عزاداری - صفحه 4

حاج سیدمهدی میرصدرایی یک داستان عاشقانه پلیسی از سرقت علمش دارد. علمی که از کودکی عاشقش بوده و تمام دار و ندارش را خرج آن کرده اما مدتی اسباب و نماد‌های عتیقه‌اش به سرقت می‌رود.
قاری رحمت‌الله واضح اهل سنت است؛ با‌این‌همه عاشق امامان شیعه است، آن‌چنان‌که پس از زیارت مشهد به عتبات‌عالیات می‌رود و چند صباحی را هم در جوار کربلا، نجف و سامرا گذرانِ عمر می‌کند.
جواد همایونی ۱۲ سال است که نقالی و پرده‌خوانی را برای بیان مصائب اولیای دین انجام می‌دهد و مدت دو سال است که گروه تعزیه‌خوان عاشقان حرم را نیز سرپا کرده است.
او می‌گوید: تک‌تک حاجت‌هایم را نام بردم و نذر کردم برای هر‌کدام از این حاجت‌ها در روز عاشورا یک دیگ شله بار بگذارم و از عزاداران امام پذیرایی کنم.
زندگی حسن طالبی پر از لحظه‌های عاشورایی است؛ چه آن زمان که نزدیک به هشت سال در جبهه‌ها جنگید و چه حالا که افتخار برپایی مجلس روضه برای عزاداران امام حسین (ع) را دارد.
این هنرمند می‌گوید: سروده‌های محرمی هرسال عمق بیشتری پیدا می‌کنند؛ زیرا هرسال این واقعه را عمیق‌تر درک می‌کنم و معنا تازه‌ای از آن دریافت می‌کنم. واقعه کربلا هیچ‌وقت تکراری نمی‌شود.
تینا خودی، می‌گوید: مدرسه در آستانه افتتاح است و قصد داشتیم برای بچه‌ها حسینیه کودک راه‌اندازی کنیم. می‌خواستیم همین ابتدای کار، فضای مدرسه برای حضور بچه‌ها در‌کنار خانواده‌هایشان معنوی شود.
خانه مرحوم حیدری، فقط یک خانه قدیمی ساده در انتهای شهرک شهیدباهنر نیست، بلکه از وقتی هیئت انصار المحسن (ع) شکل گرفته، قلب تپنده محله محسوب می‌شود؛ یک حسینیه کوچک برای همه اهل محل.
مراسم روستای فدیشه بزرگ‌ترین تعزیه‌خوانی کشور است که بیش از پنج گروه برتر کشور در قالب شصت تعزیه‌خوان، واقعه عاشورا را به نمایش می‌گذارند.
کسی از راز روضه‌های خراج‌بیگم خبر ندارد. برگزاری روضه صبح‌های پنجشنبه؛ نه یک بار و دو بار، بلکه ۵۲ بار در سال. یک دهه عزاداری برای سیدالشهدا (ع) را هم که اضافه کنیم، باید به حساب‌و‌کتاب اجرش غبطه خورد.
این شب‌ها حال «شهرک عرب‌ها» با حال «مسیر اربعین» مو نمی‌زند. چشم باز می‌کنی و خودت را در «بدایه شارع زین‌العابدین (ع)» می‌بینی، با صدای نوحه‌خوان‌هایی که حروف را از ته حلقشان ادا می‌کنند.
وسایل تعزیه‌خوانی آن‌قدر برای کودکان جذاب است که قبل و بعد از اتمام برنامه، با اجازه یا بدون اجازه سراغ آنها می‌روند و اندازبراندازشان می‌کنند.
محمدصدرا دهستانی سه‌سالی می‌شود افتخار خدمت در چای‌خانه قاسم‌بن‌الحسن (ع) نصیبش شده است. می‌گوید: ‌قبلا هر‌وقت ایستگاه‌های صلواتی را می‌دیدم، آرزو می‌کردم یک روز من هم در این ایستگاه‌ها خدمت کنم.
حسین‌ آقای شریف روحانی می‌گوید: آقاشاه برای روضه‌ها یک ترکه چوب از درخت حیاط خانه می‌کند. دم در می‌ایستاد و مهمانان را خوشامد می‌کرد. هر‌کس که وارد می‌شد، آرام با ترکه بر شانه‌اش می‌زد و خوشامد می‌گفت.
از آن روز که کینه و دشمنی پانزده‌ساله که بر سر خونی ریخته شده بود، به حرمت علم کنار گذاشته شد، علم برای مردمان اکبر‌آباد علاوه‌بر نماد عشق و ارادت، نماد صلح شد.
محمدجواد سکندرزاده، معروف به «آقای راد» از سال ۱۳۷۰ تاکنون هرسال شام غریبان هیئتش را از در همین خانه برای عرض تسلیت به امام‌رضا (ع) راهی حرم‌مطهر کرده و خانه‌اش را نفروخته است تا این مراسم را هر سال به‌جا بیاورد.
هیئت کودکان و نوجوانان علوی با مشارکت اداره فرهنگی و اجتماعی شهرداری منطقه ۹ از ابتدای محرم به مدت یازده‌شب در بوستان فردوس میزبان کودکان محله رضاشهر است.
محمد غیورمرادی می‌گوید: علم‌های سنگینی را که علم‌کش‌های دیگر چند‌متری بیشتر نمی‌توانستند حمل کنند، بابا حمل می‌کرده است؛ آن‌گونه که هیئتی‌ها می‌گویند دیگر نگوییم «غلام‌حسین»؛ بگوییم «شاه‌حسین».
محسن ثابت توضیح می‌دهد که همه اهل محل به این روضه‌ها عادت کرده‌اند و به آن دلبستگی دارند؛ قبل از شروع محرم، یکی از خانم‌ها از من پرسید که امسال هم روضه‌ها برپا می‌شود؟به‌شوخی گفتم نه! پارسال بدهکاری بالا آورده‌ایم. آن خانم همان‌جا انگشتر طلایش را درآورد!
سیدحسین عبدی می‌گوید خاطرات جنگ، رهایش نمی‌کند و نمی‌گذارد در رفتار، گفتار، قضاوت‌ها و ارتباطش با خانواده، مشتری‌ها و هم‌محله‌ای‌ها، بی چارچوب و بدون قید‌و‌بند باشد.