اشرف فیضی در نوجوانی و طی یک عمل جراحی، بینایی هردو چشمش را از دست داده است، اما دستاوردهای زندگیاش نشان میدهد که با تلاش و کوشش بسیار مانع از این شده است که جهانش در تاریکی فرورود.
محله
ثامن
محله ثامن حدود سال ۱۳۷۹ و پس از ساخت آپارتمانهای تقریبا یک شکل پا گرفت. سال ۱۳۸۳ شهرک صنعتی ثامن نیز در این محله افتتاح شد. این شهرک که شامل کارگاههای تولیدی و مراکز خدمات خودرویی است باعث شده این محله تبدیل به مرکز سکونت کارگران این کارگاهها و همچنین محل مراجعه افراد از محلات مختلف به محله باشد.
سیدعلی شاکری جوان، جودوکار ساکن محله ثامن گلشهر با تنی ورزیده و اخلاقی آرام و صبور، عمرش را پای ورزش گذاشته و هنوز جوان و پرانگیزه درپی افتخارات بیشتر است.
ابوالفضل علیزاده به تازگی دوره حفظ قرآن را به پایان رسانده است. او میگوید: از زمانیکه شروع به حفظ قرآن کردهام، اخلاقم بهتر شده است و در کل آرامتر شدهام.
خیّران محله میامی با ساخت یک مسجد و مجتمع فرهنگی برای کاهش آسیبهای اجتماعی محلهشان تلاش میکنند.
علیرضا اکرامی از شروع خدمتش تا یک سال بعد را در بخش آرایشگری حرم میگذراند و همزمان برای کمک به افراد ناتوان و دارای مشکل جسمی محله که مشتاق زیارت هستند، پیشقدم میشود.
هلنا فاضلی، مقام اول منطقهای مسابقات پژوهشسراها را کسب کرده است. او میگوید: من عاشق تحصیل در رشته مهندسی هوا فضا هستم اما متأسفانه امکان تحصیل در این رشته برای مهاجران افغانستانی وجود ندارد.
انواع غذاها و کبابهای چربوچیلی باعث شد وزن آقامصطفی بهمانی تا ۱۴۰کیلو هم برسد. حال و روزش آنقدر خراب میشود که حتی برای نانگرفتن از سر کوچه هم با موتور میرود و میآید اما همینکه پا به سالن ورزشی میگذارد دیگر تمریناتش را رها نمیکند.
چندسالی است سنت حسنه برگزاری افطاری ساده در گوشهوکنار شهرمان برقرار شده است. سفرههایی معمولی و ساده، اما باصفا که فقیر و غنی هم نمیشناسد. این مهمانی بیریا امسال هم در محلات منطقه۵ برپا میشود.
خیرانی از محله ثامن و دیگر محلات اطراف پای کار آمدهاند و با دارایی یا کالای تولیدی خود یک فروشگاه متفاوت را ساختهاند به نام «فروشگاه مهربانی» که درقبال خرید هیچکدام از کالاهایش پولی دریافت نمیشود.
ملیکا کلاتهاحمدآبادی نوجوان بااستعداد و سختکوش مشهدی از مسابقات کشوری با مدال طلا به خانه بازگشت.
بانوان محلات شهید آوینی و ثامن سالهاست داوطلبانه و بی توقع در هر طرح و برنامه ای که بتوانند، کمک می کنند و پای کار هستند تا سطح عمومی بهداشت و سلامت محله و مردم ارتقا یابد.
مجتمع فرهنگی و قرآنی چهارده معصوم (ع) در محله ثامن در دهه آخر صفر میزبان زائران امامرضا (ع) است. اسکان و غذا در این مجموعه وقفی رایگان است.
بهجت بهرمان تعریف میکند: «به شهردار وقت منطقه ۵ گفتم نمیخواهم مدرسه بسازم. یکی از فرزندانم ۱۸۰۰ جلد کتاب ادبیات دارد میخواهم کتابخانه بسازم و همه کتابهای پسرم را ببخشم.»
زمانیکه سید محمد به جبهه میرفت، تا وقتی مجروح نمیشد، به خانه برنمیگشت و گاهی مثلا هشتماه طول میکشید تا به خانه برگردد.
هیئت مریدان حضرتزینب (س) هرساله در دهه اول محرم در زمین بایر ابتدای خیابان شهیدآرمون۱۵ برنامهای مفصل و جذاب اجرا میکنند.
یکی از کوچههای قدیمی محله ثامن، کوچه شهیدآرمون۲۶ است که دو مدرسه قدیمی و خیرساز کارکردی آموزشی به آن بخشیده است.
حمید صابرمقدم میگوید: چون هیچ سندی مبنی بر زنده بودنم نبود، از بنیاد شهید سراغ پدر و مادرم آمده بودند و از آنها خواسته بودند تا مراسمی را برای شهادت من بگیرند.
کوچه شهید نوروزی از ابتدای خیابان شهید شفیعی (قلعه کهنه گلشهر) آغاز میشود و به خیابان شهید آرمون میرسد. این راسته کوچه تا سه دهه پیش سر و شکل باغ و زمین کشاورزی را داشته و به تدریج منازلی در دو سوی آن ساخته میشود. سطح کوچه خاکی بوده و طبق گفته قدیمیها از همان ابتدا به آن کوی صاحبالزمان(عج) میگفتند. این روزها اما بعضی خانهها بازسازی یا از نو ساخته شدهاند و تعدادی از خانههای آن به همان شکل و شمایل سابق است.
پدرش هم ابتدا با رفتنش به جبهه مخالف بود، اما او به پدر میگوید اگر به جبهه نروم سادات نیستم و سرانجام هم میرود. حدود 50 روز در منطقه عملیاتی بوده و در نهایت در 14خرداد 1361 در خرمشهر به شهادت میرسد. نه منزلشان و نه اطراف آنها کسی تلفن نداشته و تنها یکبار نامه مینویسد که آن نامه هم گم شده است. همرزمانش «قوامی، رستگار و کیخواه» چندباری دیدن بیبی کبری میآیند و میگویند که سید خادم در آن دوره از دیگر بسیجیها جدا میشده و در گوشهای با خدا راز و نیاز میکرده است. از زبان او میگویند که آرزویش غلبه اسلام و ایران بر کفار و دشمنان بوده است.
خداداد عزیزی، رضا عنایتی، علی گلی و... از فوتبالیستهایی هستند که از دوران نوجوانی و جوانی در این زمین خاکی پا به توپ شدهاند و از آن خاطره دارند. وقتی خبر میرسید قرار است بازی و مسابقهای در آن برگزار شود، گوش تا گوش زمین پر از تماشاگر میشد؛ از کودک تا بزرگ و موسپید. آن وقت بساط کریخوانی بین عشق فوتبالها جور میشد. این زمین خاکی آلبوم خاطرات رنگارنگ و پر و پیمانی دارد. عمر این مجموعه بیش از 40سال است، یعنی چندین نسل در این زمین، خاک فوتبال را خوردهاند و رشد کردهاند. مجموعهای که سالهاست درب سرویس بهداشتی و رختکنش قفل و مخروبه شده است. زمین فوتبالی بدون امکانات که باز هم ورزشدوستان عاشقش هستند و دلشان میخواهد اینجا سروسامان بگیرد.