کد خبر: ۶۶۳۰
۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
محمدکاظم کاظمی پیاده آمده بود

محمدکاظم کاظمی پیاده آمده بود

جنگ داخلی افغانستان محمدکاظم کاظمی را روانه ایران کرد، او در دانشگاه مهندسی عمران می‌خواند اما عشق به ادبیات و شعر کاظمی را وارد این حوزه می‌کند تا اکنون به عنوان شاعری نامدار شناخته شود.

محمدکاظم کاظمی، شاعر و نویسنده است. نقد ادبی و پژوهش‌هایی پیرامونی دارد و زاده خطه‌ای از ایران بزرگ، یعنی هرات است که دیگر سال‌هاست در جغرافیای ایران قرار ندارد و البته نزدیک به ۳۵ سال است مقیم ایران است.

او شخصیتی معروف در ادب ایرانی است. کتاب‌های متعددی تألیف کرده و اگر سختی‌های روزگار اجازه دهد چندین پژوهش آماده چاپ هم دارد.

قرارمان را گذاشتیم در کافه کتابی تقریبا در مرز منطقه ۸. وقتی رسید ابتدا دوچرخه‌اش را پارک کرد و با همه صمیمیتی که از هنرمندی افغانستانی انتظار داشتم، شانه‌ای از جیب درآورد و زلفان مشوش شده در بادش را نظم داد و عذر خواست از دقایق تأخیرش.

نشستیم و پرسیدم و با خوش‌رویی پاسخ داد. من بیشتر از او نگران زمانش بودم. زیرا پس از مصاحبه به جلسه شعری که مدیریتش را برعهده دارد عزم رفتن داشت.

با او درباره زندگی‌اش در مشهد و ساکن‌شدنش در محدوده منطقه ۸ و ادبیات امروز ایران و افغانستان گفتگو کردم. گاهی هم نکاتی که ممکن است با هر شاعر ویراستار به میان می‌آید بینمان مطرح شد.

 

قصه ما با جنگ شروع شد!

محمد کاظم کاظمی درباره آمدنش به ایران می‌گوید: واضح است. برای من و خانواده‌ام و همه افغانستانی‌های دیگر مسئله جنگ‌های داخلی افغانستان بود. ناچار و ناگزیرمان می‌کردند که در جنگ‌ها به نفع دولت کمونیستی آن زمان افغانستان به‌عنوان سرباز شرکت کنیم و این چیزی نبود که بتوان برایش ارزشی قائل بود.

باید اسلحه می‌کشیدیم روی برادران خودمان به نفع کشوری خارجی و این شد که جان و عقیده‌مان را برداشتیم و به ایران آمدیم. البته عده‌ای هم برمی‌گشتند و در گروه‌های جهادی مبارزه می‌کردند، اما من در مهاجرت ماندم و درس خواندم و زندگی می‌کنم.

او درباره خانواده‌ای که در آن پرورش پیدا کرده است، می‌گوید: خانواده من به نسبت در افغانستان سرشناس بود. پدرم مشغول فعالیت‌های اجتماعی‌-سیاسی در آنجا بود و فردی سرشناس بین جامعه هراتی‌ها در هرات و کابل بود. شغلش لوازم یدکی ماشین بود.

اما بیشتر وقتش به فعالیت‌هایی صرف می‌شد که جنبه هیئتی و ریش‌سفیدی بین اقوام مختلف داشت. پدرم به دانش علاقه داشت. برای همین ما ۴ فرزند خانواده ۲ پزشک و ۲ مهندس هستیم. من از دانشگاه فردوسی مشهد مدرک مهندسی عمران در سال ۷۰ گرفتم.

 

 

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت

 

از مهندسی تا ویراستاری

شاعری که پیشینه تحصیل در علوم مهندسی دارد، درباره این دوگانگی توضیح می‌دهد: در واقع می‌شود گفت در کنار علاقه‌ای که به ریاضی داشتم، علاقه‌ای فطری و ذوقی به ادبیات داشتم. وقتی رشته تحصیلی انتخاب کردم به فکر کار و درآمد بودم. به‌هرحال ما مهاجر هستیم و باید روزی خودمان را به‌سختی دربیاوریم.

علاقه‌ام هم به همه بخش‌های ادبیات نبود که بخواهم در رشته ادبیات درس بخوانم. صرف به شعر علاقه‌مند بودم. این شد که مهندسی خواندم و مدرکش را گرفتم، اما تمرکزم به شعر را به‌طور جدی ادامه دادم و در همین زمینه و حواشی (پژوهش، ویراستاری و نقد) آن فعال بوده و هستم. علاقه‌ام به شعر و حواشی آن روزبه‌روز زیاد شد تا جایی که دیگر نمی‌توانستم کار مهندسی را ادامه بدهم و همه تمرکزم را به این حوزه دادم.

 

دُرِّ دَری چیست؟ کیست؟

او که عضو هیئت مؤسس مجموعه بزرگی به نام دُرِّ دَری است درباره این سمن توضیح می‌دهد: مؤسسه دُرِّ دَری نتیجه و حاصل فعالیت‌های فرهنگی نسلی از مهاجران در ایران است. عده‌ای از افراد بااستعداد پس از طی سال‌ها به مرحله بالندگی در بخش‌های مختلف ادبیات رسیده بودند.

واضح است که چنین افرادی دنبال داشتن گروهی از افراد مشابهشان و پیداکردن تریبونی برای بیان داشته‌ها و دانسته‌هایشان هستند. مؤسسه دُرِّ دَری تریبونی برای همه شاعران و داستان‌نویسان افغانستانی در ایران شد.

این مؤسسه فصل‌نامه‌ای هم داشت که سال‌ها به‌طور منظم منتشر می‌شد و آینه‌ای صاف و کامل از توانمندی و بالندگی مهاجران ادب‌دوست افغانستانی در ایران بود. جلسه شعر و انجمن داستانی هم داشتیم و هنوز هم برگزار می‌شود. البته دُرِّ دَری فقط محدود به مهاجران نمی‌شد و مشهدی‌ها هم رفت‌وآمد داشتند و به تعبیری این مؤسسه و برنامه‌هایش پلی فرهنگی میان ادبیات مهاجران و ایرانی‌ها بود و هست.

من کماکان جزو اعضای مؤسسه و فعال در آن هستم. متأسفانه نشریه مؤسسه به‌دلیل مشکلات مالی چاپ نمی‌شود. افغانستانی‌ها تشکل‌های دیگری هم دارند که در آن‌ها هم حضور دارم.

سابقه این نشریه گنجینه درخورتوجهی از ادبیات معاصر مهاجران افغانی در دنیاست. مجموعه خوبی از مقالات، شعر‌ها و داستان‌ها برای همیشه دوران در این نشریه باقی است.

مؤسسه علاوه‌براین گنجینه ذخیره‌ای بزرگ و شکوهمند از نیرو‌های فکری و ادبی پرورش داده است که غالباً آن‌هایی که در آن سال‌ها در نشریه یا مؤسسه فعال بودند امروزه در نشریات و تشکل‌های متعدد دیگر صاحب اثر مفید هستند.

 

خاطره شعرخوانی نزد رهبری

نشست‌های شعرخوانی با حضور مقام معظم رهبری معمولا در ماه رمضان برگزار می‌شود. کاظمی با اشاره به این جلسات می‌گوید: حضور شاعران افغانستانی نزد مقام رهبری سابقه دیرینه‌ای دارد. حضور ما در این جلسات حتی به دوران ریاست جمهوری ایشان و در جلسات مشهد برمی‌گردد.

از جامعه مهاجران من و سیدفضل‌الله قدسی در این جلسات حضور داشتیم. ماجرا به سال ۶۷ برمی‌گردد. بعضی مواقع هم ممکن شده است که صحبتی کوتاه با ایشان داشته باشم و موضوع این گفتگو‌ها عموماً درباره مباحث افغانستان بوده و تبادل پرسش و پاسخ داشته‌ایم.

ایشان در نوبتی اشاره به رمان شوکران در ساتگین سرخ به قلم حسین فخری، نویسنده افغانستانی، کردند و گفتند در نوبتی که با آقای اشرف غنی گفتگو داشتند به این رمان اشاره کردم. برایم جالب بود کتابی که در ایران منتشر نشده است و فقط در افغانستان و شاید پاکستان پخش شده است از رصد ایشان دور نمانده و آن را خوانده و به ادبیات داستانی هم اشراف دارند.

وقوف ایشان به ادبیات و به‌طور خاص ادبیات افغانستان از همان دیدار‌های دور برایم مشخص شده بود. ایشان بار‌ها در جلسات به اشعار شاعرانی که تبار افغانستانی دارند، اشاره کردند. امیدوارم بخشی از عنایتی که مقام رهبری به ادبیات افغانستانی به‌عنوان بخشی از ادبیات فارسی وجود دارد در دیگر دست‌اندرکاران هم دیده شود.

در نوبت اخیر هم خدمت ایشان مشرف شدم و از فرمان ایشان که امکان تحصیل برای جوانان افغانستانی را فراهم می‌آورد سپاسگزاری کردم.

 

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت

 

کتاب‌هایی که چاپ کردم...

کاظمی در ادامه به کتاب‌هایی که در بخش‌های مختلف ادبی از او به زیور چاپ آراسته شده است اشاره می‌کند و می‌گوید: از من در حوزه‌های مختلف ادبی کتاب‌های متعددی چاپ شده است. در بخش شعر‌ها ۲ مجموعه مستقل «پیاده آمده بودم» و «شمشیر جغرافیا» از جمله آن‌هاست.

در بخش آموزش و نقد، ۴ کتاب دارم. یکی کتاب «روزنه» است. دیگری «شعر پارسی» است که گزیده شعر‌های فارسی است. همچنین کتاب دیگری با عنوان «رصد صبح» شامل نقد شاعران جوان و «۱۰ شاعر انقلاب» که نقد شعر شاعران انقلاب است.

۲ کتاب هم درباره وضعیت زبان فارسی در کشور افغانستان با نام‌های «هم‌زبانی و بی‌زبانی» و «این قند پارسی» از من چاپ شده است. ۴ کتاب دیگر هم درباره شاعر نامدار سبک هندی، بیدل، دارم.

یکی «گزیده غزلیات بیدل»، یکی «گزیده دیوان بیدل»، یکی «مرقع صد رنگ» (منتخب رباعیات بیدل) و همچنین «کلید در باز» شامل شرح مشکلات شعر بیدل است.

 

شعر آیینی مرغوب

شاعر نامدار مهاجر که در چندین نوبت از داوران جشنواره‌های شعر آیینی بوده است، در ادامه به بررسی وضعیت شعر آیینی پرداخته و بیان می‌کند: شعر آیینی انواع و اقسام دارد. شعر درباره بزرگان دینی، شعر درباره مناسک دینی یا آموزه‌های اخلاقی یا حتی شعر‌های اجتماعی با تأکید بر معارف دینی ازنظر من شعر آیینی هستند، اما عموماً تصور می‌شود شعر آیینی باید در تجلیل اولیای دین باشد که البته همه کار در شعر آیینی در این بخش خلاصه نمی‌شود.

اگر بخواهیم شعر آیینی در سال‌های پیش از ۵۰ شمسی را با شعر آیینی در نیم قرن اخیر مقایسه کنیم باید بگویم که شعر در دوران گذشته فقط در توصیف مقام ملکوتی بزرگان دینی بود و کمتر به سیره آن‌ها پرداخته می‌شد و حرفی از سیره و سلوک اجتماعی یا شخصی نبود و کمتر از تفکر و آموزه‌های دینی رد پایی دیده می‌شد.

هرچند شاعرانی مانند مولانا از همه اقسام شعر آیینی سروده‌اند، اما به معنای مرسوم، شعر آیینی همان شعر تجلیلی از بزرگان دینی بود. در نیم‌قرن اخیر، شعر آیینی با موضوعات سیاسی و اجتماعی و احیاناً انقلاب همراه شد.

با مطرح‌شدن شاعرانی که امروزه برترین شاعران آیینی‌سرا هستند که ازجمله آن‌ها می‌توان به غفورزاده یا سیدرضا مؤید در مشهد اشاره کرد. در شعر این بزرگان هر جا حرف دینی است آموزه‌های اجتماعی هم پیدا می‌شود. نسل بعدی این شاعران هم کار نسل اولی که تلفیق‌دهنده شعر آیینی و اجتماعی را پایه‌ریزی کردند، ادامه دادند.

 

همکاری با شهرآرا

کاظمی در ادامه به همکاری‌های خوب با نشریات ایرانی هم اشاره می‌کند و می‌گوید: اتفاق خوبی در جامعه مطبوعاتی ایران روی داده است که شامل همدلی بیشتر جامعه مطبوعاتی ایران با مهاجران افغانستانی است.

در بین اهالی فرهنگ، بیشترین توجه، مهربانی و برقراری رابطه با مهاجران افغانستانی به‌وسیله اهالی مطبوعات یاران در سال‌های اخیر بوده است. کمترین بخشی هم که با ما تعامل داشتند و ما بیشترین مضایق را از جانب آن‌ها شاهد بودیم نهاد‌هایی بوده‌اند که اتفاقاً مسئولیت سامان‌دهی وضعیت مهاجران را در ایران بر عهده داشتند.

در این بین نشریه شهرآرا نگاهی خاص‌تر و ویژه‌تر با مهاجران افغانستانی داشته است. مطالب، گزارش‌های شهرآرا پیشگام حمایت از مردم ما در کشور شما بوده است. هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم وقتی مجموعه‌ای تلویزیونی در تلویزیون ایران پخش می‌شد که مردم ما را به تمسخر گرفته بود، من مطلبی انتقادی نوشتم و گفتم پخش چنین برنامه‌ای شایسته رسانه رسمی ایران نیست.

هیچ نشریه‌ای آن را چاپ نکرد. مطلب را در وبلاگم منتشر کردم. روز بعد دیدم که همان مطلب عیناً در شهرآرا بدون درخواست ما و داوطلبانه چاپ شده است. در موارد بسیار دیگری هم شهرآرا همراه مردم ما بوده است.

وقتی به حرف آخر که عنوانش را گذارده‌ام سؤال آزاد می‌رسیم، کاظمی لحظاتی ساکت می‌ماند و از میان انبوهی از حرف‌های ناگفته به مسئله مدارک هویتی نسل جدید مهاجران اشاره می‌کند و می‌گوید: نگاه به مهاجران افغانی در یکی دو دهه اول حضورشان در ایران به‌نوعی تهدید تلقی می‌شد.

معمولاً نمی‌گذاشتند برای ما فضای مهاجرت فرصت تلقی شود. شاید قضیه در آن روزگار تا اندازه‌ای هم طبیعی بود. بسیاری از رفتار‌ها و عادت‌های زندگی ما در آن سال‌ها مناسب جامعه مبدأ بود. امروزه، اما نسلی از جامعه مهاجر در ایران به دنیا آمده و بالنده شدند و عملاً بیشتر از آنکه افغانستانی باشند صبغه و رنگ ایرانی دارند!

وی توضیح می‌دهد: با تمام شباهت‌های خواسته و ناخواسته‌ای که نسل اخیر مهاجر با جامعه ایران پیدا کرده است، اما از منظر مدارک هویتی همچنان سردرگم است. متأسفانه هنوز ما و این نسل جدید را جزو اتباع بیگانه می‌دانند!

این در حالی است که نسل جدید مهاجر با زندگی در ایران بسیار مأنوس است و اگر قرار باشد برای زندگی به افغانستان بیاید حتماً با مشکل روبه‌رو خواهد بود. اکنون زمان تجدیدنظر مسئولان ایرانی به جامعه مهاجر به‌ویژه نسل جدید مهاجران افغانستانی است.


این گزارش سه شنبه ۴ دی ۱۳۹۷ در شماره ۳۱۶ شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام