کشتی - صفحه 8

جمعه روز قرار پهلوانان گذشته و امروز، برای کشتی گرفتن در گود طلاب است. کشتی باچوخه طرف‌داران زیادی دارد، از مردمان عادی گرفته تا مدیران شهری. محوطه هنوز خاکی است و دست‌انداز دارد و نباید خیلی وسواس روی تمیزی لباس و کفش‌هایتان داشته باشید. جمعیت در همان میدان خاکی می‌جوشد و لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شود. حاضران در هر نقطه‌ای که فکر کنند دید و احاطه‌شان به میدان زیاد است، می‌نشینند و منتظر شروع مسابقه می‌مانند تا نبرد ۲ کشتی‌گیری را تماشا کنند که پنجه‌درپنجه هم انداخته‌اند و قرار است یکی از آن‌ها پشت حریف را به خاک بمالد و قند اول مسابقه را از آن خود کند. صدای صلوات از همان لحظه اول بلند است و هرچه جمعیت بیشتر می‌شود، فریاد‌ها هم بلندتر به گوش می‌رسد.
«احمد محمدنژاد جوان» کشتی‌گیر آزادکار است که توانسته بعد از 17سال برای خراسان رضوی در رده نوجوانان سومین مسابقات جهانی کشتی آزاد امیدها، مقام جهانی به دست آورد. او ورزش را از ده‌سالگی و به تشویق پدرش شروع کرده و با حمایت‌های پدر و مربی‌هایش پله‌های موفقیت را یکی از پس دیگری پشت سرگذاشته است. پدر احمد در جوانی کشتی می‌گرفته و مقام‌های کشوری داشته است.
امسال هم مانند پنج‌سال گذشته روزنامه شهرآرا می‌خواهد شما چهره ورزشی مشهد را انتخاب کنید. برای همین پس از جمع‌آوری آرا و دیدگاه‌های گروهی از نخبگان ورزشی شهر، نامزدهای کسب این عنوان در دو گروه آقایان و بانوان تقسیم‌بندی شدند.
تختی در زیرگیری استاد بود، تا آمد زیر یک‌خم بگیرد، احمد کمرش را قاپید و رفت پشتش و سریع آقاتختی را روی پل برد و این در کشتی پهلوانی یعنی تمام، اما داور سوت نزد.
اسماعیل نجاتیان و علی ابراهیمی دوتن از کشتی‌گیران مشهدی هستند که در قالب تیم هیئت کشتی خراسان در لیگ برتر کشتی کشور حضور داشتند، اسماعیل نجاتیان سه سال پیاپی در وزن 81کیلوگرم مسابقات کشوری مقام قهرمانی را به دست آورده و در قالب تیم ارتش جمهوری اسلامی ایران در مسابقات ارتش‌های جهان(سیزم) در کشور فنلاند، مدال طلا را برای کشورمان به ارمغان آورد. علی ابراهیمی هم از کشتی گیران به‌نام مشهدی است و در مسابقات بین‌المللی جام خلیج‌فارس با شکست «احمدف» قهرمان روسی المپیک مدال طلا را از آن خود کرده‌است. این دو علاوه بر دوبنده کشتی، لباس آتش‌نشان راهم برتن دارند و در ایستگاه شماره 17 مشهد(ایستگاه جاهدشهر) فعالیت می‌کنند.
حسن وزیرنژاد شصت‌وهفت‌‌ساله که زمانی در فنون «سر زیر بغل» و «درخت‌کَن» کشتی، زبانزد علاقه‌مندان به کشتی در خراسان بوده، با وجود کارنامه پربار ورزشی همواره مورد بی‌مهری قرار گرفته است.
احمد محمدنژاد جوان کشتی‌گیر آزادکار و آینده‌دار محله مقدم توانسته است بعد از ۱۷ سال برای خراسان رضوی مقام‌آوری کند و در رده نوجوانان مقام جهانی به دست بیاورد.
وقتی فردین به پانزده‌سالگی می‌رسد، مدیر و معلمش در مدرسه ناشنوایان سوم شعبان، به او می‌گویند بدنش برای ورزش کشتی مناسب است و بدین طریق او را ترغیب می‌کنند تا وارد این رشته شود. در مدت زمان کوتاهی زحمات آن‌ها و تلاش‌های فردین به ثمر می‌نشیند و علاوه بر کسب مقام در استان، او سال95 در مسابقات کشتی آزاد نوجوانان مقام اول کشور را کسب می‌کند.
محمدجواد یعقوبیان نوجوان هفده‌ساله هنرستان سیدجمال‌الدین اسدآبادی در محله مقدم است. او در رشته برق و صنعت این هنرستان تحصیل می‌کند. انتخاب اول او رشته مکانیک بود، اما به پیشنهاد خانواده تصمیم گرفت تا تحصیلاتش را در رشته برق ادامه دهد. بعد از مدتی به این رشته علاقه‌مند شد و چون درس و کار را 2موضوع جدای از هم نمی‌دید، در کنار تحصیل مشغول به کار شد. حدود یک‌سال است که در کنار خواندن تئوری درس‌های هنرستان و حضور در کارگاه‌های عملی، در برق‌کشی پروژه‌های ساختمانی نیز فعالیت می‌کند.
می‌گوید: «نگاه به گوش شکسته و گردن کلفت کشتی‌گیرها نکنید. کشتی‌گیرها قلبی لطیف و مهربان در سینه دارند.» با خود فکر می‌کنم که خودش صاحب یکی از مهربان‌ترین قلب‌هاست اما دغدغه‌مندبودنش را بیشتر در پایان گفت‌وگو حس می‌کنم. وقتی که می‌خواهیم از او عکس بگیریم و او حاضر به عکس‌برداری در سالن کشتی نمی‌شود تا مبادا تمرین بچه‌ها مختل شود. «هاشم عفت‌پناه» به نوعی تاریخ شفاهی کشتی منطقه 6 محسوب می‌شود. اولین سالن کشتی این منطقه را او به همراه اهالی افتتاح کرده است. کشتارگاهی که تبدیل به یک سالن درب و داغان می‌شود تا بستری باشد برای محقق شدن آمال و آرزوی انبوه کشتی‌گیران جوان و پرانگیزه اینجا. سکویی برای پرتاب و رسیدن به عرصه‌های بزرگ‌تر.
غلامعلی عبداحد می‌گوید: از سال ۱۳۱۶ کشتی را به صورت حرفه‌ای شروع کردم، در آن زمان تشک کشتی در ایران وجود نداشت، روی خاک نرم و سنگ بزرگ کشتی می‌گرفتیم. دور مشهد دیوار بود که به آن دیوار«بَهره» می‌گفتند. قسمتی از باره خراب بود که به آن باسیابان می‌گفتند و ما در آن محل کشتی می‌گرفتیم. در طول حضورم در کشتی یک بار زمین خوردم و آن هم در همان سال ۱۳۱۶ بود در بره باسیابان اتفاق افتاد و محمد نامی توانست مرا زمین بزند.
٢٥سال بیشتر ندارد، اما در همین سن و سال کوله‌باری از تجربه و خاطره روی شانه‌هایش دارد. در کودکی به واسطه پدر و برادر کشتی‌گیرش به این رشته ورزشی علاقه‌مند می‌شود و پس از آن در رده‌های مختلف موفق به کسب مدال‌های رنگارنگ می‌شود. اما همه چیز به همین خوبی و خوشی پیش نمی‌رود و مصدومیتی ناخواسته در روز‌های اوج زندگی ورزشی‌اش، انرژی و انگیزه او را می‌گیرد و از میادین دورش می‌کند. اما او که آدم کنار کشیدن و یک جا نشستن نبوده دوباره سرپا می‌ایستد و این مسیر را به شیوه‌ای دیگر طی می‌کند.
