فیلم - صفحه 4

همه‌چیز از تماشا کردن فیلم «پایتخت» شروع شد: تکرار دیالوگ‌ها و تقلید حرکات و میمیک صورت و اجرای نقش‌ها. از همان‌جا بود که دنیای بازیگری برای پانیذ شفائی نغندر چهارونیم‌ساله که حالا شش‌ساله است شروع شد. بازیگر خردسال محله مهر مادر تاکنون در دو فیلم کوتاه «خورشید» و «درست گرفتید» ایفای نقش کرده است. به‌تازگی هم در نمایشی به نام «کات نه» نقش‌های سالار و گرگی را دارد و باید هم‌زمان در دو نقش بازی کند. گریمش هم خاص است. نیمی از صورت و بدنش خانم گرگی است با دیالوگ مخصوص و یک سمت نقش سالار که مرد است.
«علی صدایی» هنرپیشه طنزپرداز تئاتر و تلویزیون خراسان رضوی و اهل محله وکیل‌آباد، 20سال است که شبانه‌روز تلاش می‌کند، مردم را بخنداند و این مهم را اصلی‌ترین دلیل ورودش به حرفه بازیگری می‌داند. او تئاتر را از 9سالگی و در خانواده ای هنرمند آغاز کرده و از سال 1385 با صدا و سیمای خراسان رضوی به عنوان بازیگر و کارگردان ژانر طنز و اجتماعی همکاری دارد. مجموعه‌های میلان2 و جدی نگیرید 1، 2 و 3 و همچنین نبات زعفرانی از جمله آثار هنری طنزی است که علی صدایی در آن بازیگری کرده و «نان و خون»، «سیاه بازی» و «حسن کچل» از کارهای او است که کارگردانی آن را برعهده داشته است.
در دوره تحصیلش معلم‌های ادبیات با شک و تردید به انشاهایی که می‌نوشت نگاه می‌کردند. آن‌ها فکر می‌کردند احسان بزرگ‌تری دارد که برایش انشاها را می‌نویسد. هر بار با ناراحتی به خانه می‌آمد و با ناراحتی به مادرش از معلم‌ها گله می‌کرد. بالأخره مادر برای رفع این سوءتفاهم به مدرسه رفت و از معلم ادبیات خواست همانجا موضوعی به احسان بدهد تا انشا بنویسد و موضوع روشن می‌شود.حالا این جوان بیست‌وهفت‌ساله از چاپ دو کتابش مسرور است و امید به آینده‌ای دارد که بتواند در حوزه ادبیات و نویسندگی بیشتر بدرخشد.
«مینا پدرش معتاد است. از خانه می‌رود و او را همراه مادرش تنها می‌گذارد.» این آغازی است برای داستان فیلم تلویزیونی «شب شوم»، فیلمی که به معضل اعتیاد اشاره می‌کند و مائده پهلوان به عنوان یکی از بازیگران آن به ایفای نقش می‌پردازد. می‌گوید: فیلم کوتاه «کوچه ر» درباره بچه‌های کار ساخته شده‌است و من نقش یک دختر گل‌فروش را بازی می‌کنم که نان‌آور یک خانواده است. همیشه دوست داشتم برای حمایت از بچه‌های کار قدمی بردارم و خداراشکر در این فیلم حضور داشتم.
بایزان منش متولد 1332 در مشهد با اخلاق خوبش در میان اهالی تئاتر زبانزد بود و اغلب در آثار مذهبی به ایفای نقش می پرداخت، با نمایش «سرنوشت» وارد حیطه بازیگری شد و در ادامه با تئاترهای دیگر چون «چوب به دست ها»، «سیاه زنگی، مرد فرنگی، د ایره زنگی»، «شب بیست و یکم» «شقایق دره»، «هفت کچل»، «از طواف تا طف»، «پشت پرچین»، «کمند خاطرات» و «آوارگان عشق» هم روی صحنه رفت. این هنرمند همچنین یکی از بازیگران اصلی نمایش «خورشید کاروان» بود که حدود ۱۵سال در ایام محرم و صفر در مشهد اجرا شد.
همه چیز از یک اطلاعیه شروع شد. بچه‌های مدرسه روی برگه نوشته بودند که می‌خواهند رادیو معراج را راه‌اندازی کنند. صادق انشای خوبی داشت و به عنوان نویسنده عضو این گروه شد و به تولید پادکست پرداختند. یکی از این پادکست‌ها در مسابقه فرهنگی‌هنری آموزش و پرورش مقام اول کشوری را به دست آورد. پس از این تجربه موفق نویسندگی، فکر فیلم‌نامه‌نویسی به سرش افتاد و اتفاقا در آن هم خوش درخشید. صادق نظامی، ساکن محله دانشجو، اکنون که در کلاس دهم درس می‌خواند شش نمایشنامه نوشته که اجرا شده‌اند.
فرشته‌سادات حسینی که متولد سال1379 است، این روزها مشغول انجام کار تدوین فیلم است و همه حواسش معطوف آن است. علاقه خاصی به کارگردانی فیلم دارد و می‌داند در این حوزه موفق می‌شود، اما رشته تحصیلی‌اش ربطی به این هنر ندارد. فرشته دانشجوی مهندسی کامپیوتر است و دلیل انتخابش این بوده است که می‌تواند برنامه‌نویسی را کنار آن داشته باشد.
بعد از انقلاب و در دهه ۶۰، هنرستان شهید بهشتی و رشته مکانیک عمومی یا ماشین‌افزار را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد و در سال ۶۴ موفق به اخذ مدرک دیپلم شد. در همان سال در تابلو اعلانات هلال احمر اطلاعیه‌ای درباره کلاس‌های آموزش بازیگری مشاهده کرد. زمانی که به محل مورد نظر مراجعه کرد به او گفتند: «کلاس‌های بازیگری برگزار نمی‌شود، اما کلاس‌های تئاتر دایر است و هنگام آموزش تئاتر، بازیگری هم تدریس می‌شود.» جواد بی‌درنگ در این کلاس‌ها ثبت‌نام کرده و از محضر استادانی، چون رضا صابری(نمایش‌نامه‌نویس)، داریوش ارجمند و انوشیروان ارجمند(بازیگر تئاتر و تلویزیون)، کمال‌الدین غراب مهدی صباغی بهره می‌برد. حضور در این دوره آموزشی، پیش‌زمینه‌ای است برای آغاز فعالیت‌های هنری و سینمایی «جواد علیزاده»، کارگردان مشهدی که 25 سال سابقه حضور در سینمای ایران دارد و چندین بار برنده جوایز بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌نامه‌نویسی و بهترین فیلم جشنواره‌های داخلی، سراسری و بین‌المللی شده‌است.
سال 1368 به‌طور خیلی اتفاقی با کارگردان و فیلمنامه‌نویس مشهور سینما، محمدرضا هنرمند برخورد داشتم. ماجرا از این قرار بود که به همراه دو دخترم برای دیدن فیلم دزد عروسک‌ها به کارگردانی ایشان به سینما قدس رفته بودم. در سالن انتظار که منتظر رفتن به سالن سینما بودم ناگهان چشمم به ایشان افتاد. بلافاصله شناختمش و به‌سراغش رفتم. خودم را معرفی کردم و به او گفتم که من فیلم‌های شما را دیده‌ام و تحلیل‌های آن‌ها را در مجلات مختلف سینما خوانده‌ام. خیلی خوشحال شد. درجریان این گفت‌وگو به او گفتم که چند فیلم کوتاه هم ساخته‌ام. خیلی دوست دارم که این هنر را ادامه بدهم اما تجربه کافی ندارم.
گروه «شمسه فیلم» خودشان را مدیون آن‌هایی می‌دانند که دست خالی با تانک‌های دشمن جنگیده‌اند و برای اینکه نام و یاد آن‌ها را که تا پای جان مبارزه کرده‌اند زنده نگه‌دارند تصمیم گرفته‌اند با روایت‌های مستند و فیلم‌سازی راوی آن روز‌های آن پاک‌باختگان باشند. این جمع مستندساز جوان با کشف یکدیگر و درست‌کردن یک گروه با کمترین امکانات شروع به ساخت مستند‌هایی درباره جنگ و دفاع مقدس به نام «سیزده پنجاه و نه» کرده‌اند.
