اقوام

مشهد گواه خوبی برای یادآوری یک رنگی و همدلی شیعیان است و قومیت‌های مختلف که بیشترشان حسینیه‌هایی در مشهد دارند، در محرم هیئت‌های منحصر به خودشان را در شهر برپا می‌کنند.
پسوند نام مساجد، تکایا و حسینیه‌های تاریخی مشهد محکم‌ترین سند تاریخی است که گواه آنست مشهد در همه تاریخ بلندش، شهر مهربانی و مدارا و شهر هم‌زیستی و صلح‌طلبی بوده است.
حالا بالغ‌بر چهل‌سال از آن زمان که کرمانج‌ها پا به مشهد و محله شقایق گذاشتند، می‌گذرد. سادگی، صمیمیت و خونگرمی‌شان نمی‌گذاشت کسی آب در دلش تکان بخورد. هنوز هم همان سادگی و صمیمیت قدیم را دارند.
فاطمه خوش‌دوست یکی از بانوان ترکمی ساکن محله مهرآباد مشهد است. او از نه سالگی پای دار قالی نشسته و هر قالیچه گویی صندوق خاطرات‌اش است.
یک بنای خشت و گلی ۲۸۰ متری در بیش از ۱۲۰ سال قبل، حالا به بنایی تبدیل شده است با ۱۴۰۰ متر وسعت اما آنچه به این تکیه صفا داده، عزاداری‌های بی‌ریای خاوری‌ها است.
بزرگ خاندان نعیم‌آبادی‌ها وقتی پایش به مشهد رسیده‌ بود، ساکن کوچه حاجی رقیه شده و شروع کرده‌ بود به ساخت چهارطبقه؛ این ساختمان «چهار آشیانه» نام داشت.
نادرشاهِ عاشق توسعه شهر و گسترش تجارت، تصمیم گرفت برای نخستین‌بار یهودی‌ها را وارد مشهد کند تا این شهر توسعه یابد.
بخشی از محدوده‌ای که امروز محله رسالت نامیده می‌شود، پیش از انقلاب اسلامی روستا یا قلعه صحرایی نام داشته است.
حسینیه کرمانی‌ها که دو قرن پیش توسط پناهندگان به امام‌رضا (ع) شکل گرفت هنوز برای سوگواری امام‌حسین (ع) خیمه کشی می‌کند.
ما بچه‌های قد و نیم‌قد با دمپایی‌های پلاستیکی به مشهد سفیدپوش و برفی رسیدیم. آن‌قدر از دیدن برف برای اولین‌بار ذوق‌زده شده بودیم که خستگی جنگ و خانه به دوشی از خاطرمان رفته بود.
موسیقی نقطه اتصال چند نسل خانواده شجاعی پویاست؛ پدربزرگ، پسر‌ها و نوه‌ها.
از زمانی که خودم را شناختم، این هنر را بلد بودم. همیشه نگاهم به دست‌های مادرم بود و ناخودآگاه همه چیز را یاد می‌گرفتم. مادرم که از خانه بیرون می‌رفت، پشت دار می‌نشستم و شروع می‌کردم به بافتن.
داستان مهاجرت خرمشهری‌ها و آبادانی‌ها به مشهد با یک واقعه دردناک گره خورده است و حالا می‌توان ادامه جنگ را بر درودیوار شهرک عرب‌های مشهد دید.
کرمانج‌ها در دوره‌های مختلف تاریخی به‌دست شاهان صفوی و افشاری برای محافظت از مرز‌های شرقی از غرب کشور کوچانده شدند و بخش بزرگی از جمعیت مشهد را تشکیل می‌دهند.
زابلی‌ها، سیستانی‌ها و بلوچ‌ها در برهه‌های مختلف به‌دلیل خشک‌سالی و برخی نیز اقتصادی به مشهد مهاجرت کردند.
هر قوم و گروهی که به مشهد آمده، گوشه‌ای از فرهنگش را به‌جا گذاشته و قدری هم از انبوه فرهنگ‌های این شهر برداشته است. گاه خرده‌فرهنگ مهاجران در شهر حل شده است و گاه برعکس.
یکی از فرعی‌های خیابان وحدت ۱۱ در کلام قدیمی‌های محل به کوچه بندکشی معروف است؛ کوچه‌ای که از چند دهه پیش با تابلویی به نام شهید غلامرضا محمدپور شناخته می‌شود.
کاشانی قصه تاریخ قومش را از بزرگان طایفه شنیده و در کتاب ها دنبال کرده است و حالا همه آن تاریخ را با جزئیات دقیقی، می داند. غلام جان، تاریخ زنده کاشانی هاست؛ تاریخ زنده قوم بلوچ که بخشی از آن ها حالا محله ای بزرگ را در حاشیه مشهد شکل داده اند. محله ای که به نام راسته بازارش «تاجرآباد» معروف شده است.
خوش‌خبری این روزها احیای خانه تاریخی غفوری در پایین‌خیابان است؛ خانه‌ای که با تاریخ دویست‌ساله و حتی بیشتر، به روزهای پایانی استرس تخریب و ویرانی‌اش می‌رسد. این خانه که ترکیبی از معماری دو دوره پادشاهی است، از 10روز پیش دست چند استاد باستان‌شناس و مرمت‌کار سپرده‌‌‌شده است تا آسیب‌شناسی و احیا شود.
سال ۱۲۰۹ خورشیدی که آقا محمد خان قاجار بــعــــد از شــکــست لطفــعلی خــان و فتح کرمان، دست لشکریانش را در تجاوز و غارت مردم باز می گذارد، عده ای از مردم این شهر برای حفظ جان و ناموسشان و بر سر ارادتی که به امام رضا(ع) دارند، به مشهد مهاجرت می کنند و همه در یک محله ساکن می شوند؛ محله «قبر میر» پایین خیابان( بولوار شارستان خیابان‌شوشتری‌8). مدتی که از استقرارشان می گذرد و زندگی روال عادی می یابد، تصمیم می گیرند حسینیه ای را برای عزاداری‌هایشان بنا کنند.این بنا اولین بنای حسینیه ای است که همه به نام حسینیه کرمانی های مقیم مشهد می شناسند.