امام حسین(ع) - صفحه 11

مردی که حافظه انجمن‌های شعر و مداحی مشهد بود، اما نه ادعای شاعری داشت و نه تحصیل‌کرده آن‌چنانی بود. او ۵ کلاس بیشتر درس نخوانده بود. با وجود این، ذوق سلیمی داشت در دیدن و برگزیدن که نتیجه آن شده بود سرودن چندین شعر و تألیف ۴ کتاب آیینی. کتاب‌هایی به نام «علی، راز ناشناخته»، «حسین، پیشوای انسان ها»، «زهرا، گلبانگ عفاف» و «امام‌زمان (عج)» که مشهورترین آن‌ها «حسین، پیشوای انسان‌ها» است که سال‌ها قبل از کتاب «حماسه حسینی» استاد مطهری منتشر شده و به تیراژ بیستم رسیده است.
این عاشقان جامانده خودشان را از سراسر کشور به حرم ولی‌نعمتمان رسانده‌اند تا ناکامی‌شان از خدمت به زائر امام‌حسین(ع) را با خدمت به زائر امام‌رضا(ع) جبران کنند. وعده‌گاهشان هم موکب‌های برپاشده در خیابان آیت‌الله طبسی است که ظاهر و باطن آن نمایشی از پیاده‌روی اربعین در مقیاس کوچک است. گزارش پیش‌رو روایت‌هایی است از فعالیت 34موکب جامانده از پیاده‌روی اربعین
تعزیه، اعتقادهای مذهبی و مسائل اجتماعی و فرهنگی را به شیوه‌ای هنرمندانه در هم آمیخته و نگرش‌ها و باورهای سنتی مردم را به نمایش می‌گذارد.» این را حسن پاکزاد از هیئت متوسلین به امام زمان(عج) می‌گوید که 34بهار از زندگی‌اش گذشته است و در 14سال آن به‌طور جدی تعزیه‌خوانی کار کرده است. وقتی برای اولین بار او را دیدیم، با خودمان گفتیم واقعا گزینه مناسبی برای نقش شمر است. قیافه‌ای جدی با ریش‌های بلند و ابروان در هم کشیده.
جانبازی داشتیم که علاوه‌بر مشکلات خانوادگی، گرفتاری حقوقی(قضایی) داشت. یک بار صدایم زد. وقتی نزدش رفتم و گفتم چه چیزی لازم دارد گفت هیچی نمی‌خواهم فقط دوست دارم بنشینی و به حرف‌هایم گوش دهی. ماه صفر بود. کارهایم را انجام دادم و به کنارش رفتم. شروع به گریه و درددل کرد. بین حرف‌هایش گفت خواب دیده‌ام و می‌دانم که ماندنی نیستم. دعا کن در همین ماه صفر عمرم تمام شود. آن‌قدر سوزناک حرف می‌زد که من هم منقلب شده بودم. ۱۰روز نشد که خبر فوتش را آوردند. هنوز صدای گریه‌هایش در گوشم است و به‌ویژه ماه صفر خیلی یادش می‌کنم. این را سیداحمد حسینی از کارکنان بخش اداری آسایشگاه جانبازان امام خمینی روایت می‌کند.
سید دانیال حسینی‌کارگر ماجرای جذب قلدر محله را این‌گونه روایت می‌کند: یک درگیری لفظی اتفاق افتاد. در همین حین خادم پیر مسجد که شاهد این ماجرا بود از مسجد بیرون آمد و چون اکبر قلدر را می‌شناخت از او خواست که با او به داخل مسجد برود. بعد از نیم‌ساعت اکبر بیرون آمد و به نوچه‌هاش گفت: بچه‌ها من می‌خواهم به سید دانیال در نصب پرچم‌های ماه محرم کمک کنم. اگر شما هم هستید بسم‌ا.... نوچه‌ها هم که جرئت نه گفتن نداشتند قبول کردند. بعد از این ماجرا او به هیئت نوجوانان محله احمدآباد پیوست و خالصانه به هیئت کمک می‌کرد و تحول زیادی در اخلاق و رفتارش به وجود آمد و هنوز هم رابطه دوستی‌مان ادامه دارد.
می‌دانستند که خودش و زندگی‌اش وقف امام‌حسین(ع) بود. خوش‌بزم بود و خوش‌مشرب. برای همین بعد از انقلاب که علمش افتاد سر زبان‌ها، همه دوست داشتند شاه‌حسین بیاید توی هیئتشان. توی ایران علمش شهرت زیادی پیدا کرده بود. وقتی با لامپ‌های روشن دور طوق می‌آمد، زیر طاق ورودی صحن انقلاب، شکوه زیادی پیدا می‌کرد. اما بعد از انفجار حرم در ظهر عاشورای سال1373، این لحظه تا همیشه از جلو چشم شاه‌حسین و زائران محو شد. خیلی زود آمدن علم‌ها به حرم ممنوع شد.
شاید در سال84 که مسئولان سازمان مسکن و شهرسازی استان سنگ بنای ساخت مسجد امام رضا(ع) را قرار دادند گمان نمی‌کردند قسمتی از این مسجد روزی خانه امید تعدادی از بانوان محله الهیه شود، جایی که بیش از 100بانوی محله در روزهای مختلف سال در آنجا مشغول دوخت لباس هستند تا گرهی از مشکلات اقتصادی خود را باز کنند.
اصل شکل‌گیری حسینیه به سال1285 برمی‌گردد؛ زمانی که شمشیرسازهای محله عیدگاه تصمیم گرفتند برای دهه اول محرم مراسم عزاداری برپا کنند. چند نفر از آن‌ها دور هم جمع شدند و در زمینی وقفی که اسمی از واقف آن ثبت نشده است مراسم سال اول را با شبیه‌خوانی شروع کردند. جمعیتی که برای دیدن نقش عمه سادات، شمر ملعون، علمدار کربلا و... سرازیر می‌شد، باعث شد تا این رویه در سال‌های بعد هم ادامه پیدا کند.
همه سال هایی که شیخ محمد واله به کاشمر می آمد، خانه ما ساکن می شد. یک بار به پدرم گفته بودند که خانه فدوی برای من مثل بهشت است. ایشان حتی کلید منزل را داشت. ایشان با پدرم انس زیادی داشت. پدرم با آقای واله عهد اخوت خوانده بودند و عجیب با هم مأنوس بودند. پدرم اگر گاهی پول همراهش نبود، از جیب آقای واله پول برمی داشت و نگرانی هم نداشت. حاج آقا این را دوست داشت و می گفت همین درست است. رفاقتشان برای ما قابل تصور نیست.
هر سال کار زن‌ها از روز پنجم محرم شروع می‌شد و تا روز عاشورا که علم‌ها را حرکت می‌دادند ادامه داشت.
پاییز 1307 حسینیه آماده و هیئت آل طه در این مکان تأسیس شد، از همان زمان تاکنون شب‌های جمعه روضه سید الشهدا(ع) و صبح‌های جمعه دعای ندبه برقرار بوده است. بعد از حیاط حسینیه اتاق‌های اطرافش ساخته می‌شود. آن‌زمان حسینیه‌ها داخل خانه‌ها بودند، بدین صورت که دور تا دور، خانه و وسط، حیاط قرار داشت که از فضای حیاط برای حسینیه استفاده می‌کردند. پدربزرگم از قفقاز به مشهد مهاجرت کرده بود و دوستان ترکش پای ثابت حسینیه بودند به‌طوری‌که همان اول کار هیئت 200نفره برپا شد.
اصغر صابری کرده 50سال در هیئت‌های مختلف محله دم گرفت. او نماد زنده مداحی سنتی و چهارپایه‌خوانی در بازار بود. جدای از اسم و رسمش، آنچه او را خاص می‌کرد، بی‌سوادی‌اش بود که به‌رغم آن، اشعار زیادی را حفظ بود و بدون حتی جدا انداختن یک واو با صدای رسا می‌خواند. در آبی‌رنگ انتهای کوچه بلوچی‌ها خانه آبا و اجدادی‌اش بود که با وجود اینکه نیمه‌مخروبه بود، به هیچ‌وجه قصد فروش یا واگذاری به غیر را نداشت. می‌گفت «این خانه ارث پدرم است، نمی‌توانم از آن دل بکنم.»
برخی افراد هم با وقف‌هایی که برای عزاداری ایام محرم و صفر انجام داده‌اند، اسم خود را در گذر زمان ماندگار کرده‌اند. آن‌طور که اسناد تاریخی و وقف‌نامه‌های به‌جای‌مانده نشان می‌دهد، قدمت مجالس سوگواری در ایام محرم و صفر در حرم مطهر رضوی به قرن‌ها قبل بازمی‌گردد، به‌طوری‌که نام بسیاری از افراد خیر نیک‌اندیش در زمره واقفان آستان قدس رضوی به ثبت رسیده است. میرزامحمد مؤمن، مهدی‌قلی‌خان قرایی، حاج کاظم غراب، عضدالملک و... تنها تعدادی از واقفانی هستند که دارایی‌های خود را در چارچوب موقوفه در سال‌های دور و نزدیک برای عزاداری در محرم و صفر به این آستان ملکوتی سپرده‌اند.
حبیب‌پور که 61بهار از زندگی‌اش می‌گذرد دراین باره توضیح می‌دهد: دوست داشتم همراه با دوستانم به عشق امام حسین(ع) و دیگر اهل بیت در هیئت‌ها سینه بزنیم و عزاداری کنیم، اما آن‌طور که باید فضا مهیا نبود. برای همین به همت بچه‌های تپل‌محله هیئتی تشکیل دادیم و کودکان بسیاری را دور خودمان جمع کردیم. مادرم در این مسیر خیلی به من کمک کرد. مراسم عزاداری را در خانه برگزار می‌کردیم.
حمد صفایی شهری متولد 1334 است. او تا پیش از رفتن به خدمت سربازی نه اهل رفتن به هیئت بود و نه حتی نماز را پیوسته می‌خواند. صفایی درباره دوران جوانی خود و چگونگی جذبش به مسائل دینی می‌گوید: من تا پیش از رفتن به خدمت سربازی آن چنان اهل خواندن نماز و روزه نبودم. بیشتر علاقه داشتم به سینما بروم و خوش‌گذرانی کنم تا اینکه به سربازی رفتم و با شخصی به نام سیدهاشم دوست شدم.
علی اکبر ایمان‌دوست که رفیق گرمابه و گلستان علما و مداحان زیادی بود با حساب و کتاب پایه یک روضه را در عصرهای جمعه گذاشت که تاکنون ادامه یافته است. بزرگ خاندانِ ایمان‌دوست غرق در روضه بود و انگار برای این کار نفس می‌کشید. حتی خانه‌اش را برای زندگی نساخت بلکه دیوارهای آن را جوری بالا ‌برد که بشود در آن یک مجلس خوب برای ابا عبدا...(ع) برپا کرد. پیرمرد سال 83 بساط روضه‌اش را برای فرزندان گذاشت و از دنیا رفت، ولی بچه‌ها پرچم روضه‌داری را زمین نگذاشتند.
طی دهه‌های گذشته صدها و شاید هزاران هیئت مذهبی در شهر مشهد شکل گرفت، اما تعداد اندکی از آن‌ها همچنان باقی هستند و به فعالیت خود ادامه می‌دهند. هیئت جواد الائمه(ع) یکی از همین تشکل‌های مذهبی است که از سال 1342 فعالیت خود را با همت مردان و زنانی که دلداده امام حسین(ع) هستند آغاز کرده است. سرپرست این هیئت محمود عقدایی متولد 1322 است و در محله 17 شهریور زندگی می‌کند.
در کربلا رفتن‌ها گاهی بعضی اذیتش می‌کردند، غر می‌زدند. یک روز بهش گفتم: داداش! این‌هایی را که اذیتت می‌کنند خب با خودت نبر، بگو جا ندارم، یک بهانه‌ای بیاور. به من گفت: آن‌ها را من دعوت نکردم که بگویم نیایید. به آسانی که به آدم اجر نمی‌دهند، اجر مال سختی‌اش است. من اگر پیرها یا آن‌هایی که غر می‌زنند را ببرم، به من اجر می‌دهند. با اینکه خودش جثه درشتی نداشت، سالمندانی که در پیاده‌روی‌ها خسته می‌شدند را کول می‌کرد. خیلی وقت‌ها می‌شد که با هزینه خودش می‌بردشان کربلا. حتی اگر دستشان تنگ بود، خودش پول می‌داد و سوغاتی برای بچه‌هایشان می‌گرفت که دست خالی برنگردند.
زمانی که قرار بر خاک‌برداری مسجد در سال 68 شد آقای صابری‌فر شهردار وقت، پیشنهاد داد از خیّران دعوت کنند تا مبلغی برای ساخت مسجد فراهم شود. این شد که خیّران را دعوت کردند و تنها یکی از خیّران دو چک 50هزار تومانی داد. کار را که به پشتوانه همان چک‌ها آغاز کردیم صاحب چک‌ها آمد و گفت چک‌ها را بانک نبریدممکن است برگشت بخورد. بعدها متوجه شدیم که او چون می‌دانسته آقای صابری‌فر شهردار است آن چک‌‌ها را به ما داده تا بعدها بتواند خدماتی از شهرداری دریافت کند.
شنیدنش هم قلب آدمی را به درد می‌آورد. وقتی از عزاداری‌هایی بشنوی که اسرا برایش سیلی خوردند و باوجوداین زیر تازیانه‌های دشمن باز هم سرشان را بالا گرفتند. همه این دردها فقط به عشق امام‌حسین(ع) طاقت‌پذیر می‌شود و چیزی جز عشق اباعبدا... (ع) و خاندانش این‌قدر نمی‌تواند انسان را آرام نگه دارد. مجتبی بحرینی می‌گوید: عزاداری در زمان اسارت ممنوع بود و انجام آن با جریمه‌های مختلفی همراه می‌شد. با این حال جریمه‌ها و تنبیه‌ها نه تنها ما را نمی‌ترساند بلکه بی‌توجه به آن در ایام محرم و صفر به برگزاری مراسم عزاداری می‌پرداختیم.