حاج آقا برای همه ما الگو بود. یادم است پدرم یک بار معامله سنگینی با او انجام داد و قله‌ای را به پهلوان حسنعلی غلامی فروخت. بعد فهمیدیم قیمت قله‌ها گران‌ شده است. مرحوم غلامی آمد به پدرم گفت: این‌طوری ضرر می‌کنی، بیا یک چیزی بیشتر بگیر که پدرم گفت: نه دیگر، صحبت کردیم. چند نفر بیشتر نبودند در شهر سنگ که بچه‌ها قلبا دوستش داشتند. یک روز خانه یکی از کارگران شهر سنگ آتش گرفت و با خاک یکسان شد. ظرف 3 روز برایش پول جمع کرد و از نگرانی و استرس درآمد. اول خودش مبلغی می‌گذاشت، بعد می‌رفت سراغ بقیه.
نصف شب احساس کردم که صدایی را در بیرون از چادر شنیدم. با احتیاط از گوشه چادر به بیرون نگاه کردم. چراغ قوه را که انداختم روبه‌رویم یک خرس سیاه ایستاده بود، حسابی ترسیده بودیم. هر لحظه امکان حمله خرس وجود داشت. من و 2نفر دیگر از گروه 3تفنگدار از چادر بیرون آمدیم و نور چراغ قوه را به چشمان خرس انداختیم. با درآوردن صدایی شبیه شلیک اسلحه و تیر خرس ترسید و از ما دورشد.
افراد کمی مثل من خوش‌شانس هستند که همسرشان مربی باشد و به آن‌ها آموزش بدهد. تمرین کردن با همسرم سبب شده تا تکنیکی‌تر و باقدرت‌تر تمرین کنم. در منزل حریف تمرینی‌ام می‌شود و جدیدترین آموزش‌هایی را که در اینترنت یا صفحه‌های مجازی دیده با من هم به اشتراک می‌گذارد. این هماهنگی و همکاری سبب پیشرفت هر دو ما شده است. به عبارتی مکمل هم هستیم.
اصغر ده ساله بود یا دوازده ساله، درست یادش نیست، فقط می‌داند که یک روز پدر آن‌ها را راهی مشهد کرد تا خودش بماند و دشت‌های سرسبزی که بی‌هیچ منت گوسفندانش را پروار می‌کردند و چرخ زندگی‌اش را می‌چرخاندند. خانواده عیالوارشان در محله پایین خیابان در کوچه چهنو ساکن شدند و پدر گاهی به آن‌ها سر می‌زد. اصغر در همان محله‌ قد کشید و در گودهای کشتی‌اش مرام پهلوانی را یاد گرفت. حالا استاد اصغر دهقان پیش‌کسوت جودو را همه می‌شناسند.
در مسابقات بین‌المللی افغانستان من در حال کشتی گرفتن با حریف بودم، غدیر هم در تشک کناری با حریف پنجه در پنجه انداخته بود. تمام هوش و حواسم به غدیر بود و بلافاصله بعد از پایان کشتی، درحالی‌که از حریف شکست خورده بودم، خود را به کنار تشک کشتی غدیر رساندم و با صدای بلند گفتم: «غدیر کمرش را بگیر و بلندش کن». غدیر همین کار را کرد. سالن با این حرکت منفجر شد.
امید مرتضایی از بدو تولد نه صدایی را می‌شنیده و نه قدرت تکلم داشته. با وجود این از همان اول شور و انگیزه زیادی برای زندگی کردن داشته است. او در کودکی به مدرسه ناشنوایان می‌رود و تا کلاس ششم درس می‌خواند. بعد هم هر کار مؤثری که فکرش را بکنید انجام می‌دهد تا کمک خرج خانواده باشد از بنایی بگیرید تا باربری. اما نقطه پررنگ زندگی امید، ورزش کشتی است. از نوجوانی فعالیتش را شروع می‌کند و کلی مدال استانی و کشوری هم کسب می‌کند اما مهم‌ترین مدال او مدال برنز مسابقات جهانی کشتی ارمنستان است.
سیدعلی بامشکی دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳ در هشتاد سالگی دارفانی را وداع گفت. مرحوم بامشکی سال‌ها در کشتی خراسان فعالیت می‌کرد و سابقه ریاست هیئت کشتی خراسان در سال‌های ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۵ را در کارنامه داشت.
کشتی‌گیر پیش‌کسوت محله سجاد که روزگاری داوری‌هایش از تلویزیون پخش می‌شد فراموشی این ورزش را حق مشهد نمی‌داند