کوچه دانشآموز10 در محله دانشآموز واقع شده است که ورودی آن با احداث یک فضای سبز خطی بنبست است و در انتهای آن که به دانشجو9 متصل میشود بوستان گلها واقع شده است. در این معبر دبیرستان معراج و هنرستان امام خمینی(ره) نیز قرار دارند که فضایی تربیتی و فرهنگی در این کوچه ایجاد کردهاند. ویژگی خاص این معبر محله دانشآموز سرسبزی آن است، 2طرف این کوچه را درختان سرسبز قدیمی احاطه کردهاند که سبب زیبایی این مسیر شده است.
در محله پایینخیابان و در خیابان شوشتری8 کوچهای وجود دارد که زمانی محل برووبیای محله بود. شاید امروز از هویت قدیم آن چیزی باقی نمانده باشد، اما هنوز هم در میان مردم به نام بزرگ و خیر محله آن زمان، حاجابرام (ابراهیم) شناخته میشود. طبق گفته بزرگترها و قدیمیها، این کوچه قدمت دویستساله دارد و ابتدای کوچه هم حمام معروف حاجابرام قرار داشته که خودش این حمام را ساخته و وقف کرده بود.
کمتر کسی از اهالی محدوده کوثر جنوبی پیدا میشود که دستکم روزی یکبار مسیرش به این کوچه نیفتد. کوچهای که با نام شهید علی رفیعی شناخته میشود و یکی از 4کوچه منشعب از میدان بینامی است که در وسط خیابان کوثر جنوبی در محدوده 20متری ایزدی قرار دارد. این کوچه با داشتن ظرفیتهای متعدد از جمله 2مرکز تجاری، یک درمانگاه، 2بوستان و 3مدرسه از محوریترین کوچههای محله کوثر محسوب میشود. این محله بخشی از زمینهای مرحوم باباخان ایزدی است که اوایل انقلاب از سوی سازمان زمینشهری وقت خریداری و با قیمتهای مناسب به خانوادههای پرجمعیت واگذار شد.
گشت و گذار توی کوچهپسکوچههای بااصالت شهر آدم را مجذوب میکند، آنقدر که گذر زمان تنها چیزی است که متوجه آن نمیشوی. خشت خشت دیوارهای محله صاحبالزمان(عج) قصه دارد. جایی در این کوچهها و معبر اصلی، نشانهای از روزگاری دور، بر تن این راسته خیابان جا مانده است. چیزی که شاید تنها کتیبه ماندگار آن روزهاست که پیوست این محله شده است، تکهای خرد از دیوار خیابان صاحبالزمان(عج)، میان صاحبالزمان11 و 13 که روی آن نام خیابان را گوهرشاد نگاشتهاند. شاید خیلیها نمیدانند که تا پیش از آمدن مسجد صاحبالزمان(ع) به این محله اینجا محله گوهرشاد بود، میدانش گوهرشاد نام داشت و بنبستی از امتداد این خیابان به سمت میدان شهدا هم به همین نام شهره بود.
بخش درخور توجهی از ساختمانها و خیابان چمن ۲۸ تا دهه ۵۰ جزو باغ سرسبز و بزرگی بوده که اهالی محله کوی کارگران اوقات فراغت خود را در آن میگذراندند.
سالها پیش اینجا تا چشم کار میکرده باغترههای سرسبز بوده است. کشاورزها از روستا به این محدوده میآمدند، چند ماهی از سال را در خانههای کوچک زندگی میکردند و کارشان که تمام میشد به زادگاهشان برمیگشتند. مدتی بعد عدهای از این کشاورزها در این محدوده ماندنی شدند و ساخت و ساز بیشتری شد. حالا بیش از 30سال است که از آن روزها میگذرد. دیگر خبری از زمین کشاورزی نیست، این کوچه مدتهاست که آسفالت شده و به یکی از شلوغترین و پررفت و آمدترین کوچههای منطقه تبدیل شده است.
هنوز هم اگر به دیوارهای تپلمحله و نوغان گوش بچسبانی، صدای یاعلی گفتنشان را میشنوی. منظورم همان افرادی است که با کلاه مخملی مشکی و دستمال یزدی و با پاشنه خوابیده کفش و ابروهای درهم تنیده و دوسه نفر نوچه این طرف و آن طرف دست به سینه جلوی مردم محله مرام و مسلک پهلوانیشان را از سر محله تا ته محله گز میکردند. تعدادشان هم کم نبوده است. آنطور که حافظه قدیمیهای محله یاری میدهد، در هر کوچهای 2پهلوان نامی بودهاند.
دانشجو، نام یکی از محلههای ناحیه 2 منطقه 11 است که قدمت چندانی ندارد اما به عنوان یک محله برخوردار شناخته میشود. در اینجا میخواهیم مروری داشته باشیم بر هویت این محله از قدیم تا به امروز و اینکه چگونه تشکیل شده است.
غفاری، یکی از معتمدان محله که کوچک و بزرگ او را میشناسند، میگوید: اوایل انقلاب بود که شوروی سابق به افغانستان حمله کرد و سبب بروز درگیری و ناامنی در این کشور شد. آن زمان افغانستانیهای زیادی به مشهد مهاجرت کردند و در جای جای آن ساکن شدند. یکی از آن مکانها، همین محله بود، که از سوی چند خانوار افغانستانی به روستای دیگری در توس تبدیل شد.توس یکی از قدیمیترین مناطق شهری مشهد است که در امتداد جاده قدیم قوچان واقع شده است.
غلامحسین مولایی که بیش از نیمقرن از سالهای عمرش را در سیمتری دوم احمدآباد ساکن بوده و روایتهای بسیاری از دهه30 و 40 این محله دارد، میگوید: در حاشیه خیابان احمدآباد از خیابان پاستور بهسمت تقیآباد مکانی بود برای تربیت اسبهای ارتش و شاه که به آن «بخش سیلمی» میگفتند. بیمارستان قائم(عج) هم در آنزمان که ما به این محله آمدیم هنوز وجود نداشت و یکی دو سال بعد گودبرداری شد. وقتی آن را ساختند اول نامش شهناز بود، سپس فرح، مصدق و بعد هم قائم(عج) نام گرفت.
مردمی که حالا در واحدهای آپارتمانی فرسوده و رنگورورفته این بخش کویِ شهر ساکن هستند به یاد نمیآورند ساخت «شهرک ابوذر» گسترش شهر در بخش جنوب و به سمت نیشابور بوده است. اما چه حاجت به دانستن این موضوع یا اینکه نخستین ساکنان این شهرِ خُرد چه کسانی بودند آنهم وقتی هنوز مجموعهای مسکونی و کمابیش بزرگ شبیه به یک جنگل پُردرخت در داخل یک کلان شهر داریم.
خیابان رسالت136 را همه به نام امامخمینی(ره) میشناسند. اصلیترین خیابان روستای گرجیسفلی است که هیچ شباهتی به روستا ندارد. مغازهها با ویترینهای امروزی، رفتهرفته میان حجرههای تنگ و کوچک و نمور جا باز کردهاند. به قول ساکنان کوچه «ما سرگردان بین شهر و روستا هستیم.» عجیبتر اینکه خیابان مجموعهای از شغلهاست. انتهای این خیابان با فاصله چندکیلومتری به روستای گرجیعلیا میرسد.
خیابان مجد39 در محله سعدآباد از یک سمت به خیابان قرنی و از سمت دیگر به خیابان آبکوه منتهی میشود. از 2طرف دیگر نیز به میدان شهدا و میدان فردوسی راه دارد. به گفته اهالی این کوچه و کوچههای همجوارش روزگاری زمین خاکی بوده است که بچههای محله در آن گل کوچک بازی میکردند. اما سالهاست اینجا بورس کلی فروش و جزئی فروشی چسب و نوشتافزار شده است و خریداران اکنون میدانند برای تهیه این 2کالا از این خیابان دست پر برمیگردند.
خیابان مهران۱۳ از یک طرف به خیابان شهید رجایی۳۴ متصل است. روند توسعه این خیابان از حدود ۳۰سال قبل آغاز شده است و اکنون به عنوان یک معبر آرام و دارای امکانات، فضایی مناسب برای زندگی اهالی محله سیدرضی است. این خیابان تا حدود ۱۲سال قبل مرکز کارگاههای جوشکاری، نجاری و تعمیرات خودرو بوده است که در مرور زمان به واسطه افزایش بافت مسکونی، کسبه بیشتری برای برطرفکردن نیازهای محله در این معبر ساکن شدهاند و راسته قدیمی انبارها و کارگاهها اکنون تبدیل به تجاریمحله مهران۱۳ شده است.
