شاهغلام فوتبال محلات مشهد ۲۰ جام برگزار کرده است
غلامحسین سلیمانی، از آن فوتبالیستهای قدیمی مشهد است که نامش را میتوان در لیست بازیکنان دهۀ ۶۰ تیم شاهین پیدا کرد، از همان پابهتوپهایی که روزگاری بهعنوان بازیکن تیم رقیب، مقابل اکبر میثاقیان ابومسلم قرار گرفته است.
بهعنوان مهاجم قدبلند شاهینیها بازی مقابل مرحوم محمد اعظم، هافبک اسطورهای خراسان را تجربه کرده و تا توانسته از دریبلهای هنرمندانه و شوتهای سنگین آن مرحوم درس گرفته است. درسهایی که بعداز رهایی جبرگونۀ فوتبال حرفهای در جوانی، همراه او شده تا به عشق زمین سبز، توپ را زمین نگذارد و بیفتد دنبال تشکیل تیم و بزرگکردن علاقهمندان فوتبال. در این راه هم، تا توانسته، زحمت کشیده است؛ از گرفتن زمین برای بازی تا برگزاری جامهای فوتبال.
جامهایی که بهطور مستقل در محلات برگزار کرده و تجربههایش، چراغ راه فوتبالدوستان زیادی شده است؛ همچون رضا عنایتی که روزگاری در جامهای فوتبال او بهعنوان دروازهبان حضور داشته است.
حالا تمام تجربیات گذشته، با جامهای زرد و نقرهای درخشان، روی دیوار اتاق آقای سلیمانی در قاب عکسهاست، قابهایی که هرکدامشان یک لبخند بزرگ دارند از بچههایی که به شوق مارادوناشدن، زیدان بودن و مسی نامگرفتن درکنار او پابهتوپ شدهاند.
دربین تمام این نگاهها هم «شاهغلام فوتبال محلات» اولین عبارت چشمگیری است که مابین همۀ تصویرها، نگاهمان را به خودش جلب میکند.
مردی که انگار از همان اوایل جوانی آموزش و فوتبال، محور پررنگ زندگیاش بوده است تا امروز کارنامهای را برایمان باز کند که در آن فهرست برگزاری بیشاز ۲۰جام محلی فوتبال ثبت است. بهبهانۀ همین خاطرات به خانهاش در مصلی رفتیم تا با او گفتگو کنیم. او هم برایمان درخلال صحبتهایش چند فن روی توپ زد که کاش میشد حرکات ظریف پاهایش را روی توپ لابهلای جملاتش ببینید.
با توپ به دنیا آمدم!
غلامحسین سلیمانی متولد سال ۱۳۴۲ و از ساکنان قدیمی مصلی است. آنطورکه از حرفهایش پیداست، تا چشمبازکرده و راهرفتن آموخته، توپ اولین چیزی بوده که به پاهایش جان و به وجودش هیجان داده است: «از همان بچگی، توپ پلاستیکی و بازی با آن، تمام علاقهام بود؛ بهاندازهای که همه میگفتند غلام با توپ به دنیا آمده.
عاشقش بودم و تا وقت آزاد پیدا میکردم، مشغول فوتبال میشدم. خوب یادم است زمانیکه کوچک بودم، درست همانموقع که علیآقا پروین گفت «داور سوت را نزده، تیم سههیچ جلو میافتد» برای دیدن فوتبال و آشنایی با فن و فنونش، راهی پایینخیابان میشدم تا فوتبال را در قاب چهارگوش چوبی تلویزیونسازی و قهوهخانهها تماشا کنم. تلویزیونی در خانه نداشتیم و بیشتر اوقات هم کارم همین بود.
حتی زمانهایی که ۱۰ سال بیشتر نداشتم و خسته از سر کار برمیگشتم. آنقدر پشت در قهوهخانههای دور میدان برای تماشای فوتبال ایستاده بودم که یک روز، صاحب یکی از قهوهخانهها، تا من را بیرون از مغازه درحال تماشای فوتبال دید، سرم دادوبیداد کرد که تو همیشه بدون دادن پول از تلویزیون قهوهخانه فوتبال تماشا میکنی؛ از این به بعد یا باید پول بدهی یا دیگر از نزدیکی این محل هم رد نشوی.
البته من از این بابت نگرانی نداشتم، چون آن زمان تعداد قهوهخانههایی که تلویزیون داشتند، زیاد بود.».
گریزهای بموقع و قد بلند، مهاجمم کرد
«تفریح یعنی همین توپبازی». غلامحسین سلیمانی این را میگوید و با نشاندادن عکسی از دوران نوجوانیاش ادامه میدهد: «دائم توپی برای بازی در دستم بود. بهخاطر همین، همیشه کتکخور برادرهایم بودم که با فوتبال میانهای نداشتند. البته مادرم هم چندان موافق نبود و میگفت "غلام! در صحرای کربلا دشمنان امامحسین (ع) میتاختند و بر سرهای یاران امام لگد میزدند؛ برای همین این لگدزدن تو به توپ، مرا یاد این ظلم میاندازد و درست نیست که به توپ لگد بزنی! "، اما هرطور بود من توپ را کنار نگذاشتم و دنبال فوتبال را گرفتم. تا اینکه در ۲۰ سالگی به تیم شاهین مشهد دعوت شدم.
آن زمان تیم شاهین همردۀ سایر باشگاههای شهر، که ابومسلم، توربو، هواپیمایی و استقلال نام داشتند، بود. در این تیم چهار سال حضور داشتم. بهخاطر گریزهای بموقع و قد بلندم در ردیف مهاجم بازی میکردم. در این مدت من یک کارت زرد هم نگرفتم، اما ۲۰ گل به نام خودم ثبت کردم.».

اوتهای فراموشنشدنی اکبر میثاقیان
هنوز هم برای سلیمانی، تعقیب توپ و گریزهایش، وقتی با اکبر میثاقیان همبازی شده، تازه باقی مانده است. با یادی از آن دوران میگوید: «از خودم تعریف نمیکنم، اما از دوستان قدیمیام که بپرسید همه از تیزبودن من در فوتبال خواهند گفت. بهخاطر همین همیشه همسرم میگوید اگر فوتبال را رها نمیکردی، الان تو هم مثل آقای میثاقیان که به "اکبر اوتی" معروف شده به "غلامتیز" معروف میشدی.
البته آقای میثاقیان برای فوتبال زیاد زحمت کشید و بازیاش هم خیلی خوب بود. هنوز پرتابهای اوتش در بازیهایی که مقابلش قرار میگرفتم، از خاطرم نرفته که چقدر بلند بود و اکثر اوقات تبدیل به گل میشد. او آنقدر در این پرتابها حرفهای شده بود که در اکثر بازیها از این هنر و مهارتش بهعنوان روشی برای برد ابومسلم استفاده میشد. بهخاطر همین هم بود که بعدها در فوتبال به او "اکبر اوتی" لقب دادند.».
بهخاطر پول از شاهین بیرون آمدم
سلیمانی معتقد است که امروز فوتبال، مادی و پارتیبازی شده، برخلاف گذشته که معنوی و دوستانه بود.
او با بیان همین جمله، از خداحافظی خودش از دنیای حرفهای فوتبال هم میگوید: «فوتبال دوران ما بیشتر جنبۀ دوستی داشت. اصلا از پولهای آنچنانی خبری نبود. خیلی اوقات هم پیش میآمد که خودمان پول کفش پایمان را میدادیم تا فوتبال بازی کنیم.
شاید باور نکنید همین خرج و مخارج بهحدی بود که منِ کارگر از پسش برنمیآمدم. البته درکنارش، هزینههای درمان آسیبدیدگیهایمان هم بود. بالشخصه من در ردیف مهاجم آنقدر آسیب میدیدم که بیمه کامل پرداخت نمیکرد و مجبور میشدم از جیب بدهم.
وقتی دیدم دیگر نمیتوانم از خرج زندگی بزنم و برای فوتبال هزینه کنم، رفتم سراغ مسئول باشگاه شاهین و مشکلات مالیام را مطرحکردم. آنها هم کاری از دستشان برنمیآمد؛ این شد که در ۲۴ سالگی برای همیشه از سر همین مشکلات مالی، فوتبال حرفهای را کنار گذاشتم.».
فوتبال محلات را زنده نگهداشتم
بازیکن شاهین وقتی از این تیم خداحافظی میکند، باز هم عشق به توپ، نمیگذارد از این حرفه دست بکشد. وارد تیم محلی محمدآباد میشود و بعد از مدتی با ایدۀ برگزاری جام محلی، همۀ فوتبالدوستان را دور هم جمع میکند.
او از جامهای فوتبال محلات، که در آن به او لقب «شاهغلام فوتبال» داده بودند، چنین تعریف میکند: «دهۀ ۶۰ محلات تیمهای خوبی داشت. بچهها چنان حرفهای بازی میکردند که آدم باورش نمیشد محلی باشند. یکی از همین تیمها، همای شهرک بود. با دیدن این بچهها و درخواستی که فوتبالدوستها برای تشکیل تیمهای محلی داشتند، یک تیم هم خودم با نام برادرزن شهیدم، تشکیل دادم و افتادم در دور برگزاری جام.
هرسال همزمان با شروع تابستان، تیمهای محلی را جمع میکردم و از ۱۳، ۱۲ تیمی که شرکت میکردند، پول اندکی میگرفتم. با این پولها برای جام، که سهماه طول میکشید، داور میگرفتم و جایزه میخریدم. در پایان به سه تیم منتخب جوایزی اهدا میشد.
جالب است بدانید سلیمانی با همین روش ۲۰ سال پیدرپی جام فوتبال محلات را بهطور مستقل برگزار کرده است که ایدۀ او باعث شده تیمهای محلی فوتبال، زنده و پویا بمانند. ناگفته نماند او قصد دارد در تابستان سال آینده، بیستویکمین دورۀ جام فوتبال محلات را در مشهد برگزار کند.
رضا عنایتی را دوباره به فوتبال برگرداندم
حرف از جامهای محلی فوتبال که به میان میآید، سلیمانی یاد رضا عنایتی و بازی خوبش در تیم مهرآباد میافتد و میگوید: «رضا نوجوان بود که در تیم محلی مهرآباد دروازهبانی میکرد و گاهی هم پابهتوپ میشد. خدایی، پاهای دوندۀ خوبی داشت و کاربلد بود.
سر همین بازیهای محلی بود که من با قدرت فوتبالی او آشنا شدم و باب دوستیمان باز شد. از سر همین رفاقت هروقت که قرار جام گذاشته میشد، او و تیمش شرکت میکردند. یک روز یکی از بچهها که دوست رضا بود از مشکل او برایم گفت و اینکه همین مشکل باعث شده بود به فوتبال کمتر اهمیت بدهد.
همان شب برای اینکه مشکل رضا را حل کنم، بههمراه بچهها به باشگاه خیابان کشاورز قلعهساختمان رفتیم. برای دیدن بازی بچهها به تماشا آمده بود. روی سکوها کنارش نشستم و دربارۀ مشکلش حرف زدیم. به هر نحوی بود مشکلش را حل کردیم و او دوباره به فوتبال برگشت. وقتی هم برگشت طوفانی عمل کرد و با بازی خوبش در کمتر از سهسال به تیم استقلال دعوت شد.».
۳۰ سال نگهداری از زمین بهخاطر فوتبال
حدود ۳۰ سال است که آقای سلیمانی پابهپای فوتبالدوستان محلات مشهد است. برایشان زمین بازی میگیرد، آموزش میدهد و مسابقه میگذارد. زمین ورزشی «جمعهزاده» همین زمینی است که او چند دهه گذشته برای برگزاری مسابقات فوتبال آماده و تجهیز کرده.
خودش برایمان از این خدمت رایگان چنین میگوید: «من عاشق فوتبال هستم. در این راه هم بهدنبال اینکه پولی دستم را بگیرد یا نه، نیستم. به همین دلیل سال ۶۴ یا ۶۵ تصمیم گرفتم یکی از زمینهای خاکی اطراف خانهام را در مصلی ۱۰ تبدیل به زمین فوتبال کنم.».
او ادامه میدهد: «آن زمان خودم کارگر صندوقسازی بودم. اول با همین صندوقها دروازه ساختم و بعد از مدتی به یک نجاری، تیرهای چوبی دروازه را سفارش دادم. تیرها که آماده شد، زمین آقای جمعهزاده را در کوچۀ سوم مصلی ۱۰ تمیز و گودالهایش را با کمک چند نفر از دوستان فوتبالی پر کردیم.
جمعهزاده، سرمایهدار بود و تا همین چندسال قبل، که به رحمت خدا رفت و ملکش افتاد دست ورثه، هیچوقت دنبال مالش نیامد و خردهای هم نگرفت. زمین را بعد از چندسال با کمک شهرداری آسفالت و فنسکشی کردم. نگهداریاش را هم خودم برعهده گرفتم و تمام مسابقات فوتبال محلات را در آن برگزار کردم.».
آنطورکه میگوید، تمام اینکارها را بهخاطر فوتبال انجام داده و درحالحاضر که بیشاز صدنفر در روز، از این زمین ورزشی بهره میبرند، آرام است که راه ورزش را برای گذراندن اوقات فراغت به نوجوانان و جوانان محلهاش نشان داده است.
در ۵۰ سالگی مثل جوان ۲۰ ساله فوتبال بازی میکنم
سلیمانی هنوز فوتبال را کنار نگذاشته و هر جمعه با دوستانش فوتبال بازی میکند. گویا سن و سال او با اعداد و ارقام ریاضی پیش نمیرود و در پنجاهوچهارسالگی، احساس جوانی بیستساله را دارد که ۹۰ دقیقۀ تمام در زمین فوتبال در تعقیب توپ میدود و خسته هم نمیشود: «هیچوقت از فوتبال خسته نشدهام. حتی انرژی هم گرفتهام. بهخاطر همین در پنجاهوچهارسالگی استخوانی بازی میکنم و کسی به گرد پایم نمیرسد.».
سلیمانی که پسرهایش مثل خودش فوتبالیست هستند و یکی از آنها در تیم دسته یک بازی میکند، آرزو دارد ۲۰ سال دیگر بتواند با پسرهایش فوتبال بازی کند و باز هم بتواند مردانه بدود.
این گزارش دوشنبه یک آبان ۱۳۹۶ در شماره ۲۶۶ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.
