درباره محمد کاملان

محمد کاملان

محمد کاملان

نوشته های محمد کاملان در سایت مشهد چهره

داستان پزشکی که ۲۲ سال نمک‌گیر اهالی قرقی شد!

دکتر محمد‌جواد جغتائی می‌گوید: پدرم نذر کرد ۶ ماه در مناطق محروم طبابت کنم اما من نمک‌گیر اهالی قرقی شدم و این نذر به میل خودم تا ۲۲ سال ادامه یافت.
کد خبر : ۵۰۴۳
۱۴۰۲/۰۲/۲۹ - ۱۸:۰۵

خانه سالاری، خانه نسل اول پزشکان مشهد

خانه تاریخی سالاری، تنها خانه بازمانده ثبتی میراث در منطقه ماست که جدای از داستان جالب مالک آن که جز اولین پزشکان شهر مشهد بوده است، خیلی وضعیت مناسبی ندارد.
کد خبر : ۴۹۵۶
۱۴۰۲/۰۲/۱۹ - ۱۰:۰۰

شیخ احمد کافی، ,واعظ خوش‌منبر مشهد بود

شیخ احمد‌کافی را تقریبا همه مردم ایران می‌شناختند. واعظی خوش‌صحبت و خوش‌منبر که از سال ۱۳۴۲‌و زمان تبعید امام (ره)، هرجا می‌نشست بی‌پروا از فضای حاکم بر جامعه انتقاد می‌کرد.
کد خبر : ۴۹۵۸
۱۴۰۲/۰۲/۱۸ - ۱۷:۰۰

درس اخلاق روی تشک کشتی

محمد عوشار ۳۰ سال است در باشگاه راه‌آهن کشتی‌گیر تربیت می‌کند.
کد خبر : ۴۸۹۱
۱۴۰۲/۰۲/۱۱ - ۱۹:۰۰

باغ خواجه ربیع؛ تفرجگاه تاریخی مشهدی‌ها

خواجه‌ربیع قبل از تبدیل شدنش به یکی از قبرستان‌های عمومی شهر، به خاطر سرسبزی بی‌نظیرش از یگانه نقاط جالب حومه شهر مشهد بوده است.
کد خبر : ۴۸۸۳
۱۴۰۲/۰۲/۱۰ - ۱۷:۳۰

درمان سرطان با بی‌خبری

زهرا صومعه از اهالی محله امامیه است که به بیماری سرطان مبتلا و پس از چندسال درمان شد، جالب اینکه زهرا خانم در طول این سال‌ها از بیماری لاعلاجش بی‌خبر بود
کد خبر : ۴۶۵۹
۱۴۰۲/۰۱/۰۶ - ۱۶:۰۰

قصه هادی و ماهی قرمز‌های کوچولو

هادی پیوندی توان یابی است که در روز‌های منتهی به نوروز به قول معروف وقت سرخاراندن ندارد. او یک سالن اکواریوم ۳۶ متری گوشه حیاط خانه شان دارد.
کد خبر : ۴۶۴۲
۱۴۰۲/۰۱/۰۶ - ۱۰:۰۰

معجزه سبوس در دستان اکبرآقا

اکبر کوهستانی‌مقدم آدمی در مرز ۴۰ سالگی است که دغدغه و نگرانی‌اش برای سلامت جامعه مسیر زندگی‌اش را دگرگون می‌کند و از نماینده یک شرکت بزرگ الکترونیک در مشهد، به یک کارآفرین حوزه غذا و دارو تبدیل می‌شود.
کد خبر : ۴۶۵۷
۱۴۰۲/۰۱/۰۵ - ۱۰:۳۲

روایتی از یک معره‌گیری در قاسم‌آباد

برخلاف آن چیزی که همه فکر می‌کنند، نسل پهلوان‌های معرکه‌گیر هنوز منقرض نشده است.
کد خبر : ۴۶۴۱
۱۴۰۲/۰۱/۰۳ - ۱۳:۰۰

یک عاشقانه پیچیده؛ داستان دلدادگی دختر و پسری کم‌بینا

سارا علی‌خجه روایت آشنایی‌اش با همسرش حمید ارجمند را این‌گونه بیان می‌کند: رابطه وقتی جدی شد که دو تایی رفتیم کلاس تئاتر. ما دو نفر باید مقابل هم بازی می‌کردیم و آنجا بود که من اول عاشق حمید شدم. مهرش عجیب به دلم افتاد. عشق در نگاه اول بود. حمید کم کم ماجرا را فهمید و بعد او هم عاشق شد. یادم هست می‌آمد در ایستگاه اتوبوسی که من باید می‌ایستادم، می‌ایستاد و وقتی مطمئن می‌شد که من سوار شده‌ام، می‌رفت آن طرف خیابان و در ایستگاه منتظر اتوبوسِ خودش می‌نشست. ما می‌خواستیم با هم ازدواج کنیم اما نمی‌گذاشتند.
کد خبر : ۳۱۴۵
۱۴۰۱/۰۶/۰۸ - ۰۰:۰۰