قالیباف - صفحه 4

خیابان پورسینا واقع در منطقه6 یکی از این مناطق است. جایی که آوازه زنان سخت‌کوش آن به همه جا رسیده است. زنانی که یک ارتش خاموش اقتصادی را تشکیل داده‌اند و در شرایطی سخت زندگی را پیش می‌برند. با کفش‌دوزی، چرم‌دوزی، قالی‌بافی، تهیه ترشی خانگی و... می‌گویم ارتش خاموش، چون این‌کار آن‌قدر بی سر و صدا انجام می‌شود که تلاشم مبنی بر پیداکردن آماری موثق در این زمینه بی‌نتیجه می‌ماند. در آمریکا یک‌پنجم اشتغال در حوزه مشاغل خانگی صورت می‌گیرد و در ایتالیا بخش جالب‌توجهی از صنایع در کارگاه‌های کوچک خانگی تولید می‌شوند اما اینجا مشاغل خانگی بی‌سروصداتر از هر جایی به حیات خود ادامه می‌دهند.
این روزها مغازه‌ها بیشتر فرش‌های ماشینی، موکت و تابلو فرش‌های مختلف ماشینی را عرضه می‌کنند. او علت این تغییر را افزایش قیمت نخ، پشم و رنگ طبیعی برای تولید فرش‌های دست‌بافت می‌داند و می‌گوید: این شرایط کارگاه‌های تولید فرش بسیاری را به حالت نیمه‌تعطیل و تعطیل درآورده است. دیگر تولید فرش دست‌بافت به‌صرفه نیست. از یک طرف بافندگان سنتی فرش که بیشتر روستائیان فقیر بودند توان خرید وسایل و مواد اولیه فرش را ندارند از سوی دیگر نیز مشتری‌ها به دلیل افزایش قیمت فرش دست‌بافت تغییر ذائقه داده‌اند و به خرید فرش ماشینی روی آورده‌اند.
فاطمه و معصومه هر دو نفر پشت دار قالی نشسته‌اند، دخترعموهای دیروز و عروس و خواهر شوهر امروز که اصالتی یزدی دارند. به یاد قدیم‌ها که قالی‌‌بافی را از مادر فاطمه آموختند و امروز باید وارث این هنر برای نسل‌های بعدی خانواده «نظامی» باشند تا اسباب درآمد و البته سرگرمی‌های بچه‌های خانواده را تأمین کنند. فاطمه نظامی می‌گوید:«28سال است که به بافت فرش مشغول هستم اما بهترین فرشی که تا به حال بافته‌ام، فرشی بود که برای حرم امام حسین(ع) بافته‌ شد. چند سال قبل، در جریان بازسازی ضریح حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع)، مفروش‌کردن بخشی از صحن حرم حضرت را بافندگان یزدی تقبل کرده و من هم به‌عنوان یکی از بافندگان در خلق این اثر بی‌بدیل، افتخار نقش‌آفرینی داشتم»
«زرینه» مردی که چهارراهی به نام اوست؛ فرش‌فروش با اخلاق مشهدی بود که منشش؛ نامش را برای همیشه در تاریخچه اسامی معابر مشهد ماندگار کرد، تا جایی که با گذشت ۶۳ سال از فوتش نامش بر روی یکی از چهارراه‌های اصلی شهرهمچنان پابرجاست. چهارراهی که در زمان حیات «حاج‌امین زرینه» به نامش می‌شود و حال با نداشتن تابلو و تغییر اسم آن در طول دوره‌های مختلف هنوز هم مشهدی‌ها و حتی زائران در نشانی دادن از نام قدیمی و اصلی آن یعنی «زرینه» استفاده می‌کنند.
داستان زندگی عباسقلی صابر که صاحب بزرگ‌ترین و معتبرترین برند فرش در کشور و دنیا بود، از همین کارگاه در نزدیکی حرم مطهر آغاز می‌شود و بعدها به بافت فرش‌های نفیس برای بارگاه منور رضوی می‌رسد. داستانی که احمد بزمی‌مقدم که اکنون ادامه‌دهنده راه صابر و برند اوست، آن را از شش‌سالگی خود، یعنی همان موقع که مشغول به بافندگی در کارگاه صابر می‌‌شود شروع می‌کند و تا آخرین روزهای او و خدماتش برای مشهد که بخشی از آن در حرم مطهر خلاصه می‌شود، روایت می‌کند.
قصه قالی، با آن رج‌ها و کوک‌های پرشمارش حکایت «هزارویک‌شب» است و از زوایای گوناگون می‌توان به آن پرداخت. شب اول این قصه، ماجرای برپا کردن «دارها» است و در ادامه نوبت به «چله‌کشی» می‌رسد. سر آخر باید آمیزه‌ای از انتظار و صبر ساخت تا کار پیش رود و آنگاه که قیچی می‌اندازند و ریشه‌ها را از دار می‌برند حیاتِ نوی قالی آغاز می‌شود. فاطمه حاج جمهوری یکی از هنرمندان منطقه 3 است که تا کنون به صورت جهادی هنرش را به دیگران انتقال داده است.
نقاش‌ها معمولا امضای خودشان را پای کار می‌زنند، مرمت‌کارها قسمتی را که مرمت کرده‌اند با رنگ و اشکال مختلف از بنای اصلی متمایز می‌کنند. خلاصه هر هنرمندی ردی از خودش را در اثرش به جا می‌گذارد، اما او می‌گوید: «هنر ما در دیده‌نشدن است، در فراموش شدن. جوری که انگار از ابتدا نه قالی آسیب دیده است و نه رفوگری آن را رفو کرده است.» او که می‌گویم منظورم «مجتبی راشدی» است. رفوگر خیابان چمن متولد1352 است و از 10 سالگی وارد این شغل شده است و الان با تجربه، قدیمی و کارکشته این کار محسوب می‌شود. هنرمندی که هم نقاشی می‌کشد و هم معرق‌کاری می‌کند اما رفوگری را هنر و پیشه اصلی خود می‌داند. پیشه پدری که با جان و دل آن را ادامه داده است. او که علاوه‌بر تسلطش در رفوگری، 2دستگاه هم در همین زمینه ساخته است، گپ و گفتی داشتیم تا از چم و خم این هنر مغفول مانده و کمتر شناخته شده سر در بیاوریم.
کوچه موعود یا همان حر12 از همان قدیم یکی از کوچه‌های شلوغ و پرسروصدای خیابان حر بوده است. قالی‌بافی، بقالی و بسیاری از مشاغل دیگر اینجا پیدا می‌شوند. حالا هم این کوچه پر از مغازه‌های مختلف و رنگارنگ است. به گفته قدیمی‌ها، خیلی سال پیش اینجا به کوچه غسالخانه معروف بود. زیرا غسالخانه‌ای قدیمی در ابتدای کوچه بود که حالا تخریب شده است. غسال محله هم اصغر مرده‌شور بود. بعدتر به کوچه گاری‌ها معروف شد. میوه‌فروش‌ها گاری‌های پر از میوه‌شان را می‌آوردند اینجا و میوه می‌فروختند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نام این کوچه به موعود تغییرکرد.
زنانی که همسرشان به رحمت خدا رفته و فرزندانی یتیم دارند در شهرک امام رضا(ع) دور هم جمع شده‌اند. حالا بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای در این خانه‌های کوچک وقفی زیر نظر مؤسسه خیریه امام محمدباقر(ع) در امنیت و آرامش با فرزندانشان زندگی می‌کنند و این فقط یکی از خدمات دریافتی آن‌هاست. اینجا یک شهر تمام عیار است که هر چیزی فکرش را بکنید در آن پیدا می‌شود. فروشگاه، درمانگاه، مدرسه و حتی خانه سالمندان! البته چیزی که امروز ما را به اینجا کشانده یک کارگاه تولیدی پوشاک بچه است. طرحی که برای اشتغال بانوان ساکن شهرک اجرا شده و حالا پس از گذشت سال‌ها حسابی رونق پیدا کرده است.
قالی‌بافی از جمله هنرهای منحصربه‌فرد ایران‌زمین است. هنری که در طول قرن‌ها با فرازونشیب‌های فراوان همراه بوده‌، اما هرگز از زیبایی و شکوه و عظمت آن چیزی کاسته نشده است.‌ شاهد حاضر، تقاضای بازارهای غرب و شرق برای به‌دست‌آوردن این سوغات اصیل ایرانی است.‌‌ امروز قیمت گزاف تمام‌‌شده فرش دست‌باف و نبود بازار فروش از یک طرف و ارزانی، سبکی و تنوع فرش ماشینی از سوی دیگر، دست‌به‌دست هم داده است تا در گذر زمان یک‌به‌یک درب کارگاه‌های قالی‌بافی تخته و به فراموشی سپرده شود.‌ به همین دلیل بود که خبر روشن‌بودن چراغ یک کارگاه قالی‌بافی در دل روستای گرجی سفلی، آن هم به همت چندتن از بانوان این روستا، خبری مسرت‌بخش و امیدوارکننده بود.
تلخ است روایت زندگی زنی که ماجرایش به چند دوره قسمت شده است؛ از بچگی تا نوجوانی و از نوجوانی تا جوانی و بعد. معصومه ع، در دفتر تسهیلگری محله پنج‌تن آل‌عبا روبه‌رویمان می‌نشیند. درحالی‌که سعی می‌کند محمدرضای چندماهه را آرام کند، از گذشته حرف می‌زند. انگار قهوه تلخ و سنگینی را برای بار اول مزه‌مزه می‌کنیم. او هنر قالی‌بافی را خوب می‌داند و با کمک یک دار کوچک و نخ‌های رنگ‌به‌رنگ، خانواده‌ای را می‌چرخاند، اما صحبت‌های او که در آستانه چهل‌سالگی روزگار پرحادثه‌ای را از سر گذرانده است
سکینه احمدی متولد ۱۳۶۷ در مشهد با پدر و مادری مهاجر از افغانستان است. او مدتی است که شروع به بافتن آیات قرآن کرده اما نه آن‌طور که شما تصور می‌کنید. سکینه سال ۷۹ بر اثر سردرد شدید بینایی خود را از دست داد و حالا با کمک مهره‌هایی قرآن را به خط بریل می‌بافد. این‌طور دیگر خطوط بریل مثل قرآنی که در اختیار دارد با زیاد خواندن صاف نمی‌شود و همیشگی است.
نزدیک به 3دهه طبابت در محله تلگرد و درمان حدود ۵000بیمار مشکوک به کرونا، بهانه‌ای است برای ردیف‌کردن قرار ملاقات با کسی که خود بعد از ابتلا به کرونا تا آی‌سی‌یو هم رفت و برگشت. پزشکی که جنس دردورنج را خوب حس می‌کند، بی‌تکلف و خوش‌کلام است و ابایی ندارد از روزهای سخت قالی‌بافی و کارگری دوران کودکی‌اش برایمان بگوید. او هنوز در محله تلگرد و درست رو‌به‌روی خانه پدری‌اش زندگی می‌کند.
سیما فلاح، متولد سال1381 و هنرآموز هنرستان هنرآوران در منطقه آموزشی تبادکان و ساکن بولوار توس است. وی دو مرتبه رتبه برتر کشور را در رشته بافت فرش از آن خود کرده است. می‌‎گوید: این علاقه با بافتن اولین تابلوفرش که در مراسم جشن تولد پدرم به پاس زحماتش به او تقدیم‌کردم، نمود پیدا کرد. پدرم که از همان ابتدا با تحصیلم در رشته فرش مخالف بود، با دیدن این تابلوفرش به من بابت هنرم تبریک‌ گفت و از انتخاب درستی که داشتم تشکر کرد. لبخند رضایت پدر و مادر بهترین هدیه‌ای بود که بعد از یک سال تحصیل در رشته فرش می‌گرفتم.
