سید هاشم حسینی بیش از 33سال سابقه فعالیت در کار مشاوره املاک را در محدوده سیدی دارد. او درباره رکود بازار مسکن میگوید: پس از شیوع کرونا خرید و فروش ملک و واحدهای تجاری در مغازه من نسبت به سالهای گذشته حدود 90درصد کاهش پیدا کرد. مستأجران برای اینکه در روزهای کرونا اسبابکشی نکنند حاضر هستند به هر قیمتی که صاحبخانه بگوید تن بدهند و تقریبا همه مالکان هم بهای اجاره خود را در این مدت بالا بردهاند.
حسین شهسوار امیری درباره پیشگوییهای یکی از همکارانش میگوید: سال ۳۵ وضع مالیام خیلی خوب شد. آن سال، هم در کار روده بودم و هم در کار پوست و چرم. مراودات شغلیام را دوباره از سر گرفتم و ضمن اینکه در تهران کار میکردم در مشهد هم کارخانه زهتابی داشتم. یک کلیمی در خیابان فردوسی تهران به نام آقای اکرم نماینده دو شرکت فیلمسازی گلدمایر و کلمبیا در ایران بود که وارد حرفه زهتابی شد و خیلی هم موفق بود. همیشه پیشبینیها و تحلیلهای اقتصادی او درست از آب درمیآمد. برای مثال میگفت: امسال چرم گران میشود و همین طور هم میشد. یک سال گفت: امسال گندم کم میشود و اتفاق افتاد.
ویزیتورها و تحصیلداران بنا به شغلشان باید به طور دائم در بازار حضور داشته باشند. ویزیتورها صبح که از خانه خارج میشوند باید به انبار یا شرکت مراجعه کنند و کالای مورد نظر را دریافت و در بازار به فروشگاههای مختلف ارائه کنند. تحصیلدار هم باید اوراقی مانند چک، سفته و پول نقد را از مشتریها دریافت و به بانک تحویل بدهد. حال تصور کنید که این حرفه با آمدن کرونا و قرنطینه چطور میتواند به کارش ادامه بدهد؟
یک کاسب علاوهبر مهارت در کار باید نسبت به مشتریانش امانتدار و تعهد اخلاقی داشته باشد. شاید بگویید یعنی چه؟ بسیاری از مشتریان، وسایل برقی گرانقیمتی برای تعمیر میآورند مانند اتوپرس، جاروبرقی، ماکروفر، سولاردم و... بعد که تعمیرشان میکنیم به مشتری زنگ میزنیم که وسیلهتان حاضر است، اما آنها فراموش میکنند یا فرصت ندارند برای گرفتنش بیایند.گاهی وسیلهای تا 10سال اینجا بوده بعد صاحبش برای گرفتنش آمده است.
از چهارراه خسروی که به سمت گنبدسبز میآییم سومین کوچه آخوند خراسانی5، کوچه حوض مونس یا همان شهید محمدرواقی است که انتهای آن به دیالمه3 ختم میشود. این کوچه از ضلع جنوب غربی خیابان آخوند خراسانی منشعب شده و عرض آن 2متر است. در این کوچه حوض انباری وجود داشت که واقف آن شخصی به نام مونس بوده به همین دلیل به این نام معروف شده است. در قدیم قبل از احداث خیابان خاکی این کوچه امتداد داشته و تا بازار بزرگ نزدیک حرم ادامه داشته است.
از 18ماه پیش، وقتی در اسفندماه فشار اقتصادی و تورم شدید با آمدن کرونا خودش را نشان داد و تعطیلی مدارس، ممنوع شدن مسافرتها و محدودشدن دورهمیها از پی آن آمد، تکلیف شغل تولید و فروش کیف هم یکسره شد؛ تاحدی که در نبود مشتری، چندصد کارگر، بیصدا و تسلیم، از کار اخراج شدند، دهها مغازه تعطیل شد و فروشندههایشان بنا و راننده اینترنتی شدند. ضربه و فشار این ایام و ورشکستگی کاسبان بحرانزده کووید19 که محدوده بزرگی از منطقه ما را شامل میشوند، تا اندازهای است که مهر امسال به احتمال زیاد کیف در مشهد کمیاب میشود.
هر شب به استثنای روزهای بارندگی چراغ این بازار در ساعت 21 روشن و ساعت 1 بامداد خاموش میشود. اجناسی که در غرفههای این بازار عرضه میشود اغلب از کارگاههای تولیدی شهرمان تهیه میشود و شامل اقلامی همچون پوشاک، کفش، زیور آلات، اسباب بازی، دکوری و ... هستند. تا پیش از شیوع کرونا تعداد غرفهها در این بازار به 100میرسید، اما حالا به دلیل رعایت شیوهنامههای بهداشتی و ایجاد فاصله بین غرفهها این تعداد به 72 غرفه کاهش پیدا کرده است.
در این روزهایی که هنوز در حال دست و پنجه نرمکردن با کرونا هستیم، برخلاف تصورمان بازار رضا خیلی شلوغ است و شور و حال عجیبی در آن موج میزند. انگار همه به دنبال خریدن سوغات هستند. برخی قیمت میگیرند و برای خرید میمانند و برخی هم فقط قیمت میپرسند و گذر میکنند. وضعیت تسبیحفروشان فرق میکند، تنوع رنگ و شکل تسبیحها و قیمت ارزان برخی از آن سبب میشود تا مشتریانش حداقل تعدادی تسبیح بخرند و دست خالی نروند.
در سالهایی که او شروع به اینکار کرده کلیدها ساختار سادهای داشتهاند. آنقدر طرز کار کلیدها و قفلها ساده بوده که با یک کلید امکان باز شدن قفلهای زیادی بوده است. این کلیدساز قدیمی محله امام خمینی(ره) درباره قفل و کلیدهای قدیمی توضیح میدهد: «آنها دستساز بود، آخر آن زمان دستگاه جوشی نبود. بعدها که دستگاه جوش آمد ساختار کلیدها هم تغییر کرد و پیشرفتهتر شد.»
«نه مرمتش خوب پیش میرود، نه کاروکاسبی در آن.» این جمله نتیجه صحبت با کسبه و اعتراضشان به روند مرمت و بازسازی بازار تاریخی فرش مشهد است؛ بازاری که روزگاری نهچندان دور محل رفتوآمد مردم شهر بود و رونقش زبانزد تجار ایرانی و قالیهای لاکی و دستیاش حتی یک روز هم در دکانها روی زمین نمیماند.
مسعود هدایت، جوان روشندل از پانزده سالگی فهمید زندگی حتی بدون دیدن قشنگیهای دنیا میتواند زیبا باشد. از دامن افسردگی ناشی از معلولیت بیرون آمد و روی پای خودش ایستاد. درس خواند، ورزش کرد، مدال آورد و وارد بازار کار شد تا به همه ثابت کند که تسلیم هیچ محدودیتی نمیشود.
وارد پاساژ کاموا در بولوار مدرس که شدیم، همان طبقه همکف، روبهرویمان مغازههای رنگارنگ کاموا به چشم میخورد. زیبایی رنگها برای چندلحظه ما را مقابل مغازهها نگه داشت. از پلهها به سمت طبقه منهای یک رفتیم. تعداد مغازههای این طبقه بیشتر بود. انگار وارد شهر رنگها شده بودیم. کامواهای رنگارنگ هوش از سر آدم میبرد. نمیدانستیم اول کدام مغازه را انتخاب کنیم.
سید محمد جواهری فرد یکی از فیروزهتراشان قدیمی مشهد است که به گفته خودش در تراش فیروزه شجری همتا نداشته است. چهارده ساله بوده که در کارگاه شعربافی در کوچه حسینباشی مشغول به کار میشود.
این بازار قدیمی همچنان پویا و فعال است و میتوان گفت تنها تجارتخانه تاریخی مشهد است و کمترین فاصله را با حرم مطهر دارد. همچنین این سرا بر اساس موقعیتی که دارد، میتواند ظرفیت خوبی برای جذب گردشگر باشد. کاروانسرای عزیزا...اف را شخصی به همین نام ساخته است. عزیزا...اف از نسل کلیمیهایی است که نادرشاه آنها را برای توسعه مشهد از قزوین دعوت کرد. درواقع کاروانسرای او تجارتخانهای برای صادرات محصولات مختلف بود.
در مشهد نیز بین سناباد و نوغان و در همسایگی حرم مطهر بازاری شکل گرفته بود که در آن بیش از 10سرا و راسته با تنوع شغلی فراوانی همچون بزازی و پارچهفروشی، قهوهخانه و رستوران، شیرینیفروشی، طلا و نقرهفروشی، کلاهدوزی، کفاشی، نانوایی، پوستینفروشی، عطاری، ترهبار، خرازی، بلورفروشی، بافندگی، صنایعدستی، زعفرانفروشی، آهنگری، رنگرزی و... وجود داشت. این بازار بزرگ قدیمی در دورههای مختلف تخریب شد، اما بخش کوچکی از آن با نام بازار فرش مشهد بهجای مانده است.
کوچه حمام از آن کوچههای قدیمی منطقه ساختمان است. کوچهای که نامش را از حمامی قدیمی همین کوچه وام گرفته است. حمامی که مرحوم کوهجانی یکی از ساکنان این کوچه آن را در سال 1340 ساخته بود و قدیمیترین حمام این منطقه بوده است. دو بخش مجزای زنانه و مردانه داشته و مردم از نقاط مختلف حاشیه شهر به این حمام میآمدند.
کوچه رودکی30 از معابر قدیمی محله بهشتی است. اگر گذرتان به این کوچه قدیمی افتاد، قدم آهسته کنید. دقیقهای زیر سایه درختان توت قدیمی این کوچه استراحت کنید و از درختانش میوه بچینید. کوچهای با همسایههای همدل که در کارها مشارکت میکنند تا حال و احوال بهتری داشته باشند.
خطریترین سرا در منطقه6، سرای شاهرودی در میدان عدالت است. سرایی فرسوده با قدمت زیاد که مدتی پیش قسمتی از انبار انتهایی آن دچار آتشسوزی شده بود.
سواره باشید یا پیاده، فرقی نمیکند، جلوی شما را میگیرند و دلارهایشان را به رخ میکشند تا شاید وسوسه شوید و پای خرید دلار توقف کنید.
رضا مهرابی، میوه فروش جوان و مهربان محله انقلاب، سبدی کوچک اما مملو از محبت و مهر در مغازه کوچک خود قرار داده است تا با کمک مشتریانش سفره شهروندانی را روشن کند که قادر به پرداخت هزینه میوه و صیفیجات نیستند. مهرابی با رفتار، انصاف و مهربانیاش مشتریان ثابت زیادی برای خود پیدا کرده است که برخی از آنها پولی برای پرداخت ندارند، اما با دست پر از این مغازه برمیگردند.