محله سرشور - صفحه 7

محله

سرشور

محله سرشور

پس از نوغان‌ و سراب، سرشور از قدیمی­ترین محلات مشهد است که پیش از سال ۱۳۰۰خورشیدی به بافت شهری پیوسته است. بیشتر ساکنان محله سرشور از گذشته تا کنون شغل بازاری داشتند. این محله پس از سراب، اعیان‌نشین‌ترین محله‌شهر بوده است. راسته بازار اصلی مشهد از این محله شروع و به محله‌نوغان ختم‌ می‌شده است.

محله سرشور
کاظم عرفانیان، ساکن و کاسب محله سرشور، یکی از همان‌هایی است که گلایمند از بی‌توجهی مردم است و از مشکلات این روزهایشان می‌گوید: از روزی که کرونا به مشهد آمده است، تمام کسب و کارها را تحت تأثیر قرار داده و مشکلات زیادی برای مردم به‌ویژه افرادی که شغل آزاد دارند ایجاد کرده است.
بازارچه سراب، محله‌ای است که روزگاری سکونتگاه بزرگان و رجال قاجار بوده و عمارت‌هایی باشکوه با پیراهنی از هنر و زیبادوستی در آن به چشم می‌خورد، اما امروز دیگر از آن حال و روز خبری نیست. سراب مانده است و مغازه‌های بورس فروش تابلوسازی و خانه‌های رو به احتضار، خانه‌هایی که نفس‌هایشان به شماره افتاده است.
در آن روزها او به‌ندرت به خانه می‌آمد و برای دیدنش باید راهی مساجد و خیابان‌ها می‌شدیم تا شاید به‌طور اتفاقی او را ببینیم. به‌جرئت می‌توانم بگویم سیدحسین همواره گوش به فرمان امام راحل به عنوان مقتدا و مراد خویش بود، برای همین با فرمان امام از ارتش بیرون آمد و پس از فرمان حکیمانه امام راحل مبنی بر بازگشت افسران و نظامیان به پادگان‌ها، بلافاصله اطاعت محض کرد و به پایگاه نیرو هوایی بازگشت و در پایگاه هوایی همدان و پس از آنجا در دزفول به خدمت پرداخت.
حمزه رمضانی ۷۸ ساله و نساء زیرکی ۷۳ ساله ساکنان محله امام رضا (ع) و زوجی هستند که با اهدای اعضای بدن دخترشان موافقت می‌کنند تا عزیزشان فقط به خاک سپرده نشود و نجات‌بخش چند زندگی باشد، اما زمانی که برای هماهنگی مصاحبه با آن‌ها تماس می‌گیریم به‌سختی رضایت می‌دهند. آن‌ها حتی بر روی سنگ مزار دخترشان اجازه حکاکی اهدای عضو را نداده‌اند. سکینه رمضانی در ۴۲ سالگی با اهدای سه عضو بدنش جانی دوباره به چند بیمار بخشیده است.
در همان روزهای نخست بروز اختلال در شبکه‌های برق که همه به دنبال مقصر می‌گشتند یکی از شهروندان مشهدی هنگام تردد در خیابان آخوند خراسانی، فیلمی از چند فروشگاه لوسترفروشی که چراغ‌هایشان روشن بود، تهیه و منتشر کرد که باعث اعتراض و پرسش مردم از صنف لوسترفروشان شد: «چرا در این روزهای سخت و دشوار که پی در پی برق قطع می‌شود آن‌ها در مغازه خود صدها چراغ روشن کرده‌اند؟» گشت‌های شرکت برق نیز که پیش از برنامه قطعی‌، برای برخورد با مشترکان پرمصرف فعال شده بودند به خیابان آخوند خراسانی رفتند و از لوسترفروشان این محدوده خواستند با خاموش کردن دو سوم لامپ‌هایشان در مصرف برق صرفه جویی کنند.
قدمت کوچه ملک‌الشعرای بهار3 به بیش از یک قرن می‌‌رسد. این معبر از حاشیه خیابان بهار آغاز و در تقاطع خیابان فرهنگ خاتمه پیدا می‌کند. نام قدیمی این خیابان سلام بود که توسط ساکنان و کسبه محلی در دهه30 به‌دلیل دیده شدن بارگاه منور امام رضا(ع) گذاشته شده بود. در انتهای خیابان سلام، جوی آبی از مجاورت یک مرکز نگهداری بیماران ذهنی در خیابان فرهنگ جاری بوده که علاوه بر تأمین آب شرب شهروندان بخشی از آن به یک انبار و کارگاه تولید یخ راه پیدا می‌کرد.
آیت الله سید جواد خامنه‌ای یکی از شخصیت‌های برجسته‌ای است که در مشهد به خوبی شناخته شده است. چه در میان علما و چه در میان مردم. او پس از تحصیل مقدمات و چند سال بعد از فوت پدرش، در ۱۳۳٣ ق یعنی در ۲٠ سالگی راهی مشهد مقدس شد. وی در مشهد نزد آقایان حاج سید حسین قمی، میرزا محمد آقازاده ، حاج فاضل خراسانی و میرزا مهدی اصفهانی تلمذ کرد و در فلسفه از محضر آقابزرگ حکیم شهیدی و شیخ اسدا... یزدی بهره مند گردید. این پرونده درباره این شخصیت بزرگ، پدر رهبر معظم انقلاب، است.
خانه‌ای که این روحانی وارسته در آن می‌زیست، منزلی بسیار ساده و قدیمی و با امکانات محدودی بود که در وهله اول بسیار متعجب شدم ایشان با اینکه فرزندان نامداری دارد و حداقل یکی از آن‌ها رئیس‌جمهور کشور است و دیگران نیز هر کدام دارای مقامات و مراتبی هستند، مع‌ذلک در چنین خانه‌ای محقر و ساده و در یک اتاق کوچک شاید9 متری در کنار انبوهی از کتاب‌های بسیار قدیمی زندگی می‌کند و عجیب‌تر آنکه این پیرمرد و پیرزن سالخورده خدمتکاری نداشتند و در عین حال با میهمان اینقدر گشاده‌رو بودند و من خود شرمنده شدم که چرا مزاحمت برای آن‌ها ایجاد کرده‌ام.
سبک جلسه به این صورت بود که فردی متن خاصی را برای همه می‌خواند و بقیه افراد درباره این متن به بحث و گفت‌وگو می‌پرداختند. محوریت مباحث مطرح‌شده نیز بر اساس کتاب‌هایی نظیر جواهرالکلام، حدائق‌الناظره، مدارک‌الاحکام، شرایع‌الاسلام و مستندالشیعه بود. اگر وقتی باقی می‌ماند حضار به بررسی تحولات و اتفاقات روز نیز اشاره می‌کردند. این جلسه علمی تا زمان حیات همه شرکت‌کنندگان آن ادامه داشت.
برادر بزرگترم برایم تعریف می‌کرد که وقتی رهبری به دنیا آمدند پدرم با مرحوم آیت الله خامنه‌ای در بالاخیابان روبه رو شدند. ایشان به پدرم گفتند: خداوند به من پسری عطا کرده است که اسمش را «علی» گذاشتم. پس از آن پدرم را به منزل آیت‌الله سید هاشم میردامادی، پدربزرگ رهبری، دعوت کردند تا در گوش فرزند نورسیده‌شان اذان و اقامه بگویند.
پدرم، آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای، در زندگی بسیار منظم و مرتب بودند. غذایشان بسیار ساده و اندک بود. انسانی بسیار زاهد و بسیار بی‌اعتنا به مسائل دنیوی بودند. در زندگی غالب علما و شخصیت‌های روحانی به‌خصوص در میان قدما حدی از زندگی تعریف داشت، اما ایشان از آن حد تعریف شده زندگی نیز پایین‌تر بود. بزرگ‌تر که شدیم گاهی پیشنهاد می‌کردیم که اگر اجازه بدهید برخی امکانات رفاهی را برایتان فراهم کنیم، ایشان موافقت نمی‌کردند.
مرحوم آیت‌الله نائینی(ره) همچون مؤسس حوزه علمیه قم، آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری که او نیز متوفای ۱۳۵۵ق، است از مهم‌ترین چهره‌های علمی و در زمره علمای تراز اول شیعه در عصر خود بود. ایشان فردی است که برای آیت‌الله حاج سید جواد خامنه‌ای (ره) «اجازه اجتهاد» و «اجازه روایت» صادر کردند.
آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای در مشهد، علاوه بر تدریس، در دو مسجد امام جماعت بودند: مسجد صدیقی‌ها و مسجدگوهرشاد. ایشان هر روز پیش از نماز صبح، به حرم مطهر امام رضا مشرف می‌شدند.
در همه روزهایی که به نزد دایی‌ام به سرای «سیگاری» می‌رفتم، برای ادای نماز ظهر و عصر به مسجد ترک‌ها (آذربایجانی‌ها) می‌رفتیم و به نماز جماعت که به امامت حضرت آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای اقامه می‌شد اقتدا می‌کردیم. آن سال‌ها شبستان، به اصطلاح پُر می‌شد و حتی گاهی صف جماعت در حیاط مسجد منعقد می‌شد. تمامی تجار سرای «سیگاری» و سرای «محمدیه» به اضافه کارمندانشان و کسبه آن بازار در آن نماز جماعت شرکت می‌کردند.
قبل از اینکه اسنپ و تپسی کسب‌ و کارشان سکه شود، تاکسی تلفنی‌ها تنها یکه‌تاز ارائه خدمات حمل و نقلی به شهروندان در هر محله بودند. به طور حتم شما هم برای اینکه به مقصدتان برسید از آژانس برای رفت‌وآمدتان استفاده‌ کرده‌اید. حالا 2سالی هست که کرونا کار آژانسی‌ها را تخته کرده است و همان چند درخواست سرویسی که در روز داشتند هم نزدیک به صفر شده است. محسن پیکان هم یکی از همان آژانس‌دارانی است که از دهه80کارش را در خیابان دانش شروع کرده است و حالا از تأثیر عوامل مختلف از جمله کرونا بر حرفه‌اش می‌گوید.
محمدتقی نجاتیان تعریف می‌کند: «آن زمان تعداد مداحان در مشهد مثل این روزها نبود، شاید 3 الی 4نفر بیشتر نبودند، مثل حاج مرشد کرمانشاهی که بهترین مداح مشهد بود، بعد از او سیدجواد ذبیحی و یکی دو نفر دیگر که در هیئت مذهبی می‌خواندند. هر هیئتی یک نوحه‌خوان داشت که برای سینه‌زن‌ها نوحه می‌خواندند. در آن زمان بیشتر نوحه‌ها را از کتاب جودی و یکی دو تا کتاب دیگر انتخاب می‌کردند. علاوه بر آن حاج غلامرضا آذر هم نوحه‌سرایی می‌کرد و نوحه‌ها را به نوحه‌خوان‌ها می‌دادند.»
حبیب‌پور که 61بهار از زندگی‌اش می‌گذرد دراین باره توضیح می‌دهد: دوست داشتم همراه با دوستانم به عشق امام حسین(ع) و دیگر اهل بیت در هیئت‌ها سینه بزنیم و عزاداری کنیم، اما آن‌طور که باید فضا مهیا نبود. برای همین به همت بچه‌های تپل‌محله هیئتی تشکیل دادیم و کودکان بسیاری را دور خودمان جمع کردیم. مادرم در این مسیر خیلی به من کمک کرد. مراسم عزاداری را در خانه برگزار می‌کردیم.
از چهارراه خسروی که به سمت گنبدسبز می‌آییم سومین کوچه آخوند خراسانی5، کوچه حوض مونس یا همان شهید محمدرواقی است که انتهای آن به دیالمه3 ختم می‌شود. این کوچه از ضلع جنوب غربی خیابان آخوند خراسانی منشعب شده و عرض آن 2متر است. در این کوچه حوض انباری وجود داشت که واقف آن شخصی به نام مونس بوده به همین دلیل به این نام معروف شده است. در قدیم قبل از احداث خیابان خاکی این کوچه امتداد داشته و تا بازار بزرگ نزدیک حرم ادامه داشته است.
وقتی در کوچه پس کوچه‌های شهر راه می‌روید خانه‌های قدیمی با معماری‌های خاصش را می‌بینید که آجرها و کاشی‌کاری‌هایش بیانگر دوران معماری قدیمی‌اش است، اما در همین کوچه پس کوچه‌ها هستند خانه‌هایی که در پشت درهای فلزی پنهان شده‌اند و هیچ نشانی از قدیمی بودنشان ندارند. یکی از همین خانه‌ها واقع در سرشور33 با نام خانه شاملو است که ساکنان این خانه (خانواده ابوالقاسم شاملو منتظر مَقدَم) مدعی است نسل هفتم شاملوها هستند و این ملک وقف اولاد است و نسل اندر نسل در بین آن‌ها چرخیده است.
برای اثبات توانایی‌هایش کاری نبوده که نکرده باشد و عنوانی نبوده که به دست نیاورده باشد اما باز هم در مشهد ارگان و تیمی پیدا نشده که از مبینا سادات غفاریان و دیگر ورزشکاران بااستعدادی مانند او پشتیبانی ‌کند. این ورزشکار 15ساله والیبال فقط 6سال است که رشته ورزشی والیبال را به‌طور حرفه‌ای آغاز کرده، اما در همین مدت او با داشتن 190سانتی‌متر قد، لقب بلندقامت‌ترین دختر نوجوان ایران را به دست آورده است.