کد خبر: ۷۵۵۸
۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
وصیت شهید بر روی دیوار محله خلج

وصیت شهید بر روی دیوار محله خلج

آن‌ها می‌خواهند که مردم شهیدشان را بشناسند، بدانند که شهید منوچهر فدائی‌مقدم چطور از پشت نیمکت‌های مدرسه خودش را به جبهه رساند، چه مرامی داشت و وقتی پدرش با جبهه‌رفتنش مخالفت کرد چگونه با گفتن از حضرت علی‌اکبر دل پدر را راضی به رفتن کرد.

از «خلج» به  خیابان «شهید دائی» می‌رویم. مقصد ما «دائی ۵۱» است که به نام «شهید منوچهر فدائی‌مقدم» مزین است. وارد کوچه که می‌شویم اولین‌چیزی که چشممان را به سمت خودش می‌کشد نقاشی دیواری‌ای است که سمت راست روی دیوار ابتدایی کوچه نقش بسته است، شبیه به کارت شناسایی که شناسنامۀ محل هم هست.

عکس و مشخصات شهید درمیان قاب رنگی کارت ورود به محلۀ «فدائی‌مقدم» شده است. از اهالی محل که بپرسی می‌گویند نقاشی کار بچه‌های کانون مدافعان حرم است، بچه‌هایی که مال همین محل هستند و فعالیتشان محلۀ «فدائی‌مقدم» را درمیان تمام محلات منطقه خاص می‌کند.

 

نام شهید، مرام شهید

خیلی وقت‌ها نام شهید که بر سر کوچه‌ای می‌خورد فقط تبدیل به آدرسی می‌شود که بتوان کوچه را به نامش خواند، اما اینجا جوانان محل دلشان نمی‌خواهد بگذارند این اتفاق بیفتد؛ آن‌ها می‌خواهند که مردم شهیدشان را بشناسند، بدانند که شهید فدائی‌مقدم چطور از پشت نیمکت‌های مدرسه خودش را به جبهه رساند، چه مرامی داشت و وقتی پدرش با جبهه‌رفتنش مخالفت کرد چگونه از علی‌اکبر امام حسین برای او گفت که دل پدر را راضی به رفتن کند.

پدرش اهل جبهه و جنگ بود، اما مهر پدری‌اش نمی‌گذاشت بگذارد نوجوانش درمعرض خطر قرار بگیرد، اما منوچهر به پدر می‌گوید: «مگر امام حسین مانع علی‌اکبر شد که شما جلو من را می‌گیرید؟!»، کلامی که دل پدر را با او نرم می‌کند.

بعد از حضور شش‌ماهه در خط مقدم به آن چیزی که دلش می‌خواهد می‌رسد و حالا در کانون فرهنگی مدافعان حرم کسانی هستند که نمی‌خواهند بگذارند که یادگاری‌شان از شهید در حد یک اسم باقی بماند.

آن‌ها می‌خواهند که نام شهید فقط آدرس کوچه نباشد، مرام کوچه هم باشد و به‌همین‌دلیل تصمیم می‌گیرند کاری کنند. شناسایی دیوار مناسب و چند قوطی رنگ و نقاشی و عکس شهید می‌شود تابلو گویایی از مشخصات شهید که هرکس وارد کوچه شود می‌بیند.

 

ایده، گیرکاغذبازی

یدا... هاشمی که سال‌هاست کار‌های فرهنگی می‌کند به مسئولان فرهنگی منطقه ۷ پیشنهاد داده است که علاوه‌بر نام‌گذاری کوچه‌ها به نام شهدا عکس شهید همراه با مشخصات هم کنارش باشد.

او می‌گوید: «افراد با تصویر بیشتر ارتباط می‌گیرند و، اگر عکس هم کنار اسم باشد، بیشتر توجه را جلب می‌کند.». او منتظر مسئولین نشده که طرحش را اجرا کنند و خودش آن را همراه با بچه‌های کانون در این محل انجام داده است.

درد‌دل‌های هاشمی و گلایه‌هایش از مسئولین به اینجا ختم نمی‌شود. می‌گوید مدت‌ها پیگیر بوده است که محلۀ «شهید محمد دهقان» به اسم او شود، محله‌ای که هنوز پدر و مادر شهید آنجا زندگی می‌کنند، اما آن‌قدر کاغذبازی جلو پایش گذاشته‌اند که این کار به‌انجام نرسد.

 

کانون، شروع یک فکر خوب

برای رسیدن به کانون از پله‌ها بالا می‌روی و به پشت‌بام می‌رسی. کانون از حدود دو سال پیش از یک اتاق مشترک در پاگرد پله‌های «بیت‌الرقیه» شروع و حالا به یک اتاق کوچک بالای پشت‌بام ختم می‌شود که با کمک بچه‌های کانون گسترش پیدا کرده است.

اسم کانون از برکت نام شهید مدافع حرم، احمد قاسمی دانا، وام گرفته شده که رفیق دیرینۀ هاشمی بوده است. یک جمع نه‌نفره از جوانان محل دورهم جمع می‌شوند که کانون فرهنگی مدافعان حرم را راه بیندازند، جوانانی که می‌دانند نباید دست روی دست بگذارند.

آن‌ها مشکلات حاشیه‌نشینی را به‌خوبی درک کرده‌اند؛ می‌دانند اینجا خبری از فضا‌های تفریحی نیست، بچه‌ها سرگرمی درست‌وحسابی‌ای ندارند و اعتیاد و درگیری‌ها و محیط نامناسب خیلی زود می‌تواند بچه‌ها راگرفتار کند؛ می‌دانند که قرار نیست کسی برایشان کاری بکند و باید خودشان آستین بالا بزنند.

 

برنامه‌ای برای آشتی با مسجد

برنامه‌های فرهنگی و مذهبی «بیت‌الرقیه» را کانون انجام می‌دهد. برنامه‌های مناسبت‌ها را بچه‌های کانون سروسامان می‌دهند. برای ولادت‌ها محله را آذین می‌بندند و برای سوگواری‌ها آن را سیاه‌پوش می‌کنند.

هاشمی می‌گوید: «می‌خواهیم در و دیوار محلۀمان نشان بدهد که امروز با بقیۀ روز‌ها فرق دارد». اما این چیزی نیست که بچه‌های باانگیزۀ کانون مدافعان حرم را راضی نگه دارد و برنامه‌های فرهنگی و کلاس‌های آموزشی و فوق‌برنامه هم دارند.

همۀ کلاس‌ها را در همان اتاقی برگزار می‌کنند که به‌همت خودشان احیا شده است. هاشمی می‌گوید: «می‌خواهیم مسجد محور باشد و هر برنامه‌ای که اجرا می‌شود بچه‌ها با اینجا مرتبط باشند و مسجد برای صرف خواندن نماز نباشد.».

گاهی خانواده‌ها آن‌قدر درگیر هستند که خودشان از حضور در مسجد غافل می‌شوند و صف نماز در یک محلۀ ۶۰۰ نفری به ۵ صف هم نمی‌رسد. کانون میان بچه‌ها با ضمیر پاکی که دارند و مسجد را آشتی می‌دهد.

 

همسایه‌های آسمانی، همسایه‌هایی‌اند که حواسشان به یکدیگر هست و شبیه به اهالی آسمان مهربان‌اند

همسایه‌هایی که آسمانی‌اند

اسمش را گذاشته‌اند: «همسایه‌های آسمانی»، همسایه‌هایی که حواسشان به یکدیگر هست و شبیه به اهالی آسمان مهربان‌اند. قرار است مهربانی‌شان را بخش بر نیازمندان کنند.

