مشهد قدیم - صفحه 40

کوچه شهید فدایی یا شهید دایی51 یکی از معابر قدیمی محله سیدی و به طول 200متر است که از حاشیه بولوار شهید دایی آغاز و در حاشیه بوستان خطی خلج و کال اقبال خاتمه پیدا می‌کند. شکل‌گیری منازل این معبر مدیون تلاش‌ها و زحمات مرحوم محمود سیدی در دهه30 بود که با آباد کردن زمین‌های بایر این محدوده، اقدام به تفکیک اراضی و فروش آنها در قطعات 250 تا 1000 متری به دیگران کرد.
قبل از اینکه اسنپ و تپسی کسب‌ و کارشان سکه شود، تاکسی تلفنی‌ها تنها یکه‌تاز ارائه خدمات حمل و نقلی به شهروندان در هر محله بودند. به طور حتم شما هم برای اینکه به مقصدتان برسید از آژانس برای رفت‌وآمدتان استفاده‌ کرده‌اید. حالا 2سالی هست که کرونا کار آژانسی‌ها را تخته کرده است و همان چند درخواست سرویسی که در روز داشتند هم نزدیک به صفر شده است. محسن پیکان هم یکی از همان آژانس‌دارانی است که از دهه80کارش را در خیابان دانش شروع کرده است و حالا از تأثیر عوامل مختلف از جمله کرونا بر حرفه‌اش می‌گوید.
وقتی قرآن می‌خواند از طنین صدایش کودک و پیر به ذوق می‌آیند. تفاوتی هم ندارد شنونده‌ قرائت او دانش‌آموزان یک مدرسه در سیدی باشند یا رئیس جمهور و حتی سردارشهید قاسم سلیمانی. سینا فتحی دانش‌آموز و قاری برتر کشوری ساکن در محله سیدی، هنگامی که کلام خدا را با صدای دلنشینش می‌خواند مخاطبانش را تحت تأثیر کلام خدا قرار می‌دهد.
تولید مبل یکی از شاخه‌های نجاری محسوب می‌شود. هر چند این هنر مانند نجاری قدمت زیادی ندارد، اما از همان ابتدای ورود این صنعت به کشور نجاران هنرمند ایرانی هنر و خلاقیت ناب خود را در ساخت مبلمان به کار گرفتند. سید حسن و سید علی حسینی 2برادر نجار هستند که به همراه پدرشان به این حرفه مشغول هستند که با آن ها گفت‌وگو کردیم.
به یکی از مدارس استثنایی رفته بودیم. می‌گفتند حواستان باشد عکس دانش‌آموزان نیفتد، خانواده‌هایشان ناراحت می‌شوند چون بستگان و برخی‌ها حتی پدرشان هم نمی‌دانند او به این مدرسه می‌آید. موضوع به این مهمی که از همان ابتدا باید به آن پرداخت به‌دلیل ترس از حرف مردم پنهان می‌ماند و مشکلات متعددی برای خانواده و جامعه به وجود می‌آورد.
دوستان و همراهان جهادی‌اش «دکتر محسن» خطابش می‌کنند. کارنامه پرباری دارد. از همیاری و خدمت‌رسانی در مناطق محروم شهر گرفته تا کمک به زلزله‌زدگان سرپل ذهاب و سیل‌زدگان آق‌قلا، گمیشان، لرستان و اهواز و حتی دورتر و خطیرتر همچون امدادرسانی در جوار مدافعان حرم حضرت زینب(س) در سوریه. حالا هم دوش به دوش کادر درمان تمام توان خودش و بسیج پزشکی راکه نزدیک به یک سال است مسئولیتش را برعهده گرفته، به کار گرفته است تا با این ویروس منحوس که بلای جان همه شده است، مبارزه کند.
هر چند شغل قدیمی لحاف دوزی در منطقه8 خیلی کم به چشم می‌آید، اما هنوز هم تعداد انگشت‌شماری از افراد مشغول به این کار هستند. «اسماعیل نادرخو» لحاف‌دوز محله امام رضا، پیرمرد 75ساله‌ای است که همیشه می‌توانید او را مشغول کار جلوی مغازه‌اش در امام خمینی82 ببینید. پیرمرد مهربان، خوش مشرب و باحوصله‌ای که حرف‌های شنیدنی بسیاری از محله و کارش دارد و از مصاحبت با او لذت می‌برید.
محمدتقی نجاتیان تعریف می‌کند: «آن زمان تعداد مداحان در مشهد مثل این روزها نبود، شاید 3 الی 4نفر بیشتر نبودند، مثل حاج مرشد کرمانشاهی که بهترین مداح مشهد بود، بعد از او سیدجواد ذبیحی و یکی دو نفر دیگر که در هیئت مذهبی می‌خواندند. هر هیئتی یک نوحه‌خوان داشت که برای سینه‌زن‌ها نوحه می‌خواندند. در آن زمان بیشتر نوحه‌ها را از کتاب جودی و یکی دو تا کتاب دیگر انتخاب می‌کردند. علاوه بر آن حاج غلامرضا آذر هم نوحه‌سرایی می‌کرد و نوحه‌ها را به نوحه‌خوان‌ها می‌دادند.»
حبیب‌پور که 61بهار از زندگی‌اش می‌گذرد دراین باره توضیح می‌دهد: دوست داشتم همراه با دوستانم به عشق امام حسین(ع) و دیگر اهل بیت در هیئت‌ها سینه بزنیم و عزاداری کنیم، اما آن‌طور که باید فضا مهیا نبود. برای همین به همت بچه‌های تپل‌محله هیئتی تشکیل دادیم و کودکان بسیاری را دور خودمان جمع کردیم. مادرم در این مسیر خیلی به من کمک کرد. مراسم عزاداری را در خانه برگزار می‌کردیم.
از چهارراه خسروی که به سمت گنبدسبز می‌آییم سومین کوچه آخوند خراسانی5، کوچه حوض مونس یا همان شهید محمدرواقی است که انتهای آن به دیالمه3 ختم می‌شود. این کوچه از ضلع جنوب غربی خیابان آخوند خراسانی منشعب شده و عرض آن 2متر است. در این کوچه حوض انباری وجود داشت که واقف آن شخصی به نام مونس بوده به همین دلیل به این نام معروف شده است. در قدیم قبل از احداث خیابان خاکی این کوچه امتداد داشته و تا بازار بزرگ نزدیک حرم ادامه داشته است.
آن زمان امیرعلیشیرنوایی تصمیم می‌گیرد آب چشمه گلسب را که حالا ما به‌نام «چشمه گیلاس» می‌شناسیم، به مشهد منتقل کند؛ چشمه‌ای جوشان که در سه‌فرسنگی مغرب شهر تابران توس قرار داشته و یکی از چند چشمه پرآب و مشهور ولایت توس در آن زمان بوده است و تا پیش از خرابی و ویرانی نهایی تابران در سده نهم، تأمین عمده آب شهر برعهده‌اش بوده است. امیر همتش را بر انتقال این آب می‌گذارد تا یکی از مشکلات اساسی مشهدی‌های آن زمان را رفع کند.
احداث مدرسه ملا محمد براساس متن کتیبه، در سال۱۰۸۳ق، هنگام سلطنت شاه‌سلیمان اول صفوی (۱۰۷۷ یا ۱۰۷۸ـ ۱۱۰۵ق) صورت گرفته است. متأسفانه این بنای تاریخی که از مدارس نزدیک به حرم مطهر بود، در سال۱۳۵۴ خورشیدی تخریب شد.
از کوچه پرشوکت جوادیه که روزگاری در هیاهوی دانش‌آموزان نمونه مدرسه جوادیه غرق می‌شد، چند کاسب‌کار و مسجد معروفش باقی مانده و البته بنای جوادیه که اکنون از کاربری خود یعنی مدرسه خارج شده و به خانه زائر تبدیل شده است.
شاید باورش سخت باشد، اما افرادی در شهر مشهد و در همسایگی حضرت رضا(ع) زندگی می‌کنند که سال‌هاست گنبد و بارگاه منور امام مهربانی‌ها را فقط در قاب تلویزیون دیده‌اند. هیچ‌وقت فکرش را هم نمی‌کردند که در شهر امام رضا(ع) زندگی کنند، اما توفیق زیارت نصیبشان نشود. آن‌ها در گوشه‌ای از همین شهر آرزوی دخیل‌شدن به پنجره فولاد را دارند.14سالی می‌شود که آستان قدس رضوی در قالب طرحی به نام «معین‌الضعفا»، سالمندان و معلولانی را که به‌دلیل وضعیت خاصشان توفیق زیارت پیدا نمی‌کنند، به پابوسی حضرت ثامن‌الحجج(ع) می‌آورد.
یکی از میدان‌های منطقه ما در مجاورت ارتش به نام شهید سرلشکر پرویز حبرانی مزین شده است که به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس، سردیس این شهید در این میدان نصب شد تا به قول «امیر سرتیپ رضا آذریان» هر فردی که از این میدان عبور می‌کند با خودش بیندیشد که این سردیس نماد کیست و چرا در اینجا نصب شده است.
فکرش را هم نمی‌کرد عشق و علاقه‌اش به رانندگی از او یک آتش‌نشان بسازد. «علیرضا رحیمی» 38ساله که این روزها به عنوان رئیس ایستگاه‌های شماره40 و 47 مشغول به خدمت است، علت حضورش در این شغل را علاقه زیادش به رانندگی به‌ویژه خودروهای سنگین می‌داند.
وقتی در کوچه پس کوچه‌های شهر راه می‌روید خانه‌های قدیمی با معماری‌های خاصش را می‌بینید که آجرها و کاشی‌کاری‌هایش بیانگر دوران معماری قدیمی‌اش است، اما در همین کوچه پس کوچه‌ها هستند خانه‌هایی که در پشت درهای فلزی پنهان شده‌اند و هیچ نشانی از قدیمی بودنشان ندارند. یکی از همین خانه‌ها واقع در سرشور33 با نام خانه شاملو است که ساکنان این خانه (خانواده ابوالقاسم شاملو منتظر مَقدَم) مدعی است نسل هفتم شاملوها هستند و این ملک وقف اولاد است و نسل اندر نسل در بین آن‌ها چرخیده است.
حمد صفایی شهری متولد 1334 است. او تا پیش از رفتن به خدمت سربازی نه اهل رفتن به هیئت بود و نه حتی نماز را پیوسته می‌خواند. صفایی درباره دوران جوانی خود و چگونگی جذبش به مسائل دینی می‌گوید: من تا پیش از رفتن به خدمت سربازی آن چنان اهل خواندن نماز و روزه نبودم. بیشتر علاقه داشتم به سینما بروم و خوش‌گذرانی کنم تا اینکه به سربازی رفتم و با شخصی به نام سیدهاشم دوست شدم.
چند بانو نشسته و پارچه مشترکی را دست گرفته اند. یک دستشان پارچه است و یک دست سوزن. چشمانشان رد کوک ها را دنبال کرده و روشن نیست کدام عالم را سیر می کنند. از کارگاه ساخت پوش سنگ مدفن امام رضا(ع) حرف می زنم. جایی که آدم ها پایشان روی زمین است و روحشان در آفاقِ رضوی سیر می کند. به سراغ هرکدامشان که بروی سیر و سلوکِ خودشان را با حضرت دارند، قصه، مرام، کلام و مسیر خودشان. اکنون آن ها در این نقطه طلایی زندگی کنار هم هستند و ترس دارند این تجربه شیرین زود به پایان برسد.
از چند روز قبل از محرم به یادش هستم و از خودم می‌پرسم: «امسال چه خبر است؟ آیا ننه با پایی که دیگر به اختیارش نیست و بنیه جسمی کمش می‌تواند امسال از پس این مشقت بر بیاید؟» کار راحتی نیست که 16 دیگ شله را بار بگذارد. گرچه کار دیگ‌های امام حسین(ع) را نوه‌هایش انجام می‌دهند، ولی باز هم پیرزن که حالا تقریبا از پا افتاده کنارشان هست و شخصا بر اوضاع نظارت می‌کند تا همه چیز باب دل خودش باشد.