نیم روز با دمامهزنهای خوزستانی مقیم مشهد
«مقیم مشهد» پسوند نام تمام هیئتهای مذهبی است که از شهرها و استانهای دور و نزدیک به مشهد الرضا (ع) آمدهاند و بچه هیئتیهای آن، هر چند از دیار خود دور افتادهاند، اما با نام زادگاهشان زیر عَلَمِ مولایشان سینه میزنند.
«هیئت خاتمالانبیای خوزستانیهای مقیم مشهد» هم از همین هیئتهاست، البته شاید داستانش کمی با داستان آمدن دیگر هیئتها به مشهد تفاوت داشته باشد. داستان «مقیم» شدن این هیئت در مشهد با داستان حمله عراق به کشورمان و باران تیر و ترکش و خمپاره بر سر خاکی مظلوم، به نام خوزستان گره خورده است.
خرمشهر شد خونین شهر و مردم این شهر و دیگر شهرهای استان خوزستان که خون به دلشان شده بود، مجبور شدند شهر را ترک کنند و به شهرهای دیگر کشور که امنیت بهتری داشت، کوچ کنند؛ یک کوچ اجباری. مشهد هم یکی از مقصدها شد. هزار و ۸۰۰ کیلومتر دورتر، در مشهد، خوزستانیها دورهم جمع شدند و خوزستان کوچکی برای خودشان ساختند که به نام شهرک شهید بهشتی میشناسندش.
چراغی که ۳۲ سال پیش روشن شد
هیئت خاتمالانبیا (ص) خوزستانیهای مقیم مشهد هم در همان سالهای ابتدایی جنگ پاگرفت. عبدالرزاق زبیدی، مدیر گروه دمام نوازی واز فعالان هیئت خاتم الانبیا (ص) میگوید: سال ۱۳۶۰ هیئت را تاسیس کردیم، همان موقعها هم بود که دسته سِنج و دمام را راه انداختیم؛ در واقع من اولین نفری بودم که دسته دمامنوازی را در مشهد به پا کردم.
او ادامه میدهد: چراغ هیئت را با شش تا دمام و پنج تا سنج و یک شیپور که در مجموع ۱۱ هزار تومان شد، روشن کردیم؛ دمامها را با تین ۱۷ کیلویی روغن نباتی ساختیم.
کمکهای مردمی دست هیئت نوپا را میگیرد و راهش میاندازد و سال به سال دسته دمام و طبل بزرگتر میشود، زبیدی میگوید: کمکهای مردمی باعث شد که سال به سال وضعمان بهتر شود تاجاییکه الان ۱۵۰ دمام، ۸۰ سنج و ۱۲، ۱۰ داریم و گروه ما خیلی مجهزتر و بزرگتر از گذشته شده است.
او خاطرنشان میکند: در روزهایی مثل تاسوعا و عاشورا پنج گروه ۲۵، ۲۰ نفره میشویم و به درخواست هیئتهای عزاداری به نقاط مختلف شهر میرویم، هر گروه ۲۵ نفره از ۲۲ نفر اصلی و سه نفر کمکی تشکیل شده و ترکیب آن ۱۳ دمام، هشت سنج و یک شیپور است؛ البته همه بچهها میتوانند تمام سازهای گروه را بزنند؛ مثلا اگر کسی دمام میزند، باید بتواند سنج و شیپور هم بزند و برعکس.
کارشان قیمت ندارد، میگوید: ما از هیچ هیئتی پولی برای خودمان نمیگیریم، هرکس هر چقدر خودش دوست دارد میدهد و ما هم پولهایی که جمع میشود را خرج وسایل موردنیاز گروه میکنیم و چیزهایی را که لازم دارد میخریم، به عنوان مثال پوست دمامها هرازگاهی پاره میشود و باید پوست جدید جایگزین آن شود، قیمت هر پوست ۳۵ هزارتومان است و، چون منبع درآمدی نداریم، از کمکهای مردمی پوست میخریم. او ادامه میدهد: در روز عاشورا هر گروهی که کارش تمام شد، به سمت چهارراه کلانتر (چهارراه دانش) میآید و در عصر عاشورا به سمت حرم مطهر حرکت میکنیم تا به حضرت رضا (ع) عرض تسلیت داشته باشیم.

اهل تسننی که شیعه شد
گروه و هیئت دمامنوازی بهواسطه متفاوتبودن و نوع خاص عزاداری و موسیقی خاصی که دارد، جالب توجه است و عدهای مایل هستند با چنین گروهی همراهی داشته باشند و به سبک زیبا و متفاوت آنان عزاداری کنند، زبیدی در مورد ورود افراد دیگر به گروهشان میگوید: هیئت متعلق به سیدالشهدا (ع) است و هرکسی بخواهد میتواند وارد شود، ما در گروهمان مشهدی، تهرانی و حتی سنی هم داریم.
داستان برایم جالب میشود که چطور یک اهل تسنن وارد گروه عزاداری شیعیان شده است که او ماجرا را اینگونه تعریف میکند: روزی در حال عزاداری و دمامنوازی بودیم، فردی همگام با هیئت ما را دنبال میکرد. سرانجام سراغ رئیس گروه را گرفت و بچهها مرا به او معرفی کردند. گفت تا به حال اینچنین عزاداری ندیده است. وقتی برایش توضیحاتی دادم، بیشتر علاقهمند شد و گفت میخواهد عضو گروه شود، من هم گفتم اشکالی ندارد، او گفت سُنّی است و من هم در جوابش گفتم این هیئت متعلق به سیدالشهدا (ع) است و هیچ مانعی برای این کار نیست.
زبیدی ادامه میدهد: بعد از مدتی که با ما بود در مورد امام حسین (ع) و حضرت علی (ع) پرسید، ما هم هر چه میدانستیم به او گفتیم و او بیشتر به امام حسین (ع) علاقهمند شد تا اینکه روزی گفت میخواهد شیعه شود، ما هم او را به حرم امام رضا (ع) بردیم و آنجا در کنار پنجره فولاد و با حضور یکی از علما تشهد خواند و شیعه شد و هنوز هم هر سال در تاسوعا و عاشورا از زاهدان به مشهد میآید و در هیئت دمام میزند و عزاداری میکند.
اعلان عزایی که از ظهر عاشورا شروع شد
میگوید: بعد از آنکه یزیدیها حضرت عباس (ع) را به شهادت رساندند، برای اینکه داغ دل حضرت زینب (س) و امام حسین (ع) و اهل حرم را بیشتر کنند، عدهای جمع شدند و طبل و دمام آوردند و شروع کردند به کِل کشیدن و شادی کردن و رقصیدن؛ بعدِها عدهای از دوستداران سیدالشهدا (ع) که در حادثه کربلا نبودند در جواب حرکت اشقیا، دمام و شیپور و سنج برداشتند با نوای حزن نواختند و اعلان عزا کردند.
آنها با این حرکتشان میخواستند بگویند تا ابد از خون به ناحق ریخته حسین (ع) دفاع میکنیم و با یزیدیان مخالفیم، این ماجرا از همان زمان دست به دست شد تا امروز به مارسید و ماندگار شد.
میگوید: از دو روز مانده به محرم کار خودمان را شروع میکنیم. به نقاط مختلف شهر از طلاب گرفته تا قاسمآباد و هرجایی که دعوتمان کنند میرویم و با شیپور و طبل و دمام اعلان عزا میکنیم؛ این رسم هر ساله است.

استقبال کمنظیر در کربلا
خاطرهای از نواختن طبل عزا در کربلا هم دارد، از استقبال کمنظیر زائران از این مراسم، بهیاد میآورد: دو سال پیش بود که با گروه رفتیم کربلا، فاصله بینالحرمین، فاصله میان حرم امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) کوتاه است، اما همین مسیر کوتاه سه ساعت طول کشید.
جمعیت زیادی آمده بودند برای تماشا، نمیشود گفت چند هزار نفر بودند، اما انگار از همه جای دنیا آمده بودند، اجرای مراسم دمامنوازی برایشان جالب بود، آنقدر ازدحام زیاد بود که سه ساعت اجرا داشتیم تا مسیر را طی کنیم. وی میگوید: عربهای عراق چنین مراسمی ندارند، این مراسم مخصوص جنوب ایران، بهویژه بوشهر و خوزستان است.
زیر و بم دمام
دمام بیشترین و مهمترین نقش را در گروه بازی میکند؛ از زبیدی میخواهم کمی درباره این ساز توضیح دهد. او میگوید: دمام در مجموع از پوست بزِ خَشه شده (دباغی شده)، چنبر، طناب، بشکه، چنگک، کولی و ترکه (از چوب شاخه خرما که برای ضربه زدن به دمام) تشکیل شده است.
نیم ساعت قبل از شروع مراسم و نواختن دمام، آنها را میگذاریم نزدیک آتش تا گرم شود
او توضیح مختصری هم راجع به چگونگی ساخت آن میدهد: پوست باید خیس باشد تا خوب کشیده شود، این پوست خیس را با کمک چنبر روی بشکه میکشیم و وقتی هر دو طرف بشکه را پوست کشیدیم، با طناب و چنگک سفتش میکنیم، البته طناب هم باید خیس باشد تا کشیده شود، بعد میگذاریم تا به اندازه یک شب تا صبح بماند و خشک شود. بعد دوباره میکشیم تا «دینگ» (صدای مناسب) شود و صدای خوبی بدهد.
او ادامه میدهد: نیم ساعت قبل از شروع مراسم و نواختن دمام، آنها را میگذاریم نزدیک آتش تا گرم شود و این گرم شدن هم کمک میکند تا پوست کشیده و دینگ شود. دمام دو طرف دارد که یک طرف با دست و طرف دیگر با ترکه نواخته میشود و همیشه آن طرفی که دینگتر است مخصوص ترکه یا چوب است. زبیدی درباره زمان تعویض کردن پوستها خاطرنشان میکند: تا زمانی که پوست پاره نشود عوضش نمیکنیم و این بستگی به پوست و ترکه و نوازنده دارد؛ پوستی داشتیم که سه سال کار کرده، پوستی هم داشتیم که در اولین مراسم پاره شده است.
چکاچکسنج
سنجها سعی میکنند تا صدای چکاچک شمشیرها در میدان رزم را تداعی کنند، علاوه بر آن ریتم جالبی هم به کار میدهد، زبیدی درباره سنجها میگوید: سنج دو بخش اصلی دارد که یکی خود بدنه (دایره کوچک فولادی) و یکی دسته است، سنجها را میدهیم آهنگری برایمان درست کند، جنسشان از فولاد است و باید هفت بار سرخ و کوبیده شود که یه سنج خوب از کار دربیاید، بعد که درست شد، دستههای چوبی را با پیچ و مهره به آن وصل میکنیم.

ارکستری کوچک
گروه دمام نوازی ارکستر کوچکی است که کارهایش با نظم پیش میرود، هر کس جای خود را دارد و همه باید با تمرین زیاد بتوانند کار خودشان را در گروه به خوبی انجام دهند؛ چرا که از ریتم خارج شدن یک نوازنده میتواند نظم گروه و در نتیجه زیبایی کار را از بین ببرد.
زبیدی در مورد ترتیب قرار گرفتن افراد در گروه میگوید: کار با صدای شیپور شروع میشود. بعد از آن «اِشکون» (دمامی که رهبری گروه را به عهده دارد و با تجربهترین دمام نواز گروه آن را در دست دارد) شروع میکند، بعد از اشکون «غمبر» (دمامی که بعد از اشکون مهمترین نقش را به عهده دارد) شروع میکند، بعدش دوچوبها (سومین نوع دمام نوازان در گروه) میزنند و دست آخر هم سنجها کارشان را شروع میکنند. او از شخص دیگری با عنوان «میاندار» در گروه نیز یاد میکند و میگوید: میاندار هم باید آدم باتجربهای باشد، میاندار وظیفه هماهنگ کردن گروه را به عهده دارد و باید حواسش باشد که اگه یک نفر از ریتم خودش خارج شد، به او تذکر بدهد و من خودم بیشتر در گروه میانداری میکنم.
* این گزارش در شماره ۷۸ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۴ آذرماه سال ۱۳۹۲ منتشر شده است.