌های حرم امام‌رضا (ع) را وصف کند. من اجرا‌های زیادی اطراف حرم داشته‌ام، اما این کار حال‌وهوای دیگری داشت.»

او از واکنش‌های احساسی مردم هم می‌گوید؛ واکنش‌هایی که گاهی بازیگر را وسط اجرا غافل‌گیر می‌کند. تعریف می‌کند: یک خانم با دختربچه معلولش آمد جلو و با صورتی که غرق در اشک شده بود، به من التماس‌دعا گفت. از این دست صحنه‌ها زیاد داشتیم. این‌قدر التماس‌دعا دارند و حال خوب منتقل می‌کنند که همان لحظه خستگی از تن آدم درمی‌رود.

بعد درنگی می‌کند و از اتفاق شب آخر می‌گوید؛ از جوانی که از ابتدای اجرا بی‌قرار بوده است و بعد با تلنگری راهی زیارت می‌شود: «رسم ما در این نمایش این بود که آخر اجرا، عمونوروز چمدانش را باز می‌کند و به تماشاچیان عطر هدیه می‌دهد. بعد از اجرا رفتم سراغ جوانی که به او عطر بدهم. حال منقلبی داشت. اول قبول نکرد و با دلخوری من را پس زد و گریه کرد. گفت من حاجت دیگری از امام‌رضا (ع) خواسته بودم. به او گفتم شاید همین عطر یک نشانه باشد. همان‌جا شانه‌ام را بوسید، عطر را گرفت و گریه‌کنان به سمت حرم رفت.»

 

نمایش خیابانی «در هوای حرم» با اجرای حسین شیبانی

 

پرچمی که تا آخر پایین نیامد

در میان تماشاگران، در قسمتی که عمونوروز به امام مهربانی‌ها سلام می‌دهد، زائری از اصفهان بی‌اختیار اشک می‌ریزد. در همین حین، نماهنگ معروف «ای صفای قلب زارم» با صدای حاج‌علی ملائکه پخش می‌شود و جمعیت منقلب می‌شوند. عفت محمدی رو به گنبد سلام می‌دهد و زیر لب از خدا می‌خواهد به حق امام مهربانی‌ها، حاجت همه را روا کند.

این زائر می‌گوید: امسال به همه مردم ما خیلی سخت گذشت. این نمایش واقعا چیزی بود که همه‌مان درک کردیم. خداراشکر که دلمان به امام‌رضا (ع) گرم است. حسین یزدان‌پرست، یکی دیگر از تماشاگران، زائر شیرازی است که برای دهه کرامت به مشهد آمده است.

او همه مدت اجرا را ایستاده و با پرچم در دست نمایش را تماشا کرده است. وقتی عمونوروز لابه‌لای جمعیت گم می‌شود، از دور به او دست‌مریزاد می‌گوید. جای تعجب است که از قبل شروع برنامه در یک نقطه با پرچم بلندی ایستاده است. 

این زائر می‌گوید: نه‌تنها احساس خستگی نمی‌کنم، که لذت هم می‌برم. اصلا باید در زمان این نمایش، پرچم را بالا می‌گرفتم. این قصه از همه ایران بود و به ایران امام‌رضا (ع) رسید. عالی بود و خیلی استفاده کردم.

 

خیابان، صحنه اجرا در رکود تئاتر

نمایش خیابانی در هوای حرم، درمجموع ۱۰اجرا داشت که در سه شب نخست در سه ساعت پیاپی ارائه می‌شد و در شب پایانی فقط در ساعت ۲۰ اجرا شد؛ ساعتی که قرار عاشقی زائران و مجاوران است. شیبانی معتقد است یکی از راه‌های زنده‌نگه‌داشتن هنر نمایش، روآوردن به تئاتر‌های خیابانی و مردمی است؛ البته به شرط آنکه نهاد‌ها و شرکت‌های فرهنگی هم حامی باشند. اگر چنین مجموعه‌هایی اشتیاق و حمایت نشان دهند، تئاتر خیابانی می‌تواند هم هنرمند را سرپا نگه دارد و هم مردم را درگیر یک تجربه فرهنگی زنده و اثرگذار کند.

این هنرمند تئاتر از وضعیت این روز‌های هنر نمایش گلایه دارد و می‌گوید: از شروع جنگ تحمیلی سوم تا الان، تئاتر در رکود بی‌سابقه‌ای فرورفته است. دو تماشاخانه کامل تعطیل شده‌اند، درحالی‌که ارتزاق خیلی از ما از همین راه است. اجرای چنین کار‌هایی کمک به بهبود معیشت اهالی تئاتر هم محسوب می‌شود.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۱۷ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۴ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام