کد خبر: ۷۲۶۵
۲۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۰
همنشینی با بچه‌ها، انگیزه معلم محله فرهنگیان برای فیلمسازی بود

همنشینی با بچه‌ها، انگیزه معلم محله فرهنگیان برای فیلمسازی بود

عبدالرضا افشارزاده معلم، کارگردان، بازیگر و نویسنده است. نشست‌وبرخاست با بچه‌ها که به‌واسطه شغل معلمی برایش فراهم می‌آمده، دلیل و انگیزه اصلی‌اش برای ادامه راه فیلم‌سازی بوده است.

فقط هفت سال تا رسیدن به دوران بازنشستگی دارد، اما خوشحال است که بعد از رسیدن به این زمان، می‌تواند عشق و علاقه خود را به دنیای فیلم‌سازی همچنان ادامه دهد. این معلم کهنه‌کار، شاید سال‌ها قبل، به ذهنش هم خطور نمی‌کرد که روزی سر از دنیای فیلم و تئاتر دربیاورد و خانه‌اش برای مدت زمانی، استودیو و دفتر کار فیلم‌سازی‌اش شود.

درحقیقت عشق به دانش‌آموزان و دنیای پاک کودکانه‌شان، بهانه‌ای می‌شود که او هم، بازی کند و هم بنویسد و کارگردانی کند. «نازی کوچولو»، «عروسک چوبی»، «باغ پرماجرا» و «ماجرای نخودی و قلقلک غول»، عنوان تئاتر‌هایی با مضمون کودکانه است که او حدود  ۱۷ سال پیش در آن‌ها بازی کرده است.

اما تئاتر با همه جذابیت و تازگی‌اش، روح این هنرمند جوان را اغنا نمی‌کند و او تصمیم می‌گیرد پس از پنج سال تجربه کار تئاتر، فیلم بسازد. «ماجرا‌های نخودی» عنوان یک سریال عروسکی ۲۶‌قسمتی است که او نویسندگی و کارگردانی‌اش را برعهده می‌گیرد؛ سریالی که حاضر می‌شود برای ساختش، وامی چندمیلیون تومانی بگیرد.

کار‌های دیگری هم در کارنامه کاری این هنرمند چهل‌وهفت‌ساله به چشم می‌خورد؛ «آن پسر انار ندارد» یک فیلم کوتاه سه‌دقیقه‌ای با موضوع قضاوت‌های شتاب‌زده است که در جشنواره ملی فیلم کوتاه سما برگزیده می‌شود.

 دیگر اثر هنری‌اش، تله‌فیلم «بازوبند کاپیتانی» است که آن را نیز با وامی ۳۰ میلیون تومانی می‌سازد تا جایزه جشنواره رشد را به خود اختصاص دهد؛ اثری ۶۷ دقیقه‌ای که این روز‌ها در سینماسیمرغ قاسم‌آباد، برای دانش‌آموزی به‌نمایش گذاشته می‌شود.
با عبدالرضا افشارزاده، معلم فیلم‌سازی که از اهالی محله فرهنگیان است، به گفتگو نشستیم تا از ارتباط زیبای دنیای فیلم‌سازی با شاگردانش بگوید.

 

معلمی که وارد دنیای هنر می‌شود

«هر اثر هنری که خلق می‌کنم، آن را مثل فرزند خودم، دوست دارم یا به‌عبارت بهتر، تولدی دوباره را در خودم احساس می‌کنم؛ چراکه سعی کرده‌ام مفاهیم دینی، اجتماعی یا انسانی را با ابزار فیلم، به دیگران منتقل کنم و اگر این تولد و ساخت فیلم نباشد، احساس زوال و مردن می‌کنم.»

این‌ها تعریف عبدالرضا افشارزاده از هنری است که به آن عشق می‌ورزد. این فیلم‌ساز چهل‌وهفت‌ساله به‌صورت اتفاقی، از کسوت معلمی به دنیای هنرِ تئاتر وارد می‌شود. خودش در این‌باره می‌گوید: «شش سال، معلم مقطع ابتدایی بودم و به بچه‌های روستا‌های نیشابور، درس می‌دادم. گاهی آمدوشدی هم به مشهد می‌کردم.

ازطرفی میانه‌ام با ورزش فوتبال و بدن‌سازی، خوب بود. یک روز اتفاقی، سراغ پسرعمه‌ام که مدرس تئاتر است، رفتم. از من خواست که بچه‌های تئاتر را برای اجرای بهتر، نرمش بدهم. دو ماه کارم این بود که بازیگران تئاتر‌های فرشید تمری را نرمش بدهم. در این مدت، آن‌قدر از خودم علاقه و ذوق نشان دادم که به من پیشنهاد بازی شد و به دنیای تئاتر راه پیدا کردم؛ یعنی درکنار حرفه معلمی و در اوقات‌فراغت، در تئاتر‌های صحنه‌ای کودک، بازی می‌کردم.»

این روند، پنج سال به طول می‌انجامد و افشارزاده در این مدت، در چند کار کودک همچون «نازی‌کوچولو عروسک چوبی» و «باغ پرماجرا» و «ماجرا‌های نخودی و قلقلک غول» به ایقای نقش می‌پردازد.

 

عبدالرضا افشارزاده، معلم فیلم‌ساز محله فرهنگیان و منتخب جشنواره رشد

 

از زبان فیلم کمک گرفتم

به گفته خودش، نشست‌وبرخاست با بچه‌ها که به‌واسطه شغل معلمی برایش فراهم می‌آمده، دلیل و انگیزه اصلی‌اش برای ادامه راه فیلم‌سازی بوده است؛ «اینکه هر روز این فرصت را داشته باشی که با دنیای پاک و روراست و بی‌غل‌وغش بچه‌ها روبه‌رو شوی، برایم لذتی دارد که به‌نظرم باید به تصویر کشیده می‌شد و بهترین قالب هم برای آن، زبان فیلم بود.»

وی که حرفه معلمی را بسیار دوست دارد، می‌گوید: «با تمام علاقه‌ای که به شغلم دارم، هفت سال دیگر بازنشسته می‌شوم، اما خوشحالم که هنر تئاتر و فیلم‌سازی را برای همیشه و تا آخر عمرم می‌توانم دنبال کنم.» 

 

تصمیم گرفتم ادامه ماجرا‌های نخودی را بسازم

تئاتر صحنه‌ای «ماجرای نخودی و قلقلک غول» جزو آخرین اجرا‌های تئاتر افشارزاده بوده است. با این اثر، جرقه ساخت ادامه کار در ذهنش زده می‌شود؛ «سال‌هایی که تئاتر کار می‌کردم، همیشه با خودم فکر می‌کردم چه خوب می‌شود اگر مخاطبان بیشتری را جذب کنیم، بنابراین از فرشید تمری، نویسنده تئاتر صحنه‌ایِ ماجرای نخودی و قلقلک غول، اجازه گرفتم که ادامه کار را درقالب فیلم عروسکی بسازم.

۱۰ قسمت را نوشتم و ساخت آن را با دست خالی در خانه‌ام آغاز کردم؛ یعنی محل زندگی‌ام، تبدیل به استودیو شد و همان‌جا فیلم‌برداری می‌کردم. همسر و فرزندانم هم، ناظر کارم بودند و انصافا خیلی همراهی و کمک کردند. مرحوم مادرم، نیز لباس شخصیت‌ها را طراحی می‌کرد و می‌دوخت. پس از ساخت این ۱۰ قسمت، به پیشنهاد دوستی، آن را به شبکه اترک که مختص خراسان‌شمالی است، عرضه کردم.

آن‌ها کار را پسندیدند و گفتند ۲۶ قسمت بساز و بیاور. همین کار را انجام دادم. هر قسمت ۱۳ دقیقه بود. اقدام ابتکاری من در چنین برنامه عروسکی این بود که از انیمیشن هم استفاده کردم. موزیک‌های شاد و متناسب با سن بچه‌ها هم بر جذابیت برنامه اضافه کرده بود. محتوای اصلی این برنامه، تقابل خیر و شر و آموزش مفاهیم اخلاقی به کودک است.»

افشارزاده حالا با یادآوری خاطره ساخت این اثر، اندوهگین شده و خاطره تلخی را بر زبان می‌آورد؛ «طراح لباس که مرحوم مادرم بود، نتوانست پخش این نمایش را ببیند و از دنیا رفت.»

 

تجربه خوبِ سرزمین خورشید

افشارزاده که در کنار فیلم‌سازی، ساخت تئاتر را نیز رها نمی‌کند و گاهی هم در مستند‌های داستانی به ایفای نقش می‌پردازد، از یکی از تجربه‌های خوبش حرف به میان می‌آورد؛ «سرزمین خورشید، فیلمی ۵۳ دقیقه‌ای با ساختار مستند داستانی است که داستان آن را استاد محمد یگانه روایت می‌کند.

من در این اثر که ۱۲ سال پیش ساخته شد، بازی کردم و علاوه بر آن، در بخش تولید و هماهنگی آن نیز همکاری کردم. داستان با عروسی دو جوان شروع می‌شود که قرار است پس از سال‌ها فراق، به هم برسند. ناگهان درمیان صدای جشن و سرور، تعدادی قلدر و زورگو به روستا حمله کرده، همه‌جا را به آتش می‌کشند.

عروس را به اسارت می‌برند و داماد کشته می‌شود. بعد از مدتی روستاییان انتقام می‌گیرند، ولی زمانی که عروس به روستا برمی‌گردد، با مزار داماد روبه‌رو‌ می‌شود.»  

 

خاطره تلخ کودکی، دست‌مایه فیلم شد

گاهی خاطرات خوش و گاهی نیز خاطرات تلخ زندگی، دست‌مایه ساخت آثار هنری می‌شود. این اتفاق برای هنرمند محله فرهنگیان  نیز افتاده؛ «اول دبستان که بودم، یک‌بار داشتم یقه هم‌کلاسی‌ام را که خراب بود، درست می‌کردم. معلم‌مان از پشت سر آمد و کتکمان زد؛ چون تصور کرده بود من دارم تقلب می‌کنم! این مسئله ناشی از قضاوت عجولانه و نادرستی بود که متاسفانه خیلی‌ها گرفتارش می‌شوند. این خاطره تلخ در ذهنم مانده بود. چهار سال پیش تصمیم گرفتم فیلم کوتاهی با همین مضمون بسازم که کار خوبی هم شد.»

فیلم سه‌دقیقه‌ای «آن پسر انار ندارد»، همین اثر یادشده است که در جشنواره سما برگزیده می‌شود؛ «چون همیشه پیش‌داوری‌ها ذهنم را اذیت می‌کرد و خودم هم آن تجربه تلخ دوران کودکی را داشتم، متن فیلمی سه‌دقیقه‌ای را با همین مضمون نوشتم و آن را ساختم.

داستان فیلم درمورد کودکی است که توپِ بازی‌اش به داخل میوه‌فروشی می‌افتد و مغازه‌دار فکر می‌کند که پسربچه می‌خواسته میوه‌ها را بدزدد؛ به همین علت پسربچه را تعقیب می‌کند و همین موضوع باعث می‌شود که پسر تصادف کند. میوه‌فروش وقتی به بالای سر او می‌رسد، با پیکر  بی جان  بچه روبه‌رو می‌شود، درحالی‌که در دستش به جای انار، توپ است.»

 

بازوبند کاپیتانی؛ منتخب جشنواره رشد

سه سال پیش، ایده ساخت تله‌فیلمی برای نوجوان‌ها در ذهنش نقش می‌بندد؛ ایده‌ای که برای اجرای آن، وامی ۳۰ میلیون تومانی گرفته و در مقام نویسنده و کارگردان اثر، شروع به ساخت این کار  ۶۷ دقیقه‌ای می‌کند؛ «بازوبند کاپیتانی را برای گروه سنی نوجوان ساختم.

ماجرای فیلم، درباره نوجوانی به نام سلمان است که علاقه زیادی به فوتبال دارد، اما دوستانش او را به تیم راه نمی‌دهند و تلاش او هم برای راه‌یابی به تیم، بی‌نتیجه است، بنابراین خادم مسجد، بازوبند کاپیتانی پسرِ شهیدش را به دست او می‌بندد و با این کار به او اطمینان خاطر می‌دهد که هم بچه‌ها به او اجازه بازی می‌دهند و هم در فوتبال پیشرفت می‌کند.

همین‌طور هم می‌شود و سلمان به بازی‌ها راه پیدا می‌کند، اما موقع مسابقات، بازوبندش را گم می‌کند. بقیه فیلم را دانش‌آموزان می‌توانند این روز‌ها در سینما‌های سیمرغ و پیروزی ببینند.»

به‌گفته خودش، مفاهیم و ارزش‌های اخلاقی به‌خصوص ایثار در این اثر گنجانده است و همچنین قصد دارد اعتمادبه‌نفس نوجوانان را تقویت کند. این اثر در سال ۹۳، منتخب جشنواره فیلم «حسنات» و نیز «رشد» شده است.
آخرین اثر عبدالرضا افشارزاده، «توپ و تانک و فشفشه» نام دارد که درباره کارِ دشوار داوری فوتبال است و مدتش، پنج دقیقه است.



عبدالرضا افشارزاده، معلم فیلم‌ساز محله فرهنگیان و منتخب جشنواره رشد

 

کاش آموزش‌وپرورش، برای خودش سینما داشت!

او از وقتی فیلم می‌سازد و فیلم‌نامه می‌نگارد، علاقه‌اش به معلمی هم بیشتر شده است و به‌خاطر اهمیت دادن به  فیلم‌سازی معلمان، یکی از موسسان انجمن معلمان فیلم‌ساز مشهد می‌شود.

افشارزاده که ساخت فیلم برای کودکان و نوجوانان، جزو مهم‌ترین دغدغه‌هایش به حساب می‌آید، از آرزو‌های هنری‌اش می‌گوید: «کاش آموزش‌وپرورش ما برای خودش سینما داشته باشد تا مجبور نباشیم دانش‌آموزان را فقط گاه‌وبیگاه، به بهانه اردو به سینما ببریم و فیلم‌هایی تجاری را که مناسب سن و روحیه‌شان نیست، به آن‌ها نشان دهیم.

چرا این همه معلم هنرمند که برای کودک و نوجوان فیلم می‌سازند و تعدادشان هم در کشور کم نیست، فضایی برای نمایش آثار خود ندارند؟ من معتقدم ازطریق هنر سینما و فیلم، می‌توان بچه‌ها را کتاب‌خوان کرد. چند سال پیش نیز، این دغدغه را با معاون وزیر وقت آموزش‌وپرورش درمیان گذاشتم و طرح سینمامدرسه را پیشنهاد دادم که البته عملی نشد.»

 

خانواده‌ام، اولین بیننده‌های کارهایم هستند

نقش همسرش را در موفقیت‌ها و زندگی هنری‌اش بسیار موثر می‌داند؛ «در زندگی، داشتن همسری فداکار و با درک خوب می‌تواند ناشُدنی‌ها را شُد کند. من گاهی تا پاسی از شب، مشغول نوشتن فیلم‌نامه می‌شوم. وقت‌هایی حتی میان نوشتن یک فصل از فیلم‌نامه، همسرم را بیدار می‌کنم و  نوشته‌ام را برای او می‌خوانم تا نظر بدهد. هر وقت که فیلم می‌سازم، همسر و دو پسرم، جزو اولین کسانی هستند که آن را می‌بینند و نظر می‎دهند و همین موضوع باعث شده که من و اعضای خانواده‌ام به‌هم نزدیک‌تر شویم.»

این گزارش چهارشنبه، ۱۷ آذر ۹۵ در شماره ۲۲۲ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام