مشهد قدیم - صفحه 37

شهید سپهبد صیاد شیرازی از آن شخصیت‌های خاصی است که هر زمانه‌ای کمتر به خود می‌بیند. مردی که ممکن است نامش در جایی از زمان و گوشه‌ای از تاریخ جا بماند ولی شرح منش و مجاهدت‌هایش بر زمان و مکان چیره می‌شود. این پرونده تلاش کوچکی است تا دریچه‌های تازه‌ای از زندگی او را به روی مخاطب بگشاید.
جزئیات در نقاشی‌های محمدطاها سیدی آن‌گونه دیده می‌شود که در سایر هم‌سن و سال‌هایش کمتر به چشم می‌خورد. او با سن کمش، داستان‌گوی خوبی هم هست، ‌قصه‌هایی که ذهن کودکانه خلاقش آن را خلق می‌کند. این‌ها نشان از توجه پدر و مادرش به استعدادهای او دارد، به‌ویژه مادرش الهه زاهدی که خودش هم در نقاشی دستی در آتش دارد و فرزند 6ساله‌اش را در این زمینه به خوبی حمایت می‌کند. محمدطاها و خانواده‌اش ساکن محله امام‌خمینی(ره) هستند.
پزشکان برای ویزیت بیماران نشسته بودند و مردم با رعایت فاصله‌گذاری منتظر ویزیت بودند. پس از پرس‌وجو متوجه شدیم بیماران کرونایی که حال مناسبی ندارند و باید به پزشک مراجعه کنند به این مرکز می‌آیند و معاینه می‌شوند. یکی از ویژگی‌های مرکز درمانی احداث داروخانه‌ای در ورودی حسینیه است که داروهای بیماران کرونایی را دارد و بیماران یا همراهانشان قرار نیست به دنبال خرید دارو در به در جاهای دیگری شوند. اگر هم برای بیمار تزریق آمپول یا سرم تجویز شده باشد، همان جا رایگان انجام می‌شود.
با تماشای سختی زندگی عشایر، دوران کودکی همسرم را تصور می‌کردم که او در کودکی چگونه از مسیرهای صعب‌العبور عبور می‌کرده و تمام این‌ها اطمینانم را به او بیشتر می‌کند. البته این اطمینان همچنان ادامه دارد طوری که اگر 5مرد قوی ویلچرم را برای عبور از یک راه‌پله بلند کنند من نگران هستم که مبادا ویلچر از دست آن‌ها رها شود اما اگر همسرم تنها با یک دست این‌کار را انجام دهد مطمئن هستم او من را سالم بر زمین قرار خواهد داد.
او هم مثل بیشتر معتادان، با مصرف نخستین نخ سیگار گام در بیراهه اعتیاد گذاشت و وابستگی شدید به انواع موادمخدر از تریاک و شیره گرفته تا الکل، حشیش، هروئین و... را با بدترین شیوه مصرف در دوران نوجوانی و جوانی تجربه کرد و به اصطلاح خودش تا ته خط رفت. پس از 17سال رفتار یکی از دوستان نزدیکش او را تغییر داد و عزمش را جزم کرد تا از آن سیاهی رهایی یابد و حالا 16سال از دوران پاکی و رهایی«مجتبی» از بند اعتیاد می‌گذرد.
در گذشته که کوچه‌ها باریک‌تر و تعداد خانه‌ها کمتر بود، کوچه نوغان۵ بزرگ‌تر از دیگر کوچه‌ها بود و 40خانه یک‌طبقه در آن ساخته شده بود و در بین مردم به نام کوچه چهل‌خانه شناخته می‌شد.
سیدحسین هاشمی‌پناه 45ساله، 20سالی می‌شود که در کتابخانه مشغول به کار است. او که فعالیت خود را اول با نگهبانی و برچسب‌زدن به کتاب‌ها و چیدمان آن‌ها در قفسه‌ها آغاز کرده است، اکنون در بخش سخت‌افزار حفاظت منابع دیجیتال کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی واقع در حرم مطهر رضوی کار می‌کند.
یکی از مسیرهای اصلی و قدیمی تشرف مشهدی‌ها به حرم مطهر امام مهربانی‌ها، از انتهای میدان ته‌پل‌محله بود. با گذشت سال‌ها، مسیرهای پیاده و کوچه‌پس‌کوچه‌های اطراف حرم از بین رفت، اما در طرح بهسازی و نوسازی بافت پیرامون حرم مطهر رضوی مصوب شد که مسیر خیابان‌های شعاعی به سوی حرم مطهر پس از تقاطع شارستان، به شکل راه‌های پیاده سبز یا همان ره‌باغ‌ها ادامه ‌یابد.
کوچه هفده شهریور4 با وجود اینکه کمتر از 200متر طول دارد، به دلیل مجاورتش با جایگاه سوخت و انسداد دیگر معابر فرعی خیابان 17شهریور- از حد فاصل چهار راه نخریسی تا تقاطع عنصری- یکی از پرتردد ترین معابر فرعی در محله 17شهریور است. این معبر از حاشیه خیابان 17شهریور آغاز و تا حاشیه خیابان نسترن خاتمه پیدا می‌کند.
محمدعلی درزی، دانش‌آموز مدرسه استعداد‌های درخشان شهید هاشمی‌نژاد و رتبه 58کنکور سراسری انسانی1400 ساکن محله سیدی است. او برخلاف بسیاری از هم‌سن و سالانش اهل مشاوره تحصیلی و کلاس‌های کمک درسی پی در پی نبوده است. آن‌طور که می‌گوید با توجه به استعداد و توانایی‌ای که در خودش می‌دیده در خانه برای درس‌خواندن برنامه‌ریزی کرده است. ساعت درس خواندن هم برایش مهم نبوده و آموختن اولویت اولش بوده است.
علی یوسفی جوانی آرام و خوشروست که دلیل کارش را یک اتفاق ساده می‌داند و تعریف می‌کند: «2سال قبل یک شب فراموش کردیم شیلنگ تنظیم باد را داخل مغازه بگذاریم، روز بعد یکی از ساکنان محله به مغازه‌مان آمد و حسابی تشکر کرد و برای آمرزش پدر و مادرم دعا کرد. با خودمان فکر کردیم چه اتفاق تصادفی خوبی بود که این‌طور دعای خیر را به دنبالمان داشت. برای همین تصمیم گرفتیم از همان ساعت همیشه شیلنگ را بیرون بگذاریم تا مردم از آن استفاده کنند.
درد از فشار سیم‌های خارداری بود که بعثی‌ها دستانش را با آن بسته بودند و میخ‌های کوچک روی سیم در دستانش فرو می‌رفت. درد به حدی بود که حضور ترکش درون گردنش را حس نمی‌کرد. تعداد اسرا زیاد بود و جایی برای محمد نبود. یکی از سربازان عراقی او را به بالای برجک تانک برد و 2دستش را از بین لوله تانک رد کرد و او آویزان شد، این بار با دیدن دوستان هم‌رزمش که با بدن‌های تاول زده از سلاح شیمیایی روی زمین افتاده‌ بودند درد دستش را هم از یاد برد. چشمان اشک‌بارش به اطراف می‌چرخید و زیر لب اسم دوستانش را صدا می‌زد. محمد چشمانش را بست و دیگر چیزی نفهمید.
ترور شهید صیادشیرازی انتقامی چندوجهی بود. این امیر ارتش جمهوری اسلامی در طول 8 سال جنگ تحمیلی به فراخور نبوغ و استعداد ذاتی‌اش و همچنین اشراف و تسلط بر طراحی‌ها و اجرای نقشه‌های نظامی، به‌کرات اسباب نقشه بر آب شدن نقشه‌های ارتش بعث را فراهم کرده بود. از طرف دیگر، شهید صیاد شیرازی محور اصلی شکست منافقین در عملیات فروغ جاویدان و حماسه مرصاد بود. از همین رو بود که هم صدام و هم منافقین کینه‌ای تاریخی از او داشتند. بنابراین این ترور در یک همکاری کامل میان رژیم صدام و گروهک منافقین صورت گرفت.
در بخشی از بیانیه این گروهک تروریستی این‌گونه آمده است: «واحدهای عملیاتی مجاهدان ... در منطقه کامرانیه تهران، صیاد شیرازی را به دام انداختند و ... او را به سزای جنایت‌هایش ... رساندند. واحدهای عملیاتی برای اجرای طرح پیچیده خود، ابتدا قسمت‌هایی از کامرانیه را تحت کنترل گرفتند. به این ترتیب، پس از 10 سال، قاتل مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان ... سرلشکر بسیجی صیاد شیرازی کیفر یافت.»
بعد از آزادسازی پاوه و دیگر مناطق، نوبت به سردشت رسید. شهید چمران نیز نیروهایی را به آن مناطق فرستاده بود. قرار بر این شد تا نیروها را سرجمع کنند اما ضدانقلاب دوباره تحرکات خود را آغاز کردند. دکتر چمران قصد داشت به آن منطقه برود. لحظه عزیمت، فردی خبر آورد که سروانی از اصفهان آمده و می‌خواهد دکتر چمران را ببیند. روی پله‌ها صیاد با شهید چمران ملاقات کرد. خودش را معرفی کرد و من نیز به برادرم گفتم: از دوستان مسلمان و مبارز انقلابی قبل از انقلاب است. شهید چمران صیاد را در آغوش کشید.
حدود40سال پیش در محله کوی سلمان خیران و معتمدان محلی تصمیم می‌گیرند درمانگاه خیریه محلی راه بیندازند. با یک پزشک و یک پرستار جوان کار را درنبش خیابان امت27 شروع می‌کنند؛ محله‌ای که هیچ درمانگاه خیریه‌ای نداشت. مؤسسه خیریه و دارالشفای امام حسن بن علی(ع) از همان ابتدا هوای قشر بی‌بضاعت و محروم منطقه را داشت؛ جمعیتی که بیشترشان کارگر بودند و از خدمات درمانی تخصصی محروم.
نشریه «مالین» چاپ فرانسه در سال۱۳۶۲ صیادشیرازی را این‌گونه توصیف می‌کند: «برای صیادشیرازی، فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران، کلید پیروزی به تانک و موشک بستگی ندارد، ‌بلکه فقط به خداباوری بستگی دارد. قدی کوتاه، نگاهی روشن و دست‌هایی که با انگشتر عقیق صاف روی میز ستاد مشترک روی هم قرار گرفته‌اند. این متخصص توپخانه که دوره تخصصی خود را در آمریکا گذرانده و امروز نیروی زمینی ارتش ایران را هدایت می‌کند، از فرمول‌ها نمی‌ترسد. او با سادگی می‌گوید که یک سرباز اسلام است!»
مرحوم واله برای هیچ سخنرانی و منبری پول نمی‌گرفت و هرچه داشت به‌راحتی می‌بخشید تا زمان مرگ جز کتاب‌هایش و چند دست لباس هیچ چیز دیگری در این دنیا باقی نگذارد. پدر شیخ از بزرگان کاشمر با ثروت بی‌شمار بود که همه آن‌ها را به مستأجران ‌بخشید. وقتی به دنبال یافتن نشانه‌‌هایی از او هستیم، بیش از عنوان «آیت‌ا... محمد واله» به‌عنوان «شیخ محمد واله» برمی‌خوریم. انگار این سادگی و بی‌پیرایگی را حتی در عنوانش هم باید حفظ کند. بزرگان دین درجه علمی او را در حد اجتهاد می‌دانند و مردم او را مردی ساده می‌بینند که در مجالس این شهر منبر می‌رفته و همیشه یک دستمال پر از کتاب همراهش بوده که با اشاره‌ای آن‌ها را می‌بخشیده است.
محمدرضا نوروزی از اولین‌ مصحح‌های افتخاری نقشه مشهد و سرتاپا انرژی و انگیزه و آرزو بود. او شهرسازی خوانده و معتقد بود هر ایرانی در سفر به مشهد یک‌بار کارش به نقشه این شهر خواهدافتاد و چه بهتر که این نقشه پر از اطلاعات باشد. خودش هم با اراده و مصمم از حدود 8سال قبل کار را شروع کرد و داوطلبانه تصحیح و ثبت اطلاعات در نقشه برخط مشهد را با اصلاح معابر از خیابان فتاح بولوار طبرسی در دست گرفت. تقریبا اوقات آزاد بیشتر روزهای هفته‌اش را مشغول همین کار بود و ثبت بیش‌از 300هزار تغییر در نقشه استریت حاصل همین دغدغه اوست. حال این روزها صفحه شخصی اینستاگرام و نقشه برخط او غریب افتاده و از حدود 40روز قبل دیگر به‌روز نشده است؛ درست از همان روزی که محمدرضا در بیمارستان آخرین تغییر را روی نقشه ثبت کرد و چندساعت بعد از آن راهی سفر ابدی شد.
کوچه آیت‌الله شیرازی3 در گذر زمان دچار تغییرات زیادی شده و دیگر خبری از خانه‌های مسکونی و مغازه‌های قدیمی درآن نیست، تنها بازمانده این کوچه مسجدی است که در ضلع شمالی آن قرار دارد و همه کسبه و اهالی قدیمی، کوچه را به نام امام‌جماعت آن «ملاهاشم» که فرد خیری بود ‌‌‌می شناسند.