محمد کوچکزاده از قدیمیترین دندانسازهای مشهد بود
روزگاری که هنوز دندانپزشکها فعالیت خود را به گستردگی کنونی آغاز نکرده بودند، مردم برای رفع مشکل دندانهایشان به سراغ «دندانسازها» میرفتند. افرادی که پزشک نبودند، اما گاه بیشتر از هر پزشکی در کار خود مهارت داشتند. آنها عمدتا دندان مصنوعی میساختند و گاهی دندان میکشیدند و پُر هم میکردند. حتی همین حالا که چندین دهه از سربرآوردن دندانپزشکها میگذرد آدمهای زیادی هستند که برای سفارش دندان مصنوعی به دندانسازها سر میزنند.
محمد کوچکزاده دندانساز تهرانی یکی از ساکنان خیابان شهید اکبری در محله عامل مشهد بود که ۶۴ سال پیش کار خود را در این حرفه شروع کرد. او چند سالی میشود که به رحمت خدا رفته است. گفتگوی ما با این شهروند دی سال ۹۰ در شماره ۵ شهرآرامحله منطقه ۲ چاپ شد در شرایطی که او در بستر بیماری استراحت میکرد؛ بااینحال کسالت مانع از این نشد که با خوشرویی و حوصله جواب سئوالهایمان را بدهد.
-کودکیتان را در کدام محله گذراندید؟
در کوچه نو (عشرتآباد). آن وقتها هنوز مجسمه (میدان شهدا) هم در کار نبود؛ همه جا بیابان بود و آخر شهر مشهد همین دروازهقوچان.
-از چند سالگی دندانسازی را شروع کردید؟
از دوران مدرسه؛ بعد از مدرسه به محکمه (مطب) پدرم که دندانساز بود میرفتم. پدرم معروف بود به حاج علی اصغر تهرانی. آن وقتها مشهد کلا چهار دندانساز داشت؛ پدرم، افتخاری، مجمعالصنایع و یک نفر دیگر که یادم نیست. مطب، دور فلکه حرم –که حالا خرابش کردهاند- بود. هوش خوبی داشتم و بدون کار عملی، با نگاه کردن به کار پدرم، دندانسازی را یاد گرفتم.
در زمان کودکی من مشهد کلا چهار دندانساز داشت؛ پدرم، افتخاری، مجمعالصنایع و یک نفر دیگر که یادم نیست
اولین بار بهطور جدی در چهاردهسالگی شروع به کار کردم. از مشهد راه افتادم و پیاده رفتم کلات؛ آن زمان ماشین نبود. زمستان هم بود و هوا خیلی سرد؛ سال ۱۳۲۶ بود. کسی را در کلات نمیشناختم، رفتم خانه یک نفر به اسم مشتی کاظم که آن خدابیامرز ما را پذیرا شد. پسری همسنوسال من داشت به نام روحا... که بعدها به خدمت ژاندارمری درآمد. در بزرگسالی با هم رفت و آمد داشتیم. کلات برای خودش مستقل بود و شهربانی و اداره پست و دادگاه داشت، اما کلا ۸ مغازه بیشتر در آن نبود.
در کلات دندان میکشیدم و میساختم. از درآمدم توانستم ۵۰۰ تومان جمع کنم. بعد از ۴۰ روز دلم برای پدر و مادرم تنگ شد و تصمیم گرفتم برگردم. برف زیاد آمده بود و کسی به مشهد رفت و آمد نداشت؛ مال و قاطر هم نمیرفت.
یک نفر را که قاطر داشت بهزور راضی کردم مرا به مشهد برساند. قاطرچی که اسمش آقای بهشتی بود گفت اگر میخواهی برویم باید چارق و پوستسخت (پوستین) بپوشی، تریاق هم بگیریم که هم خودمان بخوریم و هم قاطرمان. چون که میگفتند توی جاده دزد دارد، پولهایم را با پست به مشهد حواله کردم. برای دو تومان آدم میکشتند. آدمی توی جاده دیده نمیشد؛ فقط گرگ و پلنگ میدیدیم. خود جاده توی برف پیدا نبود، قاطر که جاده را میشناخت جلو میآمد و ما هم پشت سرش. وسایل و خورد و خوراکمان را بارش کرده بودیم.
توی راه قاطر توی برف فرو رفت. از سرما سبیلهای حیوان یخ زده بود! یک طرفمان دره بود و یک طرفمان کوه؛ با تکانی ممکن بود بیفتی توی دره. صاحب قاطر برفهای زیر حیوان را کوبید و سفت کرد. بعد او دمش را گرفت و من هم گردنش را؛ و کشیدیمش بیرون. بین راه شب را توی آغلی مخصوص قاطر و گوسفند خوابیدیم و صبح راه افتادیم. عصر به مشهد رسیدیم و آقای بهشتی با من تا خانهمان آمد. مادرم که مرا با آن چارق و پوستین دید نشناخت و صدا زد آی دزد!
بعد از یک ماه پولی که پست کرده بودم رسید. قبل از آن پدرم باور نمیکرد دندان ساخته و ۵۰۰ تومان پول درآورده باشم. میگفت تو دروغ میگویی و حتی کاغذ رسید پست را هم نشانش که دادم باور نکرد. یکی دو ماه بعد، از کلات اسب فرستادند تا دوباره مرا برگردانند؛ میگفتند خوب دندان میساختی و میکشیدی. این بار دوماهی در کلات و دهات آن کار کردم و ۲ هزار تومان هم درآوردم.
-به پول فعلی چقدر میشود؟
خیلی! میشد با آن یک کاروانسرا خرید.
-مگر در مشهد کار نبود؟
هوس کردیم دیگر! اصلا معلوم هم نبود که میخواهم چه کار کنم. تا قبل از آن اصلا کار نکرده بودم.
-از چه زمانی در مشهد به کار مشغول شدید؟
بعد از کلات در مشهد مدتی در مطب پدرم کار میکردم. پدرم دور حرم سراچهای را اجاره کرده بود. سه اتاق دست خودش بود و باقی را داده بود اجاره. بعد باز آن را رها کردم و به بجنورد رفتم؛ بعد به ماسوله. هنوز مسیر فومن تا ماسوله ماشینرو نبود و باید با مال میرفتی. ۱۸ سالم بود که از ماسوله برگشتم و داماد شدم.

-آن زمان در مشهد دندانپزشک هم بود؟
نه، مردم اعتقادی نداشتند.
-در مطب شما چه کارهایی انجام میشد؟
بهجز دندانسازی، دندان میکشیدم، پر میکردم، عصبکشی و حتی لثه را جراحی میکردم... همه کار میکردم! بهجای آمپولهای بیحسی امروزی سرنگهای صدبار مصرف و آمپولهای دستساز بود که خودمان درست میکردیم. جنایت میکردیم ولی خب؛ هیچکس هم هیچطورش نمیشد!
-دندان را چهطور میکشیدید؟
با همین داویهها که با آن نعل اسب میکشیدند! آن زمان امکانات خاصی نبود، بهجای یونیت یک پیت حلبی بود که بیمار روی آن مینشست، حتی بدون استفاده از آمپول بیحسی دندان میکشیدند. خود من وقتی ماسوله بودم دنداندرد شدم و یک دندانم را با همین داویهها کشیدم. سلمانیها هم با گازانبر دندان میکشیدند.
-خطرناک نبود؟ انبر با دندانهای دیگر برخورد نمیکرد؟
چرا، به دندانهای دیگر هم میخورد و گاهی به اشتباه بهجز دندان خراب، دندان دیگری را هم میکشیدند، اما مردم آن زمان زور و قوت داشتند.
-آمپول بیحسی را به چه شکلی درست میکردید؟
آب را جوش میآوردیم و توی آن کوکائین و ناباکوئین -که از داروخانه میگرفتیم- میریختیم و حل میکردیم. بعد با سرنگ آن را میکشیدیم و بیخ دندانها میزدیم. افتضاح بود! سرنگها فلزی بود و بعد از هر بار استفاده آن را میجوشاندیم، بعضی وقتها هم که سرمان شلوغ بود بدون جوشاندن از آن استفاده میکردیم!
برای بیحسی آب را جوش میآوردیم و توی آن کوکائین و ناباکوئین میریختیم و حل میکردیم. بعد با سرنگ آن را بیخ دندانها میزدیم!
-از کی مطبتان را به شهید اکبری منتقل کردید؟
ما ۲۵ سال ساکن مینودشت بودیم، بعد که به مشهد برگشتیم مدتی در خیابان پاستور و زمانی هم در رضاشهر زندگی کردیم. بعد هم آمدیم به این خانه. سالها مطبم نزدیک حرم بود؛ کنار مسجد ملاهاشم و روبهروی درمانگاه رازی. وقتی توی طرح خرابی افتاد منتقلش کردم به چهارراه میدانبار و بعد هم به زیرزمین همین خانه؛ هفتهشتسال پیش.
-برای کارتان تبلیغ هم میکردید؟
قدیم هم تبلیغات بود و کسانی بودند که آگهی پخش میکردند، اما من هیچ وقت تبلیغ نکردم. معروف بودم و پدرم را همه میشناختند.
-ریشه نام خانودگیتان (کوچکزاده) چیست؟
زمانی که شناسنامه میدادند از پدرم پرسیده بودند فرزند چه کسی است؛ وقتی او جواب داده بود نام خانوادگی «کوچکزاده» را برایش نوشته بودند -اسم پدربزرگم آقاکوچک بود. خاندان ما اصالتا کاشی (کاشانی) بودند که به تهران مهاجرت کرده بودند. بعد به مشهد آمدند و من هم در مشهد متولد شدم شناسنامهام پسوند «تهرانی» را دارد: محمد کوچکزاده دندانساز تهرانی.
*این گزارش دی سال ۹۰ در شماره ۵ شهرآرامحله منطقه ۲ چاپ شده است.