فریاد انتقام نوجوانان مشهدی در چهارراه آزادشهر
جمعیتی انبوه در محدوده ضلعغربی بوستان ملت ایستادهاند. پرچم سهرنگ ایران بالای سرشان میچرخد. وانت آبیرنگی که چند سیستم صوتی بزرگ روی آن جانمایی شده است، گوشه خیابان و نزدیک به جمعیت پارک است. پخش موسیقیهای حماسی برای لحظهای قطع نمیشود. درست مقابل خیمهالحسین (ع) بوستان ملت، خودرو سنگینی جانمایی شده که از آن بهعنوان سن و محل اجرای برنامههای شبانه چهارراه آزادشهر استفاده میشود.
شور مردم انقلابی را در این شبهای ماه مبارک رمضان در این نقطه از شهر بهخوبی میتوانی احساس کنی. درست از روزی که خبر حمله ناجوانمردانه آمریکاییصهیونیستی به مدرسه دخترانه «میناب» و بهدنبالش، خبر شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی منتشر شد، خون مردم محلات منطقه ۱۱ مانند همه ایران به جوش آمد و وارد عرصه شدند.
دراینمیان نوجوانان مسجدالرضا(ع) محله آزادشهر، پای ثابت این حضور پررنگ در منطقه شدند؛ نوجوانان غیرتمندی که با شنیدن خبر شهادت رهبر معظم انقلاب، زانوی غم به بغل گرفتند و لباس سیاه بر تن کردند. آنها که جزو نوجوانان برتر محله هستند، عزم خود را جزم کردند تا پای کار بیایند و با اجرای شبانه سرودهای حماسی، پخش پرچم ایران، شابلوننویسی روی دیوار، ستونهای محلات و خودروها و... نقشی در این جریان داشته باشند.

نوجوانان، خودجوش پای کار آمدند
دو ساعت به زمان اجرایشان مانده و مسجدالرضا(ع) تقریبا خلوت است. بهجز چند پیرمرد که گوشهوکنار مسجد به خواندن قرآن مشغول هستند، فرد دیگری حضور ندارد. بچهها مشغول تمرین سرودهایی هستند که برای امشب باید اجرا کنند. مهدی هاشمی، مربی نوجوانان مسجدالرضا (ع)، دوسالی میشود که با هدف کارکردن با نوجوانان محله در این مسجد فعالیت میکند.
او در این مدت توانسته با برگزاریکلاسهای علمی و برنامههای فرهنگی، نوجوانان بسیاری را جذب مسجد کند. تشکیل گروه سرود نوجوانان مهدوی مسجدالرضا (ع) یکی از برنامههای این فعال فرهنگی محله آزادشهر است.
هاشمی که ادامه تمرین را به خود بچهها واگذار کرده است، درباره اجراهای شبانه در محل اجتماعات منطقه میگوید: شور و هیجانی که این شبها در شهر حاکم است و عِرقی که این بچهها به وطن و علاقهای که به رهبر شهیدشان دارند، زمینهای فراهم کرد که اجراها از فضای مسجد به بیرون کشیده شود.
او از حرکت خودجوش بچهها درست در شب اول شهادت رهبر میگوید که سیاهپوش و پرچمبهدست به سمت چهارراه آزادشهر حرکت کردند. آنها با شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل، پای پیاده، خود را به محل تجمعی که ازطریق فضای مجازی از آن مطلع شده بودند، رساندند.
هاشمی از تصمیم گروه به اجرای سرودهای حماسی میگوید و شبهای اولی که امکانات چندانی نداشتند و گوشهای از پیادهرو به صف میشدند و خودجوش شروع به خواندن میکردند. استقبال مردم حاضر در صحنه، این انگیزه و ذوق را به بچهها داد تا شبها، سرودهای بیشتر را برای اجرا آماده کنند.
او از زیادشدن جمعیت در شبهای بعدی و بهبود امکانات صوتی برای اجرای برنامه میگوید و ادامه میدهد: یکی از بهترین کارها برای اجرای برنامه، تعبیه سن مخصوص بود. وجود نورافکنها و تأمین روشنایی، فضای خوبی مهیا میکرد. اجرا روی سن درمقابل جمعیت چندهزارنفری که دوربینبهدست مشغول ثبت این لحظات هستند، برای بچهها و حتی ما بزرگترها حس خوشی دارد.
سیاهپوشی مسجدالرضا(ع) در عزای رهبرانقلاب
سرتاسر مسجد با پرده و پرچم به نشانه عزاداربودن سیاهپوش شده است. بنر بزرگی از تمثال رهبر شهیدآیتا... سیدعلی خامنهای در گوشه محراب دیده میشود. کنار آن میزی که روی آن پارچه سیاه انداخته شده است، قرار دارد و روی میز با قاب عکس رهبر شهید و دو چراغ شمعدانی روشن مزین شده است.
احسان هاشمی، مهران حسینی، محمد حاجمغانی و محمدطاها طاهریپایدار چهار نوجوان پرشوری هستند که قبل از شروع جنگ با شرکت در برنامه افطاری ساده در مسجد حضوری فعال داشتند.
محمد میگوید: برنامه افطاری ساده بعد از نماز برای نمازگزاران با پذیرایی شیر و کیک یا خرما و در بیرون مسجد برای روزهداران رهگذر با چای و قند برنامه هر شب ماست. اما روزی که خبر شهادت رهبر عزیزمان را شنیدیم با همه اندوهی که به دلمان نشسته بود و غمی که در دل داشتیم، از صبح بهدنبال فضاآرایی مسجد رفتیم. یکی بهدنبال پارچه سیاه رفت و یکی بهدنبال چاپ بنری از عکس آقا. میدانستیم از آن شب، جمعیت بیشتری در مسجد جمع میشود و پذیرایی ما باید مفصلتر و ویژهتر باشد.
محمدطاها دنباله صحبتهای دوستش را میگیرد و ادامه میدهد: سالهای گذشته با نزدیکشدن به شبهای قدر، به فضاآرایی مسجد پرداختیم و از شب پانزدهم به بعد، مسجد برای شهادت مولاعلی (ع) سیاهپوش میشد، اما امسال با شهادت آیتا... خامنهای، برنامه تغییر کرد و زودتر به استقبال این ایام رفتیم.
احسان هم از دیسهای حلوا و خرمایی میگوید که به پذیرایی بعد از اذان اضافه شده بود؛ خرما و حلوایی که ازسوی اهالی در غم ازدستدادن رهبر انقلاب به مسجد آورده میشد و بچهها بین نمازگزاران توزیع میکردند.
نقش باور بر دیوارهای شهر
اعضای دوازدهنفره گروه سرود، از روزی که خبر شهادت رهبر در فضای مجازی پیچید، از صبح تا پاسی از شب در مسجد و اجتماعات هستند و هرکاری از دستشان برآید، انجام میدهند. یکی با پخش تراکت و پرچم، عدهای با شابلونزدن روی خودروها و برخی با حضور دستهجمعی و گروهی در راهپیمایی و شعاردادن علیه متجاوزان به این خاک.
محمدرضا فرقانی، سجاد هاشمی و امیرمحمد اصغرزاده سه تن از اعضای گروه سرود هستند که وظیفه شابلونزدن روی ستونها و خودروها را برعهده گرفتهاند. محمدرضا فرقانی که تکخوان گروه سرود هم هست، میگوید: یکیدو روز بعد شهادت آقا ازطرف پایگاه بسیج مسجد، شابلوننویسی روی ستونهای محله و خودروها به ما پیشنهاد شد که از دل و جان قبول کردیم.
سجاد هاشمی در ادامه صحبتهای محمدرضا میگوید: از ساعت ۳ ظهر شابلونها را تحویل میگرفتیم. متنی که روی ستونها و خودروها نقش میبست، این بود: «انتقام سخت»، با طرحی از تمثال رهبر شهیدمان. برای شابلونزنی روی خودروها هم ایستگاه اتوبوس روبهروی مسجد را انتخاب کرده بودیم.
با آنکه بعضی بچهها هنوز به سن تکلیف نرسیدهاند، همگی روزه میگیرند و با دهان روزه تا اذان شب و حضور در مسجد، کار را ادامه میدهند. امیرمحمد از رفتار مهربانانه برخی اهالی و آوردن سینی چای و کیک میگوید و اینکه نمیدانند بچهها روزه هستند.
امیرمحمد ادامه میدهد: شعرهای روز اول، حماسی و با موضوع ایران بود. اما در روزهای بعد، شعرهایی در وصف رهبر شهید و توانایی نیروهای مسلح رسید که زود تمرین و اجرا کردیم. هرچه شعرها با فضای این روزها بیشتر مرتبط شد، مردم هم بهتر استقبال و در خوانش بیتهای تکراری با ما همکاری میکردند.

در حسرت دیدار آقا
مهدی تاج، یکی از نوجوانان فعال مسجدالرضا (ع) و یکی از اعضای گروه سرود است که زمینه این گفتوگو را فراهم کرد. او از حال و هوای این روزهای شهر میگوید و ضرورت حضور نوجوانها و جوانها در صحنه. از آرزوی تحققنیافتهاش برای دیدار با رهبری میگوید و حسرتی که برای همیشه در دلش مانده است. مهدی میگوید: تلخترین خبر عمرم، شنیدن خبر شهادت رهبری بود.
او از حضور رهبری در سالهای گذشته در منزل مادربزرگش در محله جلال آلاحمد میگوید. شنیدههایی از زبان بزرگترها درباره سادگی، صفا و صمیمیت رهبری سبب شده بود او همیشه آرزو کند برای یکبار ولو از دور، موفق به دیدار ایشان شود. آرزوی دیداری که امروز به حسرتی همیشگی تبدیل شده و او سعی میکند با حضور پررنگ در برنامههای فرهنگی و اجتماعی مسجد، راه شهدا و امام شهدا را ادامه دهد.
