کد خبر: ۱۳۹۲۳
۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۰۰
تماشای زمان در ایستگاه سراب

تماشای زمان در ایستگاه سراب

کوچه سراب یا همان امام‌خمینی (ره)‌۱۴ با عمری بیش از تاریخ ایجاد حصار شاه‌طهماسبی بر دور مشهد، یکی از معدود مسیر‌های است که با گذشت پنج قرن همچنان زندگی در آن جریان دارد.

شادی شاملو| وقتی در ابتدای گذر سراب ایستاده باشید، کافی است چشمانتان را برای لحظه‌ای ببندید، صدایی نشنوید و تقریبا نود سال به عقب برگردید. جنگ جهانی دوم هنوز آغاز نشده است. شما در خیابانی ایستاده‌اید که عمرش به چهار سال هم نمی‌رسد.

آمد‌و‌شد مردم به ساختمانی با آجر‌های لعاب‌دار با گچ‌بری‌های سفالی گل و بوته را می‌بینید. اینجا مطب دکتر شیبانی است. کنارش داروخانه شفا قرار دارد که امروز با نام انبار کمالی با دری سبز‌رنگ و با قوس زیبایی بالای در ایستاده است. ساختمان بالای آن هم که ثبت میراث شده، زمانی آموزشکده زبان‌های خارجی با نام پاسارگارد بوده است.

مسیرمان را به سمت بازارچه سراب امروزی ادامه می‌دهیم. دوباره چشمانتان را ببندید، این‌بار تاریخ را به عقب‌تر می‌بریم. حداقل صد سال پیش، در سال‌های اواخر حکومت قاجار. مسافرانی خسته و از‌راه‌رسیده هستیم. صدای اسب و قاطر و گاری‌ها به گوش می‌رسد. اینجا کارگاه یا گورگاه است. نزدیک باغ بزرگ عنبر؛ منطقه‌ای که زائر و مسافر، اسب و استرشان را به اصطبل‌دار‌ها می‌سپرند و بارشان را در کاروان‌سرا به امانت می‌گذارند. این چرخ در زمان و گردش در سراب را با ما از گذشته تا امروز همراه باشید و درباره این خیابان قدیمی مشهد بیشتر بخوانید.

 

کوتاه از محله سراب

کوچه سراب یا همان امام‌خمینی (ره)‌۱۴ با عمری بیش از تاریخ ایجاد حصار شاه‌طهماسبی بر دور مشهد، یکی از معدود مسیر‌های است که با گذشت پنج قرن همچنان زندگی در آن جریان دارد. اسناد و شواهد موجود از مشهد قدیم و قبل از دوران صفوی نشان می‌دهد مسیری که اکنون بر تابلوی ورودی آن از خیابان امام‌خمینی (ره)، عنوان ایستگاه سراب نوشته شده، از همان دوران با نام کوچه یا مسیر سراب در بین مردم معروف بوده است.

البته در طول تاریخ، نام سراب گاهی به‌تنهایی و گاهی با پیشوندی خاص مورد‌استفاده قرار می‌گرفته که بازارچه سراب، ایستگاه سراب و گوارگه یا گورگاه سراب، از جمله این اسامی برای معرفی مسیر مورد‌نظر هستند؛ البته این نام‌ها هرکدام به‌دلیلی بر این گذر گذاشته شده‌اند. برای نمونه پسوند بازارچه سراب به این دلیل که اغلب پلاک‌های حاشیه این مسیر تجاری بوده‌اند، مورد استفاده قرار گرفته و ایستگاه سراب هم عنوانی است که به‌دلیل تجمع گاری‌های اسبی مسافرکش و بعد‌ها تاکسی‌های خطی در ابتدای آن، به این مسیر اطلاق شده است.

