کد خبر: ۱۵۰۶۲
۲۸ تير ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
جهادی

جهادگران زرند به عشق خدمت به مهمانان رهبر شهید به مشهد آمدند

هفدهم تیرماه، وقتی یک روز به مراسم تشییع پیکر رهبر شهید باقی مانده بود، این خادمان ولایت از زرند خودشان را به مشهد رسانده بودند تا فرصت خدمت به زائران بدرقه کننده پیکر رهبرشهیدمان را پیدا کنند.

حق داشتند خسته باشند. ساعت ۲:۳۰ بامداد تا ۱۱ صبح، یکسره پای تنور ایستاده بودند، آن هم در گرمای شبانه‌روزی تیرماه مشهد. هشتاد‌شیرزن و جوانمردی که رنج سفر را از زرند کرمان تا مشهد به جان خریده بودند، یکی از گروه‌های جهادگری بودند که قلبشان از عشق به رهبر شهید لبریز بود و آمده بودند تا در سکوت اخلاص و گمنامی مطلق، به مهمانان مراسم بدرقه پیکر ایشان خدمتی کرده باشند.

هفدهم تیرماه، وقتی یک روز به مراسم تشییع پیکر رهبر شهید باقی مانده بود، در جمع این خادمان ولایت، پای حرف‌هایشان نشستیم که در قسمت خواهران مسجد الزهرا (س) واقع در کوچه المهدی ۱۵ محله خیرآباد اسکان گرفته بودند.

 

تازه فهمیدیم یتیمی یعنی چه

پنج‌روز است که جهادگران زرند به مشهد رسیده‌اند و در این سفر، مثل همه اردو‌های جهادی که تا‌به‌حال، به گوشه‌وکنار کشور داشته‌اند، هزینه‌ها را با مناعت طبع و بدون رو زدن به فلان نیکوکار یا فلان نهاد، خود پرداخت کرده‌اند؛ هرچند که تأمین آن برای برخی اعضا به‌واسطه شرایط مالی نه‌چندان مساعدشان، با دشواری‌هایی همراه است، مثلا برای بانوی میان‌سالی که همسرش را از دست داده و مخارج زندگی را با پختن نان برای دیگران، جفت‌وجور می‌کند. دشواری گذران آبرومندانه زندگی را از دست‌های چروکیده اش می‌شود فهمید و ارادتش به آقای شهید را از اشک‌هایی که بی‌مقدمه روی گونه‌های لاغرش، جاری می‌شود.

وقتی صحبت از شهادت مظلومانه ایشان به میان می‌آید، بی‌آنکه بخواهد نام و نشانی از او جایی درج شود، یک جمله می‌گوید و با گوشه چارقد سیاه، اشک‌هایش را پاک می‌کند؛ «آقا را که شهید کردند، تازه فهمیدم یتیمی یعنی چه.»

 

خط ممتد پیروزی

صدیقه سلطانی با صدایی آهسته صحبت می‌کند تا مبادا مزاحم استراحت بانوانی شود که در شبستان مسجد خوابیده‌اند. مسئول واحد بانوان این گروه مردمی است و سال‌ها تجربه برای ترتیب‌دادن سفر‌های جهادی، او را در این کار خیر آبدیده کرده است؛ سفر‌های نیمه‌شعبان به مقصد قم، ایام میلاد امام‌رضا (ع) در مشهد و ایام اربعین در کربلا.

در این ۵۷‌سالی که از خدا عمر گرفته، فراز و فرود‌های ناشماری را از سرگذرانده است؛ مثلا آن دو‌سالی را که در بحبوحه جنگ تحمیلی، در اهواز جنگ‌زده، کنار همسر رزمنده‌اش زندگی کرد و بهای این وفاداری را با آلوده‌شدن به گاز‌های شیمیایی پرداخت.

برای من و اعضای این کاروان، فرقی ندارد در مسیر کربلا به زائران خدمت کنیم یا بیاییم مشهد در خدمت زائران آقای شهید باشیم

با‌وجود این تجربه‌های گران، غم شهادت آقا برایش یک چیز دیگر است و با صدایی لرزان و چشم‌هایی پر اشک این‌طور بازگویش می‌کند: نمی‌توانم قبول کنم فردا می‌خواهیم پیکر آقا را بسپاریم به خاک. خیلی دوستشان داشتم. چون یقین دارم آقا امام‌حسین (ع)، این ذریه و نواده‌اش را خیلی دوست داشت.

برای رهبر جوان آرزوی سلامتی و طول عمر می‌کند و با امیدواری به پیروزی جبهه حق ادامه می‌دهد: برای من و اعضای این کاروان، فرقی ندارد در مسیر کربلا به زائران اباعبدالله (ع) خدمت کنیم یا بیاییم مشهد در خدمت زائران آقای شهید باشیم. این خط، واحد است.

 

بوی نان خانگی در کوچه‌های محله

خانم‌ها کم‌کم دارند از خواب بیدار می‌شوند و دراز‌کشیده یا نشسته، خوش‌و‌بش با دور‌و‌بری‌هایشان را با گویشی شیرین و گوش‌نواز، شروع می‌کنند. هنوز دو‌ساعت فرصت دارند برای تشرف به حرم و زیارت امام‌هشتم (ع).

می‌دانند نماز جماعت مغرب و عشا که در مسجد تمام شود، باید روپوش‌ها و روسری‌های سپیدشان را به تن کنند و جمع شوند در حیاط مسجد تا ۱۲‌نیمه‌شب. تنور‌ها که روشن شود، عطر نان خانگی هم هوای کوچه‌های اطراف را بغل خواهد کرد؛ نان‌هایی که شمارشان در هر روز به بیش‌از ۲ هزار می‌رسد و پس‌از طبخ، می‌رود برای توزیع میان زائرانی که در مساجد، حسینیه‌ها و منازل اهالی محله خیرآباد، اسکان پیدا کرده‌اند.

 

* این گزارش یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۱ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام