پاتوق فرهنگی دختران در خانه شهیدکریمزادگان
دخترها دور هم نشستهاند و نخودی میخندند. فاطمهسادات و دوستانش همگی چادر به سر دارند. گاه با هم درِ گوشی حرف میزنند و گاه در سکوت به صحبت بزرگترها گوش میدهند. روی دیوار، کاردستیهایی نصب شده است که دخترها درستش کردهاند.
ماجرا از آنجا شروع شد که هشتماه پیش در پایگاه بسیج مسجد حقیقی تصمیم گرفتند در محله پاتوقی برای دخترها دستوپا کنند. این شد که بانوان فرهنگی محله همه فکروذکرشان پیداکردن مکانی برای این پاتوق بود. بالاخره سر گرفت و حالا هر پنجشنبه در خانه پدر شهید، دخترها دور هم چندساعتی وقت میگذرانند.
آنها یک اتاق دوازدهمتری و یک آشپزخانه را با علاقه برای برگزاری هفتگی پاتوقشان در مدت دو هفته آماده کردند. حالا ششماهی میشود که این فضا در خانه پدر شهید سعید کریمزادگان دراختیار آنهاست.
بعداز گذشت این مدت دخترهای پاتوق حضرت خدیجه (س) که ۱۰ نفرند، حسابی با پدر و مادر شهید خو گرفتهاند.
مادر شهید استقبال کرد
وقتی فعالان فرهنگی مسجد به فکر مکانی برای پاتوقشان بودند، آرزو میابادی که فرمانده بسیج مسجد حقیقی است، در جلسه قرآن محلی از بانوان خواست فضاهای مناسب را به آنها معرفی کنند. فاطمه منتظرابدی، مادر شهید کریمزادگان، درنگ نکرده و فوری اعلام کرد گوشه حیاط خانهشان فضایی مناسب دارد. پسر فاطمهخانم تا سال پیش با زن و فرزندش در آن خانه زندگی میکردند، اما با بهدنیاآمدن فرزند دومشان، دیگر فضای خانه جوابگوی نیاز خانوادهای چهارنفره نبود؛ بههمیندلیل آنها به جای دیگری نقل مکان کردند و سوئیت گوشه خانه، خالی رها شده بود. یک تیر و دو نشان زده شد.
وقتی دنبال اسم برای پاتوق میگشتیم، خاطرهای باعث شد پیشنهاد بدهم اسم پاتوق را حضرت خدیجه(س) بگذارند
با استقبال فاطمهخانم، هم ثواب حضور معنوی دخترها به روح پسر شهیدشان میرسید و هم آن خانه بدون استفاده نبود. استفاده از خانه یک روز در هفته، آن هم سهچهارساعت، برای فاطمهخانم و همسرش زحمتی نداشت.
روز بعد، خانمهای پایگاه بسیج آنجا رفتند و با روی باز مادر و پدر شهید مواجه شدند؛ حالا مانده بود جمعکردن دخترهای محله. خانم میابادی یکییکی درِ خانه همسایههای کوچه را زد و دختردارها را شناسایی کرد. او دختران نه تا چهاردهساله محله را شناسایی کرد و از مادرانشان خواست اجازه بدهند آنها هفتهای یک روز به پاتوق بیایند. همین که مادرها میفهمیدند دورهمی دختران بناست در خانه شهید کریمزادگان برگزار شود با خاطری جمع اجازه میدادند.

پاتوق دختران حضرت خدیجه(س)
دخترها دور هم جمع شدند و دو هفتهای طول کشید تا فضای اتاق را آذین ببندند و برای پاتوق مهیا کنند. آنها آنقدر با علاقه کاردستی درست میکردند و تصاویر شهدا را روی دیوار میچسباندند که عباس کریمزادگان، پدر شهید، هم سر ذوق آمده بود، طوریکه هر وقت خانواده کریمزادگان میهمان داشت، عباسآقا در پاتوق را باز میکرد و به میهمانان میگفت «بیایید ببینید دخترها چقدر اتاقشان را قشنگ درست کردهاند.»
صدیقه عبداللهی معلم قرآن بچههاست و در مدارس و مساجد هم تدریس میکند. او با حوصله به تلاوت بچهها گوش میدهد و ایرادشان در قرائت قرآن را تصحیح میکند. او میگوید: وقتی دنبال اسم برای پاتوق میگشتیم، خاطرهای باعث شد پیشنهاد بدهم اسم پاتوق را حضرت خدیجه(س) بگذارند. یک سال آموزشوپرورش میخواست به دخترانی که نامشان حضرت خدیجه (س) است، جایره بدهد، اما تنها دو نفر این نام را داشتند؛ به نظرم رسید نام خدیجه مظلوم است. برای همین با موافقت بچهها اسم پاتوق را حضرت خدیجه (س) گذاشتیم. بعد فهمیدیم اسم مادربزرگ پدری شهید کریمزادگان هم خدیجه بود.
او ادامه میدهد: دخترها در این فضا امامشناسی میآموزند و قرآن تمرین میکنند، سرود میخوانند و در کل سبک زندگی اسلامی را با بازی و سرگرمی میآموزند. در ایام جنگ، بیشتر با دخترها درباره مسائل مختلف اعتقادی و سیاسی ماننددفاع از میهن، شهادت و حجاب گفتوگو میکنیم. بسیاری از دختران ما در تجمعات شبانه به همراه خانواده شرکت میکنند.
به گفته عبداللهی، دخترها سؤالات زیادی در ذهنشان دارند که با پاسخ دوستانه قانع میشوند؛ «راستش ما دههشصتیها جواب خیلی از سؤالاتمان را در سنین بالاتر، خودمان پیدا کردیم. دوست ندارم بچههای حالا سؤالات بیجواب داشته باشند. همینقدر در حد توانم است که به دخترهای کلاس، مشاوره و سؤالاتشان را جواب بدهم.»
روزشماری برای رسیدن پنجشنبهها
فاطمهسادات سعادتدار کلاس ششم درس میخواند. او که از اولین پنجشنبه به این پاتوق آمده است، میگوید: روزشماری میکنم هفته تمام شود و پنجشنبهها با دخترهای همسایه به اینجا بیاییم. از وقتی در این دورهمی شرکت میکنم، هم قرآنم بهتر شده است و هم در برنامههای مسجد بیشتر شرکت میکنم. به گفته فاطمه آنها سرود تمرین کرده و همان را در برنامههای مسجد اجرا میکنند؛ همین به آنها اعتمادبهنفس زیادی داده است. گاهی هم با کمک مربیهای بسیج مسجد، تئاتر تمرین میکنند.
پیوندهای عمیق در پاتوق
دخترها در این فضا امامشناسی میآموزند و قرآن تمرین میکنند و سرود میخوانند
محدثه عارضی دهساله یکی دیگر از دخترهای پاتوق است. او مدام انگشتش را به نشانه اجازه بلند میکند و نکتهای به حرفهای بزرگترها اضافه میکند. او میگوید: با نمد و روبان اتاق را تزیین کردیم. هر هفته پدر شهید برایمان خوراکی میآورد، از شیرینی گرفته تا میوه.
او میگوید: در پاتوق با دخترهای همسایه بیشتر دوست شدم. با آنها در یک مدرسه درس میخوانیم، اما از وقتی پنجشنبهها با هم هستیم، بیشتر توانستهایم با هم رفیق شویم. محدثه ادامه میدهد: از ساعت ۹ تا ۱۲ پنجشنبهها در پاتوق هستیم. در این مدت که مدارس مجازی شده این دورهمی را به خاطر دیدن همکلاسیهایمان با جدیت دنبال میکنیم.
بچهها با خوشحالی دور هم نشستهاند و با هم گپ میزنند. از مسجد برایشان یک دیگ آش آوردهاند. حالا وقتش رسیده به کمک هم سفره پهن کنند.
* این گزارش سهشنبه یکم اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۵ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.