کد خبر: ۱۴۲۳۷
۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۰
طعم دیزی‌های مشهد با نام سعیدی گره خورده است

طعم دیزی‌های مشهد با نام سعیدی گره خورده است

در بولوار کوشش یک مشتری قدیمی قاطعانه می‌گوید طعم دیزی «جواد جلال» تهران، به دیزی «سعیدی» نمی‌رسد! به ویژه اینکه سبک و سیاق و کیفیت دیزی‌هایی که در قدیمی‌ترین دیزی‌پزی مشهد طبخ می‌شود، حالا حدود ۵۰ سالی می‌شود که همچنان حفظ شده است.

پای صحبت قدیمی‌تر‌ها که بنشینی، اگر حوصله‌ات را داشته باشند (!) برایت از اکبرجوجه شمال تعریف می‌کنند و از چلوکباب نایب تهران و اینکه خیلی خاطره از آنها دارند. اما اگر با همین قدیمی‌ها سری به بولوار کوشش خودمان در محله کوشش مشهد بزنی، ادعای یک مشتری قدیمی را که قاطعانه می‌گوید طعم دیزی «جواد جلال» تهران، با همه مشتری‌هایش، به دیزی «سعیدی» نمی‌رسد، خواهی پذیرفت! به ویژه اینکه سبک و سیاق و کیفیت دیزی‌هایی که در قدیمی‌ترین دیزی‌پزی مشهد طبخ می‌شود، حالا حدود ۵۰ سالی می‌شود که همچنان حفظ شده است. شاید اگر ما هم به جای آن «جناب دکتر»‌ی بودیم که ۸ هزار کیلومتر را از آلمان می‌کوبد و سالی یک‌بار برای زیارت امام رضا (ع) و بعد هم خوردن دیزی‌های خوش‌طعم و رنگ سعیدی به مشهد می‌آید، آن موقع بیشتر از هر زمان دیگری قدر مزه دندان‌گیر این دیزی‌ها را می‌دانستیم...

مشتری‌ها همین طور سبیل‌به‌سبیل نشسته‌اند و چشمانشان به دست کافه‌چی‌هاست تا ظرف سنگی دیزی را جلویشان بگذارد. تعدادشان آن‌قدر زیاد است که برخی‌ها منتظرند هرچه زودتر یکی دیزی‌اش را بزند تا بروند و سریع جایش را بگیرند! بوی دیزی که از چند ده متر قبل از رسیدن به این مغازه قدیمی، هر‌کسی را جادو می‌کند، حالا اینجا تقریبا همه را مسخ کرده است!

یک ظرف سنگی بزرگ با تکه‌های گوشت راسته و ماهیچه، نخود و لوبیا، دو تکه سیب‌زمینی بزرگ، گوجه و آب گوشتی که جلوی چشمانت روی اجاق غُل می‌زند و دلبری می‌کند تا جا بیفتد. بوی خوش ادویه‌های سنتی و گیاهی دیزی‌هایی که نگاهت می‌کنند، همراه با تکه‌های درشت پیاز، ترشی سیر همدان و سبزی تازه و البته همراهی دوغ و نان تازه، بدجوری آدم را حالی‌به‌حالی می‌کند و محکم‌ترین اراده‌ها را هم برای ماندن و زدن یک دیزی درست و حسابی سست می‌کند، چه برسد به من که اضافه وزن هم دارم!

هنوز دقایقی از حضورم نگذشته، به چشمانم که محو تماشای دیزی‌ها شده‌اند نگاه می‌کند و وقتی می‌بیند آب دهانم را مداوم می‌بلعم، زیر چشمی خنده خاصی تحویلم می‌دهد؛ خنده‌ای که به من می‌گوید گنده‌تر از تو هم در مقابل این طعم و بو دوام نیاورده‌اند! از او اصرار برای مهمان شدن به «یک دیزی سنگی مشتی» آغاز می‌شود و از من خجالت و انکار که «سیرم، ممنون، میل ندارم!»، اما سر ظهر و با این همه گرسنگی، آن هم در چنین جایی حرف از بی‌میلی زدن، جوک سال است. قبول که می‌کنم، خنده بلندی سر می‌دهد و می‌گوید: پسر یه دیزی مشتی مخصوص برای آقا بیار، با همه مخلفات و تشکیلات!

تکه‌ای نان را به انتهای دیزی سنگی می‌کشم و آخرین لقمه را هم می‌زنم و بعد هم نوشابه را بدون نفس و در یک جرعه می‌نوشم. همین‌طور که شیشه نوشابه را پایین می‌آورم، دوباره لبخند می‌زند و می‌گوید: نوش جان، بازم می‌زنی؟

جای شما خالی؛ این بار، اما واقعا جایی برای خوردن نمانده. پیشنهاد می‌کنم قبل از هر چیز دوری داخل دیزی‌سرا بزنیم. داخل مغازه‌چند نیمکت سنگی ساده است و از زرق و برق فست‌فود‌ها هم در آن خبری نیست. انتهای مغازه با راهرویی به مغازه مجاور متصل شده و انتهای همان راهرو هم به گاراژی راه دارد که مخصوص تعمیر خودروست، اما همان‌جا هم میز و نیمکت چیده‌اند و مشتریان نشسته‌اند.

قبل از آغاز گفت‌و‌گو می‌گویم: با این دیزی که شما به من دادین، حسابی نمک‌گیر شدم و چاره‌ای جز تعریف و تمجید نوشتن برایم نمانده. دوباره می‌خندد و دستی به شانه‌ام می‌زند و می‌گوید: میهمان حبیب خداست، شما اول مهمانی بعد خبرنگار. حالا هم راحت باش با ما، هر چی دوست داشتی بنویس ...

 

۵ دهه حضور در مشهد

۵۰ سالی می‌شود که دیزی‌سرای مرحوم حاج‌علی‌سعیدی برقرار است. آن سال‌ها که پسرش محمد ۶، ۷ سال بیشتر نداشت و مغازه کوچک ۲۰ متری‌شان در گاراژ جفایی و در خیابان تهران بود. تعمیرکاران اتوبوس و ماشین‌های سنگین و تعدادی از زائران، مشتری پروپاقرص دیزی‌های مرحوم حاج‌علی بودند.

۵۰ سالی می‌شود که دیزی‌سرای مرحوم حاج‌علی‌سعیدی برقرار است. آن سال‌ها مغازه ۲۰ متری‌شان در گاراژدارها بود

حاج‌علی به همراه محمد، هر روز صبح با دوچرخه به دنبال گوشت گرم و تازه گوسفند می‌رفتند و، چون از لوله‌کشی آب خبری نبود، محمد آب مورد نیاز پخت و پز را با ظرف‌های پلاستیکی از کارخانه نخریسی به مغازه پدر می‌آورد. هشت سال در خیابان تهران و گاراژ جفایی گذشت که حالا به جایش بیمارستان موسی‌بن‌جعفر (ع) ساخته شده، دو سال در گاراژ امپریال که به دلیل اینکه اولین گاراژ آسفالت مشهد بود، به آن گاراژ آسفالت هم می‌گفتند و امروز بیشتر از ۴۰ سال است که در خیابان کوشش، چراغ قدیمی‌ترین دیزی‌سرای مشهد همچنان روشن است و حالا محمدکوچولو، حاج‌محمد شده و همان احترام و عزتی را که پدر، ۲۵ سال قبل به یادگار گذاشت، همچنان حفظ کرده است.

 

۱۰۰ مُهر چایی، ۷ تومن!

حاج‌محمد می‌گوید: آن موقع همه‌جا خاکی بود. مغازه‌دار‌های اطراف هم اکثراً به کار تعمیر اتوبوس و کامیون مشغول بودند و ما علاوه بر دیزی، چای هم می‌دادیم. برای هر استکان چایی قند پهلو هم یک پلاک فلزی می‌دادیم دست مشتری که به آن مُهر می‌گفتیم. اول ماه به آنها که طالب بودند ۱۰۰ مهر می‌دادیم و آخر ماه، ۷ تومنش را می‌دادند و قیمت هر چایی هم چیزی در حدود ۳۰ شاهی بود. بعضی‌ها هم خودشان قند می‌آوردند و برای هر دو چایی تلخ که می‌خوردند یک مهر می‌دادند. آن موقع بساط قوری و کتری و فلاسک چای مثل امروز برقرار نبود.

 

کیفیت دیزی «سعیدی»  ۵۰ سالی می‌شود که همچنان حفظ شده است

 

از دیزی ۱۲ قرانی تا ۵ هزار تومانی

حاج‌محمد نگاهی به چهره بزرگ‌خاندان می‌کند، آهی می‌کشد و ادامه می‌دهد: آن موقع راننده‌ها و کاسب‌کار‌ها بیشترین مشتری‌های ما بودند. ارزان‌ترین دیزی که فروختیم ۱۲ ریال بود، البته کیفیت غذای ما از همه دیزی‌فروش‌های آن زمان بهتر بود. قدیم‌ها خوراک گوشت دیزی‌هایی که می‌دادیم دست مردم، یا ۱۵۰ گرم بااستخوان بود یا ۱۲۰ گرم بدون‌استخوان. حالا هم دیزی یک نفره ۵ هزار تومان، دو نفره با راسته یا قلم ۱۳ هزارو ۵۰۰ تومان، سه نفره با ماهیچه ۲۶ هزارتومان و چهارنفره با ماهیچه و گردن ۳۶ هزار تومان است.

اکثر مشتری‌ها پهلوان هستند و تمام غذایشان را می‌خورند. راز خوشمزگی و ماندگاری دیزی‌های سعیدی را که می‌پرسم رو به برادرش می‌کند و در حالی‌که با سؤالم لبخند رضایت بر لبان دو برادر نشسته می‌گوید: از گوشت تازه گوسفند و حبوبات درجه‌یک استفاده می‌کنیم. ضمن اینکه فرمول خاص خودمان را داریم و در دیزی‌های یک‌نفره گوشت ران می‌ریزیم، دو نفره‌ها راسته، در سه نفره‌ها قلم می‌ریزیم، چهارنفره‌ها را هم با گوشت ماهیچه و گردن می‌پزیم. این کار به هیچ عنوان در هیچ دیزی‌پزی دیگر در مشهد انجام نمی‌شود.

تعجب من را که می‌بیند، می‌گوید: این تفاوت به‌خاطر بزرگ و کوچک بودن دیزی است. درون دیزی کوچک نمی‌شود ماهیچه ریخت، چون در آن، جا نمی‌شود. ما اینجا از یک‌نفره تا ۶ نفره دیزی داریم و تازه اگر برای ۲۰ نفره هم سفارش بدهند، ظرف دیزی داریم.

 

لوطی‌های آن زمان مشتریان پروپاقرصی بودند

لوطی‌های آن زمان مشتریان اصلی و پروپا‌قرص دیزی‌ها بودند. آنها منش خاصی داشتند؛ معتاد نبودند و در عین حال حس مردم دوستی‌شان هم خیلی زیاد بود، اما حالا از آن آدم‌ها بسیار کم پیدا می‌شود. حاجی اینها را می‌گوید و ادامه می‌دهد: دیزی‌خور‌های حرفه‌ای آن زمان زیاد بودند. مشتری‌هایی داشتیم که هفت روز هفته دیزی می‌خوردند. چند نفری هم بودند که هر روز دو وعده می‌خوردند و یکی از آن قدیمی‌ها همیشه به پدرم می‌گفت اگر صبح‌ها هم دیزی بزنی، من پایه خوردنش هستم!

 

کیفیت دیزی «سعیدی»  ۵۰ سالی می‌شود که همچنان حفظ شده است

 

از غلام پیروانی تا مجید مظفری و رسول و امیررضا خادم!

از مشتری‌های قدیمی دیزی‌سرا که نام می‌برد، چشمانش برق می‌زند و حس همراهی ۵۰ ساله و الفتی را که در این میان وجود داشته به وضوح در چهره‌اش می‌گوید: آقای رضویان حالا ۸۵ سال دارد و ۵۰ سال است که مشتری دیزی‌های ماست. عباس وارطان، مجتبی خان، اکبر سگ‌دست، طوسی‌تهرانی و چند نفر دیگر هم هستند که بیشتر از ۴۰‌سال است که می‌آیند و دیزی می‌زنند.

شنیده‌ام که دیزی‌سرای سعیدی، مشتری‌های خاص هم دارد. مشتریانی که از چهره‌های سرشناس و افرادی هستند که مغازه‌داران معمولا با آنها عکس‌های یادگاری می‌گیرند و آن را قاب کرده و می‌زنند به دیوار مغازه‌شان تا همه بدانند فلانی را دیده‌اند. می‌خندد و می‌گوید: این‌گونه مشتری زیاد داریم، از هنرپیشه‌ها گرفته تا ورزشکاران و چهره‌های سیاسی اینجا زیاد می‌آیند؛ مجید مظفری، دکتر محمد صادقی، کافه‌چی سریال شب‌های برره و ...

مورد آخری را که می‌گوید، انگار چیزی یادش آمده باشد، می‌گوید: آهان، همین دو روز قبل آقای غلام پیروانی اینجا بود و چند روز قبل‌تر از آن هم پرویز مظلومی و حشمت مهاجرانی آمده بودند. محمود خوردبین هر وقت پرسپولیس بازی داشته باشد، می‌آید اینجا. رسول و امیررضا خادم هم می‌آیند. چندروز پیش که تیم کشتی آزاد و فرنگی مسابقه داشت، همه آمده بودند. مشتری‌های خارجی هم داریم؛ از آلمانی گرفته تا ژاپنی و همین مهندسان و کارگران چینی قطار شهری. سیاسی‌ها هم به اینجا سری می‌زنند که مهندس تکفلی نماینده سابق مجلس یکی از آنهاست. یکی از روحانیون مطرح که دفترش در خیابان تهران است هم برای میهمانانش به ما سفارش غذا می‌دهد. سال‌هاست که برای میهمانان استانداری هم از اینجا دیزی می‌برند. دانشگاه علوم‌پزشکی و خیلی ارگان‌های دیگر هم از مشتریان دائم ما هستند. مشغول صحبت در مورد مشتری‌های خاص هستیم که زنگ تلفن به صدا درمی‌آید و از یکی از نهاد‌های وابسته به قوه قضائیه.

چند روز قبل‌تر از آن هم پرویز مظلومی و حشمت مهاجرانی آمده بودند

سه دیزی سفارش می‌دهند. حاج‌محمد می‌خندد و می‌گوید: شاهد از غیب رسید! صحبت‌هایش را که ادامه می‌دهد، در لابه‌لای حرف‌هایش متوجه می‌شوم دو رستوران در طرقبه نیز هر روز سفارش‌های ویژه به حاج‌محمد می‌دهند و دیزی‌های سعیدی را به عنوان دیزی‌های خودشان در طرقبه به دست مشتری می‌دهند!

حاج‌محمد هر روز از ساعت هشت صبح دیزی را بار می‌گذارد و تا ساعت ۱۲ غذا آماده است. مشتری‌های زیادی هم صف می‌کشند برای خوردن دیزی و معمولا اگر بعد از ساعت ۲ بیایی، غذایی برای خوردن نیست و باید تا فردا صبر کنی. می‌گوید: شب‌ها هم سرویس نمی‌دهیم، چون اینجا شب‌ها مغازه‌ها بسته است و خودمان هم به استراحت احتیاج داریم.

 

باید پله ترازو به سمت مشتری سلام بدهد

وقتی در مورد پاتوق‌شدن دیزی‌سرا می‌پرسم، ازسؤالم تعجب می‌کند و می‌گوید: اینجا هیچ وقت پاتوق خلاف‌کاران و اراذل نبوده، چون مشتریان ما همه بعد از خوردن غذا می‌روند و اهل هیچ خلافی هم نیستند. لژ هم نداریم، اما علاوه بر مغازه، داخل گاراژ در فضای باز سرویس‌دهی می‌کنیم.

یکی‌دو بار زمانی که از پدر حرف می‌زند، بغض گلویش را می‌گیرد: پدرم صداقت را سرلوحه کار قرار داده بود و دست خیر هم داشت. همیشه می‌گفت، به دنبال این نباش کفه ترازو را برابر کنی، اگر پله ترازو یه مقدار به سمت مشتری سلام داد و نشست، ایرادی ندارد؛ ما طلا دست مردم نمی‌دهیم. حالا با کمک برادر کوچک‌تر و پسرم اینجا را می‌چرخانیم. هیچ زمان با کسادی روبه‌رو نشدیم و ۵۰ سال به حضور مشتری به چشم برکت مغازه نگاه کردیم و دیزی خوب به مردم دادیم، شکر خدا هیچ وقت هم برکت از سفره‌مان نرفته است.

 

کیفیت دیزی «سعیدی»  ۵۰ سالی می‌شود که همچنان حفظ شده است

 

دکور می‌خوام چه کار؟

حاج‌محمد که خیلی مشتی و بی‌شیله‌پیله حرف می‌زند، شب‌ها سری به گود زورخانه هم می‌زند و صفایی می‌کند. او اصلا اعتقادی به دکور مدرن ندارد و معتقد است اکثر مشتری‌هایش همین دکور قدیمی را می‌پسندند: خیلی‌ها هم رفته‌ا‌ند و چند سال بعد دوباره برگشته‌اند و گفته‌اند اینجا بیشتر صفا می‌کنیم. جالب است که اعتقادی هم به شعبه دوم و سوم و ... ندارد، چون پخت‌وپز دیزی سخت است و به قول او «سوسول‌بازی فست‌فود را ندارد.»

او مشتریانی دارد که برای تمجید از کیفیت غذای حاج محمد غیرتی هم می‌شوند. مانند یکی از مشتریان که با همراهش مشغول غذا خوردن بود و در بین صحبت‌های ما گفت: توی مشهد مثل اینجا پیدا نمی‌کنی. فقط یکی در تهران هست توی میدون تختی به نام «جواد جلال» که معروفه، اما اون هم در ریختن گوشت توی دیزی، مثل حاجی دستش سخاوت نداره.

قبل از خداحافظی، عکس روی دیوار را دوباره نگاه می‌کنم. عکسی از اعضای تیم ملی فوتبال در سال‌های دور. امیر عابدینی که آن زمان از مسئولان فدراسیون فوتبال بود، فرشاد پیوس و چند نفر دیگر که مشغول خوردن دیزی هستند. حاج‌محمد، اما خودش اهل آبی و قرمز نیست. عاشق تیم ملی است و از زمان جام جهانی و ژول ریمه، بازی‌های تیم برزیل را نگاه می‌کند...

 

*این گزارش سه شنبه، ۲۷ تیر ۹۱ در شماره ۱۳ شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44