به گواهی بسیاری از هممحلهایها، کتابخانه شهید حسین حریری شیوع کرونا را به فرصت تبدیل کرده است. بهویژه از وقتی کارگاههای مختلفش را به فضای مجازی منتقل کرد. پرمخاطبترین کارگاه این کتابخانه کارگاه خانواده است که با فعالیت در فضای مجازی حالا مخاطبان جدیدی از شهرهای مختلف ایران و حتی خارج از کشور دارد و اعضا بهطور آنلاین از آن استفاده میکنند.
با کتاب میخوابیدم و با کتاب بلند میشدم. بوی کتاب را دوست داشتم. یکی بوی کتاب را دوست دارم و یکی بوی چرم. چون همه دوران کودکیام با چسب و چرم بوده. همیشه عروسکهای چینی یا کارهای چرمی درست میکردیم تا اینکه پدرم وارد کار پرورش پرنده شد و گفت دیگر نمیخواهد پشت من باشید. این اواخر که داشت پیشرفت میکرد، درگیر مریضی شد و آخر هم از سرطان کبد مرد. دکترها گفتند به خاطر اینکه مدت زیادی در محیط آلوده به میکروب بوده مریض شده است.
آن روزها که خبری از شهر و بافت شهری نبود، محمدآباد نام یک روستای کوچک دور از شهر بود و نام خود را در میان پیچوتابهای تاریخ و تقسیمبندیهای شهری حفظ کرد. روستایی که کل جمعیت آن از 5خانوار بیشتر نمیشد و نیمی از باغات آن از نهر پایینخیابان تغذیه میکرد و آب نیمی دیگر توسط قناتی معروف به نهر محمدآباد در وسط روستا تأمین میشد.
در تمام بازیهای دوران کودکی نقش معلم را داشتم و آرزویم این بود که معلم بشوم. آنقدر تلاش کردم تا به این آرزویم رسیدم. ما نابینایان برای اینکه بتوانیم موفق شویم زحمت میکشیم، خیلی بیشتر از افراد معمولی. ما هم مانند سایر افراد جامعه هستیم و نباید شهروندان فرقی بین ما و خودشان قائل باشند.
سارا آنچنان بخشنده بود که همیشه آنچه داشت میبخشید. صفت بارز او مهربانی بود و نهتنها به انسانها بلکه با حیوانات نیز مهربان بود. او فعالیتهای خیرخواهانه بسیاری مانند کمک به کارتنخوابها و کودکان کورههای آجرپزی داشت. برای پسربچهای دستفروش در خیابان کتاب درسی و یک ترازو خریده بود و در درسهایش به او کمک میکرد. بعد از رفتن سارا به یک خیریه کمک کردیم و مسئول خیریه نام او را از ما پرسید. وقتی جواب دادیم بسیار ناراحت شده و اشک ریخت. او به ما گفت که سارا یکی از همیاران آنجا بوده است.
«رواق کتاب» عنوانی است که این روزها بر سردر ششضلعی صحن قدس به چشم میخورد. مکانی که اهالی کتاب را گردهم میآورد و فضایی آرام، دور از نگرانی اندیشه و مناسب را در نزدیکترین نقطه به مضجع شریف عالمآلمحمد(ص) فراهم کرده است.
معرفی کتابهای شاخص با حضور نویسندگان این آثار ازجمله فعالیتهای رواق کتاب است.
برای فردی خیر بودن گرچه بحث مالی نیاز است اما بیشتر باید دل انجام این کار را داشت. من نیز علاقهمند به این حوزه هستم حتی اگر با اهدای یک کتاب باشد. آرامش خیالی که بعد از انجام هرکار خیری به دست میآید را با هیچ چیز دیگر نمیتوان مقایسه کرد. امیدوارم روزی مجمع خیرین توسعه کتابخانهها و ترویج کتابخوانی استان بتواند جزو بزرگترین سمنهای خیران در کشور باشد و سرانه مطالعه در استان خودمان را بتوانیم به بالاترین درصد در کشور و حتی دنیا برسانیم.
یادش نیست که اولین بار چه کتابی را خوانده و آن را از کجا تهیه کرده، ولی خوب یادش است که در دوره نوجوانی مشتری پر و پا قرص مجلات خانواده بوده است. عطش خواندن مجلات زرد او را به داستان علاقهمند میکند و به سمت کتابهای داستانی میکشاند. کتابهای علمی تخیلی ژول ورن برای او که همیشه ذهنی پر از سؤال و کنجکاوی داشت، حکم غذای روح را داشتند که از خواندنشان سیر نمیشد.
معصومه ترابی مقدم هستم متولد سال53 که از بدو تولد ناشنوا بودهام. من چهارمین فرزند خانوادهای هستم که غیر از برادرم که اولین فرزند بود هر سه دختر ناشنوا به دنیا آمدیم. پدرم پس از تولد اولین خواهر وقتی متوجه شد که فرزندانی ناشنوا به دنیا خواهد آورد تقدیر خود را پذیرفت و با علم بر اینکه باید بتواند آموزشهای لازم را به کودکان ناشنوایش بدهد دو فرزند بعدی نیز به دنیا آمدند.
اگر برای آرشیوم میلیاردها تومان هم پول بدهند آن را واگذار نمیکنم. گاهی با خودم فکر میکنم آرشیوم را هم که بفروشم با پولی که به دست بیاورم میخواهم چه کار کنم. باز دوباره به سراغ خرید آرشیو میروم. هر کسی به چیزی اعتیاد دارد. یکی به سیگار، یکی به چای، یکی به خرید کردن، اعتیاد من هم به جمعآوری آرشیو است. روزی که مادرم به خواستگاری همسرم رفت و آنها پرسیدند داماد چه دارد؟ او گفته مال و منال خاصی ندارد. اما تا دلتان بخواهد کتاب و مجله دارد.
از چهارراه مقدم که بگذری و راسته پروین اعتصامی را بگیری به مغازهای میرسی که شیشه سکوریت ورودی مغازهاش مملو از روزنامه است. چیزی شبیه از شیر مرغ تا جان آدمیزاد آن هم در دنیای روزنامهها! او تنها فروشگاه با مجوز روزنامه فروشی است که هر نامی از دنیای مطبوعات را در آن به زبان بیاوری، نه نمیشنوی. این نخستین حُسنِ این فروشگاه کوچک روزنامه است.
در حقیقت قرائتخانه مکانی است که در سطحی محدودتر از کتابخانهها به لحاظ ارائه خدمات به شهروندان و بهدلیل دسترسی راحتتر راهاندازی شده است و در این مکان میتوان به نیازهای علمی افراد جامعه با اولویت افراد ساکن در مناطق مختلف شهر پاسخ داد. این مکان بهعلت اینکه میتواند محیطی آرام برای مطالعه شهروندان بهویژه در نقاط غیر برخوردار و پرجمعیت شهر ایجاد کند، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
آرشیو تخصصی کانون میثاق شهدا در محله آبکوه محل نگهداری محتوای دستهبندی شده با مستندات روزنامههای مشهدی و ملی از نیم قرن پیش تاکنون و با موضوعات مذهبی، دینی، اعتقادی، علمی و پزشکی است. این مکان بیشتر شامل روزنامههایی است که از زمان انقلاب تاکنون توسط دکتر فتاحی گردآوری و دستهبندی موضوعی شدهاند. اینجا مکانی مناسب با تعداد بسیاری کتاب و بیش از 300جلد آرشیو روزنامهای برای تحقیق و تفحص دانشجویان و محققان به شمار میآید.
در این خانه کتاب که نبش خیابان خاقانی 17 واقع شده است کتابهایی با طبقهبندیهای متفاوت وجود دارد تا کارگران بتوانند برای خود و خانوادههایشان از آنها استفاده کنند. جالب اینجاست که برخلاف دیگر کتابخانهها که از اعضا برای امانت کتاب ودیعه گرفته میشود، در این کتابخانه هیچ هزینهای دریافت نمیشود. زیرا هدف ارتقای فرهنگ است.
کتابخانه فرزانه جامع یکی از مراکز اصلی فرهنگیواجتماعی در شهرک طرق محسوب میشود که تا پیش از شیوع کرونا به همت مسئولانش برنامههای متنوعی در آن برگزار میشد که باعث عضویت بیشتر شهروندان طرقی در این کتابخانه شده بود. این امر بهویژه در 3سال اخیر که حسین قربانی مسئولیت اداره این مرکز فرهنگی را برعهده گرفته است، بیشتر به چشم میآمد. مدیر کتابخانه فرزانه جامع 14سال سابقه کار دارد و با علاقهای که به کار خود دارد، توانسته است رونق خاصی به کتابخانهاش ببخشد.
قرآنهای موجود در کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی از زمان ظهور اسلام تا عصر حاضر نگاشته شده و با انواع خط، به نقش و نگارهای زیبا در ابعاد و اشکال مختلف مزین شده است.از دل این قرآنها که ارادتمندان به آستان حضرت رضا(ع) در ادوار گذشته آنها را وقف کردهاند، میتوان تاریخ کتابت در اسلام را مرور کرد.
اگر گذرتان از چهارراه خسروی به سمت خیابان آخوند خراسانی افتاده باشد، حتما در سمت راست خودتان مغازهای کوچک و قدیمی با در و چهارچوبهای سبز رنگ را دیدهاید. آنطور که قدیمیهای ساکن در این محله میگویند در گذشته این مکان کتابفروشی مرحوم سلیمانی بوده است که بعد صحافی و پس از آن خیریه شده است.
نام کوچه خواجهربیع25 در گذشته میلان «باغوحش» بوده است و اینطور که ساکنان قدیمی میگویند، تابهحال چند نام عوض کرده است و حالا بهنام کوچه رضوان است. ماجرای جالب کوچه به باغوحشی برمیگردد که تا سال1363 هم در این محدوده وجود داشته و بعدها بهعلت سروصدای حیوانات به وکیلآباد منتقل شده و حالا جایش را کتابخانه پر کرده است.
بعضیها تصورشان از مسجد فقط به نماز خواندن ختم میشود! گمان میکنند فقط و فقط باید موقع اذان وارد مسجد شد و چند رکعت نماز اقامه کرد و بعد هم در مسجد را بست تا اذان بعدی! بچه های مسجدالرضا در خیابان طبرسی شمالی7 این تصور غلط را زیرپا گذاشتهاند و فراتر از آن می اندیشند. آنها ثابت کرده اند مسجد به عنوان یک پایگاه اجتماعی می تواند برای آبادانی محله و برای رفع مشکلات محله گام بردارد. فعالیت بچههای مسجدالرضا در سرود، هیئت، جهادی و... زبان زد محله و منطقه4 است.
«مسجد نه فقط جای نماز خواندن و انجام پارهای مراسم مذهبی است که این مکان معنوی باید پایگاهی باشد برای رشد و تعالی فرهنگ و اندیشه جامعه. مسجدی که خروجی آن انسانهای فرهیخته و اندیشمند نباشد، درواقع کارکرد اصلی خود را از دست داده است.» اینها را مسئول فرهنگی مسجد قائمیه محله پنجتن میگوید. مسجدی که کتابخانه آن تا قبل از احداث فرهنگسرای انقلاب، تنها مکان فرهنگی محله بود و اکنون با حدود 2500 عضو، بزرگترین کتابخانه فعال منطقه به شمار میرود.