خانه فاطمه خانم، حسینیه کوچک اهالی محله بهمن است
تابلوها راهنمای خوبی برای پیداکردن این خانه نیستند. کوچه پسکوچههای تودرتوی محله بهمن، همینقدر راهنماییمان میکنند که به خیابان شانزدهم رسیدهایم. این اهالی هستند که بهتر از تابلوها، نشانی خانه و صاحبخانه را نشانمان میدهد. هرچه باشد، سالهاست که به این منزل، رفتوآمد دارند و روزهایشان را با حضور در دورهمیهای مذهبیاش، با یاد خدا و اهلبیت (ع) متبرک میکنند.
فاطمه دهقان، بانویی که با روی گشاده، در را به رویمان میگشاید ما را به داخل دعوت میکند تا از سکونتگاهی بگوید که به پناهگاه معنوی همسایهها تبدیل شده و برای او نیز تحفههایی از جنس حال خوب و برکت، به ارمغان آورده است.
برنامه فشرده هفتگی
تمام خانه را میتوان با یک نگاه از نظر گذرانید؛ هالی یکسره که چیزی حدود شصتمتر وسعت دارد و در انتهای آن آشپزخانهای جانمایی شده است. با برنامههای هفتگی فشردهای که بانوان هیئت حضرت ابالفضل (ع) برای خود تدارک دیدهاند، بهجز دوشنبهها، این خانه را هرگز نمیتوان خالی از جمعیت پیدا کرد.
صدای فاطمهخانم را از آشپزخانه میشنویم. با صدایی گرم و آرام که غم در آن جایی ندارد، دارد از شنبهشبهایی برایمان تعریف میکند که مزین به نام حضرتامالبنین (س) است و اهالی، با یقین به بازشدن گرههایشان، بانی برپایی روضه، در همین خانه میشوند؛ «یکشنبهها و سهشنبهها دوره قرآن داریم. اگر همسایهها، امکانش را داشته باشند، در منازل خودشان برگزار میکنند وگرنه میآیند همینجا. چهارشنبهها نوبت جلسه مهدویت است. زیارت آل یاسین میخوانیم.
یک استاد از حوزه علمیه میآید درباره حضرت برایمان صحبت میکند و به سؤالهای خانمها جواب میدهد. پنجشنبهها صبح هم هرکس دوست داشته باشد به یاد امواتش، قرآن را ختم کامل کند، بانی میشود. همسایهها اینجا جمع میشوند و نفری حدود یک جزء میخوانند. بعد از ختم، مهمان سفره صبحانهای میشویم که سرتاسر این هال، پهن میشود.»
چای، شیرینی و لبخند تعارف میکند و ادامه میدهد: پنجشنبهشبها دعای کمیل داریم. باز هم اگر بانی، معذوریتی داشته باشد، خانه من پیشکش برپایی مجلس اهلبیت (ع) میشود. صبحهای جمعه هم که دعای ندبهمان ردخور ندارد.»
آنچه بانوی پنجاهوپنجساله محله بهمن با لذت برایمان تعریف میکند، سوای برنامههایی است که در ایام شادی و عزای اهل بیت (ع) برپا میشود و استقبال از آن، طوری است که امتداد جمعیت به صحن کوچک حیاط نیز کشیده میشود.
کارگاه پرخاطره
اینکه خانهات میزبان چنین مراسمی باشی، برکت میآورد. برکت یعنی حال خوب و آمدن رونق به زندگیات
از روزگاری که این خانه، کارگاه خیاطی بود و تنها ممر درآمد خانم دهقان و دو فرزندش، چندسالی میگذرد. تا پیش از آمدن کرونا، کارگاه رونقی مثالزدنی داشت و هر گوشه از آن، در قرق چرخهای راستهدوز، سردوز، اتو، میز برش و... بود. میگوید: خیاطی را همان بیستسال پیش شروع کردم که به محله بهمن، نقل مکان کردم.
آن زمان، تازه شده بودم سرپرست خانوار و باید خرج زندگی را جفتوجور میکردم. چند وقتی در یک کارگاه خیاطی کار کردم و کاربلد شدم. همین خانه را که با قسط و قرض خریده بودم، تبدیل کردم به کارگاه. آمدن کرونا و خوابیدن بازارها و بیماری و فوت پدرم، دست به دست هم داد تا کارگاه را تعطیل کنم.
