در تاکسی آقای عبداللهی در خط فردوسی تا راهنمایی کتاب بخوانید، شعر بشنوید و موسیقی آرامشبخش گوش کنید.
اکرم ابراهیمیان، بانوی راننده خط بیآرتی ۸۳۰ از کودکی رؤیای رانندگی خودروهای سنگین را در سر داشت.
حاجمحمدعلی غلامی نوده بعد از اعزام به جنوب کشور مأمور رساندن غذا با کامیونهای آلفا به مناطقی مثل سوسنگرد و دزفول میشود.
عباس فارغ در جبهه، راننده ماشین سنگین و پشتیبانی بود. او اکنون با وجود جانبازی از ناحیه دست، مقام قهرمانی مسابقات رالی کشوری را دارد.
علی حسینی رانندهای است که در مسیر مشهد هرات مسافر میبرد تعریف میکند: همین که آمدم بهسمت پایین حرکت کنم، دیدم یک آدم ریشبلند با کلاش در بغل شیشه ماشین ایستاده است و دستور داد که پیاده شو، پیاده شو.
باید در حیاط پشتی آزمایشگاه پزشکی قانونی زیپ یک کاور سیاه را بکشم و تن و صورت دوخته شده او را نشان عمویش بدهم تا بزند زیر گریه و بگوید که: «خودشه.»
همیشه یک روز قبل لوحی برای راهبران مترو تنظیم میشود و آنجا هر راهبر بر اساس شماره قطاری که برایش تعیین شده، سوار میشود و مسافرگیری میکند.
غلامرضا دودراه معتقد است گذاشتن لاستیک خاور زیر بدنه نخراشیده نیسان آبی، باعث شده این خودرو شبیه تانک شود و مردم از آن بترسند.
«مسجد رانندگان» که در خیابان امامرضا (ع) ۹ واقع شده، یکی از مساجد قدیمی محله سرشور است؛ مسجدی که به گفته قدیمیهای «هیئترانندگان» ۱۲۴ سال قدمت دارد.
رفتوآمد خارج از قانون و قاعده موتورسواران و عابران پیاده درکنار بیتوجهی به قوانین ازسوی رانندگان وسیله نقلیه باعث شده است این بولوار پرتردد در صدر خیابانهای پرخطر شهر قرار بگیرد. در پرترافیکترین ساعت روز با سرهنگ محمد داوودآبادی، جانشین رئیس پلیس اداره آموزش و فرهنگ ترافیک پلیس راهور استان خراسان رضوی، همراه شدیم و رفتارهای ترافیکی کاربران را زیر ذرهبین بردیم.
اینجا اول خیابان شهید سلیمانیمنش است که تا ابتدای دهه70 گاراژ میهنتور را در خود جای داده بود؛ گاراژی که نامش روی یک خیابان ماند.آنطور که روی در نوشته شده است، این ملک در حال حاضر به سازمان اتوبوسرانی مشهد تعلق دارد ولی تا سیسال پیش محلی برای حملونقل مسافر به شهرستانهای کشور بوده و سابقه دیرینه آن باعث شده بود تا علاوهبر مردم در اسناد شهرداری هم نام این خیابان به نام گاراژ یا همان «میهنتور» شناخته شود.
قصه شهادت رزمندگان دفاع مقدس را روی خاک ریزها شنیده ایم اما حاج محمود روایت تازه ای از شهادت هم رزمان خود دارد. تعریف میکند: گاهی ستون پنجم اطلاعات رفت وآمد نیروهای ایرانی را در اختیار دشمن می گذاشت. همین موضوع باعث بمباران مسیرهای پشت جبهه می شد که خودروهای سبک و سنگین مختلف پشتیبانی در آن تردد می کردند. به خاطر دارم در یکی از همین بمباران ها راننده آمبولانسی که مشغول جابه جایی نیروهای زخمی از خط مقدم بود مورد اصابت ترکش قرار گرفت و جلو چشم خودم به شهادت رسید.
همین چند وقت پیش بود که پاکبانی با پیدا کردن یک دستبند طلای 80میلیونتومانی، دل صاحبش را شاد کرد و با تحویل دادن آن، رسم امانتداری مجاورت با حرم امامرضا(ع) را بهجا آورد. حالا خبر رسیده است که یکی دیگر از هم محلهایهایمان در منطقه ثامن مقداری پولوکالا به ارزش 400میلیون تومان را به صاحبش برگردانده است.علی سعادتی 49ساله، راننده ون تاکسی شهرداری مشهد، از سال1390 به این کار مشغول است. او ابتدا مسافرکشی میکرد تا اینکه یک دستگاه تاکسی ون خرید و زیرنظر شهرداری منطقه ثامن مشغول به کار شد.
سید حسن عادل کاردان، جزو پارکابیهایی بود که برای نخستین بار پشت اتوبوسهای شرکت واحد مشهد نشستند. در «اتوبوسهای یک قِرانی» یک نفر رانندگی میکرد و یک نفر هم به عنوان پارکابی، بین مسافرها میچرخید و کرایه را جمعآوری میکرد.
یک وانت کابیندار هر روز منتظر است که بسمالله در اتاقکش بپیچد و با استارتی روشن شود تا با همسرش به دنبال روزی مقدرشان بروند. زن آنقدر راضی است که باورت نمیشود در این حجم مشکلات اقتصادی یک نفر بتواند تا این اندازه روی قناعت را کم کند. او و شوهرش همراه هم هستند در همه ابعاد زندگیشان. زندگی، کار، درآمد، بچهداری و حتی رانندگی!
گاهی بانویی مینشیند پشت فرمان تا در خرج خانه کمک همسرش شود و دنده عوض میکند تا نان آور سفره زندگیشان باشد. زلیخا حجتی از همان زنهاست که جاده زیر چرخ خودرویش سر میخورد. او یک بانوی راننده است.
جزو اولین نفراتی بود که به عشق رانندگی و گرفتن فرمان و پیچاندنش به این طرف و آن طرف بعد از گرفتن گواهینامه برای خرید پیکان در مشهد ثبتنام کرد. اصغر رستمزاده خراسانی، هشتادساله در ابتدای جوانی تصدیق رانندگیاش را میگیرد و بعد از چندسال به محض آغاز تولید پیکان بهعنوان نخستین نفر از مشهد برای گرفتن این خودرو ثبتنام میکند.
سیدحسین غفوریان را از طریق یک پست در فضای مجازی شناختیم؛ پستی که میگفت او برای شهروندان احترام و ارزش زیادی قائل است. او راننده باحوصله و خوشذوقی است که برای تزیین اتوبوس، سلیقه به خرج داده است؛ با این هدف که سفرهای درونشهری به کام همه مسافران شیرین باشد. غفوریان 42ساله و ساکن محله طلاب است و سالها در اتوبوسرانی مشهد و خط شهری29 خدمت میکند. علاقه رانندگیکردن به زمان نوجوانیاش برمیگردد. برای همین بعد از اینکه دیپلم گرفت و سربازی رفت، روی کامیون مشغول شد و از سال1384 به استخدام سازمان اتوبوسرانی درآمد.
در آشپزخانهای که به نام سرای بلور در پشت صحنه در حال توزیع ۳۰۰۰ پرس غذای روزانه بین زائران پیاده حضرت رضا (ع) هستند، انتظار دارم یکی با کتوشلوار روی سر خدمه بایستد و راهبری کند. اما جهت نگاهها به سمت مردی میرود که روپوش آشپزخانه به تن دارد و در حال کشیدن برنج است. مردی که سادگی ظاهر و مهربانی چهرهاش را وقتی بیشتر میفهمی که با او همکلام میشوی. راننده وانت در سرای بلور است. هر سال اربعین راهی میشد تا اینکه گرانیها و مخارج زندگی زورش به اشتیاق او چربید تا دیگر نتواند قدم در این راه بگذارد.
برای پذیرفتهشدن و کار در یک آژانس وجود چند شرط برای راننده لازم است. امید اقبالی در اینباره میگوید: راننده آژانس سابقه اعتیاد و موادمخدر نباید داشته باشد. بومی و محلی باشد از این لحاظ که با شرایط محله و خلقیات و منش مردم محل آشنایی کامل داشته باشد تا بتواند با آنها تعامل بیشتری برقرار کند. مهارت کافی در رانندگی وآشنایی کامل با محلات و کوچهپسکوچههای شهر را داشته باشد تا بتواند مسافر را به سلامت و بهسرعت به مقصد برساند. مهمترین شرط برای یک راننده آژانس این است که باید محرم اسرار مشتری باشد.