خیاط - صفحه 8

موسپیدها و قدیمی‌های راسته بولوار مفتح و چهارراه آسایشگاه همه او را می‌شناسند. کاسب خون‌گرم و خوش‌صحبتی که آوازه‌اش به‌‌واسطه انصاف و مشتری‌مداری و مردم‌داری است. مجتهدزاده پیرمرد خوش‌مشربی است که در بیش از نیم‌قرن کسب‌وکار و زندگی، خاطرات زیادی از کوچه و محلات قدیمی ‌دارد و رابطه خویشاوندی دوری هم با شیخ بهلول دارد. هرچند چیز زیادی از او در خاطرش نیست، جز ایمان واقعی بهلول و ارادتی که به امام‌رضا(ع) داشت.
زندگی او به 2بخش هنر نقاشی و طراحی دوخت تقسیم می‌شود. زهره سادات علوی برای هر کدام از آن‌ها برنامه و آرزوهای دور و درازی دارد. از 6سالگی ذوق هنری‌اش گل می‌کند و نقاشی می‌کشد. زهره در هنرستان خیامی درس می‌خواند و رشته طراحی دوخت را انتخاب کرده است. او ساکن محله ثامن و متولد 1384 است.
عشرت قهرمان متخلص به نکیسا از اولین زنانی بود که در اواخر دهه ۶۰ به رباعی‌سرایی روی آورد و تا اوایل دهه ۷۰، چندین مجموعه رباعی از او به چاپ رسید. وی با اینکه خواهر محمد قهرمان، شاعر و ادیب پرآوازه خراسانی بود، اما به دلیل اینکه همه کتاب‌های او در مشهد و با هزینه شخصی خود منتشر شده است، نتوانست تأثیر مهمی بر زنان رباعی‌سرای ایران بر جای بگذارد.
حسین عادلی که از انواع پارچه‌های ایرانی و خارجی برای دوخت کت وشلوار استفاده می‌کند، معتقد است که پارچه‌های ایرانی کیفیتشان برتر از برند‌های خارجی است. او می‌گوید: پارچه معروف به پارچه مقدم که تا چند سال قبل مورد استفاده بود و امروز کمتر است از بهترین و باکیفیت‌ترین پارچه‌های شلواری ساخت ایران بود. در حال حاضر نیز پارچه جامعه و مطهری نه‌تنها از لحاظ کیفیت و مرغوبیت برتر از پارچه‌های انگلیسی و ایتالیایی است از نظر قیمت نیز مقرون به صرفه‌تر است. اما برای برخی همیشه مرغ همسایه غاز است.
از زمانی که کرونا آمده به گفته «فرحناز رضوی» ساکن محله بهشتی که صاحب یکی از زنانه‌دوزی‌های این محله است، کسب و کار این صنف از رونق افتاده است. او که 25سال است به طور حرفه‌ای کار می‌کند و کمک خرج خانواده‌اش است، می‌گوید: کار ما با جشن و مهمانی‌ها ارتباط نزدیک دارد. هنگامی که عروسی‌و مهمانی‌ برپا باشد برخی بانوان و دختران جوان دوست دارند لباس بدوزند. از این‌رو رونق کارم در ارتباط نزدیک با برگزاری مراسم‌هاست. حتی برخی برای مراسم عزاداری در محرم هم لباس سفارش می‌دادند.
شاید در سال84 که مسئولان سازمان مسکن و شهرسازی استان سنگ بنای ساخت مسجد امام رضا(ع) را قرار دادند گمان نمی‌کردند قسمتی از این مسجد روزی خانه امید تعدادی از بانوان محله الهیه شود، جایی که بیش از 100بانوی محله در روزهای مختلف سال در آنجا مشغول دوخت لباس هستند تا گرهی از مشکلات اقتصادی خود را باز کنند.
هیچ‌کس رنج‌های ناخواسته این زنان را از شب‌بیداری‌ها، درد بی‌امان پا، گردن و کمر، و غم و غصه‌ای که در دل پنهان می‌کنند نمی‌بیند. آن‌ها مشاغل خردی را که انجام می‌دهند در مقایسه با بیکاری، نعمت می‌دانند، مشاغلی که شامل هیچ‌گونه حمایتی نمی‌شود و اگر صاحب‌کار سر قولش برای پرداخت بماند، همیشه کمترین درآمد ممکن نصیبشان می‌شود. شست‌وشو و آماده کردن‌ بسته‌بندی‌های سبزی و دبه‌های ترشی، پخت غذا در خانه، نخ‌کشی تسبیح، راسته‌دوزی و صدها شغل دیگری که اسمی از آن هم نمی‌شنویم را این زنان بدون بیمه و حتی بدون درآمد قانون کار انجام می‌دهند، اما عزت‌نفسی که دارند آن‌ها را از هر پول بادآورده‌ای بی‌نیاز می‌کند.
اعظم پارسا از یازده‌سالگی شروع به خیاطی کرد، اما او تنها به آموزش سنتی اکتفا نکرد و برای به دست آوردن تجربه‌های جدید، کشوربه‌کشور گشت. او که پوشش ایرانی‌اسلامی را ترویج می‌کند، علاوه بر اینکه آموزشگاهی به راه انداخته است تا تجربه‌های هنری خود را به زنان دیگر منتقل کند، در سال جاری، کارآفرین برتر کشوری نیز شناخته شده است.
یکی از شرایط استفاده از تسهیلات کارآفرینی این است که بانوی کارآفرین باید یا سرپرست خانوار باشد یا بدسرپرست! نامه بدسرپرستی که شرایط بسیار پیچیده‌ای دارد و به‌سختی می‌توان گرفت. برای سرپرست‌بودن هم که باید خانم، طلاق بگیرد تا حمایت شود و به او وام بدهند. درست است که بانوان سرپرست‌خانوار مشکلات بسیاری دارند، اما نباید زنان خانه‌دار را هم نادیده گرفت. متأسفانه این شرط اعطای تسهیلات کارآفرینی سبب ازهم‌پاشیده‌شدن بنیان خانواده‌ها می‌شود.
کوچه ابوذر غربی13 قبل از انقلاب «مهدوی» نام داشته است. سیدصفی ا... حسینی که تا چندسال دیگر هشتادسالگی را تجربه می کند، می‌گوید: این کوچه بعد از انقلاب به نام شهیدطالقانی شد و به دلیل مشابهت اسمی با یک محله در احمدآباد، «ابوذر» نام گرفت و حالا به ابوذر غربی معروف است؛ هرچند قدیمی ها هنوز هم آن را به نام طالقانی می شناسند.جالبی کوچه به این است که آدم‌‎های قدیمی، شغل‌های قدیمی‌شان را حفظ کرده‌ اند و در مغازه‌هایی با همان شکل و شمایل گذشته کار می‌کنند و کنارشان حرفه‌های جدید هم پا گرفته است؛ مثل کافی شاپ‌هایی که برای نسل تازه جذابیت دارد.
قابوس مجاور 35سال است که ساکن این محله شده و از همان اول که به آب و برق آمده کار خود را به‌عنوان یک خیاط خوش‌قول شروع کرده است. با اینکه تعداد سفارش‌ها زیاد است اما حاضر نیست شاگرد بیاورد. چون به کارش حساس است و نگران است مبادا شاگرد کار را به موقع تحویل ندهد.
اعظم پریشان که بیش از 15سال‌ است در محله نوفل لوشاتو به حرفه خیاطی مشغول است می‌گوید: آنچه در خیاطی حرف اول را می‌زند نه پارچه است و نه نوع آموزش، نه امکانات و نه استعداد، بلکه علاقه اولین شرط موفقیت است. وقتی علاقه باشد گزینه‌های دیگر مثل استعداد و آموزش درست مطرح می‌شود. گمان می‌رود شغل خیاطی هم متأثر از همین تنوع در بازار رو به کسادی باشد. اما کار و کسب بعضی خیاطی‌ها با وجود این همه لباس رنگارنگ در پاساژها هنوز رونق دارد و مشتری‌های پروپاقرص، دوخت لباس را به خرید آماده آن ترجیح می‌دهند. اعظم پریشان که بیش از 15سال‌ است در محله نوفل لوشاتو به حرفه خیاطی مشغول است می‌گوید: آنچه در خیاطی حرف اول را می‌زند نه پارچه است و نه نوع آموزش، نه امکانات و نه استعداد، بلکه علاقه اولین شرط موفقیت است. وقتی علاقه باشد گزینه‌های دیگر مثل استعداد و آموزش درست مطرح می‌شود. اصلاح الگو نیازمند نگاه دقیق خیاط است همان‌طور که پریشان می‌گوید صبر و حوصله‌ای که شغل خیاطی نیاز دارد بدون علاقه امکان‌پذیر نمی‌شود. اما استعداد هم در هر شغلی لازم است به‌ویژه در حرفه خیاطی که نیاز به ریزبینی و تیزبینی خاصی دارد. او که با داشتن مدرک کارشناسی زبان فرانسه خیاطی را به عنوان حرفه مورد علاقه‌اش انتخاب کرده می‌گوید: در حرفه ما یک‌سری الگوی اولیه وجود دارد و آموزش‌های خوبی را هم در فضای مجازی می‌توان یافت. اما نکته‌ای که مهم است نگاه خیاط به کار است. یعنی با دیدن مشتری متوجه شود که باید چه تغییراتی در الگو ایجاد کند تا بعد از برش زدن پارچه و در مرحله پرو لباس با مشکل روبه‌رو نشود. اگر دقت کرده باشید بدن بیشتر افراد ایرادهایی دارد که برخی از آن‌ها در نگاه اول دیده نمی‌شود. رایج‌ترین ویژگی اندامی در ایرانی‌ها داشتن شکم و بعد از آن کج بودن سرشانه به یک سمت است که در بعضی افراد بسیار زیاد است. پاهای پرانتزی هم یک ویژگی رایج است که همه این مشکلات ناشی از کم‌تحرکی به‌ویژه در خانم‌هاست. یک خیاط زبردست باید بتواند این ایرادها را در لباس برطرف کند. به‌روزشدن متدهای خیاطی اعظم پریشان می‌گوید: خیاطی مادرهای ما بیشتر به‌طور تجربی بوده و با چندین بار آزمون و خطا لباس‌ها دوخته می‌شده است. به همین دلیل کار سخت و طاقت فرسایی به شمار می‌رفته، اما حالا که آموزش‌های دقیق و آسان در فضای مجازی وجود دارد، خیاطی شغلی مفرح و دوست‌داشتنی است که خیاط می‌تواند در عین داشتن شغل و کسب درآمد به کارش عشق بورزد. امان از پارچه‌های بی‌کیفیت در شغل خیاطی کیفیت ابزار بسیار مهم است. از قیچی گرفته تا چرخ و اتو هر کدام به اندازه دیگری اهمیت دارد. ابزار خرد مانند سوزن، نخ، قیچی، دکمه و وسایلی مانند چرخ راسته، چرخ سردوز، میز برش، دستگاه اتوی خانگی و صنعتی، چرخ جادکمه و... هر کدام اهمیتش به اندازه دیگری است. خیاط در انتخاب این وسایل دخیل است اما انتخاب پارچه از دست او خارج است. کار خیاطی به خودی خود دقت زیاد می‌خواهد و از آن دست کارهایی است که اشتباه در آن جبران‌ناپذیر است. حالا تصور کنید پارچه‌ای هم به خیاط داده شود که راه آن بیراه است و به اصطلاح کیست دارد. یا پارچه‌هایی که نازک‌تر از حد استاندارد است و روی هم لیز می‌خورد. این‌طور پارچه‌ها هر قدر هم که بادقت برش زده شوند در آخر سرکجی دارند. پریشان می‌گوید: یک خیاط تمام تلاشش را می‌کند تا کار خراب دست مشتری ندهد. برای ما پیش آمده لباسی که باید در یک ساعت کوک می‌خورده سه ساعت وقتمان را گرفته است، چون مجبور بوده‌ایم لباس را روی تن مشتری کوک بزنیم تا ایراد پارچه گرفته شود. گاهی قبول کردن یک پارچه بی‌کیفیت اندازه سه تا کار وقت ما را می‌گیرد. نقاشی روی لباس آمادهاعظم پریشان که بیش از 15سال‌ است در محله نوفل لوشاتو به حرفه خیاطی مشغول است می‌گوید: آنچه در خیاطی حرف اول را می‌زند نه پارچه است و نه نوع آموزش، نه امکانات و نه استعداد، بلکه علاقه اولین شرط موفقیت است. وقتی علاقه باشد گزینه‌های دیگر مثل استعداد و آموزش درست مطرح می‌شود.
معصومه ترابی مقدم هستم متولد سال53 که از بدو تولد ناشنوا بوده‌ام. من چهارمین فرزند خانواده‌ای هستم که غیر از برادرم که اولین فرزند بود هر سه دختر ناشنوا به دنیا آمدیم. پدرم پس از تولد اولین خواهر وقتی متوجه شد که فرزندانی ناشنوا به دنیا خواهد آورد تقدیر خود را پذیرفت و با علم بر اینکه باید بتواند آموزش‌های لازم را به کودکان ناشنوایش بدهد دو فرزند بعدی نیز به دنیا آمدند.
زمانی که آموزشگاه را دایر کردم، بیشتر خانواده‌های محلات نزدیک به دلیل اینکه از قشر ضعیف جامعه بودند، دختران خود را برای آموزش خیاطی راهی آموزشگاه می‌کردند تا هم هنری بیاموزند و هم کمک خرج خانواده باشند و کسب درآمد کنند. حدود 67 هنرجو در آموزشگاه من تعلیم دیدند و راهی بازار کار شدند، البته پس از جابه‌جایی ما به این محله، دوباره آموزشگاهم را در اسماعیل‌آباد دایر کردم و اکنون نیز هنرجوی تحت تعلیم دارم.
وارد مغازه که می‌شوی چیزی توجهت را جلب نمی‌کند. یک چهاردیواری کوچک ساده می‌بینی با اجناسی که توی طبقه‌ها چیده شده‌اند، همین. به ظاهر تفاوتی با دیگر مغازه‌ها ندارد اما در پشت صحنه آن فعالیت‌های زیادی در جریان است. اینجا شبیه پایگاهی کوچک شده است برای انجام فعالیت‌های عام‌المنفعه در محله. یک خیریه جامع و بزرگ برای کمک به نیازمندان محله که حالا خیلی‌ها آن را می‌شناسند. مجید اسلامی، جوان دغدغه‌مند ساکن خیابان سرخس کاسب خوش‌نام این مغازه کوچک است که سال٩٥ با هدف اجرای همین ایده‌ها و فعالیت‌ها آن را به راه انداخته است.
آموزشگاه کوچکی در حاشیه امام رضای 70 که مدیر آن طاهره خرامان است. او حدود 25 سال است دنیایش شده طراحی، پارچه، لباس و دوخت و دوز! کارشناسی طراحی دوخت و کارشناسی ارشد پژوهش هنر دارد. تخصصش طراحی لباس و پارچه است و پای ثابت جشنواره‌های مد و لباسی است که در شهر برگزار می‌شود.
چون در دوران کودکی با شیرینی‌های محلی همچون سمنو و حلوای محلی آشنایی داشتم، به فکر تهیه سمنو و حلوای محلی افتادم. این کار را در خانه می‌توانستم انجام بدهم و هزینه چندانی هم نداشت، اما چون سال‌ها بود که سمنو نپخته بودم، طرز تهیه سمنو و حلوای محلی را فراموش کرده بودم. به یکی از آشنایان زنگ زدم و طرز تهیه حلوا و سمنو را پرسیدم، بعد از آن مقداری گندم تهیه و در گوشه‌ای از خانه گذاشتم تا جوانه بزند، اما جوانه‌های گندم، سیاه و خراب شدند، بعد از چندین بار تکرار و خراب شدن سمنوها دیگر واقعا ناامید شده بودم، حتی دفعه آخر همه جوانه‌ها را به کف آشپزخانه ریخته و با ناراحتی از خانه بیرون آمدم.
باید تمام تصوراتتان را از یک محله معمولی دور بریزید و بعد وارد خیابان تاجرآباد شوید. گاه از جلوی یک پارچه‌فروشی عبور می‌کنید و محو انبوه رنگ‌های لباس‌ها می‌شوید، گاهی هم عطر عجیب ادویه‌های پاکستانی شما را به داخل عطاری‌ها می‌کشاند. نام خیابان حر ٨٢ در شهرک شهید باهنر، تاجرآباد است.
زمانی که شروع‌به‌کار کردم، چرخ‌های خیاطی به‌صورت پایی بود و بیشتر خیاط‌ها با آن‌ها کار می‌کردند. پایه‌های چدنی داشت که باید با پا حرکتشان می‌دادید. آن زمان برق بود، اما از نگاه مردم برق گران بود و با این چرخ‌ها کار می‌کردند. یادش‌به‌خیر، استادم اتوی برقی خریده بود، اما با آن کار نمی‌کرد. او می‌گفت این خیلی برق مصرف می‌کند.
هر روز 5 و 6 صبح از خانه می‌زدیم بیرون تا غروب آفتاب که برمی‌گشتیم. عادتمان شده بود؛ به حرم که می‌رسیدیم، اول رو به گنبد آقا سلام می‌دادیم و زیارت می‌خواندیم، بعد با وضو می‌نشستیم پشت میز خیاطی. بیشتر کار من و مرحوم برادرم دوخت‌ودوز و تعمیر لباس فرم خدام و فراشان بود، اما بخشی از آن هم به تعمیر لباس زائران امام‌رضا (ع) برمی‌گشت.