حمامی قدیمی در کوچه شهید محسن کاشانی۸ به نام حمام باغ قرار داشته که ابتدای دهه70 تخریب و جای آن را بوستان سرسبزی گرفته است. روبهروی حمام گودالی بوده است که به آن «گوشله» میگفتهاند و کودکان در این گودال بازی میکردهاند. آبانباری نیز در نزدیکی حمام قرار داشته که دیگر اثری از آن نیست و جایش ساختمان ساخته شده است.
موسپیدها و قدیمیهای راسته بولوار مفتح و چهارراه آسایشگاه همه او را میشناسند. کاسب خونگرم و خوشصحبتی که آوازهاش بهواسطه انصاف و مشتریمداری و مردمداری است. مجتهدزاده پیرمرد خوشمشربی است که در بیش از نیمقرن کسبوکار و زندگی، خاطرات زیادی از کوچه و محلات قدیمی دارد و رابطه خویشاوندی دوری هم با شیخ بهلول دارد. هرچند چیز زیادی از او در خاطرش نیست، جز ایمان واقعی بهلول و ارادتی که به امامرضا(ع) داشت.
نامهایی که روی کوچهها و خیابانها میگذارند، همگی جزو هویت شهری و حتی فردی هستند. آدمها بعد از معرفی شناسنامه خود از مکانها حرف میزنند. اینکه کجا متولدشدهاند یا در چه کوچه و خیابانی زندگی میکنند. درواقع بحث نامگذاری معبر شهری حکم شناسنامه شهر را دارد و مدیران شهری بهویژه کمیته نامگذاری وظیفهدارند نام خوبی برای معابر و کوچهپسکوچههای شهر انتخاب کنند؛ چراکه اسامی در معابر شهری باید نمایانگر سابقه تاریخی، فرهنگی و تمدن دینی یک شهر باشد یعنی وقتیکه یک فرد غریبه وارد شهر میشود بدون اینکه شهر را بشناسد بتواند از روی اسامی خیابانها به حادثههای تاریخی و افتخارات مربوط به آن شهر پی برد.
کوچه عریض و طویل شاهد10 از یک بوستان با زمین ورزشی فنسکشی شده شروع میشود. بیشتر زمینهای این محدوده متعلق به بنیاد مسکن انقلاب اسلامی بودهاند که به اشخاص یا شرکت تعاونیهای سازمانهای مختلف واگذار شدهاند تا مجتمعهای مسکونی ریز و درشتی را در دو سوی آن بسازند. اما دیگر ارگانها هم جزو مالکان اولیه این زمینها بودهاند. این کوچه از محوریترین کوچههای محله فرهنگیان است که فضای سبز آن مانند یک نوار سبز تا بولوار شریعتی و شهید رفیعی ادامه پیدا میکند.
کوچه امام خمینی40(ره)، یکی از خیابانهای قدیم مشهد است که حدفاصل چهارراه لشکر و میدان دهدی قرار دارد. این خیابان پشت دروازههای ارگ مشهد قرار داشته که با گسترش شهر از ابتداییترین خیابانهایی است که احداث شده است. امام خمینی(ره)40 که به خیابان جهاد2 منتهی میشود، بیشتر مسکونی است و ظاهری از خانههای قدیمی در آن به چشم نمیخورد.
کوچه شهدای تاکسیرانی از خیابانهای متفاوت منطقه5 است. ابتدای آن پر از تعمیرگاه، باتریسازی و انبار است. اما کمی که پایینتر بروی بافت مسکونی را هم میبینی. به گفته اهالی قدیمی تا ٣٠سال پیش اینجا تا چشم کار میکرده زمین خاکی بوده و کم کم ساخت و ساز، آسفالت و چمنکاری در آن انجام میشود. نامگذاری این خیابان هم داستان خودش را دارد. آن اوایل این محدوده در بین اهالی به ٤٥متری خاکی معروف بوده است. سپس اداره تاکسیرانی، اینجا تعمیرگاهش را تأسیس میکند و این کوچه به «تاکسیرانی» معروف میشود.