میان اهالی محل اعلام کرده‌اند که هرکدامشان وسایلی دارند که نو و قابل‌استفاده است بیاورند. برایشان فرقی نمی‌کند زیاد باشد یا کم. هاشمی می‌گوید: «پدر و مادر بچه‌ها همراهی می‌کنند. روحیۀ جهادی دارند. وقتی اعلام کردیم چنین طرحی داریم استقبال کردند و هرکدامشان هر کاری از دستشان برآمد انجام دادند.».

«همسایه‌های آسمانی» باعث شده خیلی از وسایلی که در خانه‌ها خاک می‌خورند به دست افرادی برسد که به آن وسیله احتیاج دارند. گاهی لباس و کفش‌هایی است که اینجا شسته، اتو و بسته‌بندی می‌شود و گاهی وسایل دیگر.

نیازمندان واقعی هم توسط اهالی محل شناسایی می‌شوند و هدایا به آن‌ها تقدیم می‌شود. کانون واسطه‌ای می‌شود میان خیّر و نیازمند. به‌قول مسئول کانون «ما سعی کرده‌ایم قدمی به‌اندازۀ خودمان برداریم.».

 

بچه‌مسجدی‌ها

«بچه‌مسجدی‌ها» نوجوانان و کودکانی هستند که درکنار بزرگ‌تر‌ها به‌نماز می‌ایستند. قدوقوارۀشان به بزرگ‌تر‌ها نمی‌رسد، ولی دعاهایشان شاید به عرش آسمان برسد.

هرکدام از بچه‌های کانون که در نماز جماعت شرکت کند به گروه «بچه‌مسجدی‌ها» پیوند می‌خورد؛ کارت «بچه‌مسجدی» می‌گیرد که مشخصاتش در آن نوشته شده و متعلق به خودش است، عنوانی که میان آن‌ها و دیگربچه‌مسجدی‌ها احساس تعلق ایجاد می‌کند تا از داشتن کارت توی جیبشان لذت ببرند.

کارت‌های ۵ امتیازی هرشب میان کسانی توزیع می‌شود که در نماز شرکت می‌کنند و هرکسی ۲۰ امتیاز داشته باشد در قرعه‌کشی شرکت داده می‌شود، طرحی که برای تشویق به نماز است.

 

وصیت شهید بر روی دیوار محله خلج

 

طرحی برای تشویق

هاشمی می‌گوید: «با هدف جذب به نماز این کار را کردیمو». او از برخورد‌های سنتی و خشک افراد مسن‌تر و بزرگان مسجد با بچه‌ها گله می‌کند که باعث شده قشر جوان و نوجوان از مسجد فاصله بگیرند.

می‌گوید: «ما سعی کردیم این قضیه را ازبین ببریم و برخورد نامناسبی با بچه‌ها صورت نگیرد.». درواقع او با تکریم نوجوانان در مسجد و احترام به آن‌ها می‌خواهد آن‌ها را جذب کند.

درکنار کارت «بچه‌مسجدی» و امتیازدادن کار‌های دیگری هم انجام می‌دهند تا به‌مرور بچه‌مسجدی‌ها را با نماز آشنا کنند و ارزش نماز را برایشان درونی سازند.

او تأکید می‌کند‌: «درمیان صحبت‌ها به بچه‌ها یادآور می‌شویم که نماز وظیفه است و ارزش هدیه‌ای که خدا به ما می‌دهد بیشتر است.».

 

رفیق آسمانی‌

می‌خواهند میان نوجوانان و شهدا ارتباط ایجاد کنند. می‌خواهند نوجوانان با شهدا و اهدافشان بیشتر آشنا شوند. کسانی که عضو کانون هستند و بالای نه سال سن دارند از میان شهدا یک «رفیق آسمانی» انتخاب می‌کنند، یکی از ۱۷ شهید همین محل که اکثرشان هم نوجوان هستند یا شهید دیگری.

هرکس باید با دل خودش ببیند که کدام شهید را بیشتر دوست دارد یا می‌تواند ارتباط بهتری با او بگیرد. انتخاب شهید گام اول است و بعد از آن نوجوان می‌رود دنبال پیداکردن اطلاعاتی از شهید که حلقۀ اتصال میان آن‌ها را تنگ‌تر می‌کند.

تاریخ تولد و تاریخ شهادت و محل شهادت و وصیت‌نامۀ شهید حداقل اطلاعاتی است که برای صادرکردن کارت «رفیق آسمانی» لازم دارد. هرکس با رفیقش عهد می‌بندد که پای رفاقتش بماند و راهی را که او رفته برود و او را در ثواب کارهایش شریک کند، روی صفحۀ گوشی‌اش عکس شهید را بگذارد و هرجا که هست نشانه‌ای از او داشته باشد، با او حرف بزند و درددل کند تا هرروز ارتباطش با شهید بیشتر شود.

 

خانواده‌ها رضایت دارند

وقتی از برخورد اهالی محل و هیئت‌امنا با طرح‌های آن‌ها می‌پرسیم مسئول کانون می‌گوید: «خیلی‌وقت‌ها پدرو مادر‌ها پیش من می‌آیند و از اینکه باعث شده‌ایم که نوجوانشان اهل مسجد شود اظهار رضایت می‌کنند.

از اینکه فرزندشان قبل از اذان وضو می‌گیرد تا برای نماز خودش را به مسجد برساند خوش‌حال هستند. حالا وقت بچه‌ها به‌جای کوچه و خیابان در کانون و مسجد و صف جماعت و با بچه‌مسجدی‌ها می‌گذرد.».

هاشمی از اهالی همین محل است. میان همین کوچه‌ها و مردم بزرگ شده و شاید به‌همین‌دلیل است که هیئت‌امنا خیلی زود با آن‌ها همراه شده‌اند و حالا که رضایت بچه‌ها وخانواده‌هایشان را می‌بینند راضی به‌نظر می‌رسند.

البته او تنها یک گلایه دارد و آن این است که نقاط ضعف آن‌ها خیلی بیشتر از نقاط قوتشان دیده می‌شود. می‌گوید: «خدا نکند که کاری به‌تأخیر بیفتد و یا درست انجام نشود؛ سیل انتقادات به‌سمت ما روانه می‌شود، ولی وقتی کار خوبی انجام می‌شود آن‌قدر به‌چشم نمی‌آید.».

 

کاری برای کودکان

بیشتر اعضای کانون فاصلۀ سنی بین ۶ تا ۱۰ سال دارند و تعدادی نوجوان تا ۱۵ سال هم در کانون فعالیت دارند. بسیج کودک نمی‌گیرد و هیچ مکان فرهنگی‌ای نیست که برای بچه‌هایی در این سن برنامه داشته باشد.

ازطرفی تعداد کودکان در این بازۀ سنی در محلۀ «شهید فدائی‌مقدم» زیاد است. هاشمی می‌گوید: «طبق برآوردی که کردیم تعداد بچه‌های این‌سنی در این محله زیاد است و ازطرفی رهبری هم روی بحث تعلیم و تربیت فرزندان تأکید دارند. بهتر دیدیم روی این سنین برنامه‌ریزی کنیم.».

حالا بچه‌ها بازی‌ها و تفریحات و نماز و دعایشان به کانون وصل و حتی بازی کردنشان هدفمند و همچنین چالش‌های بین بچه‌ها با والدین کم شده است.

مسئول کانون می‌گوید: «گاهی پدرومادر‌ها برای حل مشکلات با نوجوانشان سراغ ما می‌آیند. ما هم سعی می‌کنیم که مسائل را ریشه‌یابی کنیم. خیلی از مسائل از دست پدر و مادر خارج شده است، ولی در فضای دوستانۀ کانون قابل‌حل است.».

او معتقد است آموزشی که در سنین کودکی داده می‌شود تا سال‌های سال مؤثر است. هاشمی امیدوار است که نیروهایش را سال‌های دیگر در دانشگاه و موقعیت‌های مختلف ببیند که موفق هستند.

 

بازی کنار آموزش

بچه‌ها دنیایشان با ما فرق دارد و ساعت برای آن‌ها کند‌تر می‌گذرد. یک ساعت نشاندن کودک پای درس و کلاسی که اجباری هم در آن نیست مهارت خاص خودش را لازم دارد.

هاشمی می‌گوید: «گاهی کلاس تمام می‌شود؛ بچه‌ها هنوز نشسته‌اند و نمی‌روند. استفاده از طنز و بازی و شوخی حین مطالب آموزشی توسط مربی راز موفقیت کلاس‌های کانون مدافعان حرم است.».‌

می‌گوید: «اگر مدام بخواهیم برای بچه‌ها از نماز و قرآن و آیات و روایات بگوییم، جذب نمی‌شوند.». گاهی لباس ورزشی می‌پوشند و همراه با بچه‌ها دنبال توپ می‌دوند یا بازی‌های محلی می‌کنند یا برای بچه‌های بزرگ‌تر گاهی برنامۀ کوه‌نوردی می‌گذارند.

یکی از برنامه‌ها زمین چمن «بهشت رضا» ست. با بچه‌ها بازی می‌کنند و بستنی می‌خورند یا گاهی ناهار می‌برند و آخر برنامه هم ۲۰ دقیقه‌ای سر مزار شهدا می‌روند تا یک روز خاطره‌انگیز برای بچه‌ها رقم بخورد.

حالا هم می‌خواهند زمین خاکی نزدیک «بیت‌الرقیه» را صاف کنند تا بچه‌ها یک محیط امن و سالم برای بازی داشته باشند.

 

برکت کارم است

علی‌اصغر شاهی تابلونویسی است که سال‌هاست هنرش را متبرک به نام ائمه و شهدا می‌کند. او سال‌هاست که اربعین پای پیاده عازم دیار دوست می‌شود و با خودش چند قوطی رنگ و قلم‌مو برمی‌دارد و ارادتش به ائمه را روی دیوار‌های نجف تا کربلا می‌کشد.

می‌گوید: «برای یک موکب‌دار عراقی خطاطی کردم و او نگاهی کرد و به‌عربی حرف‌هایی زد که فقط نام ائمه را می‌فهمیدم. یک اهوازی آنجا بود که گفت: «من هر سال ۲۰ تا دیگ می‌زنم، ولی هنوز کسی در حقم چنین دعایی نکرده که بگوید: «حرم هرکدام از امامان که بروم دعایت می‌کنم.».».»

دعایی که علی‌اصغر را در راهی که می‌رود ثابت‌قدم می‌کند و هر وقت پیشنهاد دیوارنویسی برای شهدا یا ائمۀ اطهار به او داده می‌شود دست رد به سینۀشان نمی‌زند و اعتقاد دارد که برکت کسب‌وکارش می‌شود.

وقتی هاشمی دیوارنویسی‌اش را برای شهید دیگری می‌بیند با او تماس می‌گیرد که برای آن‌ها هم دیوارنویسی کند. در یکی از روز‌های ماه مبارک رمضان نقاشی را شروع می‌کنند و با کمک بچه‌های کانون کار تا افطار ادامه دارد.‌ می‌گوید کمترین کاری است که از دستش بر‌می‌آید تا برای شهدا انجام دهد.

او امسال تصمیم دارد ذکر دلش را روی دیوار‌های سامرا تصویر کند. امیرحسین سروش از نوجوانان فعال کانون است که در کار نقاشی کمک زیادی به استاد کرده و از کسانی است که به‌صورت مستمر در کانون فعالیت می‌کند. او در مصاحبه کنارمان حضور دارد، ولی صحبت نمی‌کند.




* این گزارش سه شنبه ۷ شهریور سال ۱۳۹۶ در شماره ۲۵۱ شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام