کد خبر: ۵۹۰۸
۲۶ دی ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۰
محمد عابدی، معلم ورزشی که مأمور مهربانی شد

محمد عابدی، معلم ورزشی که مأمور مهربانی شد

محمد عابدی، معلم ورزشی که حالا مدیر یک مؤسسۀ بزرگ خیریه است، یک گروه هزارو ۲۰۰ نفره از خیران را مدیریت می‌کند و می‌گوید دانش‌آموزانی در مناطق محروم زندگی می‌کنند که صبحانه، نان و قند می‌خورند.

«فاصله‌ها» به «خیالی شاعرانه» می‌مانند. آخر هر دو، جستجوگرانه به‌دنبال پر کردن شکاف‌هایند؛ گودالی که پر از خلأ است. پر از طنینی که شاید از گذشته‌های دور مانده باشد روی دلت. دل محمد عابدی و بروبچه‌های مؤسسه‌اش، کمترین نزدیکی را با محلۀ ما دارد.

دفترودستکشان هم همین‌طور. فکروذکر و ماشین و همسر و همه‌چیزشان هم همین‌طور. در مهدی‌آباد و گلشهر و فیض‌آباد و آبادی‌های دیگر جاپاهایشان دیده می‌شود؛ معلم ورزشی که یک روز صبح بعد از خوردن صبحانه، نان اضافه‌اش را می‌اندازد داخل کیسۀ نان خشک و پشت‌بندش می‌بیند که بچه‌های مدرسه از همان کیسه و از همان نان‌ها نشسته‌اند به صبحانه خوردن.

فاصله آنجا از بین می‌رود. نابود می‌شود. خودش و باقی معلم‌ها دیگر هیچ‌وقت نانِ سفرۀ صبحانه و باقی وعده‌های غذایی‌شان را دور نمی‌ریزند. وقوع آن لحظه و آن نان‌های خشک باعث می‌شود بعد‌ها مؤسسۀ خیریه‌ای قد راست کند که دیگر نه‌فقط در آن مدرسه که هر جایی که آن‌ها پا می‌گذارند، بچه‌هایش صبحانه خورده باشند و لباس ورزشی تنشان باشد.

محمد عابدی حالا آن‌قدر کارش وسعت پیدا کرده که هرازچندگاهی پیام صوتی عمو‌های فیتیله‌ای را برای بچه‌ها پخش می‌کند تا ذوق کنند و درسشان را بهتر بخوانند. توی آزادشهر بودیم. دورتر از کانکس‌هایی که بچه‌ها در آن درس می‌خوانند. آنجا حرف زدیم. آنجا که نزدیک‌ترین جای ممکن به فاصلۀ دورمان بود. کمی که گذشت، حس کردیم فاصله‌ها محو شده است.

 

مأموران مهربانی

 

تعداد اعضای یک گروه پانزده‌نفره حالا به ۱۲۰۰ نفر رسیده

طبقۀ سوم یک ساختمان نقلی بود توی بولوار معلم. رفتم بالا و دیدم چند نفر مشغولند و من مثل همیشه یک ساعتی بدقولی کرده بودم.

نشستم توی اتاقش. محمد عابدی رئیس هیئت‌مدیرۀ مؤسسۀ نیکوکاری مهربانی است که می‌گوید: «تقریباً از سال ۸۹ شروع به کار کردیم. من در مدارس حاشیۀ شهر دبیر ورزش هستم.

داستان از آنجا شروع شد که ما معلم‌ها یک روز داشتیم توی مدرسه صبحانه می‌خوردیم و بعدش هم گوشه‌های نان اضافه آمد و انداختیمش داخل کیسه‌ای. بعدش دیدم بچه‌های مدرسه دارند همان نان را می‌خورند.

بعد فکر کردیم که هر روز به بچه‌ها صبحانه بدهیم. حدود ۱۵، ۱۰ نفر جمع شدیم و حالا این گروه، مخارج صبحانۀ دو تا مدرسه با ظرفیت بالای هزار نفر را تأمین می‌کند.

من به‌هر حال معلم ورزشی هستم. می‌دیدم که بچه‌ها به‌خاطر نخوردن صبحانه خیلی بی‌حال و مریض هستند. بعد از این برنامه خیلی حالشان خوب شد و سَرحال‌تر شدند. هدف اصلی ما این بود که بچه‌ها برای فقر، از تحصیل نیفتند و اینکه مبادا اجازه بدهیم دختری ترک تحصیل کند.

این کار را شروع کردیم و حالا می‌توانم بگویم که نگذاشتیم حدود ۸۰۰ دانش‌آموز به‌خاطر فقر، ترک تحصیل کنند.». زحمت امور این ۸۰۰ نفر را یک گروه هزارودویست‌نفره کشیده؛ گروهی که در تلگرام و دیگر شبکه‌های مجازی اداره می‌شود و آن‌طور که عابدی می‌گوید، حدود ۲۰۰ نفرشان خارج از کشور زندگی می‌کنند.

 

مأموران مهربانی

 

دو کلاس درس را یکی می‌کردند تا دانش‌آموزان با نَفَس یکدیگر گرم شوند!

برنامه‌ها داشتند؛ مفصل و اغلبشان در حد وسیعی اجرا شده بود. عابدی از طرح محسنینی می‌گوید که در ماه مبارک رمضان ازطریق برنامۀ ماه‌عسل معرفی و ظرف مدت کوتاهی به یک طرح حمایتی بزرگ تبدیل شد؛ «طرح دیگر ما حمایت از دانش‌آموزان نخبه بود. دست بچه‌های زرنگ و پرتلاش مدارس را گذاشتیم در دست خیران و طرح محسنین را راه انداختیم.

مثلا خانمی از آلمان هزینۀ لوازم‌التحریر بچه‌ها را می‌دهد که حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر از بچه‌های حاشیۀ شهر را پوشش می‌دهد.». قسمت مهم مسئله، شناسایی این دانش‌آموزان بود.

بخشی از آن‌ها توی مدرسه جلوی چشم آقامعلم بودند و بخش دیگرشان را تیم شناسایی مؤسسه، معرفی می‌کند؛ «باور کنید که من با چشم‌های خودم دیدم که بچه‌ها صبحانه، نان و قند و نان و رُب می‌خورند.

از طرف دیگر، چهار تیم شناسایی داریم که دانش‌آموزان را شناسایی می‌کنند و همچنین خانواده‌هایشان را. برنامۀ بعدی ما ساخت مدرسۀ فیض‌آباد است. توی همان گشت‌های شناسایی ما دیدیم که مدیر یک پارچ می‌گذارد وسط حیاط مدرسه و آن‌ها داخل کانکس درس می‌خوانند.

آن روز خیلی سرد بود، آن‌قدر که مدیر دو تا کلاس را یکی کرد تا بچه‌ها با نفس‌های یکدیگر گرم شوند.».

 

مأموران مهربانی

 

پسری بود که به‌خاطر نداشتن لباس با مانتو آمده بود مدرسه

عابدی و تیمش، جشن‌های بزرگی را با حضور مهمانان مهم برای بچه‌ها برگزار کرده‌اند. حضور عمو‌های فتیله‌ای به جشن‌ها ختم نشده است و ظاهراً هنوز هم آن‌ها از راه دور و نزدیک به بچه‌ها دلگرمی می‌دهند؛ «خب، اولش چند تا عکس از فعالیت‌هایمان و بچه‌ها فرستادیم برای عمو‌ها و آن‌ها کاملا رایگان آمدند روز مبعث، برنامه اجرا کردند. آن‌ها هنوز هم برای بچه‌ها پیام صوتی می‌فرستند.

مثلا می‌گویند درس‌هایشان را بخوانند. واقعاً همین پیام‌ها کلی به بچه‌ها انرژی می‌دهد. طرح دیگرمان توزیع کارت نان است. خانواده‌هایی هستند که حتی توانایی خرید نان را هم ندارند.

ما کارت نان را که توزیع می‌کنیم، اتفاق‌های عجیبی می‌بینیم. یک روز رفتیم خانۀ مادری که یک دختر روزه‌اولی داشت. نشسته بودند توی حیاط و مادر به آسمان نگاه می‌کرد. ما رفتیم و آن بستۀ غذایی را که دادیم دست مادر، گفت می‌خواستم برای اولین افطار دخترم، یک سفرۀ خوب بچینم که دیدم چیزی در خانه نداریم.»

و بعد از پسری می‌گوید که به‌خاطر نداشتن لباس ساده با لباس زنانه آمده بود مدرسه؛ «دانش‌آموز پسری داشتیم که با مانتو آمده بود مدرسه یا پسری که پنج تا پیراهن پدرش را پوشیده بود تا گرمش شود.

برای همین طرح هزارو ۵۰۰ لبخند را  اجرا کردیم. در این طرح، هزارو ۵۰۰ دانش‌آموز را تک‌تک شناسایی کردیم. به پسر‌ها یک جفت کفش، یک دست شلوار لی و پیراهن و به دختر‌ها هم یک جفت کفش و یک دست شلوار و مانتو دادیم.

این اقلام را  ما در طول مراسم بزرگی که بیش از ۲ هزار نفر آمده بودند، به بچه‌ها تقدیم کردیم. ما دو تا انبار داریم که لباس‌ها را در آن‌ها جمع‌آوری می‌کنیم و به بچه‌ها می‌دهیم.

یک جشن بزرگ را چندنفره برگزار کردن کار بسیار سختی است. من و همسرم و همچنین چند نفر از دوستان از دل‌وجان مایه گذاشتیم. همسرم هم در همان حاشیۀ شهر معلم است.».

 

مأموران مهربانی

 

عکس دانش‌آموزان محروم در قابی در آلمان

عابدی از تیم شناسایی‌اش می‌گوید و از حساسیتی که برای پیدا کردن خانواده‌های واقعاً نیازمند به خرج می‌دهند: «ما یک تیم اجرایی داریم که می‌روند شناسایی خانه‌هایی که مثلا پیرزنی تنها زندگی می‌کند و خانه‌ای که سقفش خراب است.

می‌رویم و سقف خانه را ایزوگام می‌کنیم و باقی تعمیراتش را انجام می‌دهیم. طرح دیگر ما آوردن پزشکانی است که بچه‌ها را ویزیت کنند. می‌دانید که برای ثبت‌نام بچه‌ها در کلاس اول، باید برگۀ سلامت داشته باشید و حداقل باید ۱۰، ۱۲ هزار تومان هزینه کنید.

خیلی از خانواده‌ها توانایی پرداخت این هزینه را ندارند. برای همین چند وقت پیش خانم دکتری از آمریکا آمده بود و این کار را به‌صورت رایگان انجام داد.». حالا که فصل زمستان نزدیک است، عابدی از طرح‌هایی می‌گوید که خانه‌های خانواده‌های نیازمند را گرم کرده است.

«ما پارسال ۴۰ دستگاه بخاری توزیع کردیم. خانه‌هایی را سرکشی می‌کردیم که زغال می‌ریختند توی اِستانبولی و شب را در آن سرما به صبح می‌رساندند.»؛ و بعد از شُرکای خیّرش می‌گوید.

از آن‌هایی که بدون هیچ، چون وچرایی کمک می‌کنند؛ «مدیر یکی از کارخانه‌ها ماهی هزار تا کیک می‌دهد. یک کارخانۀ دیگر تا زنگ می‌زنیم، کمکمان می‌کنند. از این گروه هزارنفری ما حدود ۲۰۰ نفر خارج از کشور زندگی می‌کنند.

ازجمله خانمی بود که ۲۴ دست لباس ورزشی از آلمان فرستاد و به بچه‌ها دادیم. لباس‌های ورزشی را اهدا کردیم به همان بچه‌هایی که با شلوار کُردی می‌آمدند توی زنگ ورزش. بعد که بچه‌ها لباس‌ها را پوشیدند، عکسی گرفتم و فرستادم برای همان خانم. ایشان هم همین عکس را قاب گرفته و توی مطبش در آلمان آویزان کرده است و صندوقی گذاشته که برای آن‌ها کمک جمع می‌کند.».


به ماشینم سنگ می‌زدند

کمک کردن همیشه هم با قلب و عاطفه و دوست داشتن و... سروکار ندارد. گاهی به‌قول عابدی باید روحیۀ خوبی داشته باشی. دیدن بعضی صحنه‌ها و واکنش برخی به‌ظاهر مستمندان، باعث می‌شود که قید کمک کردن را بزنی؛ «یک‌بار ماشین مرا سنگ زدند و پنچر کردند. خب ما حساسیت زیادی داریم که اَقلام‌مان به اهلش برسد و شناسایی دقیق باشد. افرادی بودند که به‌ظاهر نیاز به کمک داشتند، ولی بعد فهمیدیم که نیازمند واقعی نیستند و به همین خاطر از آن‌ها سنگ خوردیم.

خانۀ من در آزادشهر است و تقریباً همیشه با ماشینم آنجا هستم. امروز صبح هم آنجا بودم. به‌راحتی می‌توانستم به مدارس بالای شهر بروم، ولی الان در مدارس مهدی‌آباد و عباس‌آباد، ورزش تدریس می‌کنم.».

اهداف مؤسسۀ مهربانی حالا آن‌قدر وسعت پیدا کرده که می‌خواهند دیگر هیچ دانش آموزی نباشد که به‌خاطر فقر از تحصیل محروم شود؛ به‌خصوص دختر‌هایی که در مناطق حاشیۀ شهر به‌خاطر فقر، به‌سرعت ترک تحصیل می‌کنند و به خانۀ بخت فرستاده می‌شوند.

عابدی می‌گوید: «برخی آدم‌های موفق، بیشتر حس‌وحال بچه‌های مناطق محروم را درک می‌کنند.»؛ و ادامه می‌دهد: «من خانمی را می‌شناسم که یتیم بوده و پدرش در کودکی ترکش کرده است.

همان زمان خانم خیری پیدا می‌شود و او را کمک می‌کند و حالا مدیرعامل یک کارخانه است. خود ایشان در حال حاضر چند دختر یتیم را تحت پوشش قرار داده، حتی برایشان معلم خصوصی می‌گیرد و کلی کار دیگر برایشان انجام می‌دهد.

ما با خانواده‌های دختران مناطق محروم صحبت می‌کنیم که شما اگر یک هزار تومان خرج مدرسۀ این دختر کردید، دیگر نگذارید به مدرسه برود؛ ما همۀ هزینه را تقبل می‌کنیم. خانم خودم هم همان‌جا معلم است و کمک زیادی به من می‌کند.».

 

مأموران مهربانی

 

مادر زنگ زد و گفت پسرم حالا سر سفره با من غذا می‌خورد و تنها نیستم

و پایان صحبت‌های ما به خاطرۀ مادر و پسری می‌گذرد که با کمک آقای عابدی از داخل کارگاه‌های ساختمانی زاهدان به آغوش خانواده‌اش برگشته است و به مدرسه می‌رود؛ «مادری را می‌شناختم که سه تا بچه داشت.

یکی از بچه‌های یازده‌ساله‌اش توی زاهدان کار می‌کرد. این بچه، ماهی ۳۰۰ هزار تومان به مادرش کمک می‌کرد؛ البته این پول کم و زیاد هم می‌شد. ما این موضوع را در گروه اعلام کردیم و گفتیم ۳۵ نفر اگر هرکدام فقط نفری ۱۰ هزارتومان کمک کند، می‌شود ۳۵۰ هزارتومان.

البته به این شرط که دیگر پسرش از زاهدن برگردد و سر کار نرود و پول مدرسه رفتنش را هم بدهیم. صبحی که رسید مشهد، خودم رفتم دنبالش. ساعت ۵ صبح بود. رفتم دنبالش و آوردمش خانه. چند روز بعد مادرش زنگ زد که خیلی خوشحالم.

پسرمم حالا با ما سر سفره است و کلی دعایتان می‌کند. خب، من و باقی اعضای گروه به‌جز این دعا‌های خیر، دیگر چه می‌خواهیم از خدا؟».




* این گزارش دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶ درشماره ۲۶۱ شهرآرامحله منطقه ۵ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44