بازمانده دورانی که فضای خانه، پر بود از صدای قیژقیژ چرخهای خیاطی، تنها دو چرخ راسته دوز و سردوز است برای معدود سفارشهایی که میرسد و خانم دهقان بهتنهایی از عهده انجامش برمیآید. تکتک کلماتی که میگوید مملو از حس رضایت است و گلهای در آن به گوش نمیآید؛ نه از رکود بازار کار و نه از تنهاییهایی که با ازدواج هر دو فرزندش، به قاعده باید بزرگتر میشد.
خوش میخندد و از ارتباط صمیمانهای میگوید که از حدود یک دهه پیش با پاگرفتن هیئت بانوان حضرت اباالفضل (ع) در بهمن ۱۶، میان او و همسایهها شکل گرفته و مرز میان خانه و محله و خانواده و همسایه را بیرنگ کرده است.

صاحبخانهای که میهمان است
«صبحبهصبح، در حیاط را نیمهباز میگذارم تا همسایهها راحت بیایند داخل. ما روزی چندبار همدیگر را میبینیم. عصرها اگر تا وقتی چای را دم میکنم کسی نیاید، خودم زنگ میزنم به همسایهها تا بیایند دور هم باشیم. مزه چایتازهدم به دورهم خوردنش است.»
بانوی خیراندیش محله بهمن، با سردادن خندهای درنهایت شادی، ادامه میدهد: با فرزندان و بستگانم ارتباط دارم، اما به برکت برنامههای هیئت و فضای سالمی که در بهمن۱۶ بین همسایهها شکل گرفته است، با اطمینان میگویم که ما از یک خانواده، به هم نزدیکتریم. میگویید نه؟ همین حالا پیش چشمتان به چندتایشان زنگ میزنم و میگویم برای جمعوجورکردن خانه و انجام کارهای روضه، بیایند. میبینید که چطور خودشان را میرسانند.
فاطمه خانم راست میگوید. چند نفر از همسایهها با تماس تلفنی او، فوری خودشان را میرسانند، مثل شهنازخانم که آشپز هیئت است. آنطورکه دهقان میگوید حتی وقتهایی که مشهد نباشد، درِ خانهاش به روی مجالس معصومین (ع) باز است. نمونهاش اربعین امسال و سفری به دیار عشق که دوهفته به طول انجامید؛ «به جز کلید خودم، این خانه سه کلید دیگر هم دارد که دست خانمهای مسئول هیئت است. چه باشم، چه نباشم، خودشان میآیند زیر گاز را روشن میکنند، جارو و گردگیری میکنند، استکان میچینند و چراغ محفل اهلبیت (ع) را روشن نگه میدارند.»
مکث میکند و ادامه میدهد: اینکه خانهات میزبان چنین مراسمی باشی، برکت میآورد. برکت یعنی حال خوب و آمدن رونق به زندگیات، یعنی درمانده نباشی برای هیچچیز. صاحبان این روضهها، صاحبخانهاند درواقع. وقتهایی که اینجا مجالس اهلبیت (ع) برپا میشود، خودم را یک مهمان میدانم، درست مثل بقیه.
رفاقت به برکت هیئت
سلیمه اسدی، همسایه
هفدهسال پیش که آمدم به این محله، ارتباطم با خانم دهقان تا مدتی، در حد سلام و علیکهای همسایگی بود فقط. کمکم هیئت حضرت اباالفضل (ع) جان گرفت و ارتباط ما هم بیشتر شد. الان شدهایم مثل خواهر و دهپانزدهسال اختلاف سنی، هیچ جایی توی رابطهمان ندارد.
چای عصرانهمان را با هم میخوریم، غمخوار هم هستیم و دغدغه داریم مشکلات یکدیگر را حل کنیم. موقع کرونا که گرفتار بیماری شده بود، غصه عالم روی دل ما بود. کوچه را فرش میکردیم، دعا میخواندیم و سلامتیاش را از خدا میخواستیم. تقریبا تمام خانواده پدریام شهرستان زندگی میکنند. همسایههای خوبی مثل خانم دهقان باعث میشوند کمتر جای خالی خانواده را حس کنم.
* این گزارش یکشنبه ۱۹ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۲ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.