محله الهیه - صفحه 8

محله

الهیه

محله الهیه

مشهدی‌ها، منطقه ۱۲ را با نام «الهیه» می‌شناسند، محله‌ای نوپا و مهندسی‌ساز که کوچه‌های عریض و ساختمان‌های شیک و نورانی‌اش دلیل اقبال زیاد مشهدی‌ها به آن بوده است. وجه تسمیه محله الهیه برگرفته از نام یکی از محلات پایتخت بوده و ساخت‌وساز در آن از اواسط دهه ۸۰ کلید خورده و در سال‌های اخیر رشد چشمگیری داشته است.

محله الهیه
اتوبوس‌ها در سکوت پایانه صف کشیده‌اند و اندک مسافران آن‌ها هم با ماسک‎هایی بر صورت، روی سکوهای چوبی نشسته‌اند. مریم عزیزی که دختر کوچکش را در آغوش گرفته است، می‌گوید: سال‌هاست با اتوبوس رفت‌وآمد می‌کنم، اما در 2سال گذشته به‌طور چشمگیری تعداد مسافران کم شده است. شاید یک دلیلش این باشد که با وجود همه تبلیغاتی که می‌شود، بعضی مسافران ماسک نمی‌زنند و با رعایت‌نکردن دستورالعمل‌های بهداشتی، سلامت دیگران را هم به خطر می‌اندازند.
خانواده جیرانی از مفاخر فرهنگی‌هنری مشهد و خراسان‌رضوی هستند که در سینمای ایران درخشیده‌اند و تأثیرگذار بوده‌اند. شاید این خانواده هنرمند و فرهیخته بیشتر با فریدون جیرانی شناخته‌شده باشند، اما هیچ هنردوست و عاشق سینمایی نمی‌تواند خدمات هنری فرزاد، فرامرز و فرزین جیرانی را در تئاتر و سینمای مشهد و حتی ایران نادیده بگیرد. ته‌تغاری این خانواده، فرزین جیرانی 41ساله است که خیلی‌ها او را یک مستندساز تمام‌عیار می‌دانند.
حدیث قائمی‌خور مبارز پنج‌ساله محله الهیه است که در رشته رزمی کن‌شین‌کان‌ کاراته فعالیت می‌کند. کودک بااستعدادی که از یک‌سال پیش به‌واسطه پدر و مادر کاراته‌کارش به این رشته ورزشی علاقه‌مند شد.
امیرمحمد آشنایی که با رتبه150 کنکور سراسری در رشته مهندسی برق دانشگاه تهران پذیرفته شده، معتقد است: تلاش است که زندگی را شکل می‌دهد و انسان را به آرزوهایش می‌رساند. او برای درس‎خواندن و آماده‌شدن برای کنکور شیوه خود را داشته ‌است، از آن دست دانش‌آموزانی نبوده که برای درس‌خواندن در را به‌روی خودش ببندد و تفریح و بگو و بخند با دوستان و خانواده را بر خود حرام کند.
کمبود کاربری‌های آموزشی و فضای سبز از جمله مشکلات اهالی منطقه ۱۲ است. با این حال معبر اقدسیه ۹ از این نوع کاربری‌ها غنی است و خانواده محمودی هاشمی با مشارکت در ساخت یک دبستان ابتدایی و یک مرکز سنگ تمام گذاشته‌اند.
مهدی سراج احمدی می‌گوید: سال99 مسابقات کشوری دانش‌آموزی بود. متین شرط سنی حضور در این مسابقات را نداشت اما من معرفی شدم و به‌دلیل کرونا، فیلم طناب‌زنی‌ام را فرستادم و مقام چهارم کشور را دریافت کردم. می‌خواستم تمریناتم را بیشتر و تخصصی‌تر کنم تا در مسابقه‌های بعدی مقام‌های بالاتر کشوری را به دست آورم اما مربی‌مان مربیگری گروهی در برنامه عصر جدید را برعهده گرفت.بعد از رفتن مربی‌مان هر کجا می‌رفتیم مربی طناب‌زنی پیدا نمی‌کردیم و چون مربی نداشتیم سالن هم در اختیارمان نمی‌گذاشتند.
محمود رجایی می‌گوید برای تولید هر کدام از این محصولات باید به نکات ویژه‌ای دقت کرد و هر محصول را در فصل خودش روانه باز کرد: برای تهیه رب‌انار جنگلی، باید انار جنگلی مرغوب تهیه کرد که در ماه مهر و آبان به‌وفور در شمال کشور یافت می‌شود، قیمت بیشتری دارد اما طعم ترش و ملس به رب‌ می‌دهد که معرکه است و طرف‌داران زیادی دارد. همچنین باید رب‌ به اندازه کافی جوشانده‌ شود چرا که هرچه غلیظ‌تر شود، دیرتر خراب و فاسد می‌شود.
