محله عامل - صفحه 2

محله

عامل

محله عامل

عامه مردم مشهد، محدوده وسیعی درشمال شهرشامل خیابان حرعاملی را میل کاریز می‌خوانند. اما نام خیابان عامل که از حدود دهه ۳۰ در میان مردم معروف بوده است و با وجود تغییر نام خیابان از حدود دهه ۷۰ خورشیدی به «حرعاملی»، همچنان نزد عموم مردم به همان نام سابق شناخته می‌شود، برگرفته از خاندان «عامل» است.

محله عامل
مغازه رضا قاسمی ابتدای یکی از کوچه‌های کفش‌فروشی عامل قرار دارد و نخستین مغازه‌ای بوده‌ است که با عرضه کفش‌های دست‌دوز چرم، پایه‌گذار بازار کفش عامل شد.
ابوالفضل قادری می‌گوید: صحنه‌هایی که می‌دیدیم، دلخراش و عذاب‌آور بود. داخل خانه‌ها، حیاط‌ها و کوچه‌ها پر از جنازه‌هایی بود که با وضعیت عجیب و زخم‌های بسیار روی زمین افتاده بودند.
مطهری‌شمالی‌۲ در محله عامل از معابر قدیمی شهر است که از یک سمت به بولوار شهید‌مطهری و از سمت دیگر به بن‌بست مجتمع تجاری مجد منتهی می‌شود و به چرم‌فروش‌هایش مشهور است.
حدود ۱۴، ۱۵ سال پیش از شهرداری برای خرید خانه‌های قدیمی محله و مغازه‌های راسته خیابان آمدند، گفتند منازل شما قدیمی و فرسوده شده است.
خاندان عامل از جمله ۱۸ هزار مهاجر زابلی و سیستانی بودند که در دهه سی به خاطر خشکسالی به مشهد آمدند و در حیطه سیستانی‌ها ساکن شدند.
حاج‌محمد حداد‌خداپرست، قدیمی محله عامل، از بنیان‌گذاران ادوات کشاورزی ایران است.
پدرش گفته بود: «سیدمحمد! پارچه را که می‌گیری ۱۰ درصد بیشتر روی قیمتش نکش.» او هم حرف پدر را سرمه چشمانش کرده و شده بود معتمد و سید ارزان فروش محله.
عباس فرازی پدری است که به معنای واقعی با فرزندانش دوست و همراه است. این همراهی و دوستی را در شوخی‌ها و صحبت‌هایی که بینشان ردوبدل می‌شود، می‌توان حس کرد. شاید همین مهربانی و صمیمیت پدر با فرزندان باعث شده است که آن‌ها نیز دنباله‌رو شغل و خدمت پدر باشند و همگی نظامی هستند. می‌گوید: پیش از عملیاتی اعلام شد برای اصلاح رزمنده‌ها به مقر لشکر بروم. من هم وسایلم را برداشتم و به چادری که برای اصلاح برپاشده بود، رفتم. وارد که شدم، چند نفر از فرماندهان ارتش ازجمله سپهبدشهیدعلی صیادشیرازی را دیدم که در آن زمان فرمانده نیروی زمینی ارتش بود. سروصورت همه ازجمله سپهبدصیادشیرازی را اصلاح کردم.
ماشین مقابل ساختمان شیشه‌ای که ایستاد چشمان ما را باز کردند و با زدن قنداقه تفنگ گفتند که از ماشین پیاده شویم و به سمت سالنی فرستادند که چند مرد قوی هیکل با باتوم و کابل فشار قوی ایستاده بودند، زمانی که عرض راهرو را برای رسیدن به سالن طی می‌کردیم باتوم و کابلی بود که بر سر ما فرود می‌آمد. انتهای سالن که رسیدیم گفته شد که همگی برهنه شوید و سپس داخل اتاقکی سیمانی فرستاده شدیم یک دست لباس نازک در سرمای زمستان بهمن‌ماه به ما داده شد بدون اینکه اتاق مجهز به وسیله گرمایشی و یا حتی چند پتوی سربازی باشد.
بنا بر سنتی که از گذشته‌های دور وجود داشته آجیل شب عید به عنوان یکی از ملزومات سفره عید همیشه وجود داشته است. آجیل‌های امروزی که شامل پسته، بادام هندی، تخمه ژاپنی و چند قلم تنقلات دیگر است کم کم جای پای خود را به سفره عید نوروز باز کرده‌اند. سابقه حضور آجیل‌های امروزی در مغازه‌های آجیل‌فروشی به 40سال قبل برمی‌گردد در سال‌های قبل از آن آجیل شب عید بیشتر شامل تخمه آفتابگردان، کدو، خربزه، هندوانه، توت خشک و درنهایت کشته سیب یا زردآلو بود. خبری از پسته، تخمه ژاپنی و بادام هندی نبود. معروف‌ترین آجیل شب عید آن سال‌های مردم مشهد نخود وکشمش بود که آن دو نیز تولید زمین‌های کشاورزی مشهد بود.
سال ۱۳۵۷، تندیس‌های بسیاری از پهلوی اول و دوم در رویداد‌های انقلابی شکسته شده اند که مجسمه میدان شاه (شهدای فعلی)، مجسمه محوطه بیمارستان‌های شاهرضا (امام رضا (ع) فعلی) و بیمارستان شهناز (قائم (عج)) از آن جمله است.
این روزها مغازه‌ها بیشتر فرش‌های ماشینی، موکت و تابلو فرش‌های مختلف ماشینی را عرضه می‌کنند. او علت این تغییر را افزایش قیمت نخ، پشم و رنگ طبیعی برای تولید فرش‌های دست‌بافت می‌داند و می‌گوید: این شرایط کارگاه‌های تولید فرش بسیاری را به حالت نیمه‌تعطیل و تعطیل درآورده است. دیگر تولید فرش دست‌بافت به‌صرفه نیست. از یک طرف بافندگان سنتی فرش که بیشتر روستائیان فقیر بودند توان خرید وسایل و مواد اولیه فرش را ندارند از سوی دیگر نیز مشتری‌ها به دلیل افزایش قیمت فرش دست‌بافت تغییر ذائقه داده‌اند و به خرید فرش ماشینی روی آورده‌اند.
کوچه حرعاملی۱۵ یکی از معابر قدیمی منطقه2 است. این کوچه، خیابان حرعاملی را به مطهری شمالی۷متصل می‌کند به همین دلیل از معابر پرتردد این محدوده به شمار می‌رود. نام شهید حسن گلمکانی روی تابلوی کوچه می‌درخشد. شهید متولد همین کوچه است اما خانواده‌اش سال‌هاست که در اینجا زندگی نمی‌کنند.
جواد شهابی درباره تأثیر فراوان کرونا بر شغل چاپ تراکت می‌گوید: با شیوع کرونا و به‌دنبال آن تعطیلی تمامی مراسم‌های دورهمی و جشن‌های عروسی، دیگر سفارشی برای چاپ تراکت و کارت عروسی نداشتیم و میزان سفارش‌های ما بین 70تا 80درصد کاهش یافت. گاهی اوقات چاپ تعدادی تراکت و کارت ویزیت شغلی را داشتیم که درآمد ناچیزی داشت. با ادامه پیدا کردن این روند درآمدمان به حداقل رسید و ما برای مدت بیش از یک‌سال از جیب خوردیم و خودمان را سرپا نگه داشتیم.متأسفانه برخی همکاران ما به‌دلیل اینکه مغازه را اجاره کرده بودند نتوانستند دوام بیاورند.
در دوران اوج کرونا به‌ویژه در موج چهارم و پنجم کرونا قیمت برخی میوه‌ها مثل هویج و لیمو شیرین به دلیل تأثیرات درمانی که بر بیماران کرونایی و جلوگیری از کرونا داشت به چند برابر رسید و حتی نایاب شد. ما در همین مغازه و اوج موج پنجم یک کیلو هویج را تا 35و 45هزار تومان هم فروختیم. حتی وقتی برای خرید هویج به بازار میوه و تره‌بار می‌رفتیم در آنجا هویج نبود و اگر هم پیدا می‌کردیم باید با قیمت گران می‌‌خریدیم. تحت تأثیر این جوّ کرونایی فقط کافی بود یک نفر بگوید خیار خاصیت ضدکرونایی دارد تا قیمتش به اوج برسد.
خیابان عامل15 که در گذشته به خیابان منوچهری شهرت داشت یکی از قدیمی‌ترین خیابان‌های محله عامل است. وجود خانه‌هایی با بافت خشت و گلی نشان‌دهنده قدمت 150ساله این خیابان است. ساکنانش بیشتر از طبقه متوسط شهری و صنعتگر هستند. با توجه به قدمت بالای این خیابان خانواده‌های قدیمی برای چندمین نسل در آن ساکن هستند و با وجود همه تغییرات و گسترش آن اصالتشان را حفظ کرده‌اند.
محمد وزیری می‌گوید: به‌خوبی به یاد دارم زمانی که در یکی از مغازه‌های پارچه‌فروشی اطراف حرم شاگرد بودم زائران عربستانی دربه‌در دنبال پارچه‌های کرپ، مخمل و اطلس ایرانی می‌گشتند حتی راضی بودند قیمت بیشتری هم بدهند و این پارچه‌ها را بخرند. آن سال‌ها پارچه‌فروشی رونق و درآمد خوبی داشت. دایی من که پارچه‌فروش بود درمدت 5سال توانست از طریق همین شغل خانه‌ای در بالای شهر بخرد. پارچه‌فروش‌ها درمجموع زندگی مرفهی داشتند، اما حالا این شغل رونق آن سال‌ها را ندارد و همین که بتوانیم دخل وخرج زندگی‌مان را بدهیم راضی هستیم.
حسین جوهری می‌گوید: در سنین خردسالی با تشویق پدر و مادرم کنار آن‌ها می‌نشستم و به قرآن‌خواندنشان گوش می‌کردم. یک سال قبل از رفتن به مدرسه حفظ سوره‌های کوچک جزء سی‌ام قرآن را با مربیگری پدرم شروع کردم. در واقع پدرم اولین مربی و معلم من در زمینه حفظ آیات قرآن بود.
محمود فتوحی اردکانی، درست نود و سه سال و پنج ماهِ پیش، توی کوچه پس‌کوچه‌های اردکان به دنیا آمده؛ چشم‌پزشک یزدی که از ده سال مانده به انقلاب، توی ساختمانِ آجری سرِ فلکه «دروازه قوچان» مریض می‌بیند، بغل نردبان‌تراشی‌ها، پرنده‌فر‌وش‌ها و کاروانسراهای از یادرفته و در محدوده‌ای که هیچ تابلوی پزشکی جز او دیده نمی‌شود. دکتر فتوحی از اولین‌های پزشکیِ دانشگاه تهران است. اواسط دهه بیست. از قضا رتبه خوبی هم گرفته تا خیلی زود بورسیه ارتش را بگیرد و سال سی‌ و شش بشود رئیس بخش چشم و گوش و حلق و بینیِ بهداری ارتش گرگان.
زهرا قیداری در تعریف خاطره‌ای از پرستاری در دوران دفاع مقدس گفت: برای من خیلی مهم بود که هر کاری از دستم برمی‌آید برای مجروحان انجام دهم. یکی از رزمنده‌ها 2 تا پایش مجروح شده بود. به دکتر گفتم: یکی از پاهایش کار نمی‌کند. خیلی جوان محجوبی است. دکتر گفت:عصب‌هایش از کار افتاده است و راهی برای نجاتش وجود ندارد. به ایشان اصرار کردم اگر راهی وجود دارد، پیش پای پرستارها بگذارد. دکتر هم بعد از کمی تأمل گفت: روزی هزار مرتبه روی پایش را ماساژ دهید. .با این حرف خوشحال شدم و با پرستارها نوبت گذاشتیم که هر روز یک نفر این کار را بکند و سرانجام هردوپایش خوب شد.