خیابان پورسینا حالا به کسب و کارهای کوچک خانگی‌اش معروف است و اینجا هر خانه‌ای یک کارگاه کوچک است. خانم‌ها هر کدام مهارتی دارند و دوشادوش مردانشان بار اقتصادی خانواده را به دوش می‌کشند. عده‌ای کفش می‌دوزند، عده‌ای غذای محلی می‌پزند، بعضی‌ها شغل‌های فصلی مثل پاک کردن زعفران را دنبال می‌کنند و... قالی‌بافی و گلیم‌بافی هم یکی از آن شغل‌هایی است که خیلی از بانوان محله پورسینا در آن مهارت دارند و به در آمد رسیده‌اند. البته به گفته خودشان این درآمد درخور توجه نیست. زحمت اصلی را آن‌ها می‌کشند و بیشتر درآمد کار به واسطه‌ها می‌رسد.
از وقتی دست چپ و راستم را شناختم دلم می‌خواست دکتر بشوم، اما چاره‌ای نبود باید خرج خانه در می‌آمد. هر روز 6صبح بیدار می‌شدیم. مادر و خواهرم نماز می‌خواندند و دیگر نمی‌خوابیدند من هم همراهشان بیدار بودم. تا وقتی سرکار برویم کارهای خانه را انجام می‌دادیم و صبحانه می‌خوردیم. بعد مسیری طولانی را پیاده می‌رفتیم تا به کارگاه قالی‌بافی برسیم. خانه ما بالای روستا بود و کارگاه پایین روستا. وقتی برف می‌آمد مسیری را از بالا تا پایین روستا روی برف‎ها سر می‌خوردیم، اما روزهایی هم بود که خیلی سخت می‌گذشت.
حاج ماشاءا... هدایت‌پور اسم و رسمی در میلان پانزدهم سی‌متری طلاب دارد. او متولد 1322 است. موهایش را در راه قالی بافی سفید کرده است. او دوران کودکی بلافاصله بعد از تعطیلی مدرسه پای دارقالی سخت مشغول کار بوده طوری که در سن ده سالگی فوت و فن این هنر را یاد گرفته است. حاج ماشالا به خاطر ارادتش به ائمه تصمیم گرفته تا بخشی منزلش را وقف کند تا در آن جلسه قرآن، مراسم دینی و... برگزار شود.
در مشهد نیز بین سناباد و نوغان و در همسایگی حرم مطهر بازاری شکل گرفته بود که در آن بیش از 10سرا و راسته با تنوع شغلی فراوانی همچون بزازی و پارچه‌فروشی، قهوه‌خانه و رستوران، شیرینی‌فروشی، طلا و نقره‌فروشی، کلاه‌دوزی، کفاشی، نانوایی، پوستین‌فروشی، عطاری، تره‌بار، خرازی، بلورفروشی، بافندگی، صنایع‌دستی، زعفران‌فروشی، آهنگری، رنگرزی و... وجود داشت. این بازار بزرگ قدیمی در دوره‌های مختلف تخریب شد، اما بخش کوچکی از آن با نام بازار فرش مشهد به‌جای مانده است.
هاجر طاهری‌مقدم هنرمند قالی باف محله سیس آباد متولد سال1355 است. او از همان هفت‌هشت‌سالگی کنار مادرش پای دار بوده‌ و این هنر را از مادرش به ارث برده است. خانم طاهری مقدم آن قدر در کارش مهارت دارد که بدون دست کشیدن روی قالی، تعداد گره‌های قالی را تشخیص می‌دهد. طرح‌های قالی را از بر، رج به رج می‌بافد و با هنرش کمک خرج خانواده است.
فاطمه نیازی یکی از دانش‌آموختگان رشته صنایع دستی(گرایش فرش) هنرستان فنی و حرفه‌ای راه‌نور واقع در بولوار شاهنامه است. او که درحال حاضر 18سال دارد و چندین بار در رشته‌های «بافت فرش» و «بافت زیلو» عناوین برتر استان و کشور را از آن خود کرده است، می‌گوید: آرزو دارم با راه‌اندازی کارگاه قالی‌بافی حامی زنان آسیب‌پذیر جامعه باشم که شرایط اقتصادی سختی را تحمل می‌کنند