3نسخه خطی نفیس مرتبط با حضرت فاطمه(س) در حرم مطهر رضوی رونمایی شد.
این بانوی اهل طالقان میتوانست تابلو و سکههای یادگاریاش را به بالاترین قیمت به مجموعهداران دنیا و در حراجیهای معروف به فروشد، اما تصمیم به وقف آنها گرفت.
شهروند تبریزی نخستین کتاب چاپ سنگی ایران را که یک جلد قرآن کریم با قدمت 193سال است، وقف کتابخانه حرم مطهر کرد.
سالهای اولی که من برای خدمت در اداره فرش حرم مطهر مشغول شدم، صحنها را با موکت پانزدهمتری مفروش میکردیم. الان صحنها افزایش یافته و کار بیشتر شده است، خدمههای فرش به 3شیفت هشتساعته تقسیم شدهاند. نیمه دوم دهه70 بود که با قالی صحنها را مفروش میکردیم.
35سال مؤذن مسجد گوهرشاد بود و بهواسطه صدای خوش و فعالیتهای قرآنیاش به شیخالقراء شهر معروف شد. احمد مهرمشهدی، معروف به افخمی، تاریخ زنده 100سال اخیر مشهد است. کسی که از مجالس سنتی قرآن مرحوم عابدزاده و مسجد کرامت گرفته، تا مبارزات انقلابی چهرههایی چون شهیدان آستانهپرست و نوابصفوی و همچنین رهبر معظم انقلاب را به یاد دارد.
چهارطبقه معروف حاجیلته که 9باب مغازه نیز زیر آن قرار داشت و او با عمری خون دل خوردن و به قول قدیمیها با فروش لتههایی (تکه پارچه) که از گوشه و کنار محلهها جمع میکرده و به مردم میفروخته، ساخته بوده است، با وجود حضور اسدزاده و پسرانش در مغازه توسط مأموران ولیان روی سرشان خراب شد، هرچند آسیب جدی به آنها وارد نشد.
برادران عمو اوغلی همراه پدرشان از کهنموی آذربایجان (روستایی مابین اسکو و کندوان) از فرش به عرش رسیدند. خانواده هنرمند عمواوغلی از بافندگان زبردست کهنمویی است که مکتب جدیدی را در بافت فرش پایهگذاری کرد، صاحب سبک شد و آثار بسیاری از خود به یادگار گذاشت.
حوزه مرمت حرم همزمان با کتابخانه پایهاش گذاشته شده است و تا کنون ادامه دارد. در اسناد دوره صفویه نیز که دخل و خرج کتابخانه را نوشته جایی به هزینه ملاصحافباشی اشاره کرده که نشان میدهد از دوران صفویه کارمندانی این کار را انجام میدادهاند.
کاشیها زمانی حضور پررنگی در معماری شهری داشتند و کاشیپزها هم شغلشان پررونق بود. گرچه حالا کاربرد کاشیها محدود شده است به آجرنمای مساجد، حسینیهها و مکانهای خاصتر، هنوز چراغ معدود کاشیپزیهای شهر خاموش نشده است و این شغل هنوز نفس میکشد. کارگاه هفت رنگِ قدس در خیابان هفده شهریور شمالی یکی از همین کارگاههاست که مسئولیت آن را «امیر کاشیپز قدس» برعهده دارد. همانطور که از فامیلش برمیآید این شغل را از پدر و پدربزرگش به ارث برده و او هم حالا به قول خودش محاسنش را در همین کار سفید کرده است.
شاید بهترین عنوانی که بشود برای «سیدرضا گلشاهیان» انتخاب کرد (پزشک مهربان محله) باشد! پزشکی که همّ و غمش مردم حاشیه هستند و دردهایشان. پزشکی که میتوانست در دیگر نقاط شهر مطب داشته باشد، اما قید درآمد بیشتر را زد و به این سوی شهر آمد. او اکنون حدود 50 درصد مراجعانش را رایگان ویزیت میکند. علاوه بر ویزیت رایگان، فکری هم برای افرادی که هزینه خرید داروها را ندارند کرده است. صندوقی در مطب گذاشته است که هر وقت بیماری نتوانست هزینه دارو را بپردازد آن هزینه از طریق صندوق پرداخت شود.
محمد سالمیان تعمیرکار محله شهیدقربانی است. او که به صورت افتخاری سیستم گرمایش و سرمایش حرم مطهر را تنظیم میکند، در محلهاش هم هر کاری از دستش برای اهالی به خصوص نیازمندان برآید به صورت رایگان انجام میدهد.
در آستانه میلاد امام جواد(ع) در سال 99، پس از ۴۰روز عملیات پرداخت و مرمت گنبد حرم امام رضا(ع) به پایان رسید.
نفیسترین اثر خطی موجود در گنجینه کتابخانه آستان قدس که نسخه ۷۶۸ ساله نهجالبلاغه بود، به نمایش عمومی درآمد.
هفته گذشته اولین دکل اینترنت 5G در منطقه ثامن رونمایی شد و به بهرهبرداری رسید. این دکل به گفته رئیس شورای شهر مشهد، گام توسعهای برای زیرساختهای شهر هوشمند است و شهرداری بهطور جدی آن را پیگیری میکند.
کلنگزنی ایستگاه استقبال از زائر غرب مشهد در آستانه سال 1400 و همزمان با مبعث حضرت رسول(ص) با حضور مسئولان شهری و استانی رقم خورد.
زمانی در اطراف حرم مطهر امام رضا(ع) صدای شاگرد عکاسباشیها به گوش میرسید که هر رهگذری را دعوت به عکاسی میکردند: «عکس میگیریم، عکس حرم و بارگاه»؛ اکنون زمان زیادی از آن روزگار گذشته است و عکاسی صنعتی و دیجیتالی و تلفنهای همراه جایگزین این نوع عکسها شدهاند. حالا اگر در حوالی حرم قدم بزنید، کمتر صدای شاگرد عکاسباشی را میشنوید و شاید این حرفه نیز همانند بسیاری دیگر از شغلها به دست فراموشی سپرده شود.
مصطفی قناعتگر تا همین چندسال پیش نمیدانست که نسب او به شیخ حر عاملی میرسد. زمانی متوجه این موضوع شد که راه جد خود را برای مطالعه دروس دینی در حوزه پیش گرفته بود، اما نکته جالب اینجاست که از زمان مرحوم شیخ حر عاملی تاکنون کسی از خاندان، تحصیلات حوزوی نداشته است.
هر روز 5 و 6 صبح از خانه میزدیم بیرون تا غروب آفتاب که برمیگشتیم. عادتمان شده بود؛ به حرم که میرسیدیم، اول رو به گنبد آقا سلام میدادیم و زیارت میخواندیم، بعد با وضو مینشستیم پشت میز خیاطی. بیشتر کار من و مرحوم برادرم دوختودوز و تعمیر لباس فرم خدام و فراشان بود، اما بخشی از آن هم به تعمیر لباس زائران امامرضا (ع) برمیگشت.