ناگفته نماند در طول مسیر سراب، به‌گواه جولیس دالمج (نخستین نقشه مشهد در دوره قاجار را او کشیده است) سه حوض‌آب، یک قراول‌خانه، یک حمام، یک تکیه و یک باغ کوچک قرار داشته است؛ همچنین مسیر سراب در آن دوران دارای پنج فرعی جنوبی و ۹ فرعی شمالی بوده که تنها نخستین فرعی جنوبی در حاشیه غربی قبرستان اول سراب بن‌بست بوده است و سایر فرعی‌ها به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم به‌کوچه‌ای که اکنون ما آن را با نام کوچه حوض مونس (شهید‌رواقی) می‌شناسیم، متصل می‌شده‌اند.

علاوه‌بر‌این، زین‌العابدین‌میرزای قاجار که نخستین سرشماری مشهد توسط او از اواخر سال‌۱۲۹۵‌قمری تا اوایل سال۱۲۹۶‌قمری (پاییز سال‌۱۲۵۷ خورشیدی) با مراجعه خانه‌به‌خانه صورت گرفت، کوچه و محله سراب را به‌عنوان اعیان‌نشین‌ترین محدوده شهری شناخته است.

 

تماشای زمان در ایستگاه سراب

 

از حمام سراب تا باغ عنبر

برای گشت در بازارچه سراب در یک نیمروز زمستانی، وارد بازارچه سراب می‌شویم. در اولین کوچه سمت راستمان حمام قرار دارد. در نقشه دالمج نام حمام، سراب ذکر شده است؛ حمامی که گویا عمرش به دوره ناصری می‌رسد و بعد‌ها به حمام ورزنده معروف می‌شود. البته این روز‌ها فقط قسمتی از بخش گرمابه زنانه آن باقی‌مانده که آن هم انبار یکی از مغازه‌های این راسته شده است. در این حمام، زائر خسته، غبار از تن می‌شسته است تا خود را برای زیارت آستان‌دوست پاک و مطهر کند. اگر صدای اذان هم از مسجد مقبل بلند می‌شده، نمازش را همان‌جا می‌خوانده و از همین گذر به دیدار آقا امام‌رضا (ع) می‌شتافته است.

روایت است که مسجد مقبل را «ابوتراب مقبل‌السلطنه» ساخته است؛ یکی از مردان با نفوذ حکومتی که به‌خاطر خدمت به قوام‌السلطنه، والی خراسان، لقب مقبل‌السلطنه می‌گیرد. خانه زیبای او نزدیک مسجد قرار دارد؛ خانه‌ای که امروزه از وقار و شکوه و آجر‌های مُهریش، فقط بخشی مخروبه باقی مانده است.

کوچه کنار مسجد، باغ عنبر است؛ باغی که روزگاری وسیع و آباد بوده و در انتهای این کوچه قرار داشته است. طبق وقف‌نامه، این باغ را گوهرشاد خاتون، همسر شاهرخ تیموری، به غلامش، عنبر، بخشیده است؛ باغی که مظهر قنات معروف سراب هم از دل آن عبور می‌کرده است.

اولین خانه کوچه‌باغ عنبر مطب دندان‌ساز معروف، دکتر «افتخار شاهرودی»، است؛ نسل سومی از این خانواده که هنوز در مطبش به ساخت دندان مشغول است. وارد مطب می‌شویم؛ اینجا روزگاری بخشی از خانه اجدادی این خاندان بوده است. حیاط کوچک مرکزی مطب هم در طبقه پایین قرار می‌گیرد. دکتر تعریف می‌کند که مطبخ و اتاق‌های دیگری هم در آنجا قرار داشته و حتی راهی از این حیاط و زیر کوچه به آن سمت دیگر یعنی خانه دایی پدرش وجود داشته است. در زمان کشف حجاب، خانم‌ها از همین راه برای رفت‌وآمد استفاده می‌کرده‌اند.

آقای دکتر توجه ما را به یونیتش جلب می‌کند که از زمان پدربزرگش باقی مانده است و هنوز بیمارانش می‌توانند روی این صندلی بنشینند و خدمات دندان بگیرند. حتی برگه تحصیل و اجازه مطب پدربزرگ، زیر میز کارش قرار دارد.

 

تماشای زمان در ایستگاه سراب

 

از آشتی‌کنان تا کوچه قبرستان

برای تمدید قوا و نوشیدن چای وارد کوچه‌ای تنگ و باریک می‌شویم که در انتهایش خانه‌ای تاریخی بازمانده از دوره پهلوی اول، به بوتیک هتل سنتی آشتی‌کنان، تبدیل شده است. صاحب اقامتگاه یکی از اعضای خانواده نخعی در مشهد است که چندین خانه تاریخی یا قدیمی را به کافه یا بوتیک هتل یا موزه تبدیل کرده است. تلاش آنها برای حفظ این خانه‌ها ستودنی است. چایی را با قند و حاجی بادوم‌های یزدی می‌خوریم و دوباره سرشار از انرژی، کوچه‌گردی را ادامه می‌دهیم. روزگاری این محله فقط باغ بود؛ از باغ عنبر گرفته تا باغ خان‌نایب؛ محله‌ای بزرگ و پهناور و سرسبز، پر از صدای پرندگان و البته سکوتی که متعلق به قبرستان سراب یا چهارباغ بود.

سر کوچه فتاح‌خان می‌ایستیم. شاید بتوانیم صدای نوحه و اشک کسانی را بشنویم که برای رفتگانشان دعا می‌خوانند و نور فانوس‌ها را ببینیم. این کوچه به نام کوچه قبرستان معروف بوده است. در اوایل دوره پهلوی اول که شهر به سمت بهسازی و مدرن‌شدن می‌رفت، قبرستان تعطیل و تسطیح شد و روی آن دو مدرسه و مسجد فاضل ساخته شد.

در دوره پهلوی دوم هم یکی از مدارس به باشگاه ورزشی آهنچی تبدیل شد. مدرسه دوم هم دبیرستان دخترانه زکریای رازی است. فتاح‌خان افشار در دوره احمدشاه، در دفاع از زنی که قزاقی روس مزاحمش شده بود، قزاق را می‌کشد و به اعدام محکوم می‌شود. فتاح‌خان نذر می‌کند اگر از اعدام رهایی یابد، خودش را وقف امور خیر برای مردم کند. پس از مدتی او از اعدام جان به‌در می‌برد و به مشهد تبعید می‌شود و مسجد کوچک مخروبه‌ای در انتهای قبرستان را می‌خرد و تبدیل به هیئت و حسینیه بزرگی می‌کند. ما مسیر سراب را با فرستادن فاتحه برای همه درگذشتگانی که روزگاری زیرپای ما قرار داشتند، ادامه می‌دهیم تا به ساختمانی برسیم که امروز خانه موزه قربا نامیده می‌شود.

 

اولین بیمارستان خصوصی مشهد

روبه‌روی موزه، بیمارستان دکتر شاهین‌فر قرار دارد؛ اولین بیمارستان خصوصی مشهد در اوایل دهه‌۳۰ قرن ۱۴ خورشیدی. طبق روایتی، قبلا، اینجا خانه بزرگ خاندان درودی قرار داشته است؛ خانه پدربزرگ ایران‌درودی، یکی از نقاشان بزرگ معاصر ایران. بعد‌ها خانه را دکتر شاهین فر اجاره کرده، در ادامه هم آن را می‌خرد ولی پس از مدتی این خانه مسکونی را به بیمارستان تبدیل می‌کند.

گشتن در ایستگاه سراب را با بازدید از خانه تاریخی دکتر نصیریان که همان خانه موزه معروف قرباست، به پایان می‌رسانیم. طبقه بالای خانه تبدیل به موزه‌ای کوچک از لباس و اشیایی قدیمی شده است و طبقه پایین جایی برای نشستن تا بتوانی نوعی بستنی سنتی بخوری که می‌گویند دستور ساختش به دوره قاجار می‌رسد. هر قاشقی از این بستنی وجودت را پر از عطر و گلاب می‌کند. بستنی نمکی، روی گاری ساخته می‌شود و داستانش را به بستنی‌فروش قدیمی این محله نسبت می‌دهند که می‌خوانده است: «بستنی آی‌بستنی/ هل و گلابه بستنی».

 

* این گزارش یکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴ در صفحه تاریخ و هویت روزنامه شهرآرا منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44