حوزه علمیه - صفحه 5

کوچه شهیدیگانه۳ معبری کوتاه اما پرتردد برای آن دسته از زائران امام هشتم(ع) است که حدفاصل خیابان خسروی و خیابان شیرازی ساکن می‌شوند. این مسیر رو به باب‌الهادی گشوده می‌شود. یکی از روضه‌های قدیمی مشهد در این محدوده برگزار می‌شود. خانه‌های قدیمی در یک سوی این مسیر به پارکینگ بزرگی تبدیل شده است و در سوی دیگرش هنوز خانه‌های قدیمی همراه با حسینیه‌ها و هتل‌ها به حیات ناهمگون خود ادامه می‌دهند.
یکی از محدوده‌هایی که هنوز هم حضور طلاب در آن زیاد به چشم می‌خورد، همین کوچه است. کوچه‌ای در خیابان آیت‌الله بهجت3 که به‌واسطه وجود مدرسه علمیه امام‌رضا(ع) و همچنین دو خانه شخصی که وقف اسکان طلاب شده‌، محل رفت‌وآمد بسیاری از طلبه‌هاست.
در حوزه که درس می‌خواندم موضوع ادیان و مذاهب مرا به فکر فروبرد، یک حوزوی می‌تواند کاری فراتر و ماندگارتر از وظایف منبر و سخنرانی انجام دهد. روزها و ساعت‌ها فکر می‌کردم، اینکه در منبر و سخنرانی‌ها داریم مسیری تکراری را پیش می‌رویم، آن هم در شرایطی که دشمن با جدیدترین روش‌ها حمله می‌کند و مقابله با روش‌های سنتی جواب نمی‌دهد و قادر به مقابله با آن نیستیم.دنبال ایده‌ای بودم که بتوانم کارم را بهتر انجام دهم. برای حل دغدغه‌های تلنبار شده در ذهن با آدم‌های مختلف حرف می‌زدم و راهکار می‌خواستم. هرچه جلوتر می‌رفتم مصمم‌تر می‌شدم که با توجه به ناهنجاری‌های پیش‌روی نسل جدید باید کاری انجام داد. می‌دانستم باید از بچه‌ها شروع کرد.
10سالی است که خیابان آزادی مشهد که راه اتصالی چهارراه‌شهدا و ایستگاه راه‌آهن به یکدیگر است، با نام آیت‌الله بهجت شناخته می‌شود. نخستین نام این خیابان شاه‌رضا نو بود که در فروردین سال1358 تابلوهایش به نام آزادی تغییرکرد. گویا با آزادسازی دفتر نیروی پایداری مستقر در آن به‌دست نیروهای انقلاب‌اسلامی در زمستان سال1357، بزرگ‌ترین مرکز وابسته به رژیم پهلوی در هسته اصلی شهر سقوط کرد و درعمل شهر مشهد آزاد شد.
زهرا سادات حسینی بحر از همان هجده‌سالگی که به حاج‌آقا محمد انور حسینی بحر بله می‌گوید، حافظ کل قرآن بوده و دلش می‌خواسته است آموزه‌های این کتاب آسمانی را در محله‌ای که زندگی می‌کنند جاری و ساری کند. این می‌شود که تصمیمش را با همسرش که طلبه‌ای جوان اما شناخته‌شده در محله بوده است در میان می‌گذارد و با استقبال او روبه‌رو می‌شود. حاج‌آقا محمد سرور، پدر همسرش که روحانی و معتمد محله بوده است، نیز کمکشان می‌کند. هردو کمر همت می‌بندند که پا در را‌هی سخت اما شیرین بگذارند. این‌طور می‌شود که در سال 91، وقتی دو فرزند هم دارند، توفیقاتشان بیشتر و موفق می‌شوند فعالیت قرآنی را در مسجد امیرالمؤمنین در خیابان کشمیری، بین کشمیری42 و 44 شروع کنند.
جمع آوری خاطرات مردم مشهد از مکان های تأثیرگذار انقلاب اسلامی در این شهر ، همان چیزی است که ما در این مطلب به سراغش رفته ایم.
سال 1353 آیت‌الله مرعشی به مشهد می‌آید و منزل ایشان کانون رایزنی‌های تظاهرات انقلاب اسلامی می‌شود. آن زمان منزل آیت‌الله شیرازی، آیت‌الله قمی و آیت‌الله مرعشی سه پایگاه برای فعالان انقلابی شهر بود. او به خاطر نترس بودن و فعالیت‌هایش به «آیت‌الله ضد توپ و تانک»، «ژنرال انقلاب»، «ژنرال مرعشی» و در اسناد ساواک به «یاغی مرعشی» معروف شده بود.
عبور خط قطارشهری از فضای زیرین خیابان شیرازی21 که قدیمی‌ها هنوز آن را به نام کوچه «نو» می‌شناسند، باعث نشست برخی خانه‌ها شده و این مهم‌ترین معضلی است که ساکنان از آن یاد می‌کنند.
زمانی که شهر در اطراف حرم مطهر خلاصه می‌شد و تعداد خانه‌ها کم بود، مردی به نام «گلچین» در کوچه امام رضا(ع)28 کنونی، خانه‌ای ساخت و ساکن آن شد. رفته‌رفته با گذشت زمان خانه‌های دیگری ساخته شد و کوچه شکل گرفت. هرچند که خانه گلچین از بین رفته و اثری از آن باقی نمانده است، این کوچه به‌دلیل حضور اولین‌نفر به نام «گلچین» در بین مردم محله معروف شد. در 2دهه گذشته کوچه گلچین شکل و شمایل پیشینش را از دست داده است و هتل‌آپارتمان‌ها جای خانه‌های قدیمی را گرفته‌اند.
بسیاری از بانوان قدیمی مشهدی که حتی پایشان به مکتب نرجس نرسیده است، تا اسم این مکان را می‌شنوند، اولین چیزی که به ذهنشان خطور می‌کند، نام بانو طاهایی است. زنان دهه‌های50و60 مشهد او را خوب می‌شناسند؛ خانمی که اسوه صبر، فروتنی، شجاعت و مبارزه بود و برای رسیدن به هدفش سختی‌های بسیار تحمل کرد، اما هیچ‌گاه از آنچه می‌خواست، عقب ننشست. پس از چندسال پیگیریِ شاگردان طاهایی برای نام‌گذاری یکی از کوچه‌های مشهد به نام ایشان، سرانجام این اتفاق رخ داد و حدفاصل انتهای خیابان دانش تا کوچه آخوندخراسانی20 به این اسم نام‌گذاری شد.
کوچه آیت‌الله محمد واعظ‌زاده را هنوز هم خیلی‌ها با این نام نمی‌شناسند. چون تا همین یک‌سال پیش تابلوهای خیابان شهید کاشانی27 نام بیهقی داشت و به گفته سن‌وسال‌دارهای کوچه، قدمت این نام به هفتادهشتاد سال می‌رسید. نام آیت‌الله واعظ‌زاده مؤسس دانشگاه مذاهب اسلامی و نخستین دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی که در گذشته از ساکن‌های همین محدوده بود، زمستان سال1399 روی تابلوها نشست.
«سلام بر ایران. سلام بر ملت ایران. سلام بر خراسان. سلام بر شاه خراسان.» این سخنان دکتر احمد مهدوی دامغانی با چشمانی گریان پس از سال‌ها دوری از وطن برای نخستین بار از رسانه ملی پخش شد. او با دلی سوزان و اشکی جاری عمق حزن خود را به زبان آورد. ارادت زایدالوصفش به امام رضا(ع) در همان سلام نخست به‌وضوح دیده می‌شد. هم‌او که در نامه‌هایش به دوستان مشهدی همواره از آن‌ها زیارت نیابتی بارگاه حضرت رضا(ع) را با اخلاصی کم‌نظیر درخواست می‌کرد. دکتر احمد مهدوی دامغانی، اسلام‌شناس و ادیب مشهدی، ستاره‌ای درخشان در آسمان علم و ادب خراسان به شمار می‌رفت که در 27 خرداد 1401 در فیلادلفیا، آمریکا چشم از جهان فرو بست.
این کتابخانه سال 1386 به همت آیت الله مکارم شیرازی در مشهد شروع به فعالیت کرد و در سال 1387 به جمع کتابخانه‌های مشارکتی نهاد کتابخانه‌های عمومی پیوست. کتابخانه امامین همامین (ع) در راستای ترویج مکتب اهل بیت (ع) و ارائه خدمات علمی و فرهنگی و در اختیار گذاشتن آخرین دستاوردهای متون دینی به پژوهشگران حوزه و دانشگاه پایه‌گذاری شده و آماده پذیرایی از طلاب و دانشجویان و اهل تحقیق است و هم اکنون بیش از 17000جلد کتاب با موضوعات مذهبی و حوزوی به مخاطبان خود خدمات ارائه می دهد.
آیت الله سید جواد خامنه‌ای یکی از شخصیت‌های برجسته‌ای است که در مشهد به خوبی شناخته شده است. چه در میان علما و چه در میان مردم. او پس از تحصیل مقدمات و چند سال بعد از فوت پدرش، در ۱۳۳٣ ق یعنی در ۲٠ سالگی راهی مشهد مقدس شد. وی در مشهد نزد آقایان حاج سید حسین قمی، میرزا محمد آقازاده ، حاج فاضل خراسانی و میرزا مهدی اصفهانی تلمذ کرد و در فلسفه از محضر آقابزرگ حکیم شهیدی و شیخ اسدا... یزدی بهره مند گردید. این پرونده درباره این شخصیت بزرگ، پدر رهبر معظم انقلاب، است.
ما مشهدی‌ها جزو آن دسته افراد خوش‌شانس هستیم که علامه محمدتقی جعفری یکی از عالمان بزرگ دینی، مشهد را، حتی مدت اندکی، برای زندگی‌کردن انتخاب می‌کند. این علامه بزرگ در سنین جوانی به‌دلیل مهاجرت خانواده‌اش از تبریز به مشهد، در محله بالاخیابان کوچه چراغ‌برق زندگی می‌کرد و بعد از فوتش نیز بنا به‌وصیت خودش در حرم مطهر رضوی دفن می‌شود.
یکی از مدارس علمیه مهم و معروف مشهد مدرسه نواب است. مدرسه‌ای که درواقع صدقه جاریه میرزا محمدصالح رضوی است. میرزا محمدصالح رضوی، ملقب به صدرالممالک، پسر میرزا محسن نواب است که نسبش با 18واسطه به‌‌‌ امام جواد(ع) می‌رسد و در مشهد، نقیب‌الاشراف سادات رضویه تقویه به حساب می‌آمده است.
روزی ‌بعد از سخنرانی ‌در مراسم دعای ندبه، یکی از میهمانان، به میزبان گفته بود این آقازاده را صدا کنید بیاید. او جناب آقای حکیم‌باشی‌، از مدرسان و نیکان ساکن مشهد است که عمرش دراز باد. او من را کنار ‌‌کشید و درباره عبارتی عربی در سخنرانی‌ام از من پرسید. مانده بودم چه بگویم. تا آن روز همه هنرم اجرا و حفظ بود؛ بدون هیچ تفکر و اندیشه‌ای. اگر‌چه آنجا پدرم که کنارم بود، ماجرا را با توضیحاتی‌ جمع کرد، اما‌ تصمیم گرفتم از آن به بعد خودم متن‌ها‌ را جمع‌آوری و روی آن‌ها مفصل ‌تحقیق ‌کنم.
هنوز هم بافت شیرین و دل‌چسبی دارد؛ محدوده‌ای که در همسایگی حرم مطهر است. قدم‌زدن و راه‌رفتن کنار آدم‌هایش حس مطبوعی در رگ‌های آدم می‌دواند، حتی در گرمای تیز تیرماه؛ کوچه‌‌هایی پر از قصه‌های واقعی ریز و درشت.روایت ما درباره کوچه شیرازی19 است که به کوچه ثبت معروف است و داستان‌های جالب‌تر از این دارد. نقل است 3خاندان مشهور ساکن آن بوده‌اند؛ خاندان‌های امیرعلی میرنقیب و عمید صفوی و تقی بینش، سرکشیک حرم که اسم و رسمی برای خودش داشت و همچنین نویسنده مقالات مجله دهه1300 با نام «فرهنگ خراسان» بود.
همین که علیرضا یوسفی به سن نوجوانی رسید علاقه داشت وارد عرصه طلبگی شود، اما معلمش از او می‌خواهد برای این تصمیم عجله نکند. او امروز این راهنمایی معلمش را توصیه‌ای عاقلانه می‌داند چراکه می‌بیند کسانی که در سنین بالاتر وارد مدارس حوزه می‌شوند با انگیزه و اعتقادات محکم‌تری راهشان را ادامه می‌دهند. او به توصیه معلمش تحصیلاتش را تا پایان پیش دانشگاهی ادامه می‌دهد حتی کنکور شرکت می‌کند و در دانشگاه فردوسی قبول می‌شود، اما تصمیمش را می‌گیرد و برای ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه می‌شود