کد خبر: ۱۱۷۴۰
۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - ۱۲:۳۰
در کارگاه حمید قنبری تشخیص واقعی از کیک دشوار است!

در کارگاه حمید قنبری تشخیص واقعی از کیک دشوار است!

در کارگاه حمید قنبری، از تانک جنگی و فرغونِ عروس‌کِشان تا باب اسفنجی و ببر تیزچنگال، همه و همه شیرین است و طعم و مزه خامه و ژله می‌دهد! او ۲۷ سال است انواع کیک‌ها را درست می‌کند.

در کارگاه حمید قنبری، از تانک جنگی و فرغونِ عروس‌کِشان تا باب اسفنجی و ببر تیزچنگال، همه و همه شیرین است و طعم و مزه خامه و ژله می‌دهد!

کیک‌ساز نمونه و خلاق و توانمند محله خواجه‌ربیع مشهد، آن‌قدر با هنرنمایی‌هایش روی کیک‌ها آدم را جذب می‌کند که ممکن است وقتی به داخل مغازه می‌کشاندت، یادت برود این موجودات همگی خوردنی‌اند یا دلت نیاید این تندیس‌های خامه‌ای را نوش‌جان کنی!

کیک‌ساز فیگور محله ما امروز در ۴۸سالگی به استادی تمام‌عیار تبدیل شده که هنر قنادی را با طراحی و نقاشی و مجسمه‌سازی در‌هم می‌آمیزد و کیک‌های کم‌نظیری می‌آفریند که بینندگان با دیدن آن، انگشت حیرت به دهان می‌گزند.

او ۲۷سال است که روپوش سفید کیک‌سازی را بر تن دارد و با انواع کیک‌های به‌یادماندنی، شادی را به دل هزاران خانواده آورده و مجالس عروسی یا جشن‌تولدی رویایی را برای صاحبان جشن رقم زده است. ماجرای کیک‌سازی او را در این سال‌ها از زبان خودش بخوانیم.

خودم را کشف کردم

۲۱ساله بودم که به‌خاطر اینکه چندتا از دوستان دور‌و‌برم در قنادی شهر خودمان(بابل) مشغول به کار شدند، من هم به همین کار روی آوردم. روزبه‌روز کارم بهتر می‌شد و متوجه شدم که استعداد عجیبی در زمینه قنادی و به‌ویژه کیک‌سازی دارم.

نقاشی‌ام هم خوب است و‌‌ همان اوایل به تصاویر و اجسام خیره می‌شدم و طرح آن‌ها را و نیز آنچه در ذهن داشتم، نخست روی کاغذ سپس روی کیک اجرا می‌کردم. شش‌ماه نگذشته بود که کل کارگاه کیک‌سازی را به دستم دادند و شدم همه‌کاره کارگاه‌های قنادی «گل‌شهر» و «نور» در بابل.

 

خمیربازی و زندگی که داشت از هم می‌پاشید

کارم رونق گرفت و‌‌ همان سال ازدواج کردم. عاشق کارم بودم؛ طوری‌که گاهی شب تا صبح برای آن بیدار می‌ماندم. هر شب کارم این بود که «راز بقا» ببینم و بعد با خمیر بازی، حالت‌های مختلف نشسته و ایستاده حیوانات را درست می‌کردم و گاهی این کار تا صبح ادامه داشت.

صبح هم عین‌‌ همان کار را روی کیک‌های آماده اسفنجی انجام می‌دادم. این موضوع سبب شد از خانواده‌ام در آن مقطع زمانی غافل شوم که به‌خاطر آن همسرم شاکی شده بود و داشت زندگی‌ام از هم می‌پاشید. شکر خدا در هر صورت اوضاع بسامان شد و زندگی‌ام به حالت طبیعی بازگشت.

هر شب کارم این بود که «راز بقا» ببینم و بعد با خمیر بازی، حالت‌های مختلف حیوانات را درست می‌کردم

 

صاحب قنادی شناسنامه ام را گرفت

سال۷۰ به‌همراه برادرم برای زیارت امام‌رضا(ع) به مشهد آمدیم. پس‌از زیارت برای دیدن نمونه‌ کیک‌های قنادی‌های درجه‌یک مشهد رفتم. به شیرینی‌فروشی‌ای در خیابان احمدآباد که آن زمان بنام بود سر زدم و برای اینکه از کارگاه کیک سردربیارم، وارد آن شدم.

صاحب شیرینی‌فروشی بعداز چند ساعتی که آنجا بودم و کیفیت کارم را دید و فهمید شمالی‌ام، به بهانه اینکه شناسنامه‌ام را ببیند، آن را گرفت و دیگر پس نداد. گفت: «برایت مشهد خانه اجاره می‌کنم و حقوق خوب می‌دهم؛ برو اثاثیه‌ات را بیاور» و این شد که در آن زمان نام من به‌عنوان تنها کیک فیگورساز مشهد بر سر زبان‌ها افتاد.

یک‌سال در آن قنادی بودم و بعد هم چندسالی در قنادی‌ای دیگر انواع و اقسام کیک‌ها را درست کردم. از قضا صاحب قنادی معروف دیگری در خیابان احمدآباد، کارم را دید و ده سال هم در‌زمینه کیک‌سازی با این قنادی مشغول بودم تا اینکه آن ماجرای لعنتی برای پسرم اتفاق افتاد.

 

حمید قنبری هر فیگوری را تبدیل به کیک می‌کند!

 

جاده مشهد به بابل

زندگی خوب و روبه‌راهی داشتم و خدا دو دختر و یک پسر به من عطا کرده بود. با این همه فراموش نمی‌کنم بیماری پسرم را که تب ناشناخته‌ای اعلام شد و تمام پزشکان قطع‌امید کردند. سرانجام دو برادرم او را پیش پزشک کارآزموده و سرشناسی در بابل بردند و این شد که در شهر خودمان ماندگار شدیم.

با پس‌اندازی که داشتم، خودم و همسرم در بابل قنادی به راه انداختیم. همسرم کیک‌هایی را که من آماده می‌کردم، می‌فروخت. همیشه مغازه‌مان شلوغ و پرمشتری بود و گاهی بچه‌ها هم پیشمان می‌آمدند و خانوادگی شب را در‌‌ کارگاه می‌ماندیم.

یک بار در یکی از همین شب‌های شلوغ، خانمم درحالی‌که می‌خواست سفارش را از کارگاه بیاورد از پله طبقه بالا پایش سُر خورد و دستش شکست و روانه بیمارستان شد. به لطف خدا سلامتی پسرم بازگشت اما بار دیگر اتفاق بدی به جانم افتاد؛ این‌بار فرد کلاهبرداری تمام دارایی و پس‌اندازم را بالا کشید و رفت. آه در بساط نداشتم. دوباره به مشهد آمدم و از حدود چهار سال پیش از صفر شروع کردم تا الان که چند ماهی است در محل کار جدیدم، قنادی‌ای در خیابان خواجه‌ربیع، استادکار کیکم.

 

کیک با هر فیگوری که بخواهید

کار من کیک‌سازی یعنی دادن شکل‌ها و تزئینات گوناگون به کیک است؛ کاری که البته با پختن کیک فرق می‌کند. انواع و اقسام و شکل‌ها را به بهترین شکل ممکن با کیک ایجاد می‌کنم. این ادعا برای بسیاری ازکسانی که مرا می‌شناسند و با کارم آشنا هستند اثبات شده است.

کار من کیک‌سازی یعنی دادن شکل‌ها و تزئینات گوناگون به کیک است؛ کاری که البته با پختن کیک فرق می‌کند

نمونه‌اش زوج دندان‌پزشکی که از من خواستند برای جشن نامزدی‌شان فیگور صندلی دندان‌پزشکی را درست کنم. آن‌قدر کیک صندلی دندان‌پزشکی تمیز و طبیعی درآمده بود که فردای روز مراسم، این زوج جوان برای تقدیر حضوری آمدند و تراولی ۵۰ هزار تومانی هم به من هدیه دادند.

 

نوروزی ۴۰ کیک درست می‌کنم

همه افرادی که تا‌به‌حال با آنها کار کرده‌ام، اخلاق و روحیاتم را می‌دانند. برای کارم اصول و قواعدی دارم. اگر بدانم مواد نامرغوبی در کیک به کار رفته به آن دست نمی‌زنم و حتی مغز گردو یا میوه‌ای که برای تزئین به من می‌دهند، باید سالم و مناسب باشد. دومین اصل اینکه از رنگ‌های مجاز خوراکی که مصرف زیاد آن به بدن آسیب می‌رساند، برای تزئین استفاده نمی‌کنم و فقط با ژله کار می‌کنم. درواقع خودم را مدیون مردم نمی‌کنم.

فقط اگر خود مشتری بخواهد در کیکش رنگ مجاز خوراکی به کار خواهم برد. مشتری‌های دقیق و خوش‌ذوق به‌راحتی کار کیک قالبی و دست‌ساز را تشخیص می‌دهند و به‌دنبال کیک‌های کارِ دست هستند و من هم می‌توانم ۴۰‌کیک دست‌ساز را در یک روز آماده کنم؛ حدود دوبرابر تعدادی که بهترین استادان کیک‌سازی در مشهد تهیه می‌کنند.

 

ببر و شکار آهو و سکه طلا

کیک زیاد درســت کــرده‌ام؛ از لک‌لک و ســنجاب و گوســفند گرفته تا مــار و پیرمرد ایســتاده و انواع شخصیت‌های کارتونی. اما یکی از بهترین کیک‌هایی که حدود نیمی از روز را برای ساخت آن زمان صرف کردم، ببری بود که آهویی را شــکار کرده بود؛ کیک به شــکل ببری درکنار ســر آهوی شکارشــده بود. پــس از اتمام کار بــه محض اینکه صاحــب قنادی، کیک را دید تراول و ســکه بهار آزادی به من هدیه داد؛ درصورتی که شــاید قیمت کیک ۵۰هزار تومان بیشتر نبود.

 

تا زمانی که زنده‌ام، پیشه ام پخت کیک است

اگر بار دیگر به ابتدای راه برگردم و بخواهم شغلی را برگزینم، دوباره کیک‌ساز خواهم شد و بس. با این کار عشق می‌کنم و تا زمانی که زنده‌ام، کیک می‌سازم. باورکنید از تهران و بهترین قنادی‌های آنجا دعوت به کار شدم یا حتی شهرستان‌های اطراف که حاضر شده‌اند امکانات لازم را برای خودم و خانواده‌ام فراهم کنند و من فقط برایشان کیک درست کنم اما چون پسرم در مشهد دانشجو‌ست، ترجیح دادم کنار هم باشیم.

 

* این گزارش یکشنبه، ۲۴ اسفند ۹۳ در شماره ۱۴۱ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

ارسال نظر
آوا و نمــــــای شهر
03:44