حرم مطهر - صفحه 40

اولین آیینی که نشان از حال‌وهوای محرم در بارگاه رضوی دارد، اجرای مراسم اذن عزا در 28ماه ذی‌الحجه است. در این مراسم پرچم گنبد، پوشش ضریح و گلدسته‌های حرم مطهر رضوی به نشانه آغاز ماه محرم تعویض می‌شود و به رنگ مشکی درمی‌آید و این پرچم‌ها تا سوم ربیع‌الاول، 3روز پس از شهادت امام رضا(ع) برافراشته خواهد بود.
تنها تصویری که از میرزافتحعلی‌خان صاحب‌دیوان به‌جا مانده، تصویری ایستاده از اوست که در قابی آویخته در تالار موزه آستان قدس رضوی خودنمایی می‌کند.تصویری ساده که شاید به چشم همگان یکی از رجال معمولی دربار قاجارها می‌آید، اما او صاحب وقف‌نامه‌های بزرگی ازجمله وقف‌نامه پرآوازه سوم شعبان است؛ همانی که سفره سنت وقف‌نامه‌اش به ناهار اغنیا شهره شده است. تمام نام و آوازه این صاحب‌منصب قاجاری به وقف‌نامه سوم شعبانش نیست. او وقف بزرگ دیگری را نیز در مشهد انجام داده که ادامه وقف موروثی خاندان بزرگ قوام‌های شیرازی است و مخصوص عزاداری سیدالشهدا(ع) در ماه محرم و صفر است.
شهروند تهرانی مجموعه ارزشمندی شامل بیش از 50سکه از سکه‌های دوره ساسانی را به گنجینه سکه موزه آستان قدس رضوی اهدا کرد.
یکی از مدارس علمیه مهم و معروف مشهد مدرسه نواب است. مدرسه‌ای که درواقع صدقه جاریه میرزا محمدصالح رضوی است. میرزا محمدصالح رضوی، ملقب به صدرالممالک، پسر میرزا محسن نواب است که نسبش با 18واسطه به‌‌‌ امام جواد(ع) می‌رسد و در مشهد، نقیب‌الاشراف سادات رضویه تقویه به حساب می‌آمده است.
هرسال در آستانه ورود به ماه محرم، صحن و سرای حرم مطهر حضرت رضا(ع) با آیین‌ها و مراسم‌های خاصی سیاه‌پوش می‌شود. آیین‌هایی که قدمت صدهاساله دارند و برگزاری آن‌ها حتی در این ایام تعطیلی موقت حرم مطهر همچنان به همان سبک و سیاق قدیمی خود برگزار می‌شوند.
برخی افراد هم با وقف‌هایی که برای عزاداری ایام محرم و صفر انجام داده‌اند، اسم خود را در گذر زمان ماندگار کرده‌اند. آن‌طور که اسناد تاریخی و وقف‌نامه‌های به‌جای‌مانده نشان می‌دهد، قدمت مجالس سوگواری در ایام محرم و صفر در حرم مطهر رضوی به قرن‌ها قبل بازمی‌گردد، به‌طوری‌که نام بسیاری از افراد خیر نیک‌اندیش در زمره واقفان آستان قدس رضوی به ثبت رسیده است. میرزامحمد مؤمن، مهدی‌قلی‌خان قرایی، حاج کاظم غراب، عضدالملک و... تنها تعدادی از واقفانی هستند که دارایی‌های خود را در چارچوب موقوفه در سال‌های دور و نزدیک برای عزاداری در محرم و صفر به این آستان ملکوتی سپرده‌اند.
پراسترس‌ترین، خطرناک‌ترین و... کلی از این ترین‌ها را می‌توان دنباله شغل آتش‌نشانی ردیف کرد. صفت‌هایی از این دست که بارها و بارها در وصف این شغل شنیده‌ایم... افرادی هم طعم تلخ و شیرینش را با تمام وجود چشیده‌اند و فرق این دو یک عمر پا به دل خطر گذاشتن است، سال‌ها در معرض آسیب جسمی و روحی قرار گرفتن است و... ابوالفضل تیموری قرار است از این تجربه‌های سخت برای ما بگوید.
دور و اطراف حرم مطهر آقا امام رضا(ع) پر است از خانه‌هایی که هنوز چراغشان با همسایگی آقا روشن است. مرد و زن‌هایی پا به سن گذاشته یا میان‌سال که زیارت آقا برایشان یکی از اعمال روزانه است. اصلا تا زیارت نروند دلشان آرام نمی‌گیرد. این جماعت بر حسب اتفاق همسایه آقا نیستند، انتخاب کرده‌اند تا در جوار مرقد ایشان باشند. به‌ویژه ساکنان محله‌های اطراف پایین خیابان که ارادت ویژه‌ای به حضرت دارند و به زندگی پایین پای ایشان افتخار می‌کنند. سراغ خانواده موسوی‌نژاد آمده‌ایم. خانواده‌ای از ذریه امام موسی بن جعفر(ع) که دل در گروی حضرت رضا (ع) دارند.
شاید باورش سخت باشد، اما افرادی در شهر مشهد و در همسایگی حضرت رضا(ع) زندگی می‌کنند که سال‌هاست گنبد و بارگاه منور امام مهربانی‌ها را فقط در قاب تلویزیون دیده‌اند. هیچ‌وقت فکرش را هم نمی‌کردند که در شهر امام رضا(ع) زندگی کنند، اما توفیق زیارت نصیبشان نشود. آن‌ها در گوشه‌ای از همین شهر آرزوی دخیل‌شدن به پنجره فولاد را دارند.14سالی می‌شود که آستان قدس رضوی در قالب طرحی به نام «معین‌الضعفا»، سالمندان و معلولانی را که به‌دلیل وضعیت خاصشان توفیق زیارت پیدا نمی‌کنند، به پابوسی حضرت ثامن‌الحجج(ع) می‌آورد.
واقعه گوهرشاد پرسروصداترین رخداد ضدحکومتی دوران پهلوی اول بود که به‌دلیل نبود منبع موثق همیشه با ابهام‌هایی همراه بوده است؛ تعداد کشته‌ها به‌دلیل وجود آمار متفاوت از موضوعات سوال‌برانگیز این واقعه تاریخی است.
مصطفی آقایی، استاد دوخت‌های سنتی و رو دوزی است و در 14 رشته صنایع‌دستی از سطح مربی تا استادی مهارت دارد. او بعد از 11 سال پژوهش هنری سال 92 یک طرح 5 ساله را برای آموزش و اشتغال بانوان حاشیه شهر کلید می‌زند و طی آن 8000 نفر را رایگان آموزش می‌دهد. درست زمانی که می‌خواهد دوباره برای ادامه پژوهش‌هایش به خارج از کشور برود در حرم حضرت معصومه(س) شعله دیگری در وجودش روشن می‌شود تا درخواست ساخت پوش مضجع شریف حضرت رضا(ع) را به آستان قدس رضوی بدهد و از کارآموزانش که به درجه استادیاری رسیده‌اند برای کار در حرم دعوت می‌کند.
چند بانو نشسته و پارچه مشترکی را دست گرفته اند. یک دستشان پارچه است و یک دست سوزن. چشمانشان رد کوک ها را دنبال کرده و روشن نیست کدام عالم را سیر می کنند. از کارگاه ساخت پوش سنگ مدفن امام رضا(ع) حرف می زنم. جایی که آدم ها پایشان روی زمین است و روحشان در آفاقِ رضوی سیر می کند. به سراغ هرکدامشان که بروی سیر و سلوکِ خودشان را با حضرت دارند، قصه، مرام، کلام و مسیر خودشان. اکنون آن ها در این نقطه طلایی زندگی کنار هم هستند و ترس دارند این تجربه شیرین زود به پایان برسد.
نام «نیره‌السادات احتشام‌رضوی» همیشه در کنار اسم همسرش «شهید نواب‌صفوی» آمده است؛ برای همین کمترکسی می‌داند که او پیش از آنکه همسر نواب باشد، دختر نواب احتشام‌رضوی، سرکشیک پنجم حرم و یکی از رهبران واقعه گوهرشاد در مشهد بوده است. نیره احتشام‌رضوی در زمان غائله کشتار مردم در صحن مسجد گوهرشاد و کشف حجاب رضاخانی، دوساله‌ای بیش نبوده است؛ برای همین حرف‌های او درباره این اتفاق پیش از آنکه برخاسته از خاطره باشد، براساس شنیده‌هاست.
در گرمای تموز سال1314 مشهدی‌ها برای تن ندادن به قانونی که به اجبار کلاه بر سر مردان می‌گذاشت تا شش ماه بعد بتواند چادر از سر زنانشان بردارد، در مقابل گلوله‌هایی ایستادند که شمار کشتگانش مشخص نیست اما سرخی خونش هنوز از پیشانی شهر پاک نشده است. قصه از این قرار است که10 سال از روزگاری که رضاشاه در ایران تاجش و اسدی -در رتق‌و‌فتق امور آستان قدس‌رضوی- عمرِ خود را به حراج گذاشته بود، می‌گذرد. تجدد‌گرایی و تلاش رضاشاه برای مدرن شدن سبب می‌شود تا فروردین 1314، در مدرسه شاپور شیراز عده‌ای دختر پس از خواندن دکلمه و سرود به ورزش و ژیمناستیک می‌پردازند. با دیدن این صحنه به نشانه اعتراض صدا بلند می‌کنند. ساعتی نمی‌گذرد که شهر با معترضان همراه می‌شود و دسته‌های راهپیمایی مردمی کوچه و خیابان‌های دیارِ شعر را قرق می‌کند.
در‌حالی‌که صحافی‌ها هرسال در حال ازدست‌دادن مراجعانشان هستند، صحافی ابوالقاسم ابویی‌مهریزی به‌عنوان یکی از قدیمی‌ها در مشهد تلاش می‌کند با ارائه خدمات متنوع، مشتری‌های خود را حفظ کند و حوزه کاری‌اش را گسترش دهد. متنوع‌ترین خدمتش هم صحافی قرآن و ادعیه‌ها با ضمانت است؛ کاری که خیلی از صحاف‌های مشهد به‌علت وقت‌‌گیری زیاد و اجرت کم انجام نمی‌دهند، اما استاد مهریزی با سفارش‌گرفتن از مشهدی‌ها و دیگر شهرستان‌ها سالانه حدود 3000قرآن را در کنار دیگر سفارش‌هایش صحافی می‌کند.
شهر در بوی دودِ اسپند و صدایِ طبل و سنچ دارد می‌رود تا عصر عاشورا را به ماتم بنشیند، بی‌خبر از آنکه تیک تاک بمبی که مقدار زیادی ماده منفجره تی‌ان‌تی را در خود جای داده، منتظر است تا دقایقی بعد، عاشورا را در مشهد‌الرضا (ع) دوباره از دل تاریخ بیرون آورد.
درمیان همه حوادث تروری که در ایران از دهه60 تا همین سال‌‌‌های اخیر روی داده است، بمب‌گذاری در حرم امام‌رضا(ع) جزو آن‌ دسته از حوادثی است که بعد‌از گذشت ‌چند سال هنوز غریب مانده است و گفته‌ها درباره این جنایت ددمنشانه دشمنان اسلام بسیار است. در این بیست‌واندی سال حتی کمتر کسی سراغی از خانواده‌های شهدا و بازمانده‌های بمب‌گذاری حرم گرفته است.
یحیی پاک‌عقیده که این روزها دوران بازنشستگی‌اش را می‌گذراند، نخستین آتش‌نشانی‌است که پس‌از انفجار بمب به حرم می‌رسد. به گفته خودش تمام عملیات خاموش‌کردن آتش و ایمن‌کردن محدوده بیشتر از 2ساعت طول نمی‌کشد، اما می‌تواند از ماجرای این 120‌دقیقه، صدها کتاب بنویسد و تمام نشود. پاک‌عقیده پس‌از 1400سال، کربلای دیگری را دیده بود که دست‌ها و سرهای کنده‌شده‌اش این‌بار، نه بر نیزه که بر تربت مقدس مشهدالرضا، نشسته بود.
ساعت 2:26 بعدازظهر روز دوشنبه 30 خرداد 1373 یک کیف‌دستی حاوی 5کیلوگرم تی‌ان‌تی درست در بالای سر حضرت و کنار یکی از ستون‌های اصلی زیر گنبد منفجر شد. حساب و کتاب‌های متخصصان نشان می‌داد که این مقدار ماده منفجره آن هم در نزدیکی ستونی که بار گنبد را به دوش می‌کشد، باید آن را کاملا متلاشی کند که به قول همان متخصص‌ها و خادمان حرم، معجزه رخ داده بود و منافقین به هدفشان که تخریب گنبد طلایی و حرم بود، نرسیدند.
حس‌وحال عجیب‌وغریبی داشتم. با کلام نمی‌شود توصیف کرد، اما از همه جالب‌تر این بود که درست همان چیزی که در مکه از خدا و امام هشتم(ع) خواسته بودم، نصیبم شده بود. از زمانی که این لباس سرمه‌ای را می‌پوشم، سال‌ها می‌گذرد، اما هربار که راهی حرم می‌شوم، باز هم حس من مثل همان روز اول است و ذره‌ای از شوقم برای خدمت کم نشده است.