کد خبر: ۱۵۰۹۶
۰۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
محله نگین تراش های مشهد

حکایت سی سال رنج‌ زوج نگین‌تراش محله کوی مهدی

کربلایی غلامحسین زواری‌پور و فاطمه مرادی زوج محله کوی مهدی بعد از ۳۰ سال کار در بازار نگین‌تراشی، زندگی ساده‌ای دارند.

در دل محله نگین‌تراشان، حوالی نبوت‌۳۸، پس‌از پشت‌سر‌گذاشتن چند‌تقاطع و پیچیدن در یکی از کوچه‌های فرعی، به خانه‌ای کوچک و ساده می‌رسیم؛ خانه‌ای که سال‌هاست مأمن یک زوج نگین‌تراش است. این زن و شوهر عمرشان را پای تراشیدن سنگ‌های قیمتی گذاشته‌اند و امروز از قدیمی‌های این حرفه به شمار می‌روند.

هرچند نگین‌تراشی برایشان روزی حلال به همراه داشته، آنچه بیش‌از هر‌چیز در زندگی‌شان ماندگار شده، برکت‌ها و دستاورد‌های معنوی این مسیر است؛ شاید همین نگاه، راز ماندگاری‌شان در این حرفه تا روز‌های بازنشستگی بوده‌است. در گرمای ظهر، دقایقی مهمان خانه و خاطراتشان می‌شویم تا روایت سال‌های زندگی هنری و کاری‌شان را از زبان خودشان بشنویم.

 

استادکار نوجوان محله

کربلایی غلامحسین زواری‌پور، هفتادو‌چهارساله، پدر هفت فرزند و از قدیمی‌های نگین‌تراشی محله، بیش از سی‌سال است در این حرفه فعالیت می‌کند. او می‌گوید: ۵۵ سال پیش، از تربت‌جام به مشهد آمدم و بعد از تجربه کار‌هایی مثل بنایی، سیمان‌کاری و رانندگی، سرانجام وارد نگین‌تراشی شدم. ابتدا کنار استادکاران کار را یاد گرفتم و کم‌کم نگین‌هایی را که می‌تراشیدم در بازار می‌فروختم.

او با اشاره‌به رونق بازار آن سال‌ها می‌افزاید: مدتی مشتری‌های عرب برایمان سنگ می‌آوردند و نگین تحویل می‌گرفتند. بعد از سقوط صدام هم چند بار در سال به کربلا می‌رفتم؛ هم برای زیارت و هم فروش نگین.

زواری‌پور پس از کسب تجربه، کارگاه خودش را راه‌اندازی کرد و به آموزش نوجوانان محله پرداخت. او می‌گوید: تابستان‌ها نوجوان‌ها کنار دستم کار یاد می‌گرفتند و چند نفرشان امروز برای خودشان کسب‌وکاری دارند.

 

محله نگین تراش های مشهد

 

وقتی سختی‌ها شیرین می‌شود

همسرش که تا اینجا لبخند به لب، روایت شوهرش از روز‌های شیرین همکاری را تأیید می‌کرد، رشته صحبت را به دست می‌گیرد و می‌گوید: از سال‌۸۵ رسما همکار همسرم شدم. خودم خیاط بودم و درآمد خوبی داشتم ولی وقتی دیدم کار همسرم راحت‌تر است، به‌صورت جدی وارد آن شدم. البته قبل از آن هم، از وقتی همسرم نگین‌تراش شد، گاهی به کارگاه می‌رفتم و کمک می‌کردم. در دولت نهم که قانون بیمه کارگران مطرح شد، به پیشنهاد اداره کل صنایع دستی، امتحان فنی و حرفه‌ای دادم و بیمه شدم ولی متأسفانه همسرم به‌خاطر اینکه یکی‌دوسال سنش از حد نصاب گذشته بود، بیمه نشد.

این‌طور که فاطمه مرادی تعریف می‌کند کار خانوادگی لذت خاص خودش را برای او داشت؛ هم راحت‌تر آموزش می‌دید و اشکالاتش را می‌پرسید، هم به نوعی قوت قلب مرد خانه بود. می‌پرسم با وجود چندین فرزند چطور می‌توانستید شاغل هم باشید. با لبخندی پرمعنا پاسخ می‌دهد: صبح زود ناهار را می‌گذاشتم و ساعت ۷:۳۰ می‌رفتم کارگاه. بچه‌ها هم از مدرسه که می‌رسیدند، کمک می‌کردند تا ساعت یک و نیم ظهر که همه با هم برمی‌گشتیم خانه. چندسال که گذشت، حرف‌ها و حدیث‌ها شروع شد؛ مردم می‌گفتند با‌وجود چندین فرزند و عیالواری تا کی می‌خواهی کار کنی؟ ولی من نه چیزی می‌گفتم و نه ناامید می‌شدم؛ در دلم جوابشان را می‌دادم که وقتی از همسر و فرزندان و زندگی راضی باشی، هرکار انجام بدهی، خوش می‌گذرد و دوستش خواهی داشت؛ حتی اگر سخت باشد و خسته بشوی، باز هم ذوق و شوق داری؛ می‌دانی برای زندگی‌ات کار می‌کنی.»

