میراث فرهنگی - صفحه 5

حسینیه رحیمیان قربانی غفلت مسئولان این حوزه شد؛ خانه‌ای قدیمی که ۱۶ شهریور ۱۳۸۳ ثبت‌ملی شد و در چندماه گذشته معماری داخلش، از کف تا سقف، با حضور چندین بنا به‌صورت غیرقانونی و در روز روشن تغییر داده شد.
خانه تاریخی سالاری، تنها خانه بازمانده ثبتی میراث در منطقه ماست که جدای از داستان جالب مالک آن که جز اولین پزشکان شهر مشهد بوده است، خیلی وضعیت مناسبی ندارد.
برای رسیدن به این زیارتگاه باید وارد جاده فریمان شوید. در محوطه‌ بیرونی آن تعدادی غرفه تجاری فعالیت می‌کنند که برای رسیدن به داخل آرامگاه باید از آن‌ها گذشت. اجناس بیشتر این غرفه‌ها محصولات صنایع دستی است و مشتریان آن‌ها اغلب زائران خارجی هستند. به علت قرار گرفتن آرامگاه در دل کوه باید از یک مسیر شیب‌دار گذر کرد که همین امر سختی‌هایی را برای زائران سالمند فراهم می‌آورد. این زیارتگاه به دلیل بودن در دل کوه بسیار زیباست به همین دلیل در ابتدا بیشتر مراجعان به گرفتن عکس‌های متعدد از گوشه و کنار آن اقدام می‌کنند.
دکتر پارسا پهلوان سال 96 با برنامه بازگشت دانش آموختگان برتر ایرانی غیر مقیم بنیاد نخبگان و با همراهی استادان ایتالیایی اش به ایران بازگشته است. او سال 98 پس از گذراندن دوره پسا دکتری در دانشگاه فردوسی، استادیار این دانشگاه می شود و در کنار تدریس به پژوهش هایش نیز ادامه می دهد. طرح او با عنوان «طراحی مصالح مرمتی میراث فرهنگی اقلیم خشک» که آن را از سال 92 در ایتالیا آغاز کرده است، در بخش پژوهش های کاربردی جشنواره خوارزمی رتبه دوم را کسب کرد.
«قوی‌فکر» جوان خوش‌سلیقه‌‌ای است که علاقه زیادی به حوزه صنایع دستی دارد، به همین دلیل هم تصمیم می‌گیرد با برپایی مغازه‌ای در بولوار مدرس ابتدا صنایع دستی مشهد و سپس صنایع دستی شهرهای مختلف کشور را برای علاقه‌مندان به این حوزه عرضه کند. کم‌کم کسب‌وکارش رونق می‌گیرد و تنوع صنایع دستی‌ای که در بازار ارائه می‌دهد، بیشتر می‌شود. اکنون 20سال از ورود او به این شغل می‌گذرد و خوش‌ذوقی او در انتخاب این هنر نه‌تنها باعث شده است مشتریان خاص خودش را داشته باشد
امیرمهدی وثوق از سال 1374 وارد عرصه مجسمه‌سازی شده‌ است و در این سال‌ها بیشتر از 50اثر هنری و تجسمی در شهرهای مختلف ایران از خودش به یادگار گذاشته ‌است. سال98 نیز عنوان منتخب نخستین سمپوزیوم پرتره مفاخر و شهدا در مشهد را به دست می‌آورد. وثوق که عضو درجه یک انجمن هنرهای تجسمی استان خراسان هم هست، تاکنون مجسمه‌های متعددی را طراحی و اجرا کرده که از میان آن‌ها 20مورد در فضای شهری مشهد نصب شده‌اند.
از یکی از این خانه‌ها فقط دیواری باقی مانده است که دورتادور آن را حصار کشیده‌اند. درست جلو آن، خانه دیگری است با در و پنجره‌های آبی که هزارقفله شده است و تارهای عنکوبت درهم‌تنیده روی قفل‌ها نشان از سال‌ها خاموشی آن دارد، اما در همسایگی این خانه که «غفوری» می‌خوانندش، خانه تاریخ‌دار دیگری هم هست که خلاف آن‌ها درش باز است؛ حیاطی بزرگ با بنای دوطرفه که بیشتر از اینکه پنجره‌های چوبی با نقش‌ونگارهای رنگی‌اش به چشم بیاید
خانه حاج‌محمدحسین ناظران، تاجر برنج‌فروش محله پایین‌خیابان، که در زمان قاجار بنا شد، از ابتدای دهه70 مکانی برای اسکان زائران در فصل‌ها و ایام خاص شد و مردادماه سال 98 به‌دنبال تذکر سازمان میراث فرهنگی به مالک فعلی (انصاری) سرانجام مجوزهای لازم برای ساخت‌وساز و بازسازی را گرفت.
می خندد؛ به حرفی که پیش از این به او گفته ام. «باید یک سریال پایتخت هم برای شما بسازند.» دردسرهای انتقال ضریح چوبی ای که حسن نوری و همکارانش در مشهد ساخته اند و به سرپل ذهاب منتقل شده است تا همراه با مصلا و مقبره در سالروز زلزله کرمانشاه رونمایی شود، ماجرای فصل دوم سریال پایتخت را در ذهنمان زنده می کند. این ضریح چوبی خوش نما، قصه ای دارد که می تواند جان مایه یک داستان یا مستند باشد. با این قصه همراه می شویم.
یخدان چهاربرج یکی از معدود یخدان‌های به جامانده از عهد قجر است که قدمتی ۲۰۰ ساله دارد. این یخدان در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۸۳ با شماره ثبت ۱۱۰۸۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
چند سال پیش من را به‌عنوان هنرمند به سالن اجلاس سران بردند که تقدیر کنند. در نقشه ایران به‌جای عنوان مشهد، نماد سنگ گذاشته بودند. ولی الان چی؟ ما حتی یک موزه سنگ از کار‌های استادان قدیم و جدید نداریم. چند وقت پیش برای یکی از مجموعه‌های میراث‌فرهنگی کاری انجام دادم، الان آن کار غیب شده است! ما هنوز یک موزه هنر‌های معاصر در شهرمان با این همه هنرمند نداریم.
همیشه به دوستان هنرمند خود می‌گویم که یک کشاورز زمینی که دارد آب و کود می‌دهد و برای رشد گیاهان آن زمین کار می‌کند و حتی هزینه می‌دهد، زیرا می‌خواهد شاهد برداشت آن باشد. درباره هنرمند نیز چنین چیزی وجود دارد و برای او هم باید زمان برداشت برسد. این روایت نادر سیار، نقاش و مجسمه‌ساز موفق مشهدی است.
در همه روزهایی که به نزد دایی‌ام به سرای «سیگاری» می‌رفتم، برای ادای نماز ظهر و عصر به مسجد ترک‌ها (آذربایجانی‌ها) می‌رفتیم و به نماز جماعت که به امامت حضرت آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای اقامه می‌شد اقتدا می‌کردیم. آن سال‌ها شبستان، به اصطلاح پُر می‌شد و حتی گاهی صف جماعت در حیاط مسجد منعقد می‌شد. تمامی تجار سرای «سیگاری» و سرای «محمدیه» به اضافه کارمندانشان و کسبه آن بازار در آن نماز جماعت شرکت می‌کردند.
یکی از مدارس علمیه مهم و معروف مشهد مدرسه نواب است. مدرسه‌ای که درواقع صدقه جاریه میرزا محمدصالح رضوی است. میرزا محمدصالح رضوی، ملقب به صدرالممالک، پسر میرزا محسن نواب است که نسبش با 18واسطه به‌‌‌ امام جواد(ع) می‌رسد و در مشهد، نقیب‌الاشراف سادات رضویه تقویه به حساب می‌آمده است.
دکتر شکورزاده پس از ۲۰ سال خدمت آموزشی و انتشار مقالات و کتاب های متعدد و طى درجه های استادیاری و دانشیاری در سال ۱۳۷۱ به مقام استادی ارتقا یافت و در همین سال، شورای انقلاب فرهنگی و کمیته جذب نخبگان وی را به عنوان استاد نخبه انتخاب کرد. دکتر شکورزاده یکی از قدیمی‌ترین پیش کسوتان آموزش زبان و ادبیات فرانسه در ایران بود. وی علاوه بر تالیف کتاب های متعددی در رشته زبان وادبیات فرانسه و فارسی، تحقیقات مفصلی نیز در فرهنگ عامه یا فولکلور خراسان کرد
گروه فرانسه مشهد که استاد ۵۰ سال عمرش را برای نام آن سپری کرده بود، متنی نگاشته بود یخ‌زده، خریداری‌‌شده از مؤسسات تایپ و تکثیر شهر. شب دلم گرفته بود. قلمی برداشتم و بغضم را رها کردم. با شعر «سفر» بودلر آغاز کردم و با هم‌او به پایان بردم.
کاش آن دنیا همان‌طوری بود که این‌ شب‌های ماه مبارک در یک سریال‌ درپیت تلویزیونی نشان می‌دهند. آن وقت حتما به آقام پیغام می‌دادم که بگردد و در شلوغی‌های آن دنیا، مردی را پیدا کند که از قضا مثل خودش اخموست. می‌گفتم آن آدم که اسمش ابراهیم شکورزاده بلوری است، عمرش را گذاشته تا همان ترکیبات و اصطلاحاتی را که شما مثل نقل و نبات در حرف‌زدن‌هایت خرج می‌کردی جمع کند، همان شعرها، همان حکایت‌ها و همان جهان‌بینی مخصوص را.
اهل مشورت بود و دوست داشت که با محققان مختلف هم‌فکری داشته باشد. من از این همراهی لذت می‌بردم و دوست داشتم از محضر او استفاده کنم. به همین دلیل، مراجعه‌‌اش به من بیشتر بود. حتی یکی دو بار که بیمار و در بیمارستان بستری بود، به من گفت: بیا با تو کار دارم. من هم می‌رفتم و او مطالبی را درباره پژوهش‌ها و فرهنگ عامه مطرح می‌کرد.
شکورزاده می‌گوید: بنده برای جمع‌آوری ترانه‌های روستایی در یک سفر پانزده‌روزه به همراه تنی چند از دوستان از مشهد پیاده به‌سوی نیشابور رفتم و از نیشابور به تربت و از تربت به مشهد. در حدود هفتاد و چند فرسخ پیاده رفتیم و در هر روستایی پیرزن یا پیرمردی را که می‌دیدیم از ایشان خواهش می‌کردیم شعری با ترانه‌ای برایمان بخواند و آن‌ها را ثبت و ضبط می‌کردیم و اگر مجلس عروسی یا مرگی بود، شرکت می‌کردیم. گاهی هم در قهوه‌خانه‌ها می‌رفتیم و مطالبی که به‌ کارم می‌آمد یادداشت می‌کردم.
سیدحسن موسوی مجموعه‌دار اشیای عتیقه است که با عشق به میراث کشورش تمام عزم خود را برای حفظ میراث ایران زمین جزم کرده است تا که شاید با جمع آوری این مجموعه عظیم از تاریخ ایران بتواند بذر هویت ایرانی و میراث کهن ایران باستان را در دل‌های جوانان و نوجوانانی که روز به روز از فرهنگ خود فاصله گرفته‌اند بکارد.