خانواده جیرانی از مفاخر فرهنگی‌هنری مشهد و خراسان‌رضوی هستند که در سینمای ایران درخشیده‌اند و تأثیرگذار بوده‌اند. شاید این خانواده هنرمند و فرهیخته بیشتر با فریدون جیرانی شناخته‌شده باشند، اما هیچ هنردوست و عاشق سینمایی نمی‌تواند خدمات هنری فرزاد، فرامرز و فرزین جیرانی را در تئاتر و سینمای مشهد و حتی ایران نادیده بگیرد. ته‌تغاری این خانواده، فرزین جیرانی 41ساله است که خیلی‌ها او را یک مستندساز تمام‌عیار می‌دانند.
سال اول دبیرستان، امام جماعتی داشتیم به نام آقای اسماعیلی. ایشان گروه تئاتری راه‌اندازی کرده و از آنجا که آوازه شیطنت‌هایم به گوشش رسیده بود، برای اینکه من را زیر نظر داشته باشد در آن تئاتر نقش پدر پیر یک شهید را هم به من داد. در آن نمایش‌ها که در مدارس برگزار می‌‌‌شد‌، نمایش ما رتبه‌ای کسب نکرد، اما نقش اول بازیگری به من داده شد. این موفقیت برای من خیلی خوش‌حال‌کننده بود.‌ از آن به بعد‌‌ تقلید را کنار‌ گذاشتم. این نتیجه یک کار درست فرهنگی بود؛ اینکه چطور آقای اسماعیلی هوشمندانه دانش‌آموز شر و شیطان را بدون گرفتن هیجانات و شور نوجوانی از راه برنامه‌های فرهنگی جذب کرد.
از نسل سوم مهاجران افغانستانی ساکن در ایران است. او و پدرش هر دو متولد این آب و خاک هستند. حدود 25سال سن دارد و تقریبا در بیشتر برنامه‌های مختص مهاجران در کسوت تصویربردار حضور دارد. او از زمان دیپلم به بعد تصویربرداری را به عنوان شغلش انتخاب کرده اما سودای کارگردانی در سر دارد. 5سالی می‌شود که فیلم کوتاه و مستند می‌سازد و در این مسیر توانسته افتخارات زیادی کسب کند. فیلم کوتاه «زنگ بی‌صدا» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی محمد مهدی احمدی به‌تازگی در جشنواره مشترک وزارت نیرو و یونسکو مقام سوم را به دست آورده است.
"رمضان"، تنها قرارگاه برون‌مرزی سپاه در دوران جنگ ایران و عراق بود. مأموریت این قرارگاه انجام عملیات‌های چریکی و پارتیزانی در خاک کشور عراق و با همکاری نیروهای معارض کُرد عراقی بود. تمام نیروهای ما لباس مبدل کردی داشتند و باید وارد خاک عراق می‌شدند. ما هم مثل بقیه لباس مبدل پوشیدیم و فیلم‌برداری از نیروها را شروع کردیم. قبل از شروع جنگ‌های رودرو مجبور بودیم دوربین‌ها را جمع کنیم. آن‌ها را بسته‌بندی می‌کردیم و چون مسیر ناهموار بود بسته‌ها را با قاطر به عقب برمی‌گرداندیم. این بخشی از خاطرات حسین مرادیان مستندساز دفاع مقدس است که به سختی از عملیات‌ها فیلم می‌گرفته است.
حمید صادقی می‌گوید: فیلم‌ساز متعهد کسی است که درد‌ها و مشکلات جامعه را نشان دهد و حتی اگر می‌تواند برای برطرف‌کردن این مشکلات راه‌حلی را ارائه بدهد یا دست‌کم مخاطب را به فکر بیندازد و او را وادار کند که به‌دنبال راه‌حل رهایی از این مشکل باشد. رسالت و هدف فیلم‌ساز همین است. یکی از برنامه‌های آینده من در عرصه فیلم‌سازی، بررسی همین مشکل خانمان‌سوز اعتیاد است که می‌توان از آن به‌عنوان ریشه و اصل تمام مشکلات اجتماعی جامعه نام برد.
محسن عقیلی، مستندساز جوان ساکن منطقه ۱۰ را این روز‌ها با دو مستند «فرشته‌های خط‌شکن» و «غسال‌های خط‌شکن» می‌شناسیم. این دو مستند که با بازدید زیادی در فضای مجازی رو به رو شد به حال و روز این روز‌های جامعه مربوط بود. اولی به بخش آی‌سی‌یو و محل بستری بیماران بدحال کرونایی در دو تا از بیمارستان مشهد می‌رود و ابعادی تازه از واقعیات گسترش این ویروس را نشان می‌دهد و دومی راهی غسالخانه‌ای می‌شود که اموات کرونایی را در آن غسل می‌دهند.مستند‌هایی مربوط به مدافعان حرم که به زندگی و نحوه شهادت شهید حسین حریری و شهید محمدرضا سنجرانی پرداخته است، نیز از آثار اوست.
«مریم بهروان»، یکی از تهیه کننده های ارشد صدای خراسان، است که بیست و چند سال در عرصه رادیو با این امکانات تلاش کرده و سال 76 تهیه کننده نمونه کشور شده است. او در نویسندگی، پژوهش، گویندگی، تهیه کنندگی، نمایش و اجرا در رادیو و تلویزیون کارنامه موفقی ارائه داده است. آنچه ما را پای صحبت او می نشاند، 2 برنامه محبوب رادیو است. برنامه «دیار اندیشه و هنر» و بعد از آن «مشاهیر خراسان» که به مدت 10سال روی آنتن می رفتند و هر ظهر جمعه طرفداران خود را پای رادیو می نشاندند.
حمیدرضا صدوقی می‌گوید: قصه آدم‌های جنگ، حکایت عروج دگرباره انسان است از خاک به افلاک و از فرش به عرش. صیاد از جنس همین آدم‌هاست. در میان همه حکایت‌هایی که از جنگ و آدم‌هایش شنیده‌ایم، خواندن قصه صیاد، مسافر صبح، لذت دیگری دارد. مگر می‌شود او را، خاطراتش را، حماسه‌هایش را، نمازهای اول وقتش را، صفای باطنش و دوستی و رفاقتش با مردم کوچه و بازار را از یاد برد.
اسلام زاده در این مستند، زندان های زیرزمینی و خوفناک طالبان را به تصویر می کشد. او با اینکه تجربه حضور در مناطق بحرانی افغانستان را داشته است، می گوید: منطقه ای که رفتیم و از آنجا فیلم گرفتیم، به نظرم منطقه ای نفرین شده بود. یکی از بدترین روزهای زندگی ام را در آنجا گذراندم چون اضطراب کشته شدن داشتم. سی وچند روز از اقامتمان گذشته بود و نیروهای طالبان در گفت و گوهای تلفنی شان درباره ما صحبت می کردند و شرایط برای من و تصویربردارم دشوار شده بود.
مجتبی انوریان‌یزدی سال1347 در خانه‌ای در کوچه‌ باغ‌موزه نادری مشهد به دنیا می‌آید. برای او و هم‌محله‌ای‌هایش مجسمه نادرشاه نماد «هویت محله» و اولین «شخصیت ملی» محسوب می‌شد. این مجسمه نمادی است که باعث ایجاد عِرق میهنی و محله‌ای در او می‌شود. منظره حرم مطهر امام‌رضا(ع) در سوی دیگر خیابان و تلألو شبانه گنبد و گلدسته حرم او را غرق رؤیاهای دیگری می‌کند و هویت مذهبی محله را به رخ می‌کشد. این‌ها همان عناصر هویت‌بخشی بود که از نظر آقای انوریان‌یزدی امروزه دیگر در محلات ما به چشم نمی‌خورد.