۳ نسل خانواده محمدزاده چراغ روضه را روشن نگاه داشته است
چند روز تا سالروز شهادت امامرضا (ع) باقی مانده است و خانه زهرا محمدزاده در محله ایثارگران حالوهوای متفاوتی دارد. این روزها در خانه آنها تکاپوی عجیبی برای برپایی مجلس روضه بهپاست؛ حیاط را با دقت فرش کردهاند و دیوارها یکییکی با پرچمهای سیاه عزا مزین میشود. دخترها و عروسهای خانواده جایگاه روضهخوان را مشخص میکنند و با وسواس، وسایل پذیرایی و فضای حیاط را برای میزبانی از همسایهها آماده میکنند.
در اتاقی دیگر، نوهها مشغول مرتبکردن کتابها و اسباببازیها هستند تا فضای بازی همسالانشان را مهیا کنند؛ پیشبینیای که نشان از عمق مهماننوازی و تدبیر این خانواده برای راحتی مادرانی دارد که میخواهند با خیال آسوده پای منبربنشینند.
۴۲سال است که این خانه در دهه سوم محرم و روز شهادت امامرضا (ع) به کانون روضه و توسل در محله تبدیل شده است؛ میراثی که حالا از یک نذر خانوادگی فراتر رفته و ۳ نسل را برای حفظ این سنت حسنه کنار هم جمع کرده است.
ریشههای یک سنت
زهرا محمدزاده ۶۵سال دارد و اصالتش به روستای دولویی گناباد میرسد. او و همسرش، حسن محمدزاده، سال۱۳۵۸ پس از ازدواج به مشهد آمدند و در محله ایثارگران ساکن شدند. آنها دخترعمو و پسرعمو هستند و هردو از کودکی در فضای هیئت و روضه بزرگ شدهاند.
زهراخانم میگوید: پدرهایمان هردو هیئتی بودند و پدربزرگمان روحانی روستا بود. در خانه همیشه جلسه قرآن برگزار میشد و پدر، عمو و پدربزرگم مسئولیت هیئت روستا را برعهده داشتند. هنوز هم هر سال تاسوعا و عاشورا برای مراسم به گناباد میرویم و خانوادگی به عزاداران خدمت میکنیم.
او هنگام آمادهکردن نذری، از روزهای نخست شکلگیری این مجلس میگوید: سال۱۳۶۱ محله هنوز شکل امروزی را نداشت. نه آسفالتی بود و نه امکانات شهری. فقط نوزده خانواده اینجا زندگی میکردند. یکی از همسایهها دهه اول محرم روضه داشت، سال بعد خانهاش را فروخت و رفت. وقتی دیدم دیگر در محله مجلسی برگزار نمیشود، با همسرم صحبت کردم و تصمیم گرفتیم پنج روز اول محرم در خانه خودمان روضه بگیریم.
بهجای سفر، به حرم رفتم
سال بعد، چند روز مانده به محرم، حسنآقا از سفر حج بازمیگردد. پس از پایان دید و بازدیدها، مادر زهراخانم از او میخواهد برای دهه اول محرم به گناباد بروند. همه وسایل سفر آماده میشود، اما شب پیش از حرکت، خوابی میبیند که همهچیز را تغییر میدهد.
زهراخانم میگوید: در خواب دیدم دو جوان با پرچمی بزرگ وارد خانه شدند. روی پرچم نوشته بود: «اِنَّ الْحُسَینَ مِصباحُ الْهُدی وَ سَفینَهُ النَّجاة». پرچم را به دیوار نصب کردند. وقتی علت حضورشان را پرسیدم، گفتند: هر سال در این خانه روضه امامحسین (ع) برگزار میشود. صبح که بیدار شدم، بهجای سفر، به حرم امامرضا (ع) رفتم. از اطراف حرم چند پرچم مشکی و مفاتیح خریدم و تصمیم گرفتم روضه را ادامه دهم. از آن روز تا امروز، چراغ این مجلس خاموش نشده است. اوایل پنج روز اول دهه محرم بود، ولی حالا سالهاست که ۱۰ روز در دهه سوم و روز شهادت امامرضا (ع) روضه داریم.

برکت خانه با روضه
زهراخانم سهم همسرش را در ماندگاری این مجلس کمتر از خودش نمیداند. حسن محمدزاده نزدیک به سیسال آشپز و سرآشپز هتل بوده و پس از بازنشستگی، مانند پدرش آشپزی هیئتها را ادامه داده است.
زهراخانم میگوید: از همان سالهای اول، همسرم پخت نذری روز آخر روضه را برعهده گرفت. سالها شلهزرد میپختیم، اما چند سالی است به پیشنهاد همسایهها دیگچه درست میکنیم. بیشتر کارهای نذری را حسنآقا انجام میدهد.
حسنآقا دلیل این نذر را یاد برادر شهیدش میداند و تعریف میکند: نذری را به نیت برادرم محمد میپزم که در عملیات مرصاد به شهادت رسید و خدا را شکر میکنم که توفیق خدمت به عزاداران امامحسین (ع) را نصیبمان کرده است.
زهراخانم هم باور دارد برکت زندگیشان از همین مجلس است. او میگوید: هر وقت مشکلی داشتهایم، با توسل به اهلبیت (ع) گرهها باز شده است. روضه برای ما فقط یک مراسم نیست؛ برکت خانه و زندگیمان است.
فرزندان، میراثدار روضه
چند روز مانده به آغاز محرم، دخترها یکییکی به خانه مادر میآیند تا مقدمات مراسم را فراهم کنند. خانهتکانی، آمادهکردن سماورها، مرتبکردن استکانها، هرکدام مسئولیتی دارند و کارها را بین هم تقسیم کردهاند.
روضه برای ما فقط یک مراسم نیست؛ برکت خانه و زندگیمان است
حمیده، دختر بزرگ خانواده، میگوید: از وقتی خودم را شناختم، در روضه بودهام. از حدود هفتسالگی هم کمککردن را شروع کردم. هر سال از چند روز پیش از محرم به خانه مادرم میآیم تا او نگرانی نداشته باشد. خدمت در این مجلس برایم افتخار است و آن را دوست دارم.
سمیه، دختر دیگر خانواده که مشغول نصبکردن پرده است، میگوید: ارادت به اهلبیت (ع) را از پدر و مادرم یاد گرفتم و حالا تلاش میکنم همین مسیر را به فرزندانم منتقل کنم.
او تصمیم مهمی هم گرفته است و میگوید: اگر خدا بخواهد از سال آینده پنج روز روضه را در خانه خودم هم برگزار میکنم تا این راه ادامه پیدا کند. البته این مراسم در کنار روضه مادر است و خدمت در این خانه را هیچوقت ترک نمیکنم.
خدمت، رسم خانوادگی
فهیمه رنجبر بیش از بیستسال است عروس این خانواده شده است. او پیش از ازدواج نیز در همین مجلس کنار دخترخالههایش خدمت کرده است. هنگام پذیرایی از مهمانها میگوید: اگر پدر و مادر با عشق در این مسیر قدم بردارند، فرزندان هم همان راه را ادامه میدهند. پسر خودم هر روز چند ساعت پیش از مراسم برای پهنکردن فرشها میآید و دخترم هم کنار من از مهمانها پذیرایی میکند. همسرم هرکاری که پدر و مادرش داشته باشند، برای آنها انجام میدهد.
در این خانه، خدمت به عزاداران محدود به بزرگترها نیست. مبینا، نوه بیستساله خانواده، در کنار مادرش فهیمهخانم چای تعارف میکند و میگوید: خدمت به عزاداران برایم افتخار است. بهترین دوستانم را در همین مراسم پیدا کردهام.
ملیکا، نوه دیگر خانواده و دختر سمیه خانم، نیز از هفتسالگی در پذیرایی روضه حضور دارد. او که تجربه پیادهروی اربعین را هم دارد، میگوید: در کربلا بیشتر از همیشه عظمت ایثار امامحسین (ع) را درک کردم. هر سال تلاش میکنم حتی اگر درس و دانشگاه داشته باشم، خودم را به این مجلس برسانم و بتوانم درسی از این مجلس بیاموزم.
آشنایی با ائمه (ع) همراه با بازی
یکی از بخشهای متفاوت این مجلس، اتاق کوچکی است که نوههای خانواده آن را به فضای ویژه کودکان تبدیل کردهاند. اینجا خبری از بیحوصلگی بچهها نیست؛ قصه، کتاب، نقاشی، رنگآمیزی و مسابقه، ساعتهای مراسم را برای آنها شیرین میکند.
مهسا، نوه کوچک خانواده، میگوید: دو سال پیش دیدیم سروصدای بچهها گاهی تمرکز مادرها را به هم میزند. پیشنهاد دادم یک اتاق را برای کودکان آماده کنیم. مادربزرگ هم استقبال کرد و حالا هر روز برنامههای فرهنگی و سرگرمی برای بچهها داریم.
این ابتکار باعث شده است مادرها با آرامش بیشتری در مراسم شرکت کنند و کودکان هم در حین بازی با فضای روضه و نام اهلبیت (ع) آشنا شوند.
* این گزارش شنبه ۱۷ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۸ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.