‌این را که می‎گوید، رو به کربلایی‌غلامحسین می‌گویم: البته مزیت دیگری به نام کمک‌خرج خانواده بودن هم هست دیگر؟ کربلایی می‌خندد و پاسخ می‌دهد که «البته این جیب و آن جیب ندارد...» بعد هم تأکید می‌کند: حضور همسرم چه مادی و چه معنوی صددرصد مؤثر بود؛ کار‌ها را زود و خوب یاد می‌گرفت و انجام می‌داد؛ یادم نمی‌رود اول ازدواج هم با فروش طلایش، برایم موتور یاما‌های ژاپنی گرفت تا راحت‌تر بروم سر کار.

 

سازگاری نگین‌تراشی با ظرافت‌های زنانه

فاطمه مرادی در تأیید حرف همسرش می‌گوید: از هر کاری خوشم می‌آمد، زود یاد می‌گرفتم. کار سنگ و نگین ظرافت‌های خاص خود را دارد که با روحیه زنانه سازگار است (مثل سنباده کشیدن و جلا‌زدن) ولی در‌عین‌حال مثل هر کار دیگری، فشار‌هایی هم به بدن می‌آورد. اول که سنگ بی‌سروشکل را می‌بینیم، شاید ارزشی برایش قائل نباشیم و باورمان نشود که نگین‌های زیبا از دل همین سنگ خارج می‌شود. وقتی سنگ را تراش می‌دادیم و به خروجی نهایی می‌رسیدیم، آن‌قدر ذوق می‌کردم که خستگی از تنم بیرون می‌رفت.

 

محله نگین تراش های مشهد

 

تنها بانوی نگین‌تراش محله

قاعده این است که هنر‌های دستی با توجه‌به ارزشی که دارند، درآمدزایی خوبی هم داشته باشند ولی این قاعده برای نگین‌تراشان مشهد چند‌سالی است که رنگ باخته و جز کسانی که با عشق و علاقه پای کار مانده‌اند، بقیه ناگزیر به ترک این شغل سنتی شده‌اند؛ در‌این‌بین کربلایی‌غلامحسین و همسرش، نمونه‌ای از نگین‌تراشان گروه اول هستند که صرفا از روی علاقه به این حرفه، آن را تا بازنشستگی ادامه داده‌اند و حالا در خانه‌ای ساده و محقر روزگار می‌گذرانند و به‌عنوان هنرمند بازنشسته صنایع دستی، هشتشان گرو نه است.

فاطمه خانم به‌عنوان تنها بانوی نگین‌تراش محله کوی مهدی که با توجه‌به سنش بعد از ده سال کار رسمی بازنشسته شده است و در شصت‌و‌پنج‌سالگی توان نشستن روی زمین را ندارد، می‌گوید: سال ۱۴۰۰ بازنشسته شدم و ماهانه ۵ میلیون‌و‌۳۰۰ هزار تومان از بیمه دریافت می‌کنم. مبلغ آن کم است، اما باز خدا را شکر که جزو معدود نگین‌تراشانی هستیم که با رعایت استاندارد‌های کاری (هواکش خوب، ماسک‌زدن و...) تقریبا از آسیب‌های این شغل در‌امان مانده‌ایم در‌حالی‌که بسیاری از همکاران و حتی سه برادرم به‌دلیل آسیب‌های ریوی و کلیوی این حرفه، جان خود را از دست دادند.

 

فاطمه خانم تنها بانوی نگین‌تراش محله کوی مهدی است که با توجه‌به سنش بعد از ده سال کار رسمی بازنشسته شده

علاقه، تنها دلیل ماندن در نگین‌تراشی

صحبت به اینجا که می‌رسد، کربلایی غلامحسین هم انگار داغ دلش تازه شده باشد، با لحنی خسته و دردمند می‌گوید: باتوجه‌به اینکه سرمایه خاص و مشتری زیادی نداشتیم، حتی همان موقع هم که کار می‌کردم، درآمدمان در حدی بود که زندگی می‌چرخید و کار به جایی رسید که دوباره سراغ کار‌های دیگر مثل کار با وانت، کشاورزی و‌... رفتم ولی دیدم همین نگین‌تراشی از آنها بهتر است. در کار ما اگر عشق و علاقه نباشد، نمی‌شود ادامه داد. شوخی نیست با هفت‌فرزند، بدون بیمه سی‌چهل‌سال کار‌کردن! فرزندانمان هم کار را بلدند، اما به‌خاطر همین درآمد نه‌چندان مناسب، فقط یکی از پسر‌ها این کار را ادامه داده که او هم پشیمان است.

 

به کربلا رفتنش می‌ارزید

فاطمه‌خانم برای اینکه کام تلخ همسرش را شیرین کند، با این جمله که «در عوض هر سال کربلا می‌رفتیم» رشته کلام را به دست می‌گیرد و می‌گوید: از دهه ۸۰ که راه کربلا باز شد، تا همین دوسه‌سال پیش، به بهانه کارمان (گرفتن سفارش یا تحویل‌دادن سفارشات مشتریان) هر سال به کربلا می‌رفتیم. حتی گاهی سالی دو‌سه‌بار و بیشتر در نوروز، عرفه و اربعین. دونفری با ماشین خودمان می‌رفتیم تا مرز. با همه چالش‌هایی که داشت، روز‌های قشنگی بود.

 

* این گزارش یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۲ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام