حسن توکلی، عکاس پیش کسوت مشهدی که او را بیشتر با عکس های حرم و زیارت می شناسیم، از بعد بازنشستگی اش از آستان قدس رضوی در سال 89، به عنوان عکاس باشی این آستان، بیشتر وقتش را در اتاق سبز می گذراند. این عنوانی است که او به اتاق کاری که در منزل دارد داده است؛ اتاقی که در واقع نمایشگاهی دائمی است از عکس هایی که در طول سی سال خدمتش در مجموعه حرم مطهر رضوی گرفته است و بیشتر آن ها را به صورت ترانسپارنت و در قاب های نفیس بزرگی چاپ کرده و بر درودیوار پوشیده شده از پارچه های سبز نصب کرده است. اتاق سبز عکاس شبیه هیچ آتلیهای نیست.
محمدیوسف فدایی شانزدهساله که به همراه خانوادهاش در محله کوثر سکونت دارد، سال98 مقام نخست مسابقات داستاننویسی را در ناحیه6 آموزش و پرورش کسب کرده است، برای داستان پسری به نام «پارسا» که یک شب به خواب میرود و در خواب با قهرمانهای شاهنامه سفر میکند.
اینجا کتابهای ادبیات، متون کلاسیک، تاریخ، شعر و اندیشه، باغ کتاب سمیعیاند که سالها زمان گذاشته و هزینه کرده است تا 10هزار جلد کتاب را در کنار هم داشته باشد.
مهمانان این باغ هم بزرگانی چون دکتر جعفریاحقی و استاد علی دهباشی و استادان دیگر دانشگاهها هستند که حتی برای تحقیقات هم میتوانند از این فضا بهرهمند شوند. شاید همیشه به یک اندازه از حقوقش برای تهیه این کتابها هزینه نکرده باشد اما میگوید هیچگاه 100 در 100 درآمدم را صرف خرید کتاب نکردهام چون این را ظلم به خانوادهام میدانم.
شیخ هادی راثی در 94سالگی(1373) در حالی از دنیا رفت که 78سال از عمرش را به فروش کتاب گذراند. همین است که او را یکی از کتاب فروشان باسابقه و قدیمی مشهد در قرن چهاردهم می دانند که مهارت بسیاری هم در کتاب شناسی داشته است. او که 30سال پیش در ضلع قبله باغ نادری روی کرسیچه ای می نشست و کتاب هایش را مقابلش می گستراند، هنرش این بود کتاب های نایاب را که بیشتر دانشجویان و طلاب دنبالش بودند برایشان تهیه کند.
بنای این کتابخانه بهواسطه تأثیر معماری اسلامی و مدرن متفاوت است. فعالیت این کتابخانه فقط به کتابخوانی محدود نمیشود، برنامههای فرهنگی و اجتماعی همچنین برنامههای مشترک فراوانی با همکاری بنیاد شهید، بنیاد بینالمللی امام رضا(ع)، نهاد رهبری، دفتر تبلیغات اسلامی و شهرداری مشهد در حوزههای فرهنگی و آسیبهای اجتماعی تاکنون در آن اجرا شده است. این کتابخانه بیش از 16هزار جلد کتاب دارد و بیش از دو هزار عضو و حدود 400عضو فعال دارد.
آدمهای زیادی در طول زندگی ما حضور دارند، برخی از آنها آنقدر نقششان پررنگ است که مسیر زندگیمان را تغییر میدهند. این افراد تأثیرگذار میتوانند عضوی از خانواده باشند یا یک دوست و آشنا، مهم آن است که تصویر جدیدی از زندگی در مقابل ما قرار میدهند؛ تصویری که ما به سمتش میرویم.
مریم جمیلی متولد ۱۳۴۶ که بیش از ۲۶سال از عمرش را در کتابخانههای مختلف تهران و مشهد مشغول به کار بوده است، مادرش را تأثیرگذارترین فرد زندگیاش میداند و میگوید: اگر در این نقطه از زندگی ایستادهام مرهون زحمات مادرم هستم.
مرحوم سلیمان میرزا، وزیر فرهنگ وقت، نیز در نامهای نوشت با تأسیس کتابخانهای بهنام معارف در مشهد موافقت کرده است. سپس تعدادی کتاب که از مصر، انگلستان و پاریس خریداری شده بود، همچنین مقداری اثاثیه برای کتابخانه فرستاده شد. از آنزمان تاکنون نزدیک به یک قرن میگذرد و همچنان این کتابخانه پابرجاست. گرچه حدود 60سال است در مکان فعلی خود مستقر شده، اما در گذر سالها افراد زیادی را به خود دیده است.
