رد هنر امید فارغ بر دیوارهای مشهد
شاید بسیاری از ما نقاشیهای «امید فارغ»، هنرمند سیونهساله مشهدی ساکن محله اقبال را بر در و دیوار شهر دیده و بدون اینکه نقاش چیرهدستش را بشناسیم، از این آثار هنری لذت برده باشیم؛ با او که به گفته خودش بهواسطه ذوق و غریزه ذاتی در مسیر متعالی هنر گام نهاده است، به گفتگو نشستهایم که حاصل آنرا در پی میخوانید.
آغازی با نقش شهدا
از همان دوران مدرسه متوجه استعدادم در نقاشی شدم، ولی موقعیتی جدی برای کارکردن در این زمینه برایم پیش نیامد تا زمانی که به خدمت سربازی رفتم و در این دوران به حوزه عقیدتی سیاسی سازمان تبلیغات اسلامی ورود پیدا کردم؛ در آنجا، چون به یکنفر نیاز داشتند تا عکسهایی از مقام رهبری یا شهدا روی دیوارهای شهر نقاشی کند، برای انجام این ماموریت، حرفهایتر به نقاشی نگاه کردم و بهطور جدی، این هنر را از کشیدن عکسهای شهدا و مقام معظم رهبری و رئیسجمهور وقت روی دیوارها شروع کردم.
خط در کنار نقاشی
پساز دوران خدمت، دوسهسالی درزمینههای مختلف ازقبیل تبلیغات و تابلوسازی کار کردم، سپس به اتفاق یکی از استادان نقاشی، مغازهای بهصورت شراکتی گرفتیم و مدتی هم به این صورت مشغول بودم. بعد از آن، در سالهای ۷۹-۸۰ یک گالری گرفته و در آنجا به کشیدن تابلوهای نقاشی روی آوردم. همزمان، چون خط خوبی داشتم بهعنوان معلم هنر، دوسال هم در مقطع ابتدایی آموزشوپرورش خدمت کردم.
در همانوقت با یکی از دوستان بهنام آقای برهمند آشنا شدم که در مدارس، نقاشیدیواری میکشید؛ او مرا با نقاشیدیواری بهطور حرفهای آشنا کرد و با پیشزمینهای که از دوران خدمت داشتم، کارم را با دیوارهای مدارس شروع کردم، اما نقاشیدیواری را پساز فراغت از شغل شریف معلمی، بهصورت جدیتر پیگیری کردم.
ابتدا در مدارس و بعد کمکم در مهدهای کودک، پارکها، شهرداری مناطق و فضاهای شهری مثل شهربازیها و فضاهای فرهنگی به زیباسازی پرداختم و حتی تاحدودی به کار دکوراسیون هم وارد شدم و تا الان که در خدمتتان هستم، حدود ۱۵سال است که این فعالیت را دنبال میکنم.
اثری خوب، خاص و متفاوت
از چهار سال پیش، هنر نقاشی را بهشکلی حرفهایتر و آکادمیکتر، با تکنیکها و سبکهای مختلف در قالب خلق تابلو شروع و ازطریق دانشگاه هم کارشناسی رشته گرافیک را دنبال کردم.
من برای فضاهای مختلفی کار کردهام؛ از شهرداریها تا فضای بازی کودکان. همه کارهایم را دوست دارم و برایم ارزشمند هستند، اما در تمام این کارها موضوع مهمی که توجهم را جلب کرد، این بود که هرکدام از این کارها برای خودشان ارزش خاصی دارند.
جالب است بدانید در بسیاری از کشورهای دنیا، به نقاشی در حوزه کودکان یا درزمینه ادبیات کودک و هرآنچه به کودکان مربوط میشود، جدی نگاه میکنند و برای هر بخش آن، تحصیلات آکادمیک درنظر گرفتهاند؛ از اینرو کارهای انجامشده در این زمینه، دستکمی از کارهایی که نقاشهای بزرگ دنیا انجام دادهاند، ندارد و از ارزش و اهمیت خاصی برخوردار است.
با همین نگاه، همانقدر که آثارم را که مربوطبه کودکان است دوست دارم، به همان نسبت هم به کارهایی که برای شهرداری و فضای شهری انجام دادهام علاقهمندم؛ فقط آنچه اهمیت دارد، این است که هر کاری انجام میدهم چه در ابعاد بزرگ باشد چه کوچک، کار خوب، خاص و متفاوتی شود.
روزی با یک حس خوب
تمام انسانها یکسری خواستههای اولیه مثل خوردن و خوابیدن و نیازهای اقتصادی دارند که برایشان خیلی مهم است؛ درکنارش نیازهای روحی و روانی قرار دارد که متاسفانه دیده نشده و کمتر به آن پرداخته میشود و در اصل تحتالشعاع نیازهای اقتصادی و مادی قرار میگیرد.
زیباسازیهای هنری مانند نقاشیهای دیواری در سطح شهر یا تصویرسازیهای یک کتاب، مجسمهها و المانها و هرآنچه نمادی از زیبایی و هنر محسوب شود، نقش سیستمی برای شارژ روحی و روانی انسانها برعهده دارند. شاید مردم خودشان متوجه نشوند.
اما وقتی درحال تلاش در جامعه هستند و چشمشان به یک نقاشی یا مجسمه یا یک المان قشنگ و جالب میافتد، از همان راننده تاکسی که این آثار هنری در خیابان از پیش دیدش رد میشود تا کارمند و استاد دانشگاه و دیگران، صددرصد انرژی مثبت آن زیبایی در ضمیر ناخودآگاهشان تاثیر میگذارد و درحالیکه حتی شاید شخص متوجه نباشد در آن روز حس خوبی دارد و نسبتبه روزهای دیگر خوشحالتر و بهقول معروف حالش بهتر است؛ بههرحال این احوال نیکو در عملکرد و برخورد آدمها در کار و زندگیشان بیتاثیر نیست.
نخستین نمایشگاه انفرادی من
سعی کردم هیچوقت روی یک سبک و تکنیک خاص متمرکز نباشم و دوست داشتم تجربهای از همه سبکها و تکنیکهای نقاشی داشته باشم. تحصیل در رشته گرافیک نیز در این مسیر خیلی به من کمک کرد و باعث شد دیدم را نسبتبه نقاشی گستردهتر کنم. ازاینرو هر سبک، تکنیک و روشی برای استفاده از رنگ به ذهنم میرسید، امتحان کردم.
البته خودم در تکنیکها، آبرنگ را خیلی دوست دارم؛ این تکنیک را بهعنوان تجربهای جدید شروع کرده و به آن علاقهمند شدهام و سبک رئال (واقعگرایانه) را در آن خیلی میپسندم. کارهای متفاوتی هم در تکنیکهای دیگر هنری مانند «اکسپرسیونیسم انتزاعی» انجام دادهام و درحال جمعآوری تمام تجربههایی هستم که تا الان درزمینههای مختلف نقاشی با سبکها و تکنیکهای متفاوت انجام دادهام که از مجموع آنها تا دو سهماه آینده، یک نمایشگاه نقاشی در مشهد بهصورت انفرادی برگزار کنم. البته تاکنون در نمایشگاههای گروهی زیادی شرکت کردهام، ولی این نمایشگاه، نخستین نمایشگاه انفرادیام خواهد بود.
نخستین معلم خط تحریری در مدرسه
نقاشیهای من دو بخش دارد؛ یک بخش برای امرار معاش است و بخش دیگر، چون جنبه اختصاصی هنر محسوب میشود و سبکها و تکنیکهایش طوری است که شاید مردم با آن چندان ارتباط برقرار نکرده و از آن استقبال نکنند، آنها را برای دل خودم انجام میدهم، اما مدلهایی از نقاشی را هم مثل کارهای رئالم که بیشتر عامهپسند هستند، هدیه دادهام.
درزمینه خوشنویسی نیز بیشتر، خط تحریری کار کردهام؛ در مدت دوسالی که در مدرسه بهعنوان معلم هنر فعالیت میکردم، براساس گفتههای دوستان در آموزشوپرورش، نخستین کسی بودم که برای اولینبار، آموزش خط تحریری را درقالب یکی از دروس تحصیلی دانشآموزان، در سطح مدارس راهاندازی کردم.
درزمینه آموزش نقاشی هم معمولا بهصورت خصوصی شاگردانی داشته و آموزش دادهام، ولی فعلا قصد فعالیت پیوسته و برنامهریزیشده در این حوزه ندارم.
گذری به هنر ادبیات
من دیدگاهی درباره کل نظام هستی دارم؛ همهچیز در جهان، هنری است که تنها شکلها و ابعادش فرق میکند. در نقاشی با چیدن رنگهای مختلف از کثرت به وحدتی که همان طرح تابلوست، میرسیم. در گرافیک همینطور؛ از چیدن یکسری تصاویر، خط و سطح و بافت میتوانیم به یک تصویر بصری ثابت بهاسم «پوستر» برسیم.
درزمینه موسیقی، از کنارهمچیدن نُتها میشود به یک آهنگ واحد رسید؛ بنابراین بین همه هنرها ضمیر مشترکی وجود دارد؛ در ادبیات هم با کنارهمگذاشتن کلمات، یک شعر یا داستان و درنهایت یک کتاب بهوجود میآید که نمادی هنری است. این نگاه درباره کل آفرینش و هستی صدق میکند؛ حتی اگر به یک انسان از دید مادی نگاه کنید، از کنارهم قرارگرفتن سلولها و در مرحله بعدی از ترکیب بجای اعضای مختلف، موجود واحدی به نام «انسان» که اثر هنری خداوند است، بهوجود میآید.
بهسبب همین دیدگاهم، در حوزه ادبیات و برخی کارهای هنری دیگر نیز دستی داشته و فعالیتهایی کرده و مدارکی درزمینه ویراستاری و ادبیات داستانی گرفتهام. یک مجموعه داستانکوتاه دارم که بهصورت پراکنده در کتابهای مختلف چاپ شده است؛ داستان بلندی هم نوشتهام که قرار است بهزودی منتشر شود.
قهرمانی در «کیکبوکس»
بیشتر کسانی که درزمینه هنر فعالیت میکنند، احساساتی رقیقتر و دیدگاه و نگرشی متفاوتتر از غالب جامعه دارند که این موضوع باعث میشود معمولا نسبتبه دیگران از نظر روحی، زودرنجتر باشند. به همین دلیل و ازآنجاکه علاقه خاصی به ورزشهای رزمی داشتم، احساس کردم این ورزش از این بابت میتواند تعادلی در من ایجاد کند، بنابراین به ورزش بوکس روی آوردم.
چندسالی در زمینه «کیکبوکس» فعالیت کردم و توانستم تعدادی مقام استانی نیز کسب کنم. ورزش به من در ایجاد تعادل میان ارتباطات و احساساتم خیلی کمک کرد، اما متاسفانه با دچارشدن به یک بیماری مزمن، مجبور به ترک این ورزش شدم و از موقعی که آن را کنار گذاشتم، سعی کردم خلأ موجود را با کارهای هنری و نقاشی بیشتر پُر کنم.
رسیدن به امضایی که نماد شخصیتم باشد
آنچه میگویم خودم هم به آن رسیدهام و براساس تحقیقات و اطلاعات حاصل از مطالعاتم برایم مسجل شده است که هرکسی در هر زمینهای ازجمله هنر ورود پیدا میکند، ابتدا باید از روی یکسری اصول و قواعد پیش برود. اگر این اصول را با آموزش بهدست بیاورد، خیلی سریعتر جلو میرود. با مطالعه یا تحصیلات دانشگاهی هم خیلی خوب است، اما بعداز مدتی انسان به جایی میرسد که باید آموختهها و تجربیاتش را دستمایهای قرار دهد برای اینکه بهدنبال خود واقعیاش، آنچه در درونش است و در اصل، امضای خویش برود.
من ابتدا از بیرون شروع کردم و تصور میکنم حالا به درون رسیدهام. البته از آقای برهمند درزمینه نقاشیدیواری اطلاعات زیادی کسب کردم و مدتی هم با احمد منصوب، از نقاشان دیواری بنام مشهد افتخار همکاری داشتم و از ایشان مهارت آموختم، ولی درحقیقت هرگز بهطور مستقیم استادی نداشتهام.
گاهی پیش میآمد با دیدن کار و رنگسازی برخی استادان و با تمرین، به نتیجه دلخواهم برسم، اما بهواقع از ظهور آنچه در خود من است، شروع کردم تا سرانجام به امضا یا بهعبارت دیگر، به اثر انگشتی که نماد شخصیتم باشد برسم.
وقتی یک نفر، یک نقاشی یا اثر هنری را نگاه میکند باید بتواند شخصیت و درون هنرمندش را از اثر او کشف کند و زمانی که نقاش یا هنرمند بتواند شخصیت واقعی خودش را در اثرش به نمایش بگذارد، آن موقع است که دیگر میتوان او را یک هنرمند یا نقاش یا گرافیست نامید.
نقاشی با الهام از عکاسی
درکنار کارهایی که انجام میدهم عکاسی هم میکنم. با عکسهایم در نمایشگاههای گروهی هم شرکت کردهام. ولی در اصل برای خلق هر تابلو و اثر هنریام، ابتدا دوربین را برمیدارم و از طبیعت، آدمها و هرآنچه در محیط اطرافم است عکس میگیرم، سپس عکسها را تجزیه و تحلیل میکنم و از آنها الهام میگیرم. بیشتر سوژههای من الهام از طبیعت و محیط اطرافم است، ولی سوژههای اجتماعی و امثال آن هم درمیان آثارم دیده میشود.
اثری که ماندگار میشود
هرچیزی بخواهم درزمینه نقاشی و هنر بگویم، قبل از من خیلیها گفتهاند؛ فقط آنچه در درجه اول میتوانم به خودم بگویم این است که هر کاری که انجام میدهم بهویژه درزمینه هنری، آن را جدی بگیرم؛ حتی در صورتی که کار خیلی پیشپاافتاده و کوچکی باشد اگر بهنحو احسن انجامش دهم، ماندگار میشود.
این گزارش چهارشنبه، ۲۲ دی ۹۵ در شماره ۲۲۷ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.


