کد خبر: ۱۴۷۱۸
۰۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
توپ پلاستیکی تمام زندگی حسین بادامکی بود

توپ پلاستیکی تمام زندگی حسین بادامکی بود

حسین بادامکی اولین توپ‌ها را در زمین دهداری زده است و، چون استعداد خوبی داشته بلافاصله نگاه مسئولان ابومسلم و اکبر میثاقیان مربی آن دوران این تیم را به خود جذب می‌کند و این‌گونه حسین جوان مشکی‌پوش می‌شود.

علی رنجکش| همه‌چیز از یک توپ پلاستیکی شروع شد. همان توپ قرمز زیر پای چپ اکبر و تا روزی که «آقامیرزا» پیرمرد دیلاق محله چاقو انداخت توی شکم اکبر که نه، همان توپ پلاستیکی قرمز، قصه ما و زمین خاکی و عشق فوتبال‌های کوچه بالایی ادامه داشت.

فرقی نمی‌کرد عصر تابستان باشد یا یک صبح سرد زمستان، هر‌بار که مرتضی می‌آمد زیر ناودان خانه و با سنگریزه می‌زد به شیشه پنجره می‌دانستم که نوبت کتانی‌های کهنه‌ام رسیده است. این خاطرات کجا بودند که حالا این‌طور هجوم آورده‌اند؟ برای نوشتن همین چند‌خط روی تقویم ۲۳‌سال ناقابل عقب آمده‌ام. مادرم می‌گفت: «کِرم تو وجودته. دیوار راستی نیست که بالا نرفتی.»، اما از وسط همه آن شیطنت‌ها و روز‌های خوش با رفقای بچگی، آن قسمت را که توی زمین فوتبال و پا به توپ گذشت، بیش از بقیه دوست دارم.

این شاید به این خاطر است که سال‌هاست بهترین عادتم ساعت‌ها نشستن روی این صندلی و نوشتن است. نمی‌دانم آن خون پُرجوش کجا رفته؟ مدت‌هاست تخیلاتم فراتر از چهاردیواری اتاقم نرفته بودند تا اینکه بهانه‌ای دست داد و میهمان خانواده‌ای شدیم که از بین حرف‌هایشان خاطرات روز‌های خوش من و زمین خاکی فوتبال محله‌مان زنده شدند.

این خانواده به‌رغم اسم و رسم‌شان از جایی و از کوچه‌هایی قد کشیده‌اند که خیلی‌ها توی آنها زمین خوردند. سختی و دشواری بزرگ شدن توی آن حال وهوا را شاید فقط من و امثال من بفهمند. اما امشب که نشستم پای صحبت‌های خانواده «بادامکی»‌ها، یکی از سرشناس‌ترین خانواده‌های فعال در عرصه ورزش شهرمان و محله آبکوه مشهد، با چهره‌هایی شاخص در زمینه فوتبال و همسایه‌هایی خوب برای اهالی آبکوه؛ فهمیدم که شاید همان توپ قرمز پلاستیکی بود که باعث شد تا سر سلامت از اخم روزگار به‌در ببریم.

 

خودمان انتخاب کردیم، چطور قد بکشیم؟

جواد بادامکی: بزرگ‌ترین برادر است پس به‌حُکم بزرگی، پدری هم می‌کند. جواد بادامکی با ۴۷‌سال سن، روزگار کودکی و زمین خاکی پشت قلعه آبکوه را که توی آن مشق فوتبال یاد گرفته بود را به‌خوبی به‌یاد دارد: «آن زمان مشهد هنوز با این قد و قواره شکل نگرفته بود. حدفاصل آبکوه تا ساختمان‌های ۵‌طبقه فردوسی بیابان بود.

با تعدادی از بچه محله‌ها که پشت قلعه پا به توپ می‌شدیم، تیم امید آبکوه را تشکیل دادیم 

محله آبکوه از آن محلات قدیمی‌ست که به‌سابقه تاریخی‌اش می‌بالد. توی این چنین محله‌ای، این شما هستید که انتخاب می‌کنید چطور قد بکشید؟ سرتان توی درس و کتاب و یا فوتبال باشد یا دنبال خلاف بروید. ما که مسجد در فاصله ۱۰۰‌متری خانه‌مان بود، به برکت حضور مداوم در جلسات قرآن و برنامه‌های فرهنگی آن و البته همان توپ پلاستیکی فوتبال سر سلامت به‌در بردیم.»

او ماجرای ورودش به عرصه ورزش را این‌طور تعریف می‌کند: با تعدادی از بچه محله‌هایمان که پشت قلعه پا به توپ می‌شدیم، تیم امید آبکوه را تشکیل دادیم. این تیم شاید آن‌قدر‌ها قوی نبود، اما دلخوشی بروبچه‌های محله به‌شمار می‌آمد. بعضی از ماندگارترین چهره‌های این محدوده همبازی ما در این تیم بودند. برای مثال شهید قربانی از شهدای مطرح شهرمان. تعدادی از همان بچه‌های تیم آبکوه نظیر برادران شریعتی، آقای مهریار، صادق چوبدار و... بعد‌ها به تیم هدف گلکار پیوستند تا ماجرای فوتبال برای ما جدی‌تر شود.

 

سال ۶۱ جانباز شدم

گویا جواد آن‌قدر در این تیم می‌ماند تا جنگ آغاز می‌شود. او همراه چندتایی از بچه‌محل‌ها از مسجد بنی‌هاشم عازم جبهه می‌شوند؛ «خیلی از دوستانمان در همان سال‌ها شهید شدند. مثلا شهید افشار که به‌حق روحیه پهلوانی داشت. همان‌ها بودند که واژه غیرت را برای ما معنا کردند. سال ۶۱ بود که خودم هم در عملیات رمضان مجروح و جانباز شدم.».

اما جواد بادامکی بعد از جنگ هم فوتبال را کنار نگذاشت. او که بعد از انقلاب اولین دوره مربیگری درجه‌سه ایران را با آقای غیاثی گذرانده، کم‌کم فعالیت‌هایش را معطوف تربیت ورزشکاران در عرصه فوتبال می‌کند. خیلی از آنهایی که در تیم‌های زیر بزرگسال ابومسلم دویده و گل زده‌اند، مهارتشان را مدیون جواد هستند.

وی که خودش دو فرزند ورزشکار و فوتبالیست دارد، آخر حرف‌هایش ادای دینی می‌کند به پدر و مادری که شاید اگر سخت‌گیری‌ها و دغدغه‌های آنها نبود، او امروز چه در مقام یک مربی فوتبال و چه به‌عنوان یک مدیر بانک، این‌قدر‌ها موفق نبود.

 

توپ پلاستیکی تمام زندگی حسین بادامکی بود

 

احترام به خانواده را یادشان دادم

حاج‌آقا بادامکی: اینکه امروز خیلی‌ها با احترام نام خانواده «بادامکی» را بر زبان جاری می‌کنند، مدیون تربیت خوب پدر و مادریست که با همه دشواری‌ها، فرزندانی را از آب و گل درآوردند که به گفته آنها اول از همه مایه مباهات خودشان هستند.

حاج‌آقا بادامکی بزرگ این خانواده ورزشی با آنکه خودش اهل ورزش نبوده، اما می‌گوید که مانع فرزندانش برای پرداختن به این علاقه‌شان هم نشده است؛ «می‌دانستم از همین راه است که آنها می‌توانند در مسیر درست رشد کنند.»

او البته از آن پدر‌های سختگیری‌ست که قوانین خانه را هم برای خود محترم داشته هم به فرزندانش یاد داده تا به‌آن پایبند باشند؛ «پسر‌ها باید سر شب خانه می‌بودند. این قانون خانه ما بود. اگر هم دیر می‌آمدند باید دلیل‌شان موجه می‌بود. مثلا شرکت در برنامه‌های مسجد. مقیدشان کرده بودم تا به حضور به‌موقع در کانون خانواده احترام بگذارند.»

البته این کیفیت از تربیت بدون وجود مادری از جنس حاج‌خانم بادامکی ممکن نبوده است؛ «برای پسر‌ها من حُکم دوست را داشتم. درد دل‌هایشان را با من درمیان می‌گذاشتند. نمی‌گذاشتم غریبه خطاب حرف‌ها و مشکلات‌شان باشد.»

 

توپ پلاستیکی تمام زندگی حسین بادامکی بود

 

کارمان اینها بود:درس، مسجد، فوتبال!

حسن بادامکی: حسن بادامکی فرزند جوان‌تر و ۴۳‌ساله خانواده بادامکی هم آن‌طور که خودش روایت می‌کند، از روی دست جواد سرمشق گرفته و ورزش را انتخاب کرده است؛ «البته توی آن شرایط و آن روز‌ها تفریح دیگری غیر از این هم نداشتیم.» او می‌گوید: «فوتبال»، آن زمان با حالا خیلی فرق داشت. اساسِ این ورزش عشق و علاقه بود و خانواده‌ها هم، چون فضای آن سالم بود، کمک و حمایت می‌کردند.

حسن پله‌های ترقی را در ورزش فوتبال، دوتا یکی، طی می‌کند. اول در تیم امید آبکوه بازی می‌کند، بعد سر از «هدف گلکار»، تیمی که برادرش سکاندار آن است، در می‌آورد. او یکی دو‌سال بعد هم زیر برگه قرارداد تیم گچ خراسان را امضا می‌کند. اما چون این تیم با کمبود بودجه مواجه می‌شود، با تیم پیام ادغام شده و «پیام گچ خراسان» را تشکیل می‌دهند. بادامکی جوان آن‌روز‌ها یکی از ستارگان این تیم بوده است.

سال ۷۳ برای او سال مهمی‌ست چرا که ابومسلمی‌ها انگشت روی نام حسن بادامکی می‌گذارند و او را به این تیم دعوت می‌کنند. حالا این ورزشکار ۱۸‌سال است که با لباس تیم ابومسلم بازیکنی و سپس مربیگری را تجربه می‌کند.

او در ادامه یادی هم می‌کند از محله قدیمی‌شان جایی که به‌گفته او در دهه ۶۰ که دوران نوجوانی‌اش به‌حساب می‌آمد، اسم و رسم خوبی نداشته است؛ «آن زمان ما در سه وادی سیر می‌کردیم. یکی تحصیل، دیگری مسجد و آخری هم ورزش. همین‌ها آن‌قدر ما را به‌خودشان مشغول می‌کردند که از همه حاشیه‌های محله‌مان مصون می‌ماندیم.»

حسین اولین توپ‌ها را در زمین دهداری زد و چون استعداد خوبی داشت بلافاصله نگاه مسئولان ابومسلم را جذب می‌کند

 

فوتبال بی‌حاشیه

حسین بادامکی: حسین بادامکی شاید شناخته‌شده‌ترین چهره خانواده بادامکی‌ها باشد. این مهره کلیدی سرخ جامه‌گان به گفته برادرانش، موفقیت‌هایش را مدیون اعتقاد به ورزش بی‌حاشیه است.

آن‌طور که جواد و حسن برایمان تعریف می‌کنند، حسین اولین توپ‌ها را در زمین دهداری زده است و، چون استعداد خوبی داشته بلافاصله نگاه مسئولان ابومسلم و اکبر میثاقیان مربی آن دوران این تیم را به خود جذب می‌کند و این‌گونه حسین جوان مشکی‌پوش می‌شود.

این عضو جوان خانواده بادامکی‌ها سال ۸۵ پای برگه قرارداد پرسپولیس را امضا می‌زند تا رسما هافبک ستاره این تیم لقب بگیرد. آقا و خانم بادامکی هم تاکید دارند که فرزندشان حسین موفقیتش را مدیون نان حلالیست که سر سفره این خانواده می‌آمده است. او که در زمره با‌اخلاق‌ترین بازیکنان کشور است، بر فوتبال بی‌حاشیه تاکید زیادی دارد.

 

*این گزارش آبان سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۱ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام