خانواده شهید ساجدی از سال ۶۳ هرسال مراسم بزرگداشت میگیرند
قسمتی- جعفرزاده| صبح یک روز گرم تابستانی، ميهمان خانوادهای از اهالی همین منطقه خودمان شدیم که از ما استقبال گرمی کردند. صفا و صمیمیت در بین اعضاي اين خانواده، از همان لحظه ورود ما را متوجه خود کرد. خانهای ساده و دلنشین که با فداکاریهای یک زن، نبود همسرش و پدربچهها در آن به چشم نمیآيد. زنی که با تمام وجود زندگی خود را وقف رسیدن به اهداف بلند و بزرگ همسرش کرده و فرزندانی تحویل جامعه داده است که هر کدام به نوعی دنبالهروي راه پدر هستند.
خانه ای آرام در محله شهید فرامرزعباسی که هنوز هم بوی مردانگی در آن به مشام میرسد. خانواده ای متواضع و موفق در عرصه های مختلف که هنوز هم خود را برای هر دفاعی در زندگی آماده می کند. خانواده سردارشهیدهاشم ساجدی، میزبانی بودند برای نه فقط گروه خبری شهرآرامحله، بلکه برای زنده نگهداشتن یاد و خاطره این شهيد عزیز دفاع مقدّس.

صادق؛ همیشه منظم، خوشاخلاق و خندهرو
شمسی خسروی، همسر شهید در حالی که گویی هنوز هم آن روزها برایش زنده است با علاقه و حوصله از تمام خاطرات آشنایی و ازدواج با همسرش میگوید: پدرم امام جماعت مسجد محله مان بود و شهیدساجدی که در جلسات قرآن شرکت داشت، به وصلت با خانواده روحانی علاقهمند بود و همین آشنایی و میل باطنی سبب ازدواج ما شد.
هاشم همیشه خندهرو، منظم و خوشاخلاق بود. ۲۹ ساله بودم و علی، آسیه، آمنه و حسین، چهار فرزندم را داشتم که هاشم شهید شد. صدیقه، دختر کوچکم چهار ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد.خانم خسروي ادامه ميدهد: او فوقدیپلم تکنسین سازمان پنبه داشت و بعد از پیروزی انقلاب در کمیته اسلامی و مسئول جهاد گنبد بود؛ برای ادامه تحصیل تصمیم گرفتیم به دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد بیاییم اما با انتقالمان به جهاد مشهد، جنگ شروع شد و او تصمیم گرفت مثل دیگر مردم به جبهه برود.
فرمانده قرارگاه مهندسی رزمی نجف اشرف
خسروي در ادامه به ياد خاطرات جنگ این سردارشهيد ميافتد و بخشي از آنها را براي ما تعريف ميكند: در جبهه فرمانده قرارگاه مهندسی رزمی نجف اشرف در کرمانشاه بود. من نیز همراه با فرزندانم گاهی به بهانه دیدن مجروحان و همسرم به اسلامآباد غرب، دزفول و سوسنگرد می رفتم. پدرم نیز در جبهه حق علیه باطل حضور داشت.
در زندگی مشترکمان درباره خیلی از مسائل با هم صحبت نمی کردیم، راهمان و فرهنگمان هم سان و مشابه بود و همین باعث می شد ديدگاههاي نزدیک به هم و مشترکی داشته باشیم. برای تربیت همه فرزندمانمان بهویژه فرزند بزرگم، علی آقا تمام تاکیدها و دستورهای اسلام را رعایت میکرد و بعد از شهادت او نیز در حد توان به شیوه حاجآقا بچه هایم را بزرگ کردم.
کمک در انجام امور منزل
در لابهلای این گفتهها، به یاد خاطرات متفاوتی هم میافتد: در مدت اندکی که در خانه حضور داشت در کمک به امور منزل کوتاهی نمیکرد. زمانی هم که برای بار سوم قصد تشرف به حج را داشت، امام دستور داده بودند که مسئولان به حج نروند. هاشم همان لحظه از هواپیما پیاده میشود و به خانه میآید و دوباره عازم جبهه میشود. ما نیز با تهیه وسایل اولیه عازم اسلامآباد غرب شدیم که محل خدمتش بود.
۲۴ ساعت سکوت دخترشحاجخانم خسروی در ادامه بیان خاطراتش اینگونه به ما میگوید: هنگام عملیات «فتحالمبین» بود و حاجآقا مدت طولانی به منزل نیامده بود. روزی که درمنزل باز شد و حاج آقا وارد شد، دخترم آسیه از ذوق و حالت بهت و تعجبی که به او دست داده بود، تا ۲۴ ساعت حرف نزد...
جنازه مطهرش را به دره میاندازند
«۸ آبان ۱۳۶۳ بود که ساجدی با ۱۸ نفر از مهندسان قرارگاه نجف برای شناسایی عازم منطقه شد. قرار بر این بود که صبحانه را در جواررود ایلام باشند و در دوگروه راهی شوند. او با سه مهندس دیگر همراه گروه دوم حرکت میکند که با کمین دشمنان، او شهیدشده و مهندسان اسیر میشوند؛ بعد جنازه مطهرش را به دره میاندازند.» اینها شاید تلخترین بخش گفتههای همسر شهید است.
او اشک گوشه چشمش را پاک میکند و اینگونه ادامه میدهد: آن روزها دوستان ایشان بسیار با من صحبت کردند، اما گویی خواب بودم و باور نمیکردم. تشییع جنازه همسرم همزمان بود با تشییع ۷۲ شهید میمک و فوج جمعیت در فرودگاه حاضر بود. یعنی سه روز بعد از شهادتش که با چهارم ماه صفر مصادف بود، با خروج از هواپیما و دیدن پیراهن سیاه بر تن اقوام گویی تازه از خواب بیدار شدم.

سخنگوی من پس از شهادتم باش!
يادش ميآيد كه در همان زمان مادرش و يادآور ميشود كه ميگفته با شهادت حاجآقا جز «انّا للّه و انّا الیه راجعون» سخنی نخواهد گفت و پیامش را به همه خواهد رساند، حالا وقت آن است. خسروي ميگويد: نصیحت شهيد این بود که سخنگوي او پس از شهادتش من باشم. آیتا... طبسی در مسجد حضور داشت و من نیز روز سوم در مکتب نرجس چندکلمه ای سخن گفتم. وصیت کرده بود در مراسمش گریه نکنیم و خوشحال باشیم.
او سخنانش را اينطور اذامه می دهد: پيش از شهادت همسرم و بعد از آن از زندگی ام راضی بودم، از شهادت او غمی به دل نداشتم اما از اینکه کسانی انقلاب کردند ولي از آن محافظت نشد، ناراحت شدم. او تاكيد ميكند: اعتقاد و اراده راسخی به راه شهیدان دارم. هرساله باهدف شناساندن شهید و پیامرسانی خون شهدا به دیگران و صلهرحم بین مومنان، در سالروز شهادتش با دعوت ميهماناني از دیگر کشورها و تامین بودجه از هزینه های شخصی بزرگداشتی برای ایشان برگزار ميكنيم.
باهدف پیامرسانی خون شهدا به دیگران در سالروز شهادتش مراسم بزرگداشتی برگزار ميكنيم
غفلت سبب مشکلاتمان است
خسروی از تربیت فرزند ورشد تکاملی شخصیت می گوید و اعتقاد دارد به دلیل غفلت از خودمان و دین، خانواده ها از هم پاشیده اند و تربیت فرزندان دچار مشکل شده است. اگر خانواده ها از خودشان محافظت کنند اجتماع نیز به سامان می رسد. کسانی که برای انقلاب سرمایهگذاری کردند و سپس راهشان را عوض کردند، به همان اندازه نیز ضرر دیدند.
۵ فرزند شهید با تحصیلات بالا
خانم خسروی از فرزندانش هم برای ما سخن میگوید: آسیه کارشناس روانشناسی و جزو انجمن نخبگان ورزشی است، حسین کارشناسیارشد حقوق دارد و وکالت میکند. صدیقه هم فوقلیسانس مطالعات دارد. آمنه ساجدی کارشناسارشد طراحی صنعتی است؛ او چهارسال داشت که خبر شهادت پدر غمگینش کرد.
علی، برادر بزرگش هم تنها هفت سال داشت و الان کارگردان شده است. آمنه میگوید: برایم مهم نیست که کسی بداند من دختر چه کسی هستم و قدردانی کنند؛ شاید کسی پدرش فوقدکترا داشته باشد و من ندانم. در این باره ناراحتی نداشتم، اما وقتی میدیدم در دانشگاه دانشجویانی هستند که اعتقاد راسخی به راه شهدا دارند و گاه با خواندن کتابهایی به شناخت از پدرم میرسیدند و گاه به شهدا متوسل میشدند، خوشحال میشدم.
پارکها؛ محلی نامناسب برای خانوادههای متدین
از خانواده شهید ساجدی درباره محله و مشکلاتش میپرسیم که همسر شهید از پارکهای محله گلایهمند است و آنها را دیگر جایگاهی برای تفریح نمیداند. خانم خسروی میگوید: زمانی حضور خانوادههای متدین در پارکها بدون مشکل و نگرانی بود، اما این روزها دیگر پارکها محل مناسبی نیستند. رفع نابسامانی و گناهی که در این مکانها وجود دارد به برنامهریزی نیاز دارد.
آرامگاه شهیدهاشم ساجدی در گلزار شهدای بهشترضا (ع) مشهد، میعادگاه عاشقان و دلدادگانی است که میخواهند رنگ و بوی شهدا را در زندگی احساس کنند.
*این گزارش شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱ در شماره ۱۹ شهرآرا محله منطقه دوچاپ شده است.