اتفاق دیگری که در روزهای اسارت آرامش را در وجود حاج امیرفرخ فرحمند قرار داد و تحمل روزهای سخت اسارت را ممکن کرد، ملاقات مادربزرگ و مادرش بود که خود را به عراق رسانده بودند: از کودکی ارتباط عاطفی ویژه‌ای با مادربزرگم داشتم، دست نوازش او را همیشه و تا زمانی که در قید حیات بود به خاطر دارم، این لطف او در دوران اسارت هم شامل حال من شد و همراه مادرم عازم سفر عتبات عالیات و از آنجا به عیادت من آمده بودند. البته این‌طور که خودشان بعدها گفتند برای این ملاقات افراد زیادی را دیده و هزینه زیادی صرف کرده بودند.
مریم دربندی 52ساله و متولد تهران است، او همسر جانباز و آزاده سرافراز«سید امیر فرخ فرحمند» است و به دنبال حضور موفق درمسابقات قرآنی همسران جانبازان و آزادگان حفظ قرآن را نیز شروع می‌کند: من و سید امیر در سال 1362 با یکدیگر ازدواج کردیم. او یک‌سال بعد از ازدواج و درحالی که دختر بزرگ ما به دنیا آمده بود یعنی در سال 1363 به اسارت نیروهای بعثی درآمد. اسارتی که 4سال طول کشید و امیر را بیمار و نحیف به خانه فرستاد. او درگیر بیماری سختی شده بود اما با توسل به قرآن، امام رضا(ع) و البته تلاش پزشکان بیماری همسرم بهبود پیدا کرد. بسیار خوشحال بودم و تصمیم گرفتم به شکرانه سلامتی‌اش حفظ قرآن را آغاز کنم.
علی می‌گوید: آدم در هرجایی که باشد، اگر آستین همت را بالا بزند، حتما نتیجه‌اش را می‌بیند. مگر آدم‌ها در زندگی‌شان چند تا آرزوی خیلی بزرگ دارند؟ چندتا آرزو دارند که شب ‌و روز به آن فکر کنند و برایش رؤیا ببافند؟ بیشتر از 3،4تا که نیست، اگر برای رسیدن به همین چندتا هم تلاش نکنیم، پس دیگر برای چه زنده‌ایم؟! من تلاش کردم و توانستم.
علی پیراسته هم‌زمان با قیام مردمی به گروه‌های انقلاب می‌پیوندد و در جریان انقلاب سعی و تلاش زیادی دارد که پدرش را جذب نیرو‌های انقلاب کند. او می‌گوید: من تنها پسر خانواده بودم و پدرم برای زندگی و آینده‌ام برنامه‌های زیادی داشت، اما از طرف دیگر من با روحیه مذهبی و انقلابی بزرگ شده بودم. اوج تناقض اینجاست که من در حال پخش اعلامیه بودم و در تظاهرات شرکت می‌کردم، درحالی که پدرم به عنوان یک ارتشی وظیفه حفاظت از باغ ملک‌آباد را برعهده داشت. گاهی اوقات که فرصت حرف‌زدن با پدر را پیدا می‌کردم، از جریان وقایع انقلاب برای پدرم و اینکه همکاران او چگونه انقلابیون را به گلوله می‌بندند، صحبت می‌کردم، پدرم با ناراحتی می‌گفت: «پسر جان ما داریم نون شاه را می‌خوریم، باید به این روزی احترام بگذاریم»
سعید امیدوار که نگران استفاده‌های نادرست از گیاهان دارویی در درمان کروناست، بیان می‌کند: داروهای گیاهی، بیشتر جنبه پیشگیری دارند. در مراحل اولیه بیماری هم می‌توانند موجب بهبود شوند اما وقتی بیماری پیشرفت کند دیگر این داروها جواب‌گو نیست و مردم باید از درمان‌های شیمیایی زیرنظر پزشک استفاده کنند.
زندگی با جانباز 70درصد سخت است، برخی از آن‌ها نیاز به کمک فراوان دارند. باید به‌طور مداوم پیشش بود تا کارهایش را انجام داد. بالأخره من هم انسان هستم و ظرفیتم محدود، بعضی وقت‌ها خسته می‌شوم اما پشیمان هرگز! آسیه خانم با بیان این جملات می‌گوید: چرا دروغ! گاهی اوقات خسته می‌شوم، اما خدا خودش کمک می‌کند و صبر تحمل مشکلات را می‌دهد. 38سال با هم زندگی کردیم و تلاش کردیم روحیه خودمان را حفظ کنیم. سعی کردیم همیشه شاد و صبور باشیم، خیلی غر نزنیم. سعی می‌کنیم با امکانات خودمان بسازیم و نمی‌خواهیم زندگی را تلخ کنیم.
محمد طیرانی و دوستانش نوروز سال 1400 را به‌سختی کار کردند تا سرانجام موفق شدند در تاریخ 7فروردین دستگاه امحای ویال‌های خالی واکسن را تولید و به بیمارستان شهید طالقانی آبادان ارسال کنند. او توضیح می‌دهد: این دستگاه ابعاد کوچکی دارد و برای جانمایی در اتاق‌های واکسیناسیون کرونا مناسب است، ما یک آپشن ویژه برای این دستگاه درنظر گرفتیم و آن پدالی بودن دستگاه امحای ویال‌های خالی واکسن کروناست. دست در این فرآیند نقشی ندارد، ویال واکسن بعد از تزریق به داخل دستگاه انداخته شده و با فشردن پدال، عملیات پودر شدن ویال‌های خالی در 20ثانیه انجام می‌شود.
تا وقتی بچه هستی نقاشی فقط یک تفریح است، یک سرگرمی دلنشین که با یک بسته مدادرنگی 12رنگ در دفتر نقاشی می‌کشی و فردا از معلم نقاشی انتظار به‌به و چه‌چه و نمره20 داری. اما حالا و بعد از 15سال گذران زندگی در حوزه هنر، می‌توانم بگویم نقاشی کردن را عین زندگی کردن لمس کرده‌ام، نقاشی برای من همانند راه رفتن، نفس کشیدن، غذاخوردن و کارکردن در زندگی جریان دارد و با من در حرکت است.
گل سرسبد افتخارات علمی هومن بخشی، کسب مدال طلای المپیاد جهانی نانو در سال2018 میلادی است. جایی که او با نخبگان این رشته در دنیا که از کشورهایی مثل آلمان، انگلستان، ایتالیا، کره جنوبی، مالزی، مکزیک و فیلیپین شرکت کرده بودند، رقابت می‌کند و با ساخت «دستگاه تصفیه پساب صنایع چرم» جایگاه نخست این جشنواره بزرگ علمی را برای خودش و تیم ملی نانوی ایران به ارمغان می‌آورد.
شاید در سال84 که مسئولان سازمان مسکن و شهرسازی استان سنگ بنای ساخت مسجد امام رضا(ع) را قرار دادند گمان نمی‌کردند قسمتی از این مسجد روزی خانه امید تعدادی از بانوان محله الهیه شود، جایی که بیش از 100بانوی محله در روزهای مختلف سال در آنجا مشغول دوخت لباس هستند تا گرهی از مشکلات اقتصادی خود را باز کنند.
نازلی خزاعی معلم دلسوز منطقه تبادکان می‌گوید: بیشتر حقوقی که به عنوان حق‌التدریس می‌گرفتم، صرف هزینه کرایه و مخارج رفت وآمد می‌شد. پدر و مادر و خانواده‌ام بارها از من خواسته بودند که معلمی را کنار بگذارم و دنبال کار دیگری بروم، اما در تمام این سال‌ها تنها به عشق تعلیم و تعلم دانش‌آموزان مناطق محروم، سختی‌های مسیر و مشکلات فراوان را تحمل‌ کردم تا اینکه بعد از 12سال به عنوان نیروی رسمی آموزش و پرورش استخدام شدم.
در مدت زمانی که من به عنوان مسئول جمعیت هلال احمر سرخس انجام وظیفه می‌کردم چندین سیل بزرگ رخ داد و بار‌ها روستا‌هایی همچون «شورجه علیا»، «گنبدلی»، «آبمال»  و «چاله زرد» در محاصره سیل قرار می‌گرفت، به طوری که یک هفته ارتباط این روستا‌ها با مرکز شهرستان و روستا‌های مجاور قطع می‌شد. برای تسریع کمک به محاصره‌شدگان در سیل، ارسال بسته‌های غذایی و انتقال مجروحان و حادثه‌دیدگان، ناگزیر بودیم هرازگاهی بالگردی را از مرکز استان درخواست کنیم. در جریان عملیات تخلیه و امداد و نجات روستای «شورجه علیا» بچه‌های هلال احمر جان مادر و فرزند سه ماهه‌ای را که به شدت بیمار بودند؛ نجات دادند. در همین حال آقای خوش‌نشین، عکسی از انتقال این کودک ۳ ماهه  به داخل بالگرد که در آغوش یکی از همکاران ما به نام «ابوالفضل احمدی» بود گرفت، بعد‌ها این عکس به عنوان یکی از عکس‌های برتر جشنواره عکس سوئیس، جایزه دریافت کرد.
لیلا ارمغان با 31 سال سابقه تدریس می‌گوید: از ابتدای خدمت، به مناطق دورافتاده و حاشیه شهر اعزام شدم که بعضا 60 تا 70کیلومتر از شهر فاصله داشت. رفت و آمد به این روستاها به‌ویژه در اوایل دهه70 بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود و بیشتر درآمدی که از راه معلمی کسب می‌کردیم، صرف هزینه رفت و آمد می‌شد، اما بازهم به عشق بچه‌های حاشیه شهر و دانش‌آموزان روستایی که برخی از آن‌ها سرشار از استعداد بودند، رنج سفرهای روزانه را به جان می‌خریدم و به حرفه خود عشق می‌ورزیدم.