فریده سلطانی از آن دست بانوان دغدغهمند در حوزه فرهنگ و کتابخوانی است که سالهاست تلاش کرده است در کنار چاپ و انتشار کتاب به بانوانی که علاقهمند به نوشتن هستند کمک کند. او آثار زیادی از نویسندگان گمنام و صاحبنام خراسان را توسط نشر«طنین قلم» به چاپ رسانده و مدیر و مؤسس انجمن بانوان ناشر و اهل قلم است. او تا امروز 50 درصد کتابهای نویسندگان مطرح و صاحب نام استان را چاپ کرده است و از نویسندگان تازهکار نیز حمایت کرده است.
کتابخانه آیتالله حاج شیخ هاشم قزوینی یکی از قدیمیترین کتابخانهها در منطقه۶ است. ساختمان شماره یک آن در سال۱۳۶۹ در خیابان محمدآباد ساخته میشود. بعدها در سال۸۶ ساختمان شماره2 هم در همان خیابان در محله شهید رستمی بنا میشود و به بانوان اختصاص پیدا میکند. به گفته اعضای کتابخوان این کتابخانه اینجا یکی از کاملترین کتابخانههای شهر محسوب میشود. این کتابخانه کوچک جای خیلی چیزها را برای آنها پرکرده است، تمام تفریحهایی که از آن محروم بودهاند، تمام سفرهایی که نرفتهاند. بچهها دنیا را لابهلای این قفسهها گشتهاند. برای آنها اینجا چیزی بیشتر از یک کتابخانه است. این را از لابهلای حرفهایشان میفهمم. وقتی که متوجه میشوم تمام خاطرات مدرسه و دورهمیهای دوستانهشان به همین کتابخانه وصل میشود.
همه می دانند حاج آقا رضا رجب زاده، مدیر یکی از کتاب فروشیهای قدیمی شهر اهل مصاحبه نیست. آرام نگاهت می کند و با تواضع کمی گردنش را کج و می گوید: «ما اهل این حرف ها نیستیم» راستش با روزنامه ما هم گفت و گو نکرد و همین شد که رفتیم سراغ کتاب «پرنده و آتش» که یک مطالعه اجتماعی مفصل درباره او و انتشاراتش است. در این کتاب اهالی فرهنگ و ادب مشهد حاجی رجب زاده را پدربزرگی می دانند که بهشتی از کتاب دارد و صبر عجیب او را در 40سال کار فرهنگی ستوده اند.
در پنجاه و هشت سالگی خادم حرم است، رابط کانون خادم یاران بنیاد کرامت رضوی و یکی از اعضای فعال گروه جهادی حضرت زهرا(س). حاجی امیدوار از سه سال پیگیری مداوم برای رساندن تخم مرغ به خانه نیازمندان تعریف می کند: آن روزها هربار پنج تا هشت کارتن از مجتمع می گرفتم و به در خانه ها می رساندم. در ایام کرونا هم توزیع داشتیم. با آن تعداد کم، جوری توزیع می کردیم که دست کم ماهی یک بار به همه خانواده های تحت پوشش تخم مرغ برسد. در ایام کرونا علاوه بر تخم مرغ، بسته های معیشتی هم توزیع می کردیم.180خانواده نیازمند در لیستشان دارند؛ بی سرپرست و بدسرپرست. کارتن های تخم مرغ در ایام کرونا پس و پیش شد اما قطع نشد.
خیلی قبلتر از ماه رمضانِ پنج سال پیش که محمد غلامزاده به رسول مولایی پیشنهاد داد بچهمحلهای قدیمی و همرزمهای دوران جنگ را دور هم جمع کند و کیمیای سعادت را تورق کنند، همین بچهمحلها پاتوق معرفتیشان را برگزار کرده بودند.اوایل دهه60 بود و این پاتوق به پیشنهاد شهید غلامحسین گذری شکل گرفت؛ روحانی و فعال فرهنگی محله بحرآباد که کتابخوانی و سخنوری را به جوانان میآموخت.
دورهمی کودکانهای که از یک برنامه هفتنفره شروع شد و با استقبال بچهها به چهل نفر نیز رسید.
در این برنامه کودکان دورهم جمع میشدند و کتاب میخواندند و دربارهاش صحبت میکردند. اشتیاق بچهها به حضور در این جمع باعث شد مسئولان به ایدههایی بزرگتر فکر کنند و از دل آن کتابخانه «صلح و زندگی» متولد شد
خیابان «صیاد شیرازی8» یکی از معابر اصلی محله آب و برق است که از بولوار شهید صیادشیرازی به خیابان حافظ و بولوار شهید صارمی امتداد دارد. این خیابان با اجرای نمیه کاره طرح تعریض در حال حاضر حالت دندانموشی پیدا کرده و بهسازی آن در انتظار عقبنشینی تمام املاک است.
حدود15سال پژوهش در زمینه تاریخ شفاهی خراسان و مشهد دارد. 22هزار مصاحبه درباره خراسان در دوران مدیریت او در مرکز اسناد گردآوری شده است که 14هزار گفتوگو فقط خاص مشهد است. او دارای چندین مقام برتر در جشنوارههای متعدد مرتبط با تاریخ شفاهی است و از سویی نفر اول تاریخ شفاهی خراسان محسوب میشود و عضو هیئت مدیره انجمن تاریخ شفاهی کشور است.
مبینا محمدزاده یازده سال دارد و داستان کوتاهش در کتاب «پرواز بادبادکها» چاپ شده است. با آنکه یازده سال دارد بسیار روان صحبت میکند و دایره واژگانش فراتر از بسیاری از همسن و سالانش است. در صحبتهایش اشاره میکند که کتابخانهای با 150کتاب داستان دارد که همه آنها را بارها خوانده است. خودش معتقد است کتاب خواندن سبب شده تا او از سایر همسن و سالهایش یک سر و گردن بالاتر باشد.نوشتن را از کلاس سوم دبستان شروع کرده و حالا بیش از 80داستان کوتاه در زمینههای مختلف دارد. علاقه زیادش به خواندن او را به سمت نوشتن هدایت کرده است.
کوچه شهید زینالعابدین ابراهیمیان یکی از معابر فرعی خیابان محمدآباد در محله شهید رستمی است که انتهای آن به شهرک شهید بهشتی میرسد. دو طرف این معبر پر از مغازه است. بدلیجات، لباسفروشی و... این کوچه به نوعی کوچه تجاری اهالی شهرک شهید بهشتی محسوب میشود . البته چند مجتمع آموزشی و نیز یک کتابخانه بانوان هم در میان این بافت تجاری به چشم میخورند که حال و هوای فرهنگی و آموزشی به کوچه بخشیده است.
کوچه خواجهربیع23 مزین به نام شهید دفاع مقدس محمدرضا بختیاری است که پیش از آن «کوچه باغوحش» شناخته میشد. دلیل این نام وجود «باغ وحش خراسان» در این معبر بوده که در فاصلهای کوتاه از آرامستان خواجهربیع احداث شده بوده است.
در گذر زمان، به جای باغ وحش و نهرهای آب مرکز فرهنگی، تجاری، درمانی و... احداث شدهاست. گفته میشود باغ وحش خراسان به همت مرحوم رستمی در سال 1338 پایهگذاری شد و پس از تعطیلی در سال 1371، حیوانات آن به باغوحش وکیلآباد انتقال یافتند.
از سال90 دور ایران راه افتادم و کلی کار کردم. سال98 سکتهای کردم. آن موقع معاون روابط عمومی سازمان کتابخانهها، موزههاو مرکز اسناد آستان قدس رضوی بودم. گفتم در سازمان کهنهتر و بااطلاعتر از من نیست. این همه اطلاعات را کسی ندارد پول که نمیخواهم حداقل هوایم را داشته باشید و اطلاعات و تجربیاتم را برای خودتان نگه دارید. اما کملطفی کردند و من هم شش ماه زودتر خودم را بازنشست کردم. سال99 هم یک سکته دیگر. این اتفاق همسرم را پیر کرد.
کتابفروشی فلسطین که حوالی نیمقرن قبل در چهارراه دکترا پا گرفته، جایی است که خیلی از دانشجویان و درسخوانهای دیروز و حتی امروز از آنجا خاطرهها دارند. یکی از اولین کتابفروشیهایی که امانتدادن کتاب را در مغازهاش باب کرد. گواه این ادعا پردهنوشتهای است که سالها سر در کتابفروشیاش مردم را به کتاب و کتابخوانی دعوت میکرد: آهای مردم نازنین، کتاب کرایه میدهیم. روالی که با گذشت سالها هنوز ادامه دارد. از محمد اقبال میگوییم.