مهر خادمالرضا(ع)
بچهها کمکم درحال آمادهشدن برای رفتن به محل اجرای سرودشان هستند. هوا بهشدت سرد است و گفتوگوی امشب، برنامه زمانبندی گروه را برای حضور در تجمع تغییر داده است.
در مسیر با سیدمحمدجواد و سیدمحمدحسین سبحانلو، محمدپارسا علیمردانی، امیرعباس احمدی همراه میشویم. برادران سبحانلو دو هفته است که از محله سیدرضی به این محدوده میآیند تا در برنامههای فرهنگی مسجدالرضا (ع) شرکت کنند. سیدمحمد میگوید فضای دوستانه و رفاقتی که بین مربی و بچهها برقرار است، زمینه جذب او و برادرش را به این مسجد فراهم کرد.
امیرعباس درباره حس و حالش موقع اجرا میگوید: خواندن سرودهای حماسی و اشتیاق مردمی که آن پایین دوربینبهدست، ایستادهاند و از اجرای ما فیلم میگیرند، حس بسیار خوبی دارد.
محمد پارسا از شبی میگویدکه بهشدت سرد بود و برای یکدست بودن لباسها مجبور شدند کاپشن و لباسهای گرم را درآورند؛ «موقع اجرا بعضی بچهها که لباس مشکیشان نیمآستین بود، از سرما لرزه به تنشان افتاده بود.»
ادامه صحبتهای او به گفتن از خاطره حضور در نماز جمعه چندروز بعد آن اجرا برمیگردد که یکی از خدام حرم وقتی چشمش به گروه آنها افتاد، جلو آمده و پرسیده بود: شما همان نوجوانهایی نیستید که در چهارراه آزاد شهر اجرا داشتید؟ و بعد با آقای هاشمی گفتوگو کرده و چند روز بعد به تعداد بچهها لباس فرم تهیه کرده و آورده بود.
محمدپارسا میگوید: اگرچه ما قصد پرداخت هزینه لباسها را داشتیم، آن بنده خدا که نخواست خودش را معرفی کند، موافقت نکرد و رفت. این دیدهشدن برای خود ما خیلی جالب و باعث خوشحالی بود.

کمترین کار ما حضور در اجتماعات است
به چهارراه میلاد که نزدیک میشویم، شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بهوضوح شنیده میشود. روشنایی مانیتور و نورافکنها، محدوده تجمع را روشن کرده است. پسرها از ما جدا میشوند و بهسمت سن محل اجرا میدوند.
دقایقی دیگر نوبت اجرای گروه سرود است. حجتالاسلاموالمسلمین علی رفعتی امام جماعت مسجد ولیعصر (عج)، هماهنگکننده برنامهها و تدارکات هم بالای سن حضور دارد. جمعیت انبوهی رو به محل اجرا، پرچمبهدست ایستادهاند. با آمدن گروه سرود به روی سن، صدای صلوات فضا را پر میکند.
بین جمعیت به تماشای اجرای گروه سرود ایستادهایم تا آن لحظات را ثبت و ضبط کنیم. با اعلام مجری، بچهها شروع به خواندن میکنند؛ «با اینکه ندید روی خوش در دنیا/ خوشحاله که باز میره پیش زهرا/ کاش بگیره دلامون از عمار نشونه/ پشت علی تو معرکه خالی نمونه». سرودهای متناسب با شبهای قدر و حال و هوای این روزها و فقدان رهبری. جمعیت همه دوربین و پرچمبهدست زیر لب سرود بچهها را زمزمه میکنند.
پیرزنی درحالیکه قاب عکس جوان شهیدش را در دست دارد و پوستر کوچکی از عکس آیتالله خامنهای به روی چادرش سنجاق شده، پشت ویلچر پیرمردی ایستاده است. او همانطورکه با خواندن بچهها پرچم کوچکی را که در دست دارد، تکان میدهد، سعی میکند جاهایی از سرود را همخوانی کند.
پیرزن خودش را بیبی زهرا حسینی معرفی میکند و میگوید: خانه ما همین نزدیکی است. من و همسرم از شب اول در این مراسم شرکت میکنیم. مطمئن هستیم اگر حسین، پسر شهیدمان هم بود، همین را از ما میخواست.
پیرمرد خودش را داوود رضایی معرفی میکند. او درحالیکه به بچهها اشاره میکند، میگوید: این بچهها مایه افتخار ما و خار چشم دشمنان هستند. اینها پا جای پای شهدا گذاشتهاند. زمانی بچههای ما، جوانهای ما، به اقتضای زمان، راه جبهه را پیش گرفتند. امروز اینها با برنامههای فرهنگی و حضورشان، ارادت خود را به این نظام و انقلاب نشان میدهند. کمترین کار ما مردم، حضور در این اجتماعات و دلگرمیدادن آنهابه ادامه راه است.
* این گزارش پنجشنبه ۲۸ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۳۳ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.