کد خبر: ۶۹۲۰
۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۳۰
جوان گلشهری عاشق پرواز، خودش پاراگلایدر ساخت

جوان گلشهری عاشق پرواز، خودش پاراگلایدر ساخت

عباس سلطانی، جوانی از اهالی گلشهر موفق شده است یک پاراگلایدر بسازد و تست پرواز آن را هم با موفقیت انجام دهد.

آرام‌آرام از زمین فاصله می‌گیری. زیر پاهایت خالی و خالی‌تر می‌شود. داری اوج می‌گیری. الان درست جایی هستی میان زمین و آسمان.

حالا، همان بالا، می‌توانی یک نفس عمیق بکشی و با یک آرامش مثال زدنی، فارغ از هر نوع هیاهوی دیگری و سکوتی از جنس یک پرواز شخصی، دنیای پیرامونت را از نظر بگذرانی و زیر لب با خودت زمزمه کنی: «ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزادم...».

 

علاقه‌ای که ریشه در دوران کودکی داشته است

عباس سلطانی، جوانی از اهالی گلشهر موفق شده است یک پاراگلایدر بسازد و تست پرواز آن را هم با موفقیت انجام دهد. او در دوران کودکی مدتی در تهران ساکن بوده است.

خانه آن‌ها در محله‌ای بود که به نوعی  پاتوق چترباز‌ها و پاراگلایدر سوار‌ها محسوب می‌شد. آن‌ها را مقابل چشمانش می‌بیند و رفته‌رفته به این ورزش و این تفریح علاقه‌مند می‌شود.

می‌گوید: «همیشه با خودم فکر می‌کردم که روزی یکی از این پاراگلایدر‌ها را بسازم و با آن پرواز کنم.»

او  بعد از اینکه ازدواج می‌کند دوباره یاد گذشته و علاقه دوران کودکی می‌افتد. عباس می‌گوید: «به شدت دنبال این بودم که برای خودم یک سرگرمی و تفریحی جور کنم. اصولا هم آدمی هستم که دوست دارم از وقتم نهایت استفاده را ببرم. نمی‌توانم بیکار بنشینم.

در همین باره یکی از دوستان خوبم هم به اسم محمد جعفری مشورت کردم و او مرا سوق داد به سمت اینکه به علایقم فکر کنم. من هم که شوق پرواز داشتم؛ نه پریدن با وسیله‌ای مثل هواپیما. یک پرواز شخصی.»


 بروشوری در حیاط منزل

فکر ساختن یک پاراگلایدر، دوباره در ذهنش ریشه می‌دهد. حالا همه چیز دست به دست هم می‌دهد تا او خیلی جدی‌تر به ایده‌ای که در ذهنش داشته است برسد. خودش این گونه تعریف می‌کند: «یک روز بروشوری را دیدم که در حیاط منزلمان انداخته بودند.

در رابطه با آموزش ساخت پهپاد و کار کردن با پاراگلایدر و چیز‌هایی مشابه این بود. جان می‌داد برای علاقه‌مندان به ورزش‌های هوایی. تصمیم گرفتم ببینم ماجرا از چه قرار است.

وقتی به آنجا رفتم گفتند که باید یک دوره کلاس مقدماتی بگذرانم. برایشان توضیح دادم که به پاراگلایدر علاقه دارم. آن زمان رفتم و در کلاس‌های مقدماتی هوافضا شرکت کردم.

همین باعث شد که اطلاعات خوبی از این فضا به دستم بیاید. می‌خواستم کلاس آموزش و کار کردن با پاراگلایدر را هم شرکت کنم که گفتند برگزار نمی‌شود. پیشنهاد دادند در کلاس پهپادسازی شرکت کنم، اما من قبول نکردم، چون نه هدف من بود، نه به آن علاقه داشتم. جدای از آن برایم هزینه بردار بود.»

خلاصه اینکه دیگر قید کلاس رفتن را می‌زند و در عوض تصمیم می‌گیرد که خودش دست به کار شود و یکی را بسازد.

وقتی راجع به بال‌های پاراگلایدر پرس و جو می‌کردم، متوجه شدم که خیلی گران است

 

تحقیق و تحقیق و تحقیق

عزمش را جزم می‌کند. حسابی می‌رود دنبال تحقیق و تفحص؛ از قیمت پاراگلایدر گرفته تا کلاس‌های آموزشی‌اش. می‌گوید: «وقتی راجع به بال‌های پاراگلایدر پرس و جو می‌کردم، متوجه شدم که خیلی گران است.

دسته دومش بین ۵ تا ۷  میلیون تومان بود. درجه یک و نوی آن هم ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان. یکبار هم رفتم سه راه جاده شاندیز. آنجا همیشه بودند کسانی که پرواز با پاراگلایدر را تمرین می‌کردند.

با مربی شان صحبت کردم. از علاقه‌ام گفتم و اینکه می‌خواهم یاد بگیرم. گفت اگر دوره‌اش را ببینم تقریبا برایم یک و دویست آب می‌خورد و حدودا ۲۰ جلسه هم زمان می‌برد. وقتی دیدم آموزش پاراگلایدر از طریق کلاس برایم مقرون به صرفه نیست قیدش را زدم.»

 پشت‌بند این قضایا می‌رود سراغ دنیای مجازی. تا اینکه در اینترنت به کسانی برمی‌خورد که خودشان بال پاراگلایدر می‌سازند. از طریق ایمیل با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند.

یکسری الگو‌هایی را در اختیارش می‌گذارند که طبق آن‌ها بتواند برای خودش یک پاراگلایدر بسازد. عباس صحبت‌هایش را این گونه ادامه می‌دهد: «یک سال و نیم تا دو سال هم راجع به جنس بال‌ها و پارچه پاراگلایدر پرس و جو می‌کردم.

باید از کیفیتی استفاده می‌کردم که به جنس استانداردش نزدیک باشد. پارچه‌ها و نخ‌های مختلف را امتحان می‌کردم و سعی‌ام این بود که طبق همان مقیاس استانداردش دربیاورم.»

جوان محله شهید آوینی با شوق پرواز، پاراگلایدر ساخت

سومین پاراگلایدر جواب داد

با همین فرمان جلو می‌رود و دست از تلاش بر نمی‌دارد. پاراگلایدر اول را می‌سازد و شکست می‌خورد. دومی را هم می‌سازد و شکست می‌خورد. سومی را می‌سازد و این‌بار نتیجه می‌گیرد.

می‌گوید: «شروع کردم به تست کردن. کلی با آن در زمین‌های هموار تمرین کردم. آنقدر امتحان کردم تا بفهمم که چطور می‌توان هدایتش کرد. یکسری آموزش‌ها را هم از اینترنت گرفتم.

آنجا یاد می‌دادند که چطور می‌شود بال را هدایت کرد و بتوان آن را کنترل کرد. خب من کلیپ‌ها را خودم دیده بودم. کلی هم امتحان کردم تا اینکه در نهایت یاد گرفتم که چطور آن را هدایت کنم. نتیجه این شد که در پاراگلایدر سوم همه چیز به حد استاندارد نزدیک شد و توانستم با آن پرواز کنم.»


باید یک حامی مالی پیدا کنم

عباس سلطانی کسی است که به علاقه‌اش بها داده است و نتیجه خوبی هم گرفته است. تا اینجای کار را پیش آمده، اما به یک آینده بهتر هم فکر می‌کند. او می‌گوید: «همین مسیر هنوز خیلی جا دارد که رو به جلو بروم.

بحث مسابقات هست. این حرفه گواهینامه بین‌المللی دارد. حتی به موضوع تولیدش هم فکر می‌کنم. منتهی نکته اینجا است که من باید بتوانم یک کسی را پیدا کنم که بتواند از من حمایت کند.

به‌ویژه در بحث مالی قضیه. چون پاراگلایدر یک ورزش و یک تفریحی است که هرکسی از عهده آن برنمی‌آید. بیشتر قشر مرفه جامعه که سرمایه هنگفتی دارند و ۱۵-۲۰ میلیون تومان برایشان چیزی نیست می‌توانند با آن تفریح کنند.

فناوری وجود دارد. علمش هم هست. پس چیز دور از انتظار و محالی نیست. من خودم با چرخ خیاطی همسرم شروع کردم به دوختن. صفر تا صدش را خودم آموختم و عملی کردم. خیلی راحت می‌شود این را به تولید رساند، ولی کسی حمایت نمی‌کند، چون ورزش گرانی است.

اگر در داخل تولید شود، ارزان می‌شود و در نتیجه خیلی‌ها استفاده می‌کنند. من خودم به شخصه بعد از ساخت این پاراگلایدر می‌بینم که اطرافیانم چقدر به این ورزش علاقه‌مند شده‌اند.»

 



این گزارش ۲۵  دی ۱۳۹۶ در شماره ۲۷۷ شهرآرامحله منطقه ۵ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44