کد خبر: ۱۴۲۹۵
۱۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۰۰
جعفر ابریشمی از قدیمی‌های والیبال مشهد است

جعفر ابریشمی از قدیمی‌های والیبال مشهد است

جعفر ابریشمی از قدیمی‌های والیبال مشهد است. ابریشمی بیان می‌کند: هشت سال پیراهن شماره۵ تیم آریا را می‌پوشیدم و همیشه به مربی‌ام می‌گفتم هر زمان مرا از تیم کنار گذاشتی، پیراهن را می‌دهم.

زهرا بشارتی | قرار است سری بزنیم به یکی از قهرمانان محله زیباشهر مشهد که در زمان خود مرد محله‌شان بوده و کوچه معروفی در مشهد نیز به نام او و خانواده‌اش است. ساعت ۶ عصر راهی منزل جعفر ابریشمی، قهرمان اسبق والیبال شهرمان می‌شویم. او درِ منزلش را سرحال و با لبخند به روی ما باز می‌کند؛ وارد حیاط باصفا و دلبازی می‌شویم که گل‌های سرسبز کنار آن را تازه آب داده و قناری‌های زیبایش از روحیه لطیف او خبر می‌دهند. وارد منزل می‌شویم و دور هم می‌نشینیم و آقای ابریشمی و همسرشان هم کنار یکدیگر می‌نشینند و در اواخر گفت‌و‌گو، دختر و نوه‌اش هم به جمع ما می‌پیوندند.

آقای ابریشمی مرد خوش‌صحبتی است و از همان ابتدا شروع کرد به تعریف کردن خاطراتش؛ خاطراتی که سرشار بود از دوتایی‌ها: شادی و تنهایی، رفیق و نا‌رفیق، اشک و لبخند و... او همه جوره‌اش را در دلش داشت. بعد از تعریف‌کردن چند خاطره رفت سراصل مطلب و از روزگاران دور، یعنی از تولدش تا قهرمانی‌هایش گفت.

فرزند ابریشمی‌های معروف مشهد

قهرمان والیبال شهرمان بیان می‌دارد: ۵مرداد ۱۳۱۹ زیر درخت توت بزرگی در کوچه ابریشمی به دست ننه‌خاور به دنیا آمدم. از طرف پدرم تربت‌حیدریه‌ای و از طرف مادرم بایگی هستم. ابریشمی ادامه می‌دهد: ابریشمی‌ها از قدیمی‌های کوچه ابریشمی در خیابان عبادی و محله راه‌آهن هستند و آن زمان در کل کوچه ۱۶خانه وجود داشت که همگی متعلق به پدربزرگ، پدر و عمو‌هایم بود. پدرم اگرچه تحصیلات آکادمیک نداشت، اما مانند تحصیل کرده‌ها بود و به زبان انگلیسی تسلط کامل داشت.

 

یک ضرب‌دست مرا به دنیای والیبال کشاند

او ادامه می‌دهد: تا هفت‌سالگی مانند همه بچه‌ها شیطنت می‌کردم و بازی، ولی با وجود اینکه از همان موقع زور زیادی داشتم هرگز با کسی دعوا و کتک‌کاری نمی‌کردم. بیشتر پسربچه‌ای گوشه‌گیر و منزوی بودم، هفت‌ساله که شدم به مدرسه دیانت رفتم.

ابریشمی سپس از ورودش به دنیای ورزش می‌گوید: یک روز کنار حیاط مدرسه‌مان ایستاده بودم و بقیه بچه‌ها در حال بازی بودند که توپشان در آب‌هایی افتاد که در حیاط مدرسه جمع شده بود. هیچ‌کدامشان نرفتند توپ را بیاورند، ولی من ناخودآگاه پاچه‌های شلوارم را بالا زدم و به داخل آب رفتم. توپ را که برداشتم، دستی زیر آن زدم و به طرف بچه‌ها پرتابش کردم و معلمم این ضرب دست مرا که دید، با جدیت گفت بیا ببینم! و این توپ بود که مرا به دنیای والیبال وارد کرد.

او با اشاره به اینکه تا کلاس چهارم در همان دبستان دیانت بوده ولی از آن به بعد به دبستان بهار رفته و همان‌جا با اولین و آخرین مربی‌اش، آقای فرجامی آشنا شده است، از دوران نوجوانی‌اش می‌گوید: دوران نوجوانی‌ام به سرعت سپری شد و به دبیرستان عاملی که در حاشیه خیابان خواجه‌ربیع بود، وارد شدم و در آنجا زیر نظر آقای حظیفی بازی کردم. همان روز‌ها بود که تیمی قوی درست کردیم و نخستین مقام ورزشی‌ام را در همان دبیرستان به دست آوردم. آن زمان به قدری جنب‌وجوش و شیطنت داشتم که از دیوار راست بالا می‌رفتم.

 

جعفر ابریشمی از قدیمی‌های والیبال مشهد است

 

از ۳۰سالگی قهرمانی‌هایم را به دست آوردم

ابریشمی می‌افزاید: تا ۳۰سالگی همچنان والیبال بازی می‌کردم ولی نه به‌صورت باشگاهی، تا اینکه یک روز برای تست والیبال به باشگاه آریا رفتم و بین ۶ پاسور قبول شدم و به تیم راه پیدا کردم. فردای آن روز با تیم برای شرکت در مسابقات کشوری به تهران عازم شدم. در آنجا فقط مقابل تیم‌های تهران و اصفهان شکست خوردیم و مقام سوم آن دوره را به‌دست آوردیم.

تا ۳۰سالگی والیبال بازی می‌کردم ولی نه به‌صورت باشگاهی، تا اینکه برای تست والیبال به باشگاه آریا رفتم 

او به‌یاد می‌آورد که در آن زمان عرف بود، زمانی که بازیکنان باشگاه‌ها از مسابقات در شهر دیگری برمی‌گشتند و به راه‌آهن می‌رسیدند، پیراهن ورزشی را ازآن‌ها می‌گرفتند، اما او وضعیت متفاوتی داشت. ابریشمی بیان می‌کند: هشت سال پیراهن شماره۵ تیم آریا را می‌پوشیدم و همیشه به مربی‌ام می‌گفتم هر زمان مرا از تیم کنار گذاشتی، پیراهن را می‌دهم. تا اینکه بعد از هشت سال وارد تیم را‌ه‌آهن شدم.

 

۱۰ سال در تیم راه‌آهن

پیشکسوت ورزش هم‌محله‌ای ما از تیم راه‌آهن می‌گوید: به جرئت می‌توانم، بگویم که تیم راه‌آهن را خودم با هزینه شخصی‌ام سروسامان دادم و توانستم تیمی قوی و زبده را پرورش دهم. با تیم راه‌آهن توانستیم قهرمانی‌های بسیاری کسب کنیم تا اینکه بعد از۱۰سال به‌خاطر نامردی یکی از بچه‌های تیم، بدون خداحافظی از راه‌آهن جدا شدم. یادم می‌آید که برای آخرین بازی در تیم راه‌آهن به شوشتر رفتم.

 

مهران پس از راه‌آهن

ابریشمی در ادامه از دوران ورزشی‌اش پس از راه‌آهن یاد می‌کند: بعد از تیم راه‌آهن تیم مهران را تشکیل دادم و بعد از آن هم تیم جانباز را درست کردم، اما انقلاب که شد همه چیز به هم خورد؛ بعد از انقلاب هم دبیر هیئت والیبال استان شدم، در آن زمان هیئت بودجه نداشت و با هزینه خودم بچه‌ها را به اردو می‌بردم. البته همان موقع بود که دوباره به راه آهن بازگشتم ولی دیگر تیم راه‌آهن مثل گذشته نبود.

 

همیشه برای برد به زمین می‌رفتم

ابریشمی می‌گوید: ۴۰سال بود که پاس می‌دادم و همیشه برای برد به زمین می‌رفتم. عاشق والیبال بودم و تمام فکرم را والیبال به خود مشغول کرده بود تا اینکه به علت ناراحتی قلبی ۶ سال پیش مجبور به جراحی قلب شدم، ولی از آن به بعد هم والیبال را کنار نگذاشتم و در تیم پیشکسوتان بازی کردم.

 

یک فرشته دارم و ۵ بچه‌فرشته

جعفر ابریشمی از اینجا به بعد کمی از زندگی شخصی‌اش برای ما می‌گوید و بیان می‌دارد: همسر من یک فرشته و حاصل زندگی مشترکمان پنج بچه‌فرشته است. چهار فرزندم دختر و یک فرزندم هم پسر است که خدا را شکر همگی‌شان در زندگی موفق هستند؛ اگرچه هیچ‌یک، مانند من به‌صورت حرفه‌ای ورزش را دنبال نکردند. 

او سپس به شغلش اشاره می‌کند: در تمام این مدت نیز کارمند گمرک بودم و سال۱۳۶۲، هم زمان با فوت پدر و برادرم از گمرک بازنشسته شدم. او در آخر دوباره به یاد دوران کودکی‌اش می‌افتد: یادش به خیر، دوران کودکی‌ام در خانه پدری‌ام همیشه پدرسالاری حکم‌فرما بود و عمو‌هایم جفری صدایم می‌کردند.

 

همیشه جواب بدی را با خوبی داده‌ام

جعفر ابریشمی می‌گوید: در طول زندگی‌ام خیلی‌ها به من بدی کردند ولی باز هم دستشان را گرفتم و بلندشان کردم و منتی هم سرشان نگذاشتم و همیشه می‌دانستم هر انسانی روزی پاسخ کار‌های خوب و بد خود را می‌گیرد.

 

*این گزارش پنجشنبه، ۲۹ تیر ۹۱ در شماره ۱۳ شهرآرامحله منطقه ۱۱ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام