بیشتر اعضای خانواده ۸۵ نفره حاجاکبر ایزدی، مدیر مدرسه علمیه کرمانیها، با الگو گرفتن از پدر، طلبگی را انتخاب کردهاند.
مدرسۀ خیرات خان پس از بازسازی در دل حرم امام رضا(ع) جای گرفته و امروز جزئی از دانشگاه علوم اسلامی رضوی است.
عبدالجواد بجنگردی، از شاعران توانای دوره مشروطه است که به دلیل مهارتش در محفوظات فراوان نظم و نثر به ادیبنیشابوری شهره شده است.
آشنایی محمد وفاییمغانی با امام خمینی(ره) به حضور او در حوزه علمیه و لزوم تحقیق درباره مرجع تقلید برمیگردد.
مهمترین عنصر هویتی کوچه ثبت، خیریه «عمید صفوی» است که بیبیفاطمه، دختر ارشد سیدعبدالله رضوی، معروف به «میرزای ناظر» وقف کرده است.
نزدیک به دو سال از ساخت و راهاندازیاش در ابتدای شهرک شهیدرجایی میگذرد. از پشت دیوارهای آجری بلند، تنها سردر آن دیده میشود و تابلویی که روی آن بزرگ نوشته شده است: حوزه علمیه حضرت ثامنالحجج(ع). اینجا اولین ساختمان حوزه علمیه برادران در منطقه6 شهرداری مشهد است؛ مکانی که به گفته اهالی، بیشتر شبیه یک کانون فرهنگی محلی است؛ دانشآموزان منطقه از کتابخانهاش استفاده میکنند، مدیران مدارس در سالن اجتماعات آن جلساتشان را برگزار میکنند.
کوچه سوت و کور و خالی است و همان ابتدای آن روی تابلویی نام مهدیه با نشانهای مسیر را مشخص میکند. جلو ورودی کارگاه ساختمانی هستیم که خانههای مجاور آن خالیاند و بدون سکنه. چند بار زنگ در را فشار میدهیم. نگهبان در را باز میکند. فضای پیش رو خاکی و گلآلودست و هیچ شباهتی به وصف آدمها از مهدیه گذشته ندارد.
کوچه بازارچه سراب10 که بیشتر در بین اهالی به کوچه مدرسه آیتالله خویی معروف است، در نقشه سال1325 به نام کوچه «طاهر» ثبت شده است. در یکی از کتابهای تاریخی نام این کوچه «عنصری» است که وجهتسمیه خود را از ابوالقاسم حسن بن احمد بلخی مشهور به عنصری گرفته است. در این کوچه بهدلیل وجود مدرسه آیتالله خویی رفت و آمد بسیاری میشود و اتصال آن به خیابان آیتالله شیرازی سبب شده تا بیشتر عابران، این مسیر را برای تردد انتخاب کنند.
از زمانی که اطراف بالاخیابان را باغها پرمیکردند، خیلی سال گذشتهاست و امیرحسن میری برای گفتن از قدیم کوچه به همین باغها اشاره میکند: در دهه1330 وقتی قبض آب به خانه ما در کوچه بینادل میآمد، در قسمت نشانی نام باغ اعتضاد همراه با پلاک و فرعی نوشته شدهبود. گویا در گذشتههای دور این محدوده باغهای اعتضاد رضویها بود.
کوچه شهیدیگانه۳ معبری کوتاه اما پرتردد برای آن دسته از زائران امام هشتم(ع) است که حدفاصل خیابان خسروی و خیابان شیرازی ساکن میشوند. این مسیر رو به بابالهادی گشوده میشود. یکی از روضههای قدیمی مشهد در این محدوده برگزار میشود. خانههای قدیمی در یک سوی این مسیر به پارکینگ بزرگی تبدیل شده است و در سوی دیگرش هنوز خانههای قدیمی همراه با حسینیهها و هتلها به حیات ناهمگون خود ادامه میدهند.
یکی از محدودههایی که هنوز هم حضور طلاب در آن زیاد به چشم میخورد، همین کوچه است. کوچهای در خیابان آیتالله بهجت3 که بهواسطه وجود مدرسه علمیه امامرضا(ع) و همچنین دو خانه شخصی که وقف اسکان طلاب شده، محل رفتوآمد بسیاری از طلبههاست.
در حوزه که درس میخواندم موضوع ادیان و مذاهب مرا به فکر فروبرد، یک حوزوی میتواند کاری فراتر و ماندگارتر از وظایف منبر و سخنرانی انجام دهد. روزها و ساعتها فکر میکردم، اینکه در منبر و سخنرانیها داریم مسیری تکراری را پیش میرویم، آن هم در شرایطی که دشمن با جدیدترین روشها حمله میکند و مقابله با روشهای سنتی جواب نمیدهد و قادر به مقابله با آن نیستیم.دنبال ایدهای بودم که بتوانم کارم را بهتر انجام دهم. برای حل دغدغههای تلنبار شده در ذهن با آدمهای مختلف حرف میزدم و راهکار میخواستم. هرچه جلوتر میرفتم مصممتر میشدم که با توجه به ناهنجاریهای پیشروی نسل جدید باید کاری انجام داد. میدانستم باید از بچهها شروع کرد.
10سالی است که خیابان آزادی مشهد که راه اتصالی چهارراهشهدا و ایستگاه راهآهن به یکدیگر است، با نام آیتالله بهجت شناخته میشود. نخستین نام این خیابان شاهرضا نو بود که در فروردین سال1358 تابلوهایش به نام آزادی تغییرکرد. گویا با آزادسازی دفتر نیروی پایداری مستقر در آن بهدست نیروهای انقلاباسلامی در زمستان سال1357، بزرگترین مرکز وابسته به رژیم پهلوی در هسته اصلی شهر سقوط کرد و درعمل شهر مشهد آزاد شد.
زهرا سادات حسینی بحر از همان هجدهسالگی که به حاجآقا محمد انور حسینی بحر بله میگوید، حافظ کل قرآن بوده و دلش میخواسته است آموزههای این کتاب آسمانی را در محلهای که زندگی میکنند جاری و ساری کند. این میشود که تصمیمش را با همسرش که طلبهای جوان اما شناختهشده در محله بوده است در میان میگذارد و با استقبال او روبهرو میشود. حاجآقا محمد سرور، پدر همسرش که روحانی و معتمد محله بوده است، نیز کمکشان میکند. هردو کمر همت میبندند که پا در راهی سخت اما شیرین بگذارند. اینطور میشود که در سال 91، وقتی دو فرزند هم دارند، توفیقاتشان بیشتر و موفق میشوند فعالیت قرآنی را در مسجد امیرالمؤمنین در خیابان کشمیری، بین کشمیری42 و 44 شروع کنند.
جمع آوری خاطرات مردم مشهد از مکان های تأثیرگذار انقلاب اسلامی در این شهر ، همان چیزی است که ما در این مطلب به سراغش رفته ایم.
سال 1353 آیتالله مرعشی به مشهد میآید و منزل ایشان کانون رایزنیهای تظاهرات انقلاب اسلامی میشود. آن زمان منزل آیتالله شیرازی، آیتالله قمی و آیتالله مرعشی سه پایگاه برای فعالان انقلابی شهر بود. او به خاطر نترس بودن و فعالیتهایش به «آیتالله ضد توپ و تانک»، «ژنرال انقلاب»، «ژنرال مرعشی» و در اسناد ساواک به «یاغی مرعشی» معروف شده بود.
عبور خط قطارشهری از فضای زیرین خیابان شیرازی21 که قدیمیها هنوز آن را به نام کوچه «نو» میشناسند، باعث نشست برخی خانهها شده و این مهمترین معضلی است که ساکنان از آن یاد میکنند.
زمانی که شهر در اطراف حرم مطهر خلاصه میشد و تعداد خانهها کم بود، مردی به نام «گلچین» در کوچه امام رضا(ع)28 کنونی، خانهای ساخت و ساکن آن شد. رفتهرفته با گذشت زمان خانههای دیگری ساخته شد و کوچه شکل گرفت. هرچند که خانه گلچین از بین رفته و اثری از آن باقی نمانده است، این کوچه بهدلیل حضور اولیننفر به نام «گلچین» در بین مردم محله معروف شد. در 2دهه گذشته کوچه گلچین شکل و شمایل پیشینش را از دست داده است و هتلآپارتمانها جای خانههای قدیمی را گرفتهاند.
بسیاری از بانوان قدیمی مشهدی که حتی پایشان به مکتب نرجس نرسیده است، تا اسم این مکان را میشنوند، اولین چیزی که به ذهنشان خطور میکند، نام بانو طاهایی است. زنان دهههای50و60 مشهد او را خوب میشناسند؛ خانمی که اسوه صبر، فروتنی، شجاعت و مبارزه بود و برای رسیدن به هدفش سختیهای بسیار تحمل کرد، اما هیچگاه از آنچه میخواست، عقب ننشست. پس از چندسال پیگیریِ شاگردان طاهایی برای نامگذاری یکی از کوچههای مشهد به نام ایشان، سرانجام این اتفاق رخ داد و حدفاصل انتهای خیابان دانش تا کوچه آخوندخراسانی20 به این اسم نامگذاری شد.
کوچه آیتالله محمد واعظزاده را هنوز هم خیلیها با این نام نمیشناسند. چون تا همین یکسال پیش تابلوهای خیابان شهید کاشانی27 نام بیهقی داشت و به گفته سنوسالدارهای کوچه، قدمت این نام به هفتادهشتاد سال میرسید. نام آیتالله واعظزاده مؤسس دانشگاه مذاهب اسلامی و نخستین دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی که در گذشته از ساکنهای همین محدوده بود، زمستان سال1399 روی تابلوها نشست.