مهربانی نقاش ضامن آهو با کودکان محله حسینآباد
تصویری از دستان مهربان امامرضا (ع) و آهویی که در آغوش ایشان است، پس از حضور در نمایشگاه «آشیانه ولایت» به موزه آستان قدس رضوی راه پیدا کرد؛ اثری که خالقش آن را نذر امام مهربانیها کرد. این تابلو، اثر الهام سلیمیچنار، بانوی هنرمند محله حسینآباد است که از کودکی علاقهاش را با حمایت پدر و مادرش پرورش داده و حالا بیشاز ۱۰ سال است بهصورت حرفهای نقاشی کار میکند.
این هنرمند سالهاست در آموزشگاه «بانوی مرداد» تلاش میکند هنر را به خانههای هممحلهایهایش نزدیک کند و تاکنون زمینه آموزش بیش از سیصددختر و بانوی علاقهمند را در همین محله فراهم آورده است.
دختر هنرمند بابایی
انتهای بولوار شهیدعلیمردانی، ساختمانی قرار دارد که فضای آن با بوی رنگ و نقشهای نشسته بر بوم و کاغذ آمیخته است. اینجا استعداد هنری دختران و زنان محله حسینآباد شکوفا میشود و بسیاری از آنان امروز به هنرمندانی حرفهای تبدیل شدهاند که آثار دیدنی خلق میکنند. در این مسیر، سالها تلاش صبورانه الهام سلیمی چنار قرار دارد؛ بانویی که از کودکی با حمایت پدر و مادرش به نقاشی علاقهمند شد و اکنون بیشاز ۱۰سال است بهصورت حرفهای در این حوزه فعالیت میکند.
راهاندازی آموزشگاه هنری در محله نیز نشاندهنده تلاش او برای فراهمکردن امکان آموزش آسانتر دختران و بانوان علاقهمند است تا بدون طی مسیرهای طولانی، هنر بیاموزند و مدرک فنیوحرفهای دریافت کنند.
الهام هم مثل هر کودک دیگری با نقاشی، دنیایی برای خودش ساخته بود، اما برخلاف بسیاری از همسنوسالانش، پدرش بیش از همه به استعداد او توجه داشت و از هفتهشتسالگی او، مقدمات رشدش را فراهم کرد.
الهام سلیمی که امروز ۴۴سال دارد، درباره حمایتهای پدرش میگوید: من با اینکه فرزند اول خانواده بودم، خیلی مظلوم بودم. به همین دلیل پدرم خیلی حواسش به من بود. همیشه مرا تشویق به نقاشی میکرد. در آن دوران که پدر و مادرها به بچههایشان میگفتند فقط درس بخوانند، پدرم میگفت کنار درس، برای نقاشی هم وقت بگذارم.
او مهمترین عامل ادامه این مسیر را حمایتهای پدرش میداند و میگوید: او هر نقاشیای را که میکشیدم، قاب میکرد و به دیوار میزد. آن زمانکه همه بسته مدادرنگی ششتایی داشتند، بابا برایم بسته بیستوچهارتایی میخرید. کاغذ آچهاری که خیلیها نداشتند برایم میخرید تا روی آن نقاشی کنم.
الهام خیلی زود درمیان فامیل بهعنوان دختری هنرمند شناخته شد و دوست داشت هنر خود را با دیگران قسمت کند؛ «کارتپستالهایی را که عید نوروز مردم به یکدیگر هدیه میدادند، میخریدم. با مدادرنگی روی آنها نقاشی میکشیدم و بعد به دخترها و پسرهای فامیل هدیه میدادم؛ البته به آنهایی که حس میکردم به هنر علاقه دارند.»

دوری از هنر به خاطر خانواده
او تا پانزدهسالگی از حمایتهای بیدریغ پدرش بهره برد؛ حتی آموزشهای حرفهای را نزد استاد حسین صباغیان آغاز کرد و رنگ روغن، مدادرنگی و سیاهقلم را آموخت. این مسیر ادامه داشت تا اینکه به سن دانشگاه رسید و قلب پدر دیگر اجازه تپیدن نیافت. ازدستدادن پدر، الهام را برای مدتی از دنیای نقاشی دور کرد و او تصمیم گرفت درسش را ادامه دهد و وارد دانشگاه شود.
همزمان با انتخاب رشته ادبیات، چند ماه بعد همسرش به خواستگاری او آمد و زندگی مشترکشان آغاز شد. میگوید:، چون همسرم نظامی بود، مدام از این شهر به آن شهر میرفتیم. ازطرفی بچهداری و اداره زندگی هم باعث شد نقاشی را آنطورکه دلم میخواست دنبال نکنم تا اینکه بعد از حدود دهدوازدهسال و مأموریت همسرش در هفتهشت شهر کشور، سال۹۱ به مشهد برگشتیم و همینجا ماندگار شدیم.
بازگشت به محله قدیمی، فرصتی دوباره برای دنبالکردن علاقهاش فراهم کرد. البته در سالهای قبل هم نقاشی را کاملا کنار نگذاشته بود. خودش میگوید: وسایلم همیشه همراهم بود و برای خودم و اطرافیانم گاهی نقاشی میکشیدم، اما وقتی به محله قدیمی خودمان برگشتیم، دورههای مختلف را زیرنظر استاد رضا محمدی گذراندم.
دوست داشتم کودکان، دختران و زنانی که به هنر علاقه دارند، در همین محله آموزش ببینند
آموزشگاهی برای هممحلهایها
سال۱۳۹۴، وقتی الهام برای خرید نان همراه همسرش به یکی از خیابانهای محله رفتهبود، با آموزشگاه استاد محمدی آشنا شد؛ اتفاقی که به گفته خودش، مسیر تازهای را در زندگی هنریاش رقم زد؛ «وقتی آقای محمدی نخستینبار کارهایم را دید، تشویقم کرد و گفت جزو هنرجوهای خوبش هستم. بعد هم در نمایشگاههای گروهی همراه ایشان شرکت کردم.»
الهام از همان سال تا دوسهسال پیش، بیشتر وقتش را صرف یادگیری کرد. او دورههای مختلف نقاشی ازجمله نقاشی کودک، سیاهقلم، پاستل، آبرنگ و... را در آموزشگاههای مختلف شهر گذراند؛ آن هم در شرایطی که دخترش هنوز خردسال بود. اما این مسیر برایش کافی نبود. دلش میخواست تدریس را هم تجربه کند. به همین دلیل مدرک مربیگری سازمان فنیوحرفهای را گرفت؛ «بعد از اینکه احساس کردم میتوانم آموزش بدهم، ابتدا با چند هنرجو در منزل شروع کردم. تعدادشان به دوازدهنفر رسید و دیدم دیگر آموزش در خانه سخت است. به همین دلیل مدرک مربیگری گرفتم تا بتوانم بهصورت رسمی آموزش بدهم. حالا دوسال است که آموزشگاه هنری را در محله راهاندازی کردهام.»
او میگوید: دوست داشتم کودکان، دختران و زنانی که به هنر علاقه دارند، در همین محله آموزش ببینند و مجبور نباشند برای شرکت در کلاس تا وکیلآباد یا قاسمآباد بروند؛ زیرا رفتوآمد برای خیلی از هنرجوها سخت و زمانبر است.

تابلویی که ضامن شد
الهام سلیمی تاکنون در ۱۰نمایشگاه گروهی نقاشی در مشهد، ایران و همچنین نمایشگاه مجازی گروهی اتریش در سال۲۰۲۴ حضور داشته و آثار متعددی خلق کرده است. افزونبراین، حدود سیصدهنرجو را آموزش داده است که برخی از آنان امروز موفق به دریافت مدارک رسمی سازمان فنی و حرفهای شدهاند.
یکی از ماندگارترین خاطرات هنری او به نمایشگاه بینالمللی نقاشی و خوشنویسی «آشیانه ولایت» در حرم مطهر امامرضا (ع) بازمیگردد. او تعریف میکند: آن روزها مشکلی داشتم که ذهنم را درگیر کرده بود. همزمان اطلاعیه نمایشگاه را دیدم. تصویری از دستان امامرضا (ع)، آهویی که در آغوش داشتند و کاشیکاریهای حرم را نقاشی کردم. تابلو بزرگی بود و روی زمین قرار داشت. یک شب، بعد از تمامشدن کار، در حالت خواب و بیداری دیدم دو دست گرم و مهربان، گویی دستان امامرضا (ع)، تابلو را در آغوش گرفتهاند.
فردای آن روز، خوابش را برای مادرش تعریف کرد و همانجا تصمیم گرفت اثرش را به حرم مطهر امامرضا (ع) اهدا کند. آن تابلو پساز نمایش در نمایشگاه «آشیانه ولایت»، به موزه آستان قدس رضوی منتقل شد و به گفته خودش، آن دغدغهای نیز که روزها ذهنش را مشغول کرده بود، به خیر و خوشی برطرف شد.
آرامش با دنیای رنگها
«هر بار وارد آموزشگاه میشوم، حالم بهتر میشود. خستگیهایم از تنم بیرون میرود، انرژی میگیرم و حاضر نیستم این حال را با چیز دیگری عوض کنم.» اینها جملات بانوی هنرمند مردادی است که سالها با دنیای رنگها زندگی کرده و نقاشی را در یک جمله اینگونه توصیف میکند: «تمامش آرامش است.» الهام این آرامش را در زندگی هنرجویانش هم دیده است. او میگوید: مادری پیشم آمد که فرزندش تیک عصبی داشت و وقتی عصبانی میشد، پلک چشمش میپرید. گفتم دخترت را به کلاس بیاور و به بقیهاش کاری نداشته باش. بعد از یکیدو ترم حالش خیلی بهتر شد.
او نمونههای مشابه دیگری هم به یاد دارد؛ کودکانی که بهدلیل کمبود اعتمادبهنفس یا شرایط جسمی، از حضور در جمع فاصله گرفته بودند، اما هنر به آنها فرصت دوبارهای برای ارتباط با دیگران داده است؛ «هنرجوی کوچکی داشتم که مشکل پوستی روی صورتش داشت. از مادرش جدا نمیشد و وابستگی شدیدی به او داشت. میترسید بچههای دیگر مسخرهاش کنند، اما وقتی فضای کلاس را مدیریت کردم، کمکم با بچهها دوست شد. حالا که به کلاس دوم رسیده، انگیزه پیدا کرده است که درمانش را ادامه بدهد. قبل از این میترسید، اما امروز اعتمادبهنفسش خیلی بیشتر شده است.»

هنرجو و همکار خاص
الهام در آموزشگاهش تنها نیست. درمیان هنرجویانش، یک نفر جایگاه ویژهای دارد؛ زینب پیوندی، دختر دهسالهاش. زینب که از کودکی کنار مادرش بزرگ شده، بهسختی به یاد میآورد از چه زمانی نقاشی را آغاز کرده است. او میگوید: از اینکه دختر یک هنرمند هستم و دیگران به مادرم توجه دارند، حس خیلی خوبی دارم. ازطرفی نقاشی را هم خوب یاد گرفتهام و در نمایشگاههایی که مدرسه برگزار میکند، شرکت میکنم.
زینب فقط هنرجوی مادرش نیست؛ این روزها به کودکان هفت تا دهساله نیز رنگآمیزی با مدادرنگی آموزش میدهد؛ «چون خودم بچه هستم، با زبان خودشان برایشان توضیح میدهم. از مادرم حقوق هم میگیرم.»
او درباره رابطهاش با مادر نیز میگوید: مامان هرروز بعد از تمامشدن کارهای خانه، از حدود ساعت یک نیمهشب تازه نقاشی را شروع میکند. من هم کنار او وسایلم را میآورم و پابهپایش نقاشی میکشم. وقتی کنار مامان نقاشی میکشم، حالم خوب است.
زینب از همین حالا برای آیندهاش دو آرزو دارد؛ میخواهد هم نقاش بزرگی شود و هم دندانپزشک.
یک کوچه تا آموزشگاه
رؤیا سعیدی از هنرجویان جدید الهام سلیمی است که از آبان سال گذشته آموزش نقاشی را نزد او آغاز کرده است. به گفته سلیمی، علاقه و پشتکار رؤیا باعث شد پیشرفت چشمگیری داشته باشد.
او پیش از این در یکی از آموزشگاههای بولوار وکیلآباد ثبتنام کرده بود، اما فاصله زیاد آموزشگاه و رفتوآمد با فرزند خردسالش ادامه مسیر را برایش دشوار کرده بود. او میگوید: ۱۰جلسه در آن آموزشگاه شرکت کردم، اما مسیرش خیلی دور بود و مجبور بودم پسر کوچکم را هم با خودم ببرم.
سعیدی با آموزشگاه خانم سلیمی کاملا اتفاقی آشنا شد. تعریف میکند: یک روز برای خرید به مغازه لوازمالتحریر محله رفته بودم که سر صحبت باز شد و صاحب مغازه گفت چرا به آموزشگاه خانم سلیمی نمیروم. وقتی فهمیدم فقط یک کوچه با خانهام فاصله دارد، همان موقع ثبتنام کردم. حالا دورههای سیاهقلم، آبرنگ و مدادرنگی را گذراندهام و پیشرفت خیلی خوبی داشتهام.
او معتقد است علاوهبر یادگیری نقاشی، آرامش بیشتری هم پیدا کرده است و دیگر دغدغه رفتوآمدهای طولانی را ندارد.
رفتار دوستانه مربی با هنرجویان
ستاره سیرجانیان از قدیمیترین هنرجویان الهام سلیمی است. او از پانزدهسالگی، زمانیکه کلاسها در منزل برگزار میشد، همراه او بوده و حالا نوزدهسال دارد. او درباره آشناییاش با خانم مربی میگوید: خانم سلیمی از دوستان قدیمی مادرم است. قبل از آشنایی با ایشان در آموزشگاهی آموزش میدیدم که مربیاش آقا بود و چندان احساس راحتی نمیکردم. مسیرش هم از خانهمان دور بود. وقتی با خانم سلیمی آشنا شدم، ترجیح دادم آموزش را کنار ایشان ادامه بدهم.
او که این روزها مشغول اجرای یک سفارش پرتره با تکنیک سیاهقلم است، مهمترین ویژگی مربیاش را مهربانی میداند و میگوید: خانم سلیمی همیشه با هنرجویان دوستانه رفتار میکند و برای آموزش چیزی کم نمیگذارد. خودش را بالاتر از دیگران نمیبیند و من کنار ایشان احساس راحتی میکنم.
ستاره از چهارسال آموزش درکنار این بانوی هنرمند رضایت دارد و اضافه میکند: در انتخاب طرحها و ایدهها آزادی عمل داریم. اینطور نیست که مربی نظر خودش را تحمیل کند؛ البته همیشه راهنماییمان میکند و ما هم از تجربههایش استفاده میکنیم.
* این گزارش دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۹ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ منتشر شده است.