میرزاجوادآقا مدتی در زادگاهش ماند؛ اما شوق فراگیری و تکمیل علوم دینی او را رها نمیکرد. در حدود سال۱۳۱۲خورشیدی، راهی مشهد شد تا در حوزه علمیه این شهر به تکمیل درس بپردازد.
۵مهر، نودمین سال پا گرفتن نخستین غسالخانه بلدیه در مشهد است؛ غسالخانهای که، چون از لحاظ امکانات بهداشتی به انواع امروزی خود شبیه بود، بعد از افتتاح به این نام شهرت یافت: «غسالخانه جدید بلدیه».
منطقه ۷ مشهد جاذبههایی دیدنی و تفریحی دارد که شاید هنوز ناشناخته مانده است، این منطقه بهعلت آبوهوای خوش و مناظر طبیعی «هفتحوض»، همواره مورد توجه اهالی دور و نزدیک بوده است.
این شانزدهمین سال بود که در روز اربعین، خانوادههای شهدا و جانبازان محلههای راهنمایی، فلسطین و آبکوهسعدآباد و عموم مردم، برای تلاوت زیارت اربعین و غبارروبی مزار شهدا بهسمت بهشترضا (ع) رهسپار میشد.
«روغنجوشی» چراغبرات، آنقدر برای ما مشهدیها خاطره ساخته است که نمیتوانیم تصور کنیم تقریبا بقیه ایرانیها در این روز و شبها، هیچ آیینی برای درگذشتگانشان برگزار نمیکنند.
فلسفه چراغبرات را مردم مشهد خوب میدانند. سنتی دیرینه که هر سال دو روز مانده به میلادمنجی عالم بشریت فضای آرامستانهای شهر را متفاوت میکند.
غروب پنجشنبهها در قسمتی از بهشت رضا که گلزار شهدا در آن واقع شده، بغضها برای زندههاست. هر وقت دلتان گرفت و عصر پنجشنبه گذرتان به بهشت شهدای مشهد افتاد سراجیها در حسینیه شهدا برنامهای برایتان چیدهاند که میتوانید از آن بهرهمند شوید.
از حدود سال ۸۷، سازمان فردوسهای شهرداری مشهدخاکسپاری در آرامستان قرقی و سیسآباد را ممنوع کرد، با این حال گزارشهای مردمی حاکی از آن است که هنوز اموات در این قبرستان قدیمی به صورت غیرمجاز دفن میشوند.
باید در حیاط پشتی آزمایشگاه پزشکی قانونی زیپ یک کاور سیاه را بکشم و تن و صورت دوخته شده او را نشان عمویش بدهم تا بزند زیر گریه و بگوید که: «خودشه.»
خانوادههای مشهدی به رسم ادب و قدرشناسی برای زندهنگهداشتن یاد عزیزان درگذشته خود به بهشت رضا (ع) آمدهاند تا با خواندن فاتحه و دادن خیرات این روزهای چراغبرات را دلنشین کنند.
عذرا دولتی میگوید: شاید تعریف مرگ برای هر کسی متفاوت باشد و برای خودش یک زمان مشخص و یک نقطه پایان قرار داده باشد اما خانم دولتی آن را به اندازه یک پلک زدن نزدیک میبیند. میگوید: من مرگهای عجیبی در سن و سالهای مختلف دیدهام که شاید فرد حتی فرصت یک پلک به هم زدن هم نداشته است. اینکه کسی بخوابد و اصلا بلند نشود هم فراوان بوده است. مثلا جوانی را آورده بودند که اصلا علت مرگش معلوم نشد. چند دقیقه سرش راگرفته بود و بعد هم فوت کرده بود. برای همین، مرگ را بسیار نزدیک میبینم.
سال1360 فرماندهی نیروی زمینی ارتش ایران را به عهده گرفت و عملیاتهای بسیاری را با منطقهای نظامی و حسابشده راهبری کرد. بااینحال هیچگاه داشتن تانک و تفنگ را ملاک پیروزی نمیدانست و همواره تأکیدش بر خداباوری بود. این فرمانده متعهد ۲۱فروردین۷۸ درحالیکه با خودرو شخصی بهقصد عزیمت به محل کارش از خانه خارج شده بود، هدف گلوله تروریست منافق قرار گرفت و به شهادت رسید.
آنطور که قدیمیها میگویند، در گذشته این مکان برای دفن کودکان استفاده میشده است و دیگر اموات در کنار ایوان طرق دفن میشدند تا سالی که وبا میآید.
محمود سالاری سابقه ۲ سال تحصیل در حوزه علمیه داشت و پیش از شهادت خیاط بود. شهید به روایت دوستانش برای اینکه جزو مدافعان حریم حضرت زینب (س) شود، مجبور شد از مدارک شناسایی برادری افغانستانی کمک بگیرد. شهید سالاری به هیچکدام از افراد خانوادهاش نگفته بود که به سوریه اعزام میشود. اما به گفته پدرش، ورزش را مدتی بود که بهطورجدی پیگیری میکرد.
شنبه برای وداع آخر با مجید به معراج شهدا رفتم، درست مثل همین روزها بود اواخر دیماه 1365 در کشوقوس عملیات کربلای5. سر تا پایش را بوسیدم، میدانستم این آخرین بوسههای یک مادر بر صورت فرزندش است. میدانستم او امانتی از جانب خداست، پس روز خاکسپاری به داخل قبر رفتم و با دستان خودم امانت را به صاحبش پس دادم. این گوشهای از خاطرات زهرا کشیکنویس رضوی، مادر شهید مجید توکلینژاد است که از جگرگوشهاش برایمان تعریف میکند. فرزندی که آمدنش 23آذر 1345 و رفتنش 23دیماه 1365 بود.
محمدعلی حنایی قهرمانی است که شجاعانه در مقابل ظلم پهلوی ایستادگی کرد و به شهادت رسید اما آن گونه که بایدوشاید موردتوجه قرار نگرفته و نامش در صفحات تاریخ انقلاب اسلامی مشهد گم شده است. دکتر جعفر حنایی، پسر این شهید انقلاب درباره او میگوید: آن زمان من هشت ساله بودم و معمولا همراه پدرم در بیشتر راهپیمایی ها حضور داشتم. در آن روز یادم است که من و مادرم، برخورد کوتاهی با ایشان در خانه مادربزرگم داشتیم و بعدها مادرم تعریف می کرد که آن روز پدرم گفته است: «جعفر را با خودت ببر؛ بهتر است در تظاهرات امروز حضور نداشته باشد.» گویی به پدرم الهام شده بود که قرار است آن